2018 December 11 - سه شنبه 20 آذر 1397
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟
کد مطلب: ٥١٣٨ تاریخ انتشار: ١٧ تير ١٣٩٧ - ٠٩:٣٠ تعداد بازدید: 21944
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
آياروايت «ولدني ابوبكر مرتين» ازقول امام صادق عليه السلام صحت دارد؟

سؤال كنندگان : علي سعيدي و ناصر خوشنويس

پاسخ :

يكي از دلائلي كه علماي اهل تسنن براي اثبات حُسن روابط ميان اهل بيت عليهم السلام و خلفاي سه گانه استدلال مي كنند و با استفاده از آن موضع شيعيان در برابر خلفا را مورد انتقاد قرار مي دهند ، روايتي است معروف به «ولدني ابوبكر مرتين» كه از قول امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي كنند . ما در اين جا به صورت مختصر سند و نيز دلالت اين روايت را از مصادر شيعه و سني مورد بررسي قرار داده و در نهايت قضاوت را بر عهده خوانندگان عزيز قرار مي دهيم .

بررسي سند روايت در كتاب هاي شيعه :

اين روايت را هيچيك از علماي شيعه نقل نكرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلي در كتاب كشف الغمه آن را از عبد العزيز بن اخضر جنابذي كه سني حنفي است نقل كرده .

وقال الحافظ عبد العزيز بن الأخضر الجنابذي رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قريبة بنت القاسم بن محمد بن أبي بكر الصديق رضي الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبي بكر الصديق ولذلك قال جعفر عليه السلام ولقد ولدني أبو بكر مرتين .

كشف الغمة ، ج2 ، ص 374 .

حافظ عبد العزيز جنابذي گفته است: ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفي دختر قاسم بن محمد بن ابو بكر است و از طرف ديگر مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبكر است و از اين روي امام صادق فرموده: ابوبكر دو بار مرا به دنيا آورده يعني از دو طرف نسب من به ابو بكر مي رسد.

اولاً : حافظ عبد العزيز جنابذي متوفاي 611 است و امام صادق عليه السلام در سال 148 هجري به شهادت رسيده است بين اين دو فاصله زيادي وجود دارد . پس روايت مرسله است و روايت مرسل ارزشي براي استدلال ندارد .

ثانياً : اين شخص سني مذهب است ؛ چنانچه ذهبي در سير اعلام النبلاء در باره وي مي نويسد :

ابن الأخضر * الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأيت في شيوخنا مثله في كثيرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .

سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 22 - ص 31 .

بهترين شاهد بر سني بودن اين شخص ، استفاده از كلمه «صديق» براي ابوبكر است ؛ در حالي كه همه شيعيان مي دانند كه اين لقب از القاب اختصاصي امير المؤمنين عليه السلام بوده است . ما اين مطلب را در اين آدرس به صورت كامل بررسي كرده ايم .

چه كسي به ابوبكر لقب «صديق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟

از اين رو ، اين روايت از نظر شيعيان ارزشي ندارد . اگر اهل سنت بخواهند مطلبي را براي شيعيان بيان كنند، بايد به روايتي استناد كنند كه از طريق روات شيعه به سند صحيح نقل شده باشد.

معني ندارد كه بر اساس روايتي كه شيعهً قبول ندارد ، بخواهند عليه آن ها استدلال كنند . ابن حزم اندلسي كه خود از دانشمندان بنام اهل سنت و از مخالفين سر سخت شيعيان است در اين باره مي نويسد :

لا معني لاحتجاجنا عليهم برواياتنا ، فهم لا يصدّقونها ، ولا معني لاحتجاجهم علينا برواياتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما يجب أن يحتجّ الخصوم بعضهم علي بعض بما يصدقّه الذي تقام عليه الحجّة به .

الفصل في الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.

معنا ندارد كه ما عليه شيعيان به روايات خودمان استدلال كنيم ؛ در حالي كه آنها قبول ندارند و نيز معنا ندارد كه آن ها به روايات خودشان عليه ما استناد كنند ؛ در حالي كه ما آن روايات را قبول نداريم . از اين رو لازم است كه در برابر خصم به چيزي استناد شود كه او قبول دارد و براي او حجت است .

بررسي سند روايت در كتاب هاي اهل سنت :

اين روايت حتي در كتاب هاي خود اهل سنت نيز سند درستي ندارد و تمام سند هاي آن بدون استثناء طبق قواعد رجالي اهل سنت بي اعتبار هستند ؛ ولي متأسفانه علماي اهل سنت بدون توجه به سند روايت و از آن جايي كه بحث فضائل خلفا در ميان است ، با چشمان بسته روايات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز عليه شيعه مي پردازند .

ذهبي ، رجالي مشهور اهل سنت بعد از نقل اين روايت ، بدون اين كه سندي براي آن ذكر كند ، مي نويسد :

وكان يغضب من الرافضة ، ويمقتهم إذا علم أنهم يتعرضون لجده أبي بكر ظاهرا وباطنا . هذا لا ريب فيه ، ولكن الرافضة قوم جهلة ، قد هوي بهم الهوي في الهاوية فبعدا لهم .

سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 255 .

امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر مي ديد كه آن ها ؛ چه در ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبكر مي شوند ، دشمن آن ها مي شد . ولي رافضه قومي جاهل هستند ...

اما وقتي رواياتي در فضائل اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي كند با اين كه خودش تصريح مي كند سند روايت صحيح است ، قلبش را شاهد مي گيرد كه اين روايت باطل است !

همانند روايتي كه از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نقل مي كند كه فرمود :

عدوك يا علي عدوي ، وعدوي عدوّ اللّه .

يا علي دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.

ذهبي هيچ دليلي از نظر رجالي بر ضعف اين روايت نمي يابد ولي مي نويسد :

يشهد القلب أنّه باطل .

قلب من شهادت مي دهد كه اين روايت باطل است

ميزان الاعتدال، ج 1، ص 82 ، ترجمة أحمد بن الأزهر النيسابوري .

معلوم مي شود كه يكي از ملاكهاي صحت و سقم روايت، شهادت قلب آقاي ذهبي است

سند اول :

مهمترين سندي كه براي اين روايت مي توان يافت ، سندي است كه مزّي در تهذيب الكمال نقل كرده است :

أخبرنا بذلك أبو الفرج عبد الرحمان بن أبي عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسي بدمشق ، وأبو الذكاء عبد المنعم بن يحيي بن إبراهيم الزهري بالمسجد الأقصي ، وأبو بكر محمد بن إسماعيل بن عبد الله بن الأنماطي الأنصاري بالقاهرة ، وأبو بكر عبد الله بن أحمد بن إسماعيل بن فارس التميمي بالإسكندرية ، قالوا : أخبرناأبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي بدمشق ، قال : أخبرنا القاضي أبو الفضل محمد بن عمر بن يوسف الأرموي ببغداد ، قال : أخبرنا الشريف أبو الغنائم عبد الصمد بن علي بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علي بن عمر بن أحمد ابن مهدي الدارقطني ، قال : حدثنا يعقوب بن إبراهيم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضيل ... .

وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطني ، قال : حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن إسماعيل الادمي ، قال : حدثنا محمد بن الحسين الحنيني ، قال : حدثنا عبد العزيز بن محمد الأزدي ، قال : حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين .

تهذيب الكمال - المزي - ج 5 - ص 81 - 82 .

چيزي از شفاعت علي (عليه السلام) اميد ندارم ، مگر اين كه مثل همان را از ابوبكر اميد دارم ، به درستي كه ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است ! .

اولاً در سلسه سند اين روايت چندين راوي مجهول و ضعيف وجود دارد ؛ از جمله :

1. أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي : وي مجهول است ؛ چنانچه ذهبي در تاريخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدي در الوافي بالوفيات ، ج 13 ، ص 286 نام وي را ذكر كرده ؛ اما هيچ گونه جرح و تعديلي نياورده اند .

2 . عبد الصمد بن علي بن محمد . وي نيز مجهول است ؛ چنانچه خطيب بغدادي در تاريخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولي هيچ مدح و ذمي در باره اش نقل نكرده است .

3 . احمد بن محمد بن إسماعيل الآدمي ، مجهول است .

4 . عبد العزيز بن محمد الأزدي . نمازي در مستدركات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وي را ذكر و تصريح مي كند كه مجهول است .

5 . حفص بن غياث : سليمان بن خلف الباجي از علماي اهل سنت در باره وي مي نويسد :

قال علي بن المديني: أحاديث حفص وحاتم بن وردان عن جعفر بن محمد منكرة .

التعديل والتجريح - سليمان بن خلف الباجي - ج 1 - ص 513 .

علي بن مديني گفته است : احاديث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (عليهما السلام) غير قابل قبول است .

و مباركفوري در باره وي مي نويسد :

وحفص بن غياث ساء حفظه في الاخر، صرح به الحافظ في مقدمة الفتح وقال الذهبي في الميزان قال أبو زرعة ساء حفظه بعد ما استقضي .

تحفة الأحوذي - المباركفوري - ج 2 - ص 124 .

حفص بن غياث در اواخر عمرش ، حافظه اش ضعيف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباري به آن تصريح كرده است . ذهبي در الميزان گفته كه ابوزرعه گفته : حفص بن غياث بعد از آن كه قاضي شد ، حافظ ه اش ضعيف شد .

و نيز ذهبي در ميزان الإعتدال در باره وي مي نويسد :

وقال داود بن رشيد : حفص بن غياث كثير الغلط .

داود بن رشيد گفته : حفص بن غياث ، اشتباهاتش زياد بود .

و در ادامه مي گويد :

وقال أبو زرعة : ساء حفظه بعد ما استقضي .

ابو زرعه گفته : حفص بن غياث بعد از قاضي شدنش ، حافظه اش ضعيف شد .

وقتي در سلسله سند يك روايت چهار نفر مجهول و شخصي همچون حفص بن غياث وجود داشته باشد ، چگونه مي توان به آن اعتماد كرد .

سند دوم :

أخبرنا أبو القاسم إسماعيل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شكرويه أنا أبو بكر بن مردويه أنا أبو بكر الشافعي أنا معاذ بن المثني نا مسدد نا يحيي عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثني أبي أن عليا دخل علي عمر وهو مسجي بثوبه فأثني عليه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقي الله بما في صحيفته أحب إلي من المسجي بثوبه قال يحيي ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثني عليه وقال ولدني مرتين .

تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 453 - 454 .

يحيي از جعفر بن محمد (عليهما السلام) نقل كرده است كه فرمود : سوگند به خدا كه پدرم نقل كرد كه علي (عليه السلام) بر عمر وارد شد در حالي كه (عمر) خود را در لباسش پيچيده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدي از اهل زمين كه خداوند به خاطر آن چه در صحيفه اش گذاشته است ، در نزد من از اين كس كه خود را در لباسش پيچيده است ، محبوب تر نيست . سپس يحيي گفت كه جعفر (عليه السلام) از ابوبكر ياد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است .

در سند اين روايت اسماعيل بن محمد بن الفضل وجود دارد كه ابن عساكر روايت را از وي نقل مي كند . ذهبي در باره وي مي نويسد :

وكان ابن عساكر لما رأي إسماعيل بن محمد وقد كبر ونقص حفظه .

وقتي ابن عساكر اسماعيل را ديد ، اسماعيل پير شده و حافظه اش خوب كار نمي كرد .

با اين حال چگونه مي توان به نقل ابن عساكر از اين شخص اعتماد كرد .

و نيز نوشته است :

قال أبو سعد : ... ورأيته وقد ضعف ، وساء حفظه .

من در حالي او را ديدم كه از جهت روايي ضعيف شده بود وحافظه اش خوب كار نمي كرد .

سير اعلام النبلاء ، ج20 ، ص86 .

و نيز در سند آن معاذ بن المثني وجود دارد كه محمد بن أبي يعلي در طبقات الحنابلة و ابراهيم بن مصلح در المقصد الأرشد در باره وي مي نويسند :

قال أحمد بن حنبل هو رجل سوء ساقط العدالة .

احمد بن حنبل گفته است: وي آدم بد و فاقد عدالت است .

المقصد الأرشد في ذكر اصحاب الامام احمد ، ابراهم بن مصلح ، ج3 ، ص35 و طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلي ، ج1، ص399 .

سند سوم :

وقال حفص بن غياث : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله . لقد ولدني مرتين .

حفص بن غياث مي گويد: جعفر بن محمد فرمود: آن چه را از شفاعت جدم علي عليه السلام انتظار دارم، مثل همان را از شفاعت ابوبكر نيز انتظار دارم .

سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 259 .

اولاً : روايت مرسل است و سلسله سند تا حفص بن غياث نقل نشده است ، شايد سلسله سند همان باشد كه مزي نقل كرده است كه در آن صورت همان اشكالات را خواهد داشت .

ثانياً : همان طور كه نقل كرديم ، حفص بن غياث كثير الغلط و كم حافظه بوده و روايات او از امام صادق منكَر و غير قابل قبول است .

البته برخي از علماي اهل سنت و به ويژه ذهبي و ابن حجر در كتاب هاي مختلف، اين روايت را نقل كرده اند ولي هيچ يك سندي براي آن ذكر نكرده اند .

بنابراين تمامي سند هاي اين روايت ، ارزشي براي استدلال ندارند و نمي توان به آن اعتماد كرد .

تحريف روايت :

ذهبي ، اصل روايت را در سير اعلام النبلاء ، ج 6 - ص 259 اين گونه نقل مي كند : « ... لقد ولدني مرتين » ؛ در حالي كه در جاهاي ديگر و از جمله چهار صفحه پايين تر از آن ، كلمه «صديق» را اضافه كرده و روايت را اين گونه تحريف مي كند :

فكان يقول : ولدني الصديق مرتين .

الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 - ص 295 و تذكرة الحفاظ - الذهبي - ج 1 - ص 166 و سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 255 و تاريخ الإسلام - الذهبي - ج 9 - ص 88 .

چگونه ممكن است امام صادق عليه السلام از كلمه «صديق» براي ابوبكر استفاده كند ؛ در حالي كه همه مي دانند اين لقب از القاب مخصوص امير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام بوده است . ما اين مطلب را در جاي ديگر ثابت كرده ايم .

مناقشه در دلالت روايت :

همان طور كه گذشت ، مزي در تهذيب الكمال و ذهبي در سير اعلام النبلاء مي نويسند :

حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين

شهيد نور الله تستري در جواب اين مطلب مي نويسد :

أقول : يدل علي كذب هذا الخبر أن صاحب الشفاعة العظمي هو جده صلي الله عليه وآله فلا يليق به عليه السلام نسيان شفاعة جده صلي الله عليه وآله وإظهار رجاء شفاعة غيره سيما أبو بكر الذي لا شافع له ولا حميم يوم لا ينفع مال ولا بنون ، إلا من أتي الله بقلب سليم ، اللهم إلا أن قصد به مجرد التقية فافهم .

وأما قوله عليه السلام " ولقد ولدني مرتين " فبيان للواقع لا للافتخار به كيف وقد مر الاتفاق علي أن قوم أبي بكر أرذل طوائف قريش وقد وقع التصريح به من أبي سفيان كما مر وقال علي عليه السلام في شأن محمد بن أبي بكر " إنه ولد نجيب من أهل بيت سوء " فتدبر .

الصوارم المهرقة - الشهيد نور الله التستري - ص 241 - 242 .

دليل بر دروغ بودن اين خبر همين بس كه صاحب شفاعت كبري ، جدش رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است ، پس سزاوار نيست كه آن حضرت شفاعت جدش را فراموش كرده باشد و اظهار اميد به شفاعت غير كرده باشد . به ويژه ابوبكر كه خودش در آن روز كه مال و فرزندان سودي نمي بخشد ، شفاعت كننده و حمايت كننده اي ندارد ؛ مگر كسي كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد ! .

مگر اين كه هدف امام صادق عليه السلام از بيان اين جملات فقط تقيه باشد .

اما اين كه آن حضرت فرموده : " ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده " واقع را بيان مي كند نه اين كه افتخار كند ، زيرا پيش از اين گفتيم كه قبيله ابوبكر ، پست ترين قبيله قريش بوده است ؛ وابو سفيان هم به اين مطلب تصريح كرده است . و نيز علي عليه السلام در شأن محمد بن أبي بكر فرموده : او فرزندي نجيب از خانواده اي بد است كه اين سخنان پستي قبيله ي ابوبكر را اثبات مي كند. بنا بر اين جايي براي افتخار نمي ماند.

آيا انتساب به ابوبكر براي امام صادق افتخار دارد يا به ولايت جدش امير المؤمنين عليهما السلام ؟

چگونه ممكن است امام صادق به چنين مطلبي افتخار كرده باشد ؛ در حالي كه اين مطلب مخالف سيره آن حضرت بوده است . زيرا با مراجعه به سيره آن حضرت مي بينيم كه آن حضرت بالا ترين افتخار برايش قبول ولايت وامامت جدش امير المؤمنين عليه السلام است نه ولادت از او به اين حديث توجه كنيد كه مي فرمايد:

ولايتي لعلي بن أبي طالب أحبّ إليّ من ولادتي منه، لأنّ ولايتي له فرض وولادتي منه فضل .

ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام) براي من محبوب تر از اين است كه او مرا به دنيا آورده است ؛ چرا كه قبول ولايت او براي من واجب و فرزند او بودن امتياز است .

الفضائل ، شاذان بن جبرئيل ، ص 125 و الروضة في فضائل أمير المؤمنين ، شاذان بن جبرئيل ، ص 103 و بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج29 ، ص299 .

و همچنين نقل شده است كه آن حضرت فرمود :

ولايتي لآبائي أحب إليّ من نفسي ، ولايتي لهم تنفعني من غير نسب ، ونسبي لا ينفعني بغير ولاية .

ولايت پدرانم براي من ، دوست داشتني تر از جان من است ، ولايت آن ها براي من فايده دارد ؛ حتي اگر نسبتي با آن ها نداشته باشم ؛ ولي نسبت با آن ها زماني كه ولايت آن ها را نداشته باشم ، برايم سودي ندارد .

مشكاة الأنوار ، علي الطبرسي ، ص 575 .

حال چگونه ممكن است كه نسبت امام صادق با امير المومنين افتخار نباشد؛ ولي نسبت با ابوبكر افتخار باشد؟

مخالفت با سيره و روش امير المؤمنين و فاطمه زهرا عليهما السلام

چگونه ممكن است امام صادق سيره و روش جدش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا عليهما السلام را فراموش كرده باشد ؛ در صورتي كه آن دو بزرگوار در تمام عمرشان لحظه اي با ابوبكر بيعت نكردند و خلافت او را به رسميت نشناختند . كه ذيلا به چند مورد در اين باره اشاره مي كنيم :

غضب فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر

بخاري در صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن مي نويسد :

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّي تُوُفِّيَتْ .

صحيح البخاري ، ج4 ، ص42 .

فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه وسلم در حال خشم و غضب ابو بكر را ترك نموده و بر او همچنان غضبناك ماند تا وفات نمود .

و طبق روايات صحيح السندي كه در كتاب هاي اهل سنت وجود دارد ، ناراحت كردن فاطمه ، ناراحت كردن رسول خدا است و نيز غضب فاطمه ، غضب رسول خدا است . چنانچه بخاري نوشته است :

عَنْ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي .

صحيح البخاري ، ج 4 ، ص 210 .

از مسور بن مخرمه روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود : فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .

و از طرف ديگر فاطمه زهرا سلام الله عليها به خداوند قسم ياد مي كند كه ابوبكر را بعد از هر نمازي نفرين كند و شكايت او را پيش پدرش رسول خدا (ص) ببرد .

ابن قتيبه دينوري در كتاب الإمامة و السياسة مي نويسد :

فقالت : نشدتكما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه يقول : رضا فاطمة من رضاي ، وسخط فاطمة من سخطي ، فمن أحبّ فاطمة ابنتي فقد أحبّني ، ومن أرضي فاطمة فقد أرضاني ، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني ؟

قالا : نعم ، سمعناه من رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم ، قالت : فإنّي أُشهد اللّه وملائكته أنّكما أسخطتماني وما أرضيتماني ، ولئن لقيت النبي لأشكونّكما إليه .

فقال أبو بكر : أنا عائذ باللّه تعالي من سخطه وسخطك يا فاطمة ، ثمّ انتحب أبو بكر يبكي ، حتي كادت نفسه أن تزهق . وهي تقول : واللّه لأدعونّ اللّه عليك في كلّ صلاة أصلّيها ... .

الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ، ج 1، ص 31 .

فاطمه سلام الله عليها فرمود : شما را به خدا ، آيا نشنيديد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود : خشنودي فاطمه ، نشانه خشنودي من است و خشم فاطمه نشانه خشم من است ، پس هر كس فاطمه را دوست داشته باشد ، به درستي كه مرا دوست داشته است ، هر كس فاطمه را راضي كند ، مرا راضي كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .

ابوبكر و عمر گفتند : بلي ، ما از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) اين مطلب را شنيديم . فاطمه (سلام الله عليها) فرمود : پس من خدا و ملائكه را شاهد مي گيرم كه شما دو نفر مرا ناراحت كرده و مرا خشنود نكرديد ، اگر پيامبر را ملاقات كنم ، از دست شما شكايت خواهم كرد .

ابوبكر گفت : به خدا پناه مي برم از خشم خداوند و خشم شما اي فاطمه . ! سپس ابوبكر به شدت گريه كرد تا جايي كه نزديك بود جان بدهد . فاطمه سلام الله عليها فرمود : سوگند به خدا كه بعد از هر نمازم تو را نفرين خواهم كرد .

چگونه مي شود كه حضرت صديقه طاهره از ابوبكر غضبناك و به دنبال هر نماز بر او نفرين كند ولي فرزندش امام صادق به انتساب به او افتخار نمايد؟

امير المؤمنين عليه السلام ، ابوبكر را خائن و دروغ گو مي داند :

مسلم بن حجاج نيشابوري در صحيح مسلم مي نويسد :

فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنْ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ... .

صحيح مسلم ، ج5 ، ص152 ، كتاب الجهاد و السير ، باب حكم الفيء .

زماني كه رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) از دنيا رفت ، ابوبكر گفت من جانشين رسول خدا هستم ، شما دو نفر آمديد و (تو اي عباس) ميراث پسر بردارت (پيامبر) را طلب كردي و اين (علي عليه السلام) ميراث همسرش از پدرش را طلب مي كرد . ابوبكر گفت كه رسول خدا فرموده است : "ما ارث به جاي نمي گذاريم ، هر آنچه از ما با قي مي ماند صدقه است " شما دو نفر ابوبكر را دروغ گو ، گناه كار ، پيمان شكن و خائن مي دانستيد .

چگونه ممكن است ، امام علي عليه السلام فردي را خائن و دروغگو بداند ولي فرزندش امام صادق عليه السلام بر خلاف جدش امير المؤمنين عليهما السلام ، به نسبتش با ابوبكر افتخار كند !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
41 | حاتم رمضاني | | ١٢:٠٠ - ٢٦ آذر ١٣٨٨ |
جناب آقاي صديقي دروغ مي گويي که يک شيعه هستي. چون اولاً يک شيعه ايتقدر بي ادب نيست. ثانياً يک شيعه به يک عالم بزرگ شيعه که

استدلال هايش همه مستدرک و مستند است اينگونه بي احترامي نمي کند. ثالثاً استدلال ها و مباحث دکتر حسيني کاملاً شبيه به همان مباحث کتاب

شب هاي پيشاور است. پس لطفاً زيره به کرمان نبريد. ضمناً دکتر حسيني آتشي شده و افتاده به جان دشمنان. پس شما چرا مي سوزي.

" و السّلام علي من التـّبع الهدي "
42 | حاتم رمضاني | | ١٢:٠٠ - ٢٧ آذر ١٣٨٨ |
با سلام خدمت همه ي برادران و عرض معذرت از برادر بزرگوارم علي صديقي. با عرض شرمندگي به خاطر بي دقتي که در خواندن نظرات داشتم گمان کردم که شما نسبت به استاد حسيني قزويني عالم بزرگ شيعه بي ادبي کرده ايد و خيلي زود واکنش تندي نشان دادم.از شما معذرت خواهي مي کنم و حلاليت مي طلبم و اميدوارم در اين ماه عزيز بنده را هم دعا کتيد.
باز هم از شما معذرت خواهي ميکنم.
يا علي مدد
التماس دعا
43 | حامد | | ١٢:٠٠ - ٣٠ آذر ١٣٨٨ |
درباره آيت الله العظمي ابوالفضل برقعي كه ازعلماي برجسته حوزه علميه ي قم سني شده بود.برام بنويسيد اينو چند روز پيش در شبكه نور ديدم قبلا درباره ان چيزي نشنيده بودم . ممنون مي شوم

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
بهتر است در زمينه او به وبلاگ قرآنيان ، مربوط به شاگرد او و كسي كه ساليان سال با او بوده است ،‌ آقاي ورجاني مراجعه كنيد ! تا حقيقت امر او و دروغ‌هاي وهابيان براي شما روشن شود :
http://h-varjani.blogfa.com/
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
44 | مسعود | | ١٢:٠٠ - ١٩ دي ١٣٨٨ |
سلام تمام دست اندرکان سايت انشائ الله را ذيل سايه حق تعالي پاينده باشيد ايا امام خميني در کشف السرار اقرا به درست بودن حدث ابوبکر در زمينه ارث کرده است. ايا امام صادق ابوبکر ار در حديثي سه بار صديق دانسته . و نوع قرار دادن لينک به طوري باشد که با کليک روي ان به صفحه مورد نظر برويم .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- كتاب امام خميني كشف الاسرار است و بر عكس تمام ادعاها ، از ابتدا تا انتها بر ضد وهابيون و نظرات و تهمت هاي انان نوشته شده است .
2- روايتي معتبر با مضموني كه شما فرموده‌ايد در كتب شيعه يافت نمي‌شود ! مگر انكه كسي آن را از اهل سنت نقل كرده و بخواهد به ان پاسخ بدهد !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
45 | محمود | | ١٢:٠٠ - ٢٥ دي ١٣٨٨ |
درپاسخ به شماره 12 نوشتيد كه خداوند ميفرمايد : آنروزي كه پيامبر تنها يك همسفر داشت كه او هم مي ترسيد و پيامبر بايد او را دلداري مي داد ، ما او را ياري كرديم ! از شما خواهش دارم آيه اي را كه اين ترجمه دارد را به من نشان دهيد تا من بدانم كه اين آيه در كجاي قران هست.و در رابطه با آن تحقيق كنم.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اين آيه در سوره توبه آيه 40 آمده است .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
46 | فاطمه املشي | | ١٧:١٧ - ١٠ ارديبهشت ١٣٩٢ |
بسمه تعالي مي خوام بدونم که اگر ما از سني ها بخواهيم خلفاشون رو توصيف کنند و دستشون رو باز بذاريم که بدون مدرک ،همگي تخيّلاتشون رو هم بکار بگيرند ،مي تونند ابوبکر و عمر و عثمان رو طوري توصيف کنند که يک درصد از فضايل امير المؤمنين علي عليه السّلام رو داشته باشند؟
47 | سيدعالم عادلي | | ٢٣:٠١ - ١٠ شهریور ١٣٩٢ |
ممنون از زحمات تون ولي شب شهادت امام صادق عليه السلام آقاي پيشوايي کاملا نظرش مخالف تحقيق شما بود؛ چرا؟

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي؛ ما از نظر آقاي پيشوايي اطلاعي نداريم؛ ممكن است جنابعالي اشتباه شنيده باشيد و يا منظور ايشان را به درستي متوجه نشده باشيد، مضاف به اينكه نظرات محققين در ارائه تحقيق بر اساس شواهد و مدارك است، شنونده بايد دلايل را بررسي و سخن حق را برگزيند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
48 | محمد | | ١٥:٣٩ - ٠٩ آذر ١٣٩٢ |
خداوند به شما خير دهد که در اين سير قدم گذاشته ايد وشبانه روز تلاش مي کنيد
يا علي
نصر من الله و فتح قريب
49 | علي كريم زاده | | ٠٩:٢١ - ٠٦ دي ١٣٩٢ |
با سلام
يک وهابي شبهه اي مطرح کرده که در زير نقل ميکنم
1)امام صادق شيعيان از طريق مادرش ام فروه از نسل ابوبکر است. يعني هم جد پدري و هم جد مادري ام فروه ابوبکر است. پس امام صادق تا امام عسکري شما همه از نسل ابوبکر هستند. شما شيعيان معتقديد که ائمه وانبيا در نسلي پاک قرار ميگيرند و يک نفر کافر هم در نسل ائمه و انبيا نيست.
اين قضيه از دو حالت خارج نيست يا اين که امامت امام صادق تا عسکري اشتباه است و آن ها امام نيستند و يا اين ابوبکر مسلمان و بهشتي است. و يا اين که شما ميگوييد ابوبکر تا آخر عمر کافر بود وجهنمي است واز کتب ما اثبات مي کنيد ابوبکر ؟/؟ است اشتباه است
2)در مورد امام سجاد (ع) نيز مانند همين شبهه وجود دارد چون مادر آن حضرت دختر يزدگرد سوم بود و يزدگرد نيز کافر بود

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

در خصوص سوال اولتان به اين آدرس رجوع کنيد


امام در خصوص سوال دومتان بايد عرض شود اولا: با مراجعه به منابع ، به اين نتيجه مي رسيم که ايراني بودن مادر امام سجاد عليه السلام مورد اتفاق منابع نمي باشد؛ بلکه در مقابل اين نظر، گزارش هاي ديگري همچون سندي بودن و کابلي بودن، «امّ ولد» بودن ايشان وجود دارد و آن روايتي هم که در اصول کافي درباره اسارت دختر يزد گرد و جريان ازدواج امام حسين عليه السلام نقل شده است، از نظر سند و متن دچار اختلاف است و سندهاي ديگر نيز که اين جريان را گزارش کرده اندنيز داراى سند مستحکمى نيستند.

ثانبا: مهم‏ترين اشکال اختلاف اين گزارش‏ها در ذکر نام او است که اسامى گوناگونى همانند شهربانو، سلاخه، غزاله، شهرناز، سلامة، حرار، فاطمة، براى او نقل کرده ‏اند. و اين نشان مى ‏دهد که اين مطالب، سازندگان مختلف با انگيزه‏هاى يکسانى داشته است که همان تعصب ايرانى ‏گرى وارتباط دادن ميان ايرانيان و امامان(ع) از راه نَسَب بوده است تا به خيال خود فره ايزدى را از ساسانيان به امامان شيعه منتقل سازند

ثالثا: مورخيني مانند مسعودى، هنگام ذکر فرزندان يزدگرد سوم، دخترانى با نام‏هاى ادرک، شاهين و مردآوند براى او ذکر مى‏ کنند که اولاً با هيچ‏يک از نام‏هايى که براى مادر امام سجاد(ع) گفته شده، هماهنگى ندارد و ثانياً خبرى از اسارت آن ها در تمام نوشته‏ هاى خود به ميان نمى‏ آورد.

بنابراين اصل اينکه مادر امام سجاد عليه السلام شهربانوباشد، مورد ترديد است

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
50 | جواد | | ١٦:١٩ - ٢٩ دي ١٣٩٢ |
بسم الله الرحمن الرحيم
به نظر بنده جواب سؤال آقاي علي کريم زاده داده نشد.
اولا اين متن شما حقيقت انتساب مولانا الامام جعفر بن محمد عليهما السلام را با ابوبکر رد نکرد و فقط شما ، افتخار به آن از زبان مبارک صادق آل محمد عليهم السلام را رد نموديد.
ثانيا با در نظر گرفتن موضوع فوق مطلبي که در رابطه با نطفه هاي پاک ائمه معصومين عليهم السلام از اصلاب شامخه به ارحام مطهره دچار ترديد مي گردد.
ثالثا در رابطه با رواياتي که در مورد مادر گرامي حضرت سجاد عليهما السلام است:
1- روايات ضعيف در صورت تکرار يکديگر را تويت مي نمايند.
2- در رابطه با نام نامي مادر گرامي حضرت صاحب (عجل الله تعالي فرجه) نيز مطلب به همين گونه است و نامهاي مختلفي براي ايشان ذکر شده است.
اميد آنکه مثل قبل جوابي قانع کننده از شما بگيرم
وفقکم الله

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي

در خصوص سوال اولتان مي گوييم که هدف ما از نوشتن اين مقاله بخاطر اين بود که چون اهل سنت با ذکر اين روايت در پي اين هستند تا ثابت کنند که امام صادق عليه السلام، به جد مادري افتخار مي کرد لذا ما روايات را از اين لحاظ نقد کرديم که چنين چيزي امکان نداريم هرچند بگوييم که نسب مادر امام به مادر محمد بن ابوبکر يعني اسماء بنت عميس مي رسد

درباره مسئله اصلاب شامخه بايد به اين نکته توجه داشت که مقصود از پاک بودن مادران انبياء و اوصياء، پاکي از رذائلي مانند زنا، فسق و فجور است اما اينکه حتما بايد تمام پدران و مادران انبياء و ائمه بايد از گناه معصوم باشند، چنين چيزي را شيعه ادعا نمي کندبه عنوان مثال اکثر انبياء بني اسرائيل از نسل برادر حضرت يوسف بودند که در ظلم به حضرت يوسف (ع) شريک بود آيا مي شود گفت پدر اين انبياء معصوم و پاک بود؟!

همچنين چه اشکالي داره که کسي مصداق آيه شريفه يخرج الحي من الميت باشه تازه خود محمد ابي بکر از ياران صديق امام علي عليه السلام بود و از طرفي اين نشان مي دهد که انسان مي تواند با اختيار و علم خودش به مقامي برسه که مادر امام معصوم بشود هرچند پدرش اهليت نداشته باشد

در خصوص مادر امام سجاد عليه السلام برخي اصلا اصل داستان را مرود تشکيک قرار داده اند و وحود نامهاي متفاوت يکي از قرائن براي ترديد در اين مسئله بود اما در خصوص مادر امام زمان (عج) بايد بگوييم که در اينکه مادر ايشان نرجس بودند شکي نيست و داشتن نامه هاي مختلف براي ايشان بخاطر تقيه بوده است که دشمنان در پي اين بودند تا مادر امام را پيدا کرده و به خيال خود از تولد امام زمان (عج) جلوگيري کنند لذا امام عسکري عليه السلام همسر خود را به نام هاي مختلفي صدا مي زدند تا جان ايشان حفظ شود

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

51 | مجنون و عاشق سينه چاك اهل البيت | | ٠٩:٢٣ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٣ |
سلام گفته شده اين روايت در کتاب الغدير هم آمده و نه فقط در کتاب کشف الغمه.آيا اين درست است؟البته در هرجا که باشد ضعيف است

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛‌ ما اين روايت را در الغدير نديديم.

اين روايت حتي در صورت صحت، بر چيزي جز ولادت دو مرتبه اي مادر ايشان از ابوبکر ندارد. انتساب فرد به پدر اوست نه مادر. اگر به مادر هم انتسابي دارد در اين جا مفاخره اي نشده است.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
52 | سعید | | ٠٩:٣٣ - ١٠ مهر ١٣٩٤ |
باسلام
با توجه به مطلبی که در جواب 50 فرمودید و حدیثی که در مورد موحد بودن اجداد پیامبر(ص)وجود دارد و اینکه باتوجه به این حدیث آزر را عموی پیامبر(ص) میدانیم،سوال من این است که ممکن است در اجداد مادری حضرت رسول(ص)کافر یا منافق داشته باشیم؟
با تشکر

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
همانطور که پدران انبياء موحد و پاک بودند، مادران آنان نيز بر توحيد بودند همچنانکه شيخ صدوق گويد:
( باب الاعتقاد في آباء النبي صلى الله عليه وآله وسلم ). قال الشيخ - رضي الله عنه - : اعتقادنا في آباء النبي أنهم مسلمون من آدم إلى أبيه عبد الله ، وأن أبا طالب كان مسلما ، وأمه آمنة بنت وهب كانت مسلمة . وقال النبي صلى الله عليه وآله وسلم : ( خرجت من نكاح ولم أخرج من سفاح من لن آدم ) . وروي أن عبد المطلب كان حجة وأبا طالب كان وصيه الاعتقادات في دين الإمامية - الشيخ الصدوق - ص 110
از علماي اهل سنت نيز اين مطلب نقل شده است
آلوسى در ذیل آیه شریفه «وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ»، به آیه شریفه بر ایمان پدر و مادر رسول خدا(ص) استدلال کرده است، همان‌گونه که بسیارى از بزرگان اهل سنّت این استدلال را پذیرفته‌اند...»
المؤمنون واستدل بالآية على إيمان أبويه صلى الله تعالى عليه وسلم كما ذهب اليه كثير من أجلة أهل السنة
روح المعاني ج 19 ص 138
کتانى در کتاب «نظم المتناثر نيز گويد:احادیثى که دلالت دارد بر این‌که همه پدران و مادران پیامبر(ص) بر توحید بوده، و هرگز به کفر، عیب و پلیدى و هر چیزى که اهل جاهلیت بر آن بوده‌اند، مبتلا نگشته‌اند، به حدّ تواتر است
( أحاديث أن جميع آبائه وأمهاته على التوحيد ) . أن جميع آبائه عليه السلام وأمهاته كانوا على التوحيد لم يدخلهم كفر ولا عيب ولا ر جس ولا شئ مما كان عليه أهل الجاهلية ذكر الباجوري في حاشيته على جوهرة التوحيد أنها بالغة مبلغ التواتر يعني المعنوينظم المتناثر من الحديث المتواتر - الشيخ محمد جعفر الكتاني - ص 190
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
53 | سعید | | ١٢:٣٥ - ١٦ مهر ١٣٩٤ |
سلام علیکم
با تشکر از پاسخ شما.
با توجه به پاسخ شما که تمام پدران و مادران پیامبر(ص)موحد بوده اند،آیا این موضوع در مورد ائمه(ع)نیز صادق است.یعنی همواره در اصلاب شامخ و ارحام مطهر بوده اند.اگر این طور است ،این موضوع با این حقیقت که ابوبکر( که در برخی احادیث منافق معرفی شده است) از اجداد امام صادق است چگونه قابل جمع است؟
با تشکر

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
درباره مسئله اصلاب شامخه بايد به اين نکته توجه داشت که مقصود از پاک بودن مادران انبياء و اوصياء، پاکي از رذائلي مانند زنا، فسق و فجور است اما اينکه حتما بايد تمام پدران و مادران انبياء و ائمه بايد از گناه معصوم باشند، چنين چيزي را شيعه ادعا نمي کندبه عنوان مثال اکثر انبياء بني اسرائيل از نسل برادر حضرت يوسف بودند که در ظلم به حضرت يوسف (ع) شريک بود آيا مي شود گفت پدر اين انبياء معصوم و پاک بود؟!
همچنين چه اشکالي داره که کسي مصداق آيه شريفه يخرج الحي من الميت باشه تازه خود محمد ابي بکر از ياران صديق امام علي عليه السلام بود و از طرفي اين نشان مي دهد که انسان مي تواند با اختيار و علم خودش به مقامي برسه که مادر امام معصوم بشود هرچند پدرش اهليت نداشته باشد
در روايت نيز آمده است
روايي در کفايه‌الاثر چنين نقل شده است«خَلَقَنِیَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ أَهْلَ بَیْتِی مِنْ‏ نُورٍ وَاحِدٍ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ بِسَبْعَةِ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ نَقَلَنَا إِلَى صُلْبِ آدَمَ ثُمَّ نَقَلَنَا مِنْ صُلْبِهِ فِی أَصْلَابِ الطَّاهِرِینَ إِلَى أَرْحَامِالطَّاهِرَات‏»
پیامبر اکرم به ابوذر فرمود: خدای تبارک و تعالی، هفت هزار سال قبل از خلقت آدم، مرا و اهل بیتم را از یک نور خلق کرد. بعد از آن که آدم را خلق کرد، ما را به صُلب آدم منتقل کرد و بعد از آدم ،به صلب پدران طاهر و پاک مطهر منتقل نمود تا این که به دنیا آمدیم.
کفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص۷۲
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
54 | سارا | | ٠٠:١١ - ٢٥ مهر ١٣٩٤ |
سلام... این همه مطلب نوشتید ... خب اگر این موضوع صحت ندارد .. لطف بفرمایید نسب امام صادق علیه السلام را برای همه ی بازدیدکنندگان چه از طرف پدرانشان ع و چه مادر ارائه بفرمائید .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اگر در مقاله مذکور دقت کنيد ما اين روايت را از نظر سند و متني مورد بررسي قرار داديم و بيان کرديم که اين روايت به اين صورت که امام صادق عليه السلام چنين مدحي در خصوص ابوبکر داشته باشد، مورد قبول نيست طبق مبناي خود اهل سنت نيز مشکل داشت تا چه برسد به شيعه در روايات آنها چنين روايتي از شيعه وجود ندارد لذا بحث ما در خصوص اين روايت بود لطفا دقت کنيد اما آينکه آيا نسل مادري امام به کجا مي رسد محل بحق نيست!!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
55 | سعید | | ٠٩:٢٩ - ١٦ آبان ١٣٩٤ |
سلام علیکم
پس به نظر شما گناه زنا از نفاق (که در روایات بدتر از شرک و کفر معرفی شده است)بدتر است.و یک انسان کافر یا مشرک که در زندگی مرتکب زنا نشده است از یک مومن که ممکن است به خاطر یک لغزش مرتکب این گناه شده باشد بهتر است.
اگر این مطلب را رد میکنید چطور میگویید اجداد ائمه(ع) میتوانند منافق باشند اما نمیتوانند مرتکب زنا شده باشند و در واقع اصلاب شامخ را زنا، فسق و گناهانی از این دست ترجمه میکنید.
و اگر بگویید که اجداد ایشان(ع) منافق هم نمیتوانند باشند در مورد ابو بکر چه میگویید.
با تشکر

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
اولا : منظور از اصلاب شامخه و ارحام مطهره آن است که پدران و مادران انبیا و اوصیا از پلیدی زنا، فسق و فجور به دور بودند، و هنگامی که نسب امامان را بررسی می کنیم، به این واقعیت دست خواهیم یافت. اما گناهکار نبودن و معصوم بودن تمام پدران و مادران معصومان، موضوعی نیست که مورد ادعای شیعه باشد تا لازم باشد که از آن دفاع شود.
به عنوان نمونه، پیامبران بسیاری از بنی اسرائیل از نسل یکی از برادران یوسف اند که تا حدودی در گناه دیگر برادران و ظلم به یوسف شریک بود.
بنابراین نمی توان چنین برداشت که که همه اجداد ائمه (علیهم السلام) از طرف مادر باید انسان های وارسته و متقی باشند و این عبارت نیز چنین مطبی را نمی رساند.
و ثانیا : اگر در خود تعبیر «أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَة» دقت کنید روشن میشود که اصلا امثال ابوبکر و اجداش مثل ابوقحافه و سلمی داخل این تعبیر نیستند تا نیاز باشد ما بر سر رفتار آنها بحث کنیم.
ائمه(ع) انواری بودند که از اصلاب شامخه پدرانشان به ارحام مطهره انتقال یافته اند، یعنی آن ارحامی که روزی ظرف این نور قرار گرفته‌اند، تمام مادرانی که روزی حامل این نور شده اند باید مطهره باشند، پس فقط مادران در نسل پدری ایشان بوده که این نور به واسطه ایشان به صلب بعدی منتقل یافته است، و این ماجرا هیچ ربطی به ابوبکر ندارد.
زمان ایشان، نور امام صادق و باقی ائمه (علیهم السلام) در صلب ابوطالب یا عبدالمطلب بوده است، به عبارت دیگر آن ارحام مطهره خودشان باید مطهره باشند، آباء و اجداد آن ارحام مطهره از بحث خارج است. به همین دلیل حتی اگر آباء و اجدادشان آلوده بوده باشد، همین که نجاستی از آباء و اجداشان به خود نگرفته باشند کافیست تا لایق انتقال این انوار باشند،
اما پدران که همواره حامل این انوار بوده‌اند همگی باید مبرای از شرک و بی بند و باری باشند، و این انوار از طریق ارحام مطهره در صلب بعدی قرار گیرد.
بنابراین ارحام المطهره تنها مادرانی منظور هستند که همسر مستقیم امام بودند و امامی از آنها متولد شده است.
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
56 | مجتبی | | ١٧:٣٨ - ٢٠ بهمن ١٣٩٤ |
سلام
ایا پدر ابوبکر با دختر برادرش اردواج کرده؟
ایا این ازدواج جایز هست؟


پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
در برخي از منابع اشاره شده است که مادر ابوبکر دختر عموي خود ابوبکر بوده است
لذا طبق اين نقل اين چنين برداشت مي شود که ابوقحافه با برادر زاده خود ازدواج کرده است:
عثمان بن عامر بن عمرو بن كعب بن سعد بن تيم بن مرة بن كعب التيمي القرشي وأمه أم الخير واسمها سلمى بنت صخر بن عامر بن كعب وهي بنت عم أبي بكر الصديق
تاريخ مدينة دمشق ج 30 ص 18
ما در مقابل برخي اين را قبول نکرده و گفته اند مراد عموي زاده خود ابوقحافه بوده نه ابوبکر
آباء كان اسمه في الجاهلية عبد الكعبة فسماه رسول الله صلى الله عليه وسلم عبد الله ولقبه عتيق لقب به لجمال وجهه رضي الله عنه وقيل إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال له أنت عتيق من النار وسمي صديقا لتصديقه خبر المسرى وأمه سلمى وتكنى أم الخير بنت صخر وهي بنت عم أبيه
وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ج 3 ص 64
موفق باشيد
گروه پاشخ به شبهات
57 | مجتبی | | ١٥:٥٨ - ٢١ بهمن ١٣٩٤ |
سلام

فکر کنم استاد یزدانی روایتی نیشون داد که در هیثمی گفت بود که روایتی که گفته میشه ابوبکر دختر برادرش رو بداشته صحیح است.
این روایت هم بفرسیتید ممنون میشم.
و ایا در منابع شیعه هم چنین رواتی داریم؟
(ممنون از جواب فیلتون)

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
خود علماي اهل سنت گفته اند که مراد از اين سفيان، سفيان ثوري است
في إسناده فرواه سفيان الثوري وأبو جعفر الرازي عن عطاء بن السائب فأرسلوه
عون المعبود ج 10 ص 78
اما روايت درباره در شيعه وجود ندارد شيعه به عصمت ائمه حتي قبل از امامت معتقد است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 [1] [2]   قبلی
آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English