2018 December 13 - پنج شنبه 22 آذر 1397
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
کد مطلب: ٦٣٨٧ تاریخ انتشار: ٢٨ دي ١٣٩٦ - ٠١:٠٠ تعداد بازدید: 41783
مقالات » عمومي
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب

خالد بن وليد يكي از اصحاب پيامبر است كه در سال شش يا هفت هجري بعد از صلح حديبيه مسلمان شد وي قبل از مسلمان شد فرماندهي از فرماندهان لشگر كفر در بدر احزاب و خندق بود و كسي بود كه در جنگ احد با حمله به مسلمانان از شكاف كوه بزرگترين ضربه در احد را به اسلام وارد آورد و بعد از اين اقدام خالد بود كه حمزه سيدالشهداء عموي پيامبر به شهادت رسيد ، اما عده اي سعي در توجيه اعمال او و دفاع از او را دارند و با دادن القابي مانند سيف الاسلام سعي در تغيير نظر مسلمانان نسبت به خالد دارند . امام آنچه مهم است نظر خود صحابه خصوصا شخص عمر درباره خالد بن وليد است كه اگر اهل سنت اصرار بر دفاع از خالد داشته باشند در واقع نظرات خليفه دوم را رد كرده اند و به مخالفت با وي پرداخته اند اينك براي روشن شدن افكار مسلمانان برخي از برخوردها و واكنشهاي عمر بن الخطاب نسبت به خالد را ذكر مي كنيم تا مشخص شود نظر وي نسبت به سيف الاسلام خالد بن وليد چه بوده است.

عزل خالد نخستين اقدام حكومت عمر

زماني كه عمر به خلافت رسيد اولين كاري كه انجام داد عزل خالد بن وليد از امارت شام بود.

ولما ولي سيدنا عمر رضي الله تعالي عنه الخلافة أول شيء بدأ به عزل خالدا.

سيره حلبيه ج 3 ص 213- البداية و النهاية ابن كثير ج 7 ص 23 - به اين مضمون تاريخ الاسلام ذهبي ج 3 ص 123- الوافي بالوفيان صفدي ج 16 ص 329-

زماني كه آقاي ما عمر به خلافت رسيد اولين كاري كه انجام داد عزل خالد بود.

دستورعمر به برداشتن عمامه از سر خالد و برگرداندن نصف مال او به بيت المال

زماني كه عمر خالد را عزل كرد و ابوعبيده جراح را به جاي او گمارد دستور داد اگر از كارش توبه نكرد عمامه را از سر او بردار:

وكتب عمر إلي أبي عبيدة إن أكذب خالد نفسه فهو أمير علي ما كان عليه، وإن لم يكذب نفسه فهو معزول، فانزع عمامته عن رأسه وقاسمه ماله نصفين. فلما قال أبو عبيدة ذلك لخالد قال له خالد أمهلني حتي أستشير أختي، فذهب إلي أخته فاطمة - وكانت تحت الحارث بن هشام - فاستشارها في ذلك، فقالت له: إن عمر لا يحبك أبدا، وإنه سيعزلك وإن كذبت نفسك. فقال لها: صدقت والله. فقاسمه أبو عبيدة حتي أخذ [إحدي] نعليه وترك له الأخري.

البداية و النهاية ابن كثير ج 7 ص 23- سيره حلبيه ج 3 ص 213

عمر نامه اي به ابوعبيده نوشت كه اگر خالد اشتباهش را پذيرفت پس او بر امارت خود باقي است و اگر نپذيرفت پس او عزل مي شود پس عمامه او را از سرش بردار و مال او را دو نصف كن. پس زماني كه ابوعبيده اين مطلب را به خالد گفت خالد گفت مهلت بده تا با خواهرم مشورت كنم - خواهرش زن حارث بن هشام بود- پس با او مشورت كرد پس خواهرش به او گفت عمر تو را اصلا دوست ندارد و حتما تو را عزل خواهد كرد حتي اگر اشتباهت را بپذيري خالد به او گفت به خدا قسم راست گفتي. (واشتباهش را نپذيرفت) پس ابوعبيده مال او را تقسيم كرد حيت يك لنگه كفشش را برداشت و ديگري را گذاشت.

عمر و خيانت خالد به بيت المال

وبلغه أن خالدا أعطي الأشعث بن قيس عشرة آلاف وقد قصده ابتغاء إحسانه فأرسل لأبي عبيدة أن يصعد المنبر ويوقف خالدا بين يديه وينزع عمامته وقلنسوته ويقيده بعمامته لأن العشرة آلاف إن كان دفعها من ماله فهو سرف وإن كان من مال المسلمين فهي خيانة.

السيرة الحلبيه ج 3 ص 213.

به او خبر رسيد كه خالد به اشعث بن قيس ده هزار دينار هديه داده است و اين كار را از روي دوستي به او داده است پس به ابوعبيده نامه نوشت كه بر منبر مي روي و خالد را مقابلت قرار مي دهي و عمامه و كلاه خود او را بر مي داري و او را با عمامه اش مي بندي چرا كه اگر اين ده هزار دينار را از مال خودش داده كه اسراف است و اگر از مال مسلمانان است كه خيانت است.

شكستن پاي عمر و كينه او

علماي اهل سنت نقل كرده اند كه عمر و خالد كه پسرخاله نيز بودند با هم كشتي گرفتند و خالد ساق پاي عمر را شكست و همين مسئله موجب عداوت و كينه عمر شد:

أخبرنا أبو الحسن بن قبيس أنا أبو الحسن بن أبي الحديد أنا جدي أبو بكر أنا أبو محمد بن زبر نا محمد بن سليمان بن داود المنقري البصري نا أبو عثمان المازني نا الأصمعي عن سلمة بن بلال عن مجالد بن سعيد عن الشعبي قال اصطرع عمر بن الخطاب وخالد بن الوليد وهما غلامان وكان خالدا ابن خال عمر فكسر خالد ساق عمر فعولجت وجبرت وكان ذلك سبب العداوة بينهما.

تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 267- البتداية و النهاية ابن كثير ج 7 ص 131- سيره حلبيه ج 3 ص 231.

مجالد بن سعيد از شعبي نقل مي كند كه گفت : عمر و خالد بن وليد در كودكي با يكديگر كشتي مي گرفتند و خالد پسر خاله عمر بود پس خالد ساق پاي عمر را شكست پس معالجه كردند و خوب شد و اين مسئله موجب دشمني بين آن دو شد.

لقب دادن عدو الله به خالد سيف الله

وقدم خالد علي أبي بكر فقال له عمر يا عدو الله قتلت امرأ مسلما ثم نزوت علي امرأته لأرجمنك

اسد الغابة ج 4 ص 296- تاريخ الاسلام ذهبي ج 3 ص 36.

خالد (پس از بازگشت از تقل مالك بن نويره) نزد ابوبكر آمد پس عمر به او گفت اي دشمن خدا مردي از مسلمانان را كشتي و با همسرش همبستر شدي تو را سنگسار خواهم كرد.

همچنين طبري در تاريخش مي نويسد:

وأقبل خالد بن الوليد قافلا حتي دخل المسجد وعليه قباء له عليه صدأ الحديد معتجرا بعمامة له قد غرز في عمامته أسهما فلما أن دخل المسجد قام إليه عمر فانتزع الأسهم من رأسه فحطمها ثم قال أرئاء قتلت امرءا مسلما ثم نزوت علي امرأته والله لأرجمنك بأحجارك.

تاريخ طبري ج 2 ص 504 - الكامل في التاريخ ابن اثير ج 2 ص 359- امتاع الاسماع ج 14 ص 240

خالد بن وليد بدون توجه به مسجد آمد و روي دوش او قبايي بود كه جاي شمشير در آن بود و عمامه اي پوشيده بود كه در آن تيرهايي قرار داده بود پس زماني كه داخل مسجد شد عمر بلند شد و تيرها را از عمامه او در آورد و شكست سپس به او گفت آيا ريا مي كني مرد مسلماني را كشتي و با همسرش همبستر شدي به خدا قسم تو را با سنگي كه خود درست كردي سنگسار خواهم كرد.

تعبير عمر از شمشير سيف الله به شمشير ظلم

وقال عمر لأبي بكر إن في سيف خالد رهقا فإن لم يكن هذا حقا حق عليه أن تقيده.

تاريخ طبري ج 2 ص 503 - الاصابة ابن حجر ج 5 ص 561- تاريخ الاسلام ج 3 ص 37

عمر به ابوبكر گفت به درستي كه در شمشير خالد ظلم وجود دارد ؛ پس اگر اين (عزل او ) حق نيست اين حق است كه او را محدود گرداني.

ابن عساكر اين چنين نقل مي كند:

قال عمر ان في سيف الله خالد رهقا.

تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 285.

عمر گفت : در خالد سيف الله ظلم وجود دارد.

نقل طبري شمشير خالد را ظالم مي دانست اما نقل ابن عساكر خود خالد را ظالم مي داند.

اعتراض عمر به پوشيدن حرير

أخبرنا أبو الحسن بن قبيس أنا أبو الحسن بن أبي الحديد أنا جدي أبو بكر أنا أبو محمد بن زبر نا العباس بن محمد نا الأصمعي عن ابن عون عن محمد أن خالد بن الوليد دخل علي عمر وعلي خالد قميص حرير فقال له عمر ما هذا يا خالد قال وما بأسه يا أمير المؤمنين أليس قد لبسه ابن عوف قال وأنت مثل ابن عوف ولك مثل ما لابن عوف ثم امر من حضره فمزقوه.

فتح الباري ابن حجر ج 6 ص 74- تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 269- سير اعلام النبلاء ذهبي ج 1 ص 380- تحفة الاحوذي مباركفوري ج 5 ص 316.

خالد بن وليد نزد عمر آمد در حاليكه پيراهن حرير پوشيده بود عمر به او گفت : خلد اين چه لباسي است كه پوشيدی؟ خالد گفت: چه اشكالي دارد اي امير المومنين آيا ابن عوف لباس حرير نمي پوشد عمر گفت: آيا تو مثل ابن عوف هستي و فضايل تو مثل ابن عوف است سپس به كساني كه حاضر بودند دستور داد كه لباس او را پاره كنند.

عمر و رياي خالد

أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الباقي أنا الحسن بن علي أنا محمد بن العباس أنا أحمد بن معروف نا الحسين بن الفهم نا محمد بن سعد أنا مسلم بن إبراهيم نا جويرية بن أسماء عن نافع قال لما قدم خالد بن الوليد من الشام قدم وفي عمامته أسهم ملطخة بالدم قد جعلها في عمامته فاستقبله عمر لما دخل المسجد فنزعها من عمامته فقال أتدخل مسجد النبي ( صلي الله عليه وسلم ) ومعك أسهم فيها دم وقد جاهدت وقاتلت وقد جاهد المسلمون قبلك وقاتلوا.

تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 269- سير اعلام النبلاء ج 1 ص 380.

زماني كه خالد از شام برگشت در عمامه خود تيرهايي گذاشته بود كه خون آلود بود پس زماني كه عمر در مسجد بود نزد او آمد پس آنها را از عمامه او برداشت پس گفت آيا وارد مسجد پيغمبر مي شوي در حاليكه همراهت تيرهاي خون آلود است و تو جهادت كردي و جنگيدي در حاليكه مسلمانان قبل از تو نيز جهاد كردند و جنگيدند.

همراهي عمر با عبدالرحمن در مخالفت با خالد

بعدما صنع ببني جذيمة ما صنع عاب عبد الرحمن بن عوف علي خالد ما صنع قال يا خالد أخذت بأمر الجاهلية قتلتهم بعمك الفاكه قاتلك الله قال وأعانه عمر بن الخطاب علي خالد.

تاريخ مدينه دمشق ابن عساكر ج 16 ص 234- سير اعلام النبلاء ج 1 ص 370.

بعد از آن كارهايي كه (خالد) در بني جذيمه آن كارها را كرد عبدالرحمن بن عوف بر او اشكال گرفت و گفت اي خالد تو به شيوه جاهليت برخورد كردي و آن را به انتقام عمويت كشتي خدا تو را بكشد و عمربن الخطاب او را در دعواي با خالد ياري كرد.

همچنين ابن عساكر مي نويسد:

قال عمر لخالد ويحك يا خالد أخذت بني جذيمة بالذي كان من أمر الجاهلية أو ليس الإسلام قد محا ما كان في الجاهلية.

تاريخ مدينه دمشق ابن عساكر ج 16 ص 234

عمر به خالد گفت : واي بر تو با بني جذيمه به شيوه جاهليت برخورد كردي آيا اسلام رسوم جاهلي را نابود نكرد.

عمر و درخواست عزل خالد از ابوبكر

أن أبا بكر بعث خالد بن الوليد إلي بني سليم حين ارتدوا عن الإسلام فقتل وحرق بالنار فكلم عمر أبا بكر فقال بعثت رجلا يعذب بعذاب الله انزعه.

تاريخ مدينه دمشق ج 16 ص 240.

ابوبكر خالد را به سمت قبيله بني سليم زماني كه از اسلام مرتد شده بودند اعزام كرد پس خالد آنها را كشت و با آتش سوزاند پس عمر به ابوبكر گفت: كسي را فرستادي كه به عذاب الهي عقاب مي كند او را عزل كن.

يعني تنها كاري كه خالد انجام مي دهد اين است كه افراد را مي كشد و مي سوزاند.

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)





Share
81 | عليرضا ن | | ١٤:١٧ - ١٠ دي ١٣٩٠ |
با سلام
جناب اردوان، اين عين جمله شماست: متاسفم براي شما شيعيان رافضي و حرامزاده، خب شما با اين جمله همه شيعيان را حرامزاده اعلام کرده ايد، معني اين جمله يعني چه؟ شما مي توانيد در نهايت به خود آن کسي که فحش مي دهد ، جسارت کنيد، نه آنکه کل شعيان را حرام زاده و رافضي بدانيد؟
بنده از شما يک سوال ساده پرسيدم که آيا آيا دليل اين رافضي بودن اين است که چون شيعيان خلافت ابوبکر و عمر و عثمان را قبول ندارند، مي باشد؟
مگر مکتب شما نمي گويد که مسئله امامت يک مسئله فقهي فرعي است، پس شما نبايد صاحب راي مخالف در يک مسئله فقهي را رافضي يا متهم به بدعت کنيد، بلکه بايد مجتهدين شيعه و منکران خلافت سه خليفه اول را نهايت به خطا در اجتهاد وصف کنيد و به يک اجر يا پاداش معتقد باشيد، نه اينکه از رافضي بودن صحبت کنيد.
جناب اردوان در نظر خود گفتيد که : من تو قسمت هاي قبلي هم گفتم هيچ آدمي و حتي جمع چند نفر(شورا) نمي تواند معصوم باشد و ميگم انتخاب ابوبکر به عنوان خليفه اول لزوما و 100 درصد نمي تواند صحيح باشد اما دليلي بر اشتباه بودن آن هم نمي بينم. جناب اردوان نظر فخر رازي درباره عبارت اولي الامر اين است: عبارت اولي الامر منکم دلالت بر اعتبار و حجيت اجماع امت اسلامي دارد، زيرا خداي متعال در اين آيه به طور قطع و يقين مردم را به اطاعت از اولي الامر فرمان داده است و هرگاه چنين دستوري ار ناحيه خداي بزرگ صادر گردد، به ناچار آن فرد يا افراد بايد از خطا و اشتباه مصون و محفوظ باشند، به دليل آن که اگر چنين اتفاقي پيش نيايد لازمه اش آن است که فرد يا افرادي به خطا و اشتباه اقدام ورزند در نتيجه چون خداي بزرگ دستور به اطاعت از سخنان و فرامين اولي الامر داده است، به ناچار امر به کاري نهي شده و خطا آميز داده است و بر اين پايه موضوع اجتماع امر و نهي در يک کار پيش مي ايد و اين مطلب به لحاظ عقلي تحقق ناپذير است، اکنون با اين توضيح معلوم مي شود که لازمه فرمان الهي به اطاعت از اولي الامر آن است که آنان از خطا و اشتباه مصون و محفوظ باشند، پس اولي الامر با اين صفت و خصوصيت- عصمت- بايد يا تمام امت اسلامي تصور شود يا بعضي از آنان و چون امکان ندارد که مقصود از اولي الامر با اين خصوصيت گروه خاص يا برخي از امت اسلامي باشد، لازم مي ايد که گفته شود که مقصود از اولي الامر در اين آيه شريفه همان افراد حل و عقد از امت هستند، از اين رو به يقين اجماع امت مسلمان حجيت و اعتبار دارد.
خب جناب اردوان با اين توضيح فخر رازي ، پس اين حرف شما ديگر براي چيست: انتخاب ابوبکر به عنوان خليفه اول لزوما و 100 درصد نمي تواند صحيح باشد اما دليلي بر اشتباه بودن آن هم نمي بينم. جناب اردوان مهمترين انگيزه اي كه براي پيدايش اين عقيده اينه كه شاكله وجودي و ركن اساسي سني ها بر اجماع استوار است و اگر اجماع و مصونيت اجماع از آنها گرفته بشه, اساس وجودي آنها به عنوان يك مكتب از هم مي پاشه, زيرا به اعتقاد آنها , بعد از رحلت رسول اكرم (ص), امت اسلامي يا لاقل, اهل حل و عقد آنها گرد هم آمدند و ابوبكر را به عنوان خليفه و جانشين پيامبر (ص) معرفي كردند.
حالا فرض كنيد كه اهل حل و عقد در اين انتخاب خويش اشتباه كردند و راه نادرستي رو در پيش گرفتند, خيلي طبيعيه كه نظام اعتقادي آنها از هم مي پاشه , از اين رو با اعتقاد به عصمت اجماع , خيال همه رو راحت كردند و خودشان را در برابر ادله محكم و نص قرآن بيمه كردند.
اما در ادامه نظرات خود گفتي که : در هر صورت خلافت ابوبکر و عمر از هر نظر بهتر از عثمان و علي بوده است. ببينيد تو دوران اين دو نفر اخير چه مشکلاتي تو جامعه به وجود آمد؟ اونا چون مسئول بودند از هر کس ديگري بيشتر مقصر بودن. حالا فقط بشين و توجيه کن!
جناب اردوان ، با اين حرف شما پس عبدااله بن سبا يعني کشک؟ يعني خود عثمان مسئول اين حوادث در زمان خود بود. پس چرا به دروغ اين همه عبدالله بن سبا و شيعيان را برخاسته از يهود مي دانيد ؟
اما در مورد امام علي (ع)، از شما خواهش دارم که اشتباهات ايشان را در زماني که خليفه بودند را بگوييد؟ آيا امام علي (ع) مسئول به وجود آمدن جنگهاي جمل و صفين و نهروان است؟(لابد عبدااله بن سبا ، باعث بوجود آمدن جنگ جمل شد؟)
اتفاقاً من بر عکس شما حکومت امام علي (ع) را منشا خير مي دانم ، به يک نمونه آن را دقت کن:( فقط ببخشيد که طولاني است، مجبورم).
حضرت امير عليه‏السلام پس از پيروزى بيانيه‏اى به اين مضمون صادر فرمودند تا در ميان لشكر خوانده شود : ( كسانى را كه مجروح شده‏اند ، نكشيد . كسانى را كه فرار كرده‏اند ، دنبال نكنيد . آنهايى كه تسليم شوند و سلاحشان را زمين بگذارند يا در خانه‏شان بمانند ، در امان هستند ؛ نه اموالشان براى شما حلال است و نه زنان و فرزندانشان اسير شما مى‏شوند . فقط مركب و وسايل جنگى كه در ميدان جنگ آورده‏اند ، غنيمت شماست و ديگر اموالشان متعلّق به ورثه آنهاست . . بندگانى كه بيرون لشكرگاه دارند ، به بندگى نمى‏توانيد بگيريد . اگر در لشكرى كنيزى آورده‏اند كه از آقايش بچه دار شده ، او را نمى‏توانيد به كنيزى بگيريد . زنى كه شوهرش كشته شده ، چهار ماه و ده روز بايد عدّه بگيرد ، بعد مى‏تواند شوهر كند (چون اينها مسلمان هستند) .).
جناب اردوان اين دستورات براى بسيارى از لشكريان حضرت امير عليه‏السلام قابل پذيرش نبود و موجب اعتراض و شورش گرديد . عمّار ياسر كه از نزديكان حضرت بود ، به ايشان عرضه داشت: مردم حرف از فئ و غنايم مى‏زنند و گمان مى‏كنند كسانى كه با ما جنگيده‏اند ،خودشان و زن و فرزند و اموالشان ، بنده و ملك ما مى‏شوند . حضرت براى سپاهيان خطابه‏اى ايراد فرمود . برخى به اعتراض برخاستند و گفتند : يا اميرالمؤمنين! چگونه خون آنها بر ما حلال است ، ولى زنان آنها اسير ما نمى‏باشند؟!
حضرت فرمود : «سيره پيامبر و حكم اسلام در اهل قبله و مسلمين چنين است» .
لشكريان اين حكم را قبول نكردند و سر و صدا بلند شد . فردى از قبيله بكربن وائل كه درشت اندام و قوى‏لهجه بود ، گفت : يا اميرالمؤمنين! به خدا قسم به تساوى تقسيم نكردى و بين رعيت به عدالت رفتار ننمودى . على عليه‏السلام فرمود : «واى بر تو! چرا به عدالت رفتار نكردم؟!»
گفت : چون شما اموالى را كه آنها در ميدان جنگ داشتند ، بين ما تقسيم كردى ، ولى اموال و زنان و فرزندانى را كه در بصره دارند ، به ما ندادى . چه‏طور خون و مالشان در اينجا بر ما حلال است ، ولى اموال و بستگانشان در شهر بر ما حرام است؟!
حضرت امير عليه‏السلام فرمود : «اى مرد بكرى! تو سست فكرى . آيا نمى‏دانى ما خردسالان را به گناه بزرگسالان نمى‏گيريم؟! اموالى كه در بصره دارند ، ملك آنها بوده و ازدواج آنان نيز مطابق دستور اسلام بوده است و فرزندانشان مسلمان هستند . شما تنها آنچه در لشكرگاه است غنيمت مى‏بريد و صاحب مى‏شويد ، امّا آنچه در خانه‏هايشان هست ارث بازماندگان آنهاست . اگر يكى از آنها عليه ما تجاوز و قيام كرد ، او را به گناهش مى‏گيريم ، امّا اگر كارى به ما نداشت گناه پدر يا شوهر يا برادرش را بر او بار نمى‏كنيم . من درباره آنها مانند رسول خدا درباره اهل مكّه حكم نمودم كه آنچه در لشكر بود ، تقسيم كرد و متعرّض غير آن نشد . من نيز قدم جاى پاى او گذاشتم. آيا نمى‏دانى آنچه در جبهه كفر است ، بر جنگجويان مسلمان حلال است امّا اگر دو طايفه مسلمان با هم جنگيدند اموال طايفه مغلوب بر آنهايى كه غالب شدند ، حرام مى‏باشد؟! پس آرام بگيريد . خدا شما را بيامرزد» .
جناب اردوان ، مي داني اين اعتراض ها براي چه بود؟ اين اعتراض‏ها به جهت سنّت خليفه اوّل بود . ابوبکر در برخورد با مخالفان خارج مدينه در
جنگ‏هاى موسوم به ارتداد با مخالفاني که با حکومت او مخالف بودند و در نتيجه زکات به او ندادند به منزله كفّار برخورد مى‏كردند . آنها را مى‏كشتند ، اموالشان را به غارت مى‏بردند و زنان و فرزندانشان را اسير و برده گرفته آنها را بين خود خريد و فروش مى‏نمودند . مانند زمان جاهليت يا همچون رفتار رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با كفّار حربى رفتار مي کردند. و چون اين كار به دستور و تأييد خليفه صادر مى‏شد ، آن را مشروع مى‏دانستند . حال كه اوّلين جنگ عليه حضرت امير برپا شده بود و حضرت در برخورد با اهل بصره كه مسلمان بودند برخلاف روش و سيره شيخين عمل مى‏كرد ، براى بسيارى از صحابه و سپاهيان او قابل قبول نبود . لذا حضرت امير عليه‏السلام هر چه گفت نپذيرفتند . در اينجا حضرت از اهرمى استفاده كرد كه همگى قانع و مجاب شدند و آن عايشه بود . آن حضرت فرمود : «اگر حرف مرا قبول نمى‏كنيد تبرهايتان را بياوريد و بر عايشه قرعه بزنيد ، تا ببينيد كدام يك از شما مادرش عايشه را در سهمش بر مى‏دارد و به كنيزى مى‏گيرد» . اينجا همگى مسلمان‏ها متوجّه شدند و گفتند : نه ، هيچ يك از ما چنين كارى نمى‏كند . شما درست مى‏گفتى و ما خطا مى‏كرديم ، شما مى‏دانستى و ما جاهل بوديم ، از خدا طلب آمرزش مى‏كنيم تا خدا به واسطه تو ما را به راه راست برساند . جناب اردوان، حضرت امير عليه‏السلام به اسلام عمل نمود و حكم اسلام را زنده كرد .
جناب اردوان، اگر حضرت امير عليه‏السلام به حكومت نمى‏رسيد ، اين اقدام او اثر نداشت و حكم اسلام واقعى به ما نمى‏رسيد . ارزش و اثر عمل حضرت از اينجا معلوم مى‏شود كه اگر اين سنّت به وسيله ايشان تثبيت نمى‏شد ، در جنگى كه به دستور يزيد با عبداللّه‏ بن زبير در مكّه شد ، سربازانش تمام زن و بچه اهل مكّه را اسير كرده به بردگى به شام مى‏بردند . يا در قتل عامى كه به دستور او در مدينه واقع شد ، زن و بچه اهل مدينه را اسير مى‏نمودند ، و تا امروز اين سنّت باقى مى‏ماند كه اگر دو طايفه مسلمان با هم بجنگند ، گروه فاتح مى‏تواند زن و بچه طرف مقابل را به اسارت گيرد و اموالشان را به غارت ببرد . حضرت امير عليه‏السلام با تثبيت اين سنّت ، از كشته شدن بسيارى از مسلمانان و اسارت زنان و فرزندانشان جلوگيرى كرده و جامعه مسلمان‏ها را از آلوده شدن به فساد نگه داشته است . «بموالاتكم علّمنا اللّه‏ معالم ديننا واصلح ما كان فسد من دنيانا».
جناب اردوان اگر شما اهل سنت پيامبر هستي نه اهل سنت اموي ، پس خواهشن اين آيات قرآن و اين حديث صحيح مسلم را براي من توضيح دهيد؟
آيه 4سوره قلم مي فرمايد:( و براستي که تو اخلاق عظيم و برجسته اي داري)، و در آيه 128سوره توبه خداوند مي فرمايد:( از ميان شما پيامبري به سويتان آمده است که رنج هاي شما بر او سخت گران مي باشد، و برشما حريص و آزمند است و با مومنان رووف و رحيم است).
جناب اردوان اين آيات واضح قران آيا با اين حديث صحيح مسلم تعارض ندارد؟ (خداوندا ، من از تو پيماني مي ستانم که هرگز خلاف آن نخواهي کرد، از آنجا که من يک بشر هستم ، پس، هر مومني را که آزردم ، دشنامش دادم ، لعنتش کردم، تازيانه اش زدم، آن را براي او صلاة و زکاة و پاکي و قربتي قرار ده که در روز قيامت به تو نزديکش گرداند.).
جناب اردوان، چگونه چگونه صحابه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله راضى شدند رواياتى مانند روايات «موافقات عمر با پروردگار» نقل شود كه در آنها به برترى عمر بر پيامبر تصريح شود و به مقام شامخ پيامبر توهين گردد ؟! از آن بالاتر به قرآن كريم و پروردگار جلّ شأنه توهين شود؟ و خليفه در محضر آنان بگويد جمله «فتبارك اللّه‏ أحسن الخالقين» را پرورگار از قول من گرفت و در قرآن داخل كرد؟! مگر خداوند در قرآن درباره پيامبر اکرم نگفته است که : در ايه 65سوره نسا مي فرمايد:(به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود مگر اينكه تو را در اختلافات خود به داورى طلبند ، و سپس در دل خود از داورى تو احساس ناراحتى نكنند ، و كاملا تسليم باشند.). يا در آيه 51سوره نور مي فرمايد:(مؤمنان هنگامى كه به سوى خدا و رسولش دعوت شوند تا ميان آنان داورى كند،سخنشان تنها اين است كه مى‏گويند شنيديم و اطاعت كرديم).
جناب اردوان، در وجود من عقده 1400سال پيش نمانده، من در جواب اين سوالات مانده است:
خداوند در آيه 172سوره اعراف مي فرمايد: ( به خاطر بياور زماني را که پروردگار تو از پشت بني آدم، فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگار تان نيستم؟ گفتند: آري گواهي مي دهيم، تا اين که در روز قيامت نتوانيد بهانه آورده و بگوييد: ما از اين غافل بوديم).
جناب اردوان، اين ميثاق الهي در چه عالمي و با چه شرايطي انجام گرفته است و چرا ما از آن عالم ، چيزي در خاطر نداريم؟
به قول امام خميني (ره)، نه اينها را براي ما بيان کردند، نه گذاشتند که بيان کنند، نه گذاشتند که به حکومت برسند نه گذاشتند که حداقل اين آيات را تفسير کنند.
جناب اردوان ، چرا مکتب اهل سنت قائل به قديم بودن قرآن است؟ مگر قديم از صفات خداوند متعال نيست؟ کسي که چنين اعتقادي داشته باشد ، حکمش چيست؟
82 | بخت النصر | | ١٤:٣٧ - ١٠ دي ١٣٩٠ |
جناب اردوان
چرا ابوبکر سعد بن عباده را ترور کرد؟
83 | مجيد م علي | | ١٩:١٢ - ١٠ دي ١٣٩٠ |
با سلام جناب دوان دوان ( چرا كه مستحق اينطور خطاب شدنها هستي) . بگذار از مقام ان دو نفر اولي برايت بگويم تا بفهمي كي هستند و اين دو را با هيچ فردي ولو غير مسلمان مقايسه نكني . بخاري عالم بحساب درجه يك شما ميگه : 1 ) حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم فرمودند "فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبني." فاطمه پاره تن من است و هر كس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1374، ح 3556، بَاب مَنَاقِبِ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987. مسلم نيشابوري عالم درجه يك شما بعد از بخاري ميگه : حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم فرمودند" إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا." فاطمه پاره تن من است و آنچه او را اذيت كند مرا اذيت‏ کرده است. النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 4، ص 1903، ح2449، كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15، باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در اينكه حضرت فاطمه سلام الله عليه از اين دو نفر غضبناك بدودند شكي نيست اين را هم دوباره در بخاري بهترين عالم شماست اورده خوب بخوان 3 ) فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ. فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وى روى گردان شد و اين ناراحتى ادامه داشت تا از دنيا رفت. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3،‌ ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. خوب حالا ممكنه اينقدر مغزت اك بند باشه ( دست نخورده ) نفهمي اين يعني چي : حالا اين يك حديث را داشته باش : رسول الله صلى الله عليه و اله وسلم يقول فيه لفاطمة سلام الله : "يا فاطمه إن الله يغضب لغضبك ويرضى لرضاك " . مستدرك الحاكم ج 3 ص 141 يعني اينكه عدم رضايت حضرت فاطمه سلام الله عليها مساوي است با عدم رضايت الله سبحان تعالي . عدم رضايت خداوند از هركس مساوي است با كفر او و اگر ادعاي اسلام هم كرده باشد ميشه منافق . بهمين اسوني . كتابهاي خودتون است تازه صحاحتون و مستدرك حاكم . حالا يا برو تحقيق كن يا همون بهتر كه با ابوبكر و عمر محشور شوي عثمان هم روش مشكلي نيست . لبيك يا علي
84 | ديااكو | | ١٩:١٠ - ٠٢ بهمن ١٣٩٠ |
خاک تو سر شما که به خاطر حرف اعراب ملخ خور پست به حان هم ميافتين من مثلا شيعه ام ولي اسلام با زور شمشير تجاوز قتل وغارت به ايران اومد
85 | احسان | | ٠٥:١٧ - ٠٣ فروردين ١٣٩١ |
من جواب خدمو ميدم تو جواب خودو بس در صدد اعمال نيك باش
86 | Karim Nassiri | | ٢١:٢٩ - ٠٣ فروردين ١٣٩١ |
يک سوال داشتم و اين است آيا خالد ابن وليد در زمان عمر در ايران قتل عام بسيار کرد. مگر عمر با خالد مخالف نبود. چگونه و را به اين ماموريت گمارد.

پاسخ:

باسلام

اين قتل و عام در دوران دوستي آنها بوده و عمر او را پس از آن بركنار و به قتل رسانده است براي توضيحات بيشتر در مورد قتل و عام خالد به اين آدرس مراجعه كنيد.

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=708

87 | عوض محمد همدرد آستان بدخشان | | ٠٨:٢٥ - ٢٠ فروردين ١٣٩١ |
جاي تأسف چه شيعه چه سني حرف ازوحدت واتحاد نميزنيد به اختلافات دامن ميزنيد واقعأجاي تأسف به تمام مسلمانها
88 | عوض محمد آستان بدخشان 19فروردين1391 | | ٠٨:٥٢ - ٢٠ فروردين ١٣٩١ |
ازشمامديرسايت خواهشمندم که نظريه بنده رادرسايت تان بگذاريد بنده کسي هستم که مدت 11سال درجمهوري اسلامي مهاجربودم برادران شيعه مافقط انتقاد وتوحين بلد هستيند امافقط تعدادشان که دانش آنهاضعيف هست آن خلفاي راکه اينهاانتقاد ميگرند اين راهم اينکار ميکنندکه قلمرو اسلام راچقدرگسترش دادند اين راهم منکرشويدکه نوبت ماوشماآمد اين قلمروراازدست داديم بياييد اين حرفهاي مزخرف راکنار بگذاريم بفکروحدت بين شيعه وسني باشيم تاماوشمادرمقابل عيسوي ها ويهودياوعدت نماييم همان طورکه يهود وعيسوي درمقابل وحدت ويکپارچه شدن ماوشماهم ازآنهأبياموزيم
89 | بخت النصر | | ١١:١٤ - ٠٦ ارديبهشت ١٣٩١ |
جناب آقاي عوض محمد همدرد آستان بدخشان

چه کسي به شما اجازه داده است که جاهل به قرآن کريم را خليفه قلب منزل قرآن کريم بدانيد؟
90 | ميرزا حسين بهادري | | ٠٥:١٢ - ١٩ تير ١٣٩١ |
سلام و صلوات بر محمدو آل محمد(ص)
آقاي عوض محمد شما افغاني هستيد منم يک افغاني هستم. شايد زبان همديگر را بهتر بفهميم من بشما توصيه ميکنم به تفکر اين مطلب که اگر غاصبين خلافت، حق حضرت علي عليه السلام را که حق مشروعش بود غصب نميکردند و تمام لکه هاي ننگي که در مدت خلافت اين غاصبين تاريخ اسلام را آلوده نميکرد ميداني تمام ممالک دنيا امروز مسلمان بود و کشوري غير اسلامي وجود نميداشت.
و دنيا مثل يک شهر با صفا ميشد و اين ظلم ستم و استبداد ديگر معني نداشت. و ديگر افغانستان ما ميدان تاخت و تاز شرق و غرب نبود همه در صلح و آرامش و امنيت زندگي ميکرديم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين فتوحات که شما ازش به نيکي نام ميبريد اينقدر به ضرر اسلام، انسان و بشريت شده که فقط خدا ميداند؟!!!!!!!!
الهم عجل لوليک الحجه(ع)
91 | علي | | ٠٥:٣٨ - ٢٢ مرداد ١٣٩١ |
آقايون وهابي و ؟؟؟ فقط يك آيه براي تمام دشمني شما با اهل بيت كافيه .ايه مباهله .در اين آيه انفسنا و انفسكم .آيا ميدانيد نفس يعني چه رسول خدا علي را نفس خود ناميده .لياقتتان همان خالد زناكار است .
92 | محب اهل بيت | | ٠١:١٢ - ٢٣ مرداد ١٣٩١ |
دين دين محمد است و ولايت ولايت علي
93 | سعيد | | ١٣:٢٨ - ١٩ مهر ١٣٩١ |
تعداد زيادي از طرفداران حضرت عيسي آن قدر در باره اش مبالغه کردند که گمراه شدند و امروز در جهان وجود دارند . و خداوند آنها را گمراه نمود . همچنان تعدادي زيادي به دستور همين گمراهان بين مسلمانان تفرقه ايجاد کردند و دين شيعه را تآسيس کردند و به براي حضرت علي آنقدر مبالغه کردند که نيز گمراه شدند . که اين شيعه ها هستند .

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
كساني كه تشيع را ساخته يهوديان (سبائيان) مي دانند مي پندارند كه تشيع از آثار و نتايج كشته شدن عثمان است و به وسيله عبدالله بن سبا كه عقيده داشته علي ـ عليه السلام ـ وصي پيامبر اكرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و داراي حق الهي در خلافت است پديده آمده است و در نتيجه پايه گذار تشيع را عبدالله بن سبا مي دانند، در حالي كه با بررسي تاريخ اسلام بالاخص تاريخ 23 ساله تبليغ اسلام در مكه و مدينه به روشني ثابت مي شود كه تشيع در حوزه اسلام به وسيله خود پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پايه گذاري شده چرا كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در موارد متعددي كساني را كه به دوستي و ولاي علي ـ عليه السلام ـ معروف بودند شيعه خوانده مانند: «پيامبر به حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: تو و شيعيانت در حوض كوثر بر من وارد مي شويد در حالي كه سيراب شده ايد»ابن حجر، هيثمي المکي، الصواعق المحرقه، مکتبه قاهره، ص32
با اين بيان ادعاي شكل گيري تشيع و اعتقاد به خلافت بلافصل علي ـ عليه السلام ـ كه به وسيله ابن سبا و پس از كشته شدن عثمان مي باشد، نظريه اي باطل و بي اساس خواهد بود. چرا كه علاوه بر روايات شيعي، محدثان اهل تسنن نيز بر اين اعتقادند كه اين عقيده از زمان پيامبر اكرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وجود داشته همانند روايتي كه از جابربن عبدالله نقل مي شود كه: «ما در محضر پيامبر اكرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بوديم، ناگهان علي ـ عليه السلام ـ وارد شد پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمودند: سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست اين مرد و شيعيانش در روز قيامت، رستگار خواهند بود».
علاوه بر اين حضرت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ چندين بار حضرت علي ـ عليه السلام ـ را جانشين و خليفه بعد از خود معرفي مي كند كه از آن جمله در اولين ابلاغ علني اسلام پس از سه سال پنهاني، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ حضرت علي ـ عليه السلام ـ را جانشين خود معرفي مي كند و آخرين آن در غدير خم بود كه هم از طريق اهل تسنن و هم شيعه روايت شده بنابراين خلافت بلافصل حضرت و همچنين نهادن كلمه شيعه بر پيروان امام علي ـ عليه السلام ـ از زمان پيامبر اكرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و به وسيله خود آن حضرت بوده.
افزون بر اين ها آنچه كه درباره عقايد ابن سباء گفته شده است هيچ كدام در مذهب تشيع قابل قبول نمي باشد و ممكن نيست كه پيروان عبدالله بن سباء، پيشواي خود را انكار كرده و در عين حال سبئيه باشند.
جهت اظلاع بيشتر به اين آدرس مراجعه كنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
94 | احمد الهايي | | ١٢:٣١ - ١٢ آبان ١٣٩١ |
عالي
95 | حيدر | | ١٠:٣٢ - ١٤ آذر ١٣٩١ |
هرگز اعراب جاهل وخونريزما را مسلمان نکردن بلکه راستي و صداقت اسلام برما ايرانيان باهوش مشخص شد وبه ان گرويديم به مرور حقانيت تشيع بر ما مشخص شد و شيعه شديم چرا وقتي روميان درزمان اسکندر بر ما غلبه کردن به دين وايين انان در نيامديم ؟لعنت خدا بر کساني که خون هزاران انسان بيگناه در يورش اعراب نادان از ايرانيان ريختن باد
96 | محمد | | ١٢:١٥ - ٢٠ دي ١٣٩١ |
يعني اين موسسه بغير از تفرقه ميان مسلمين کار ديگري ندارد بهتر نيست بجاي نقل تاريخ دنبال اخوت باشيم واقعا بريتان متاسفم راستي اينيکه ميگن انگليس تفرقه افکني ميکنه اسرائيل خوشحال ميشه جدا همش حرفه يا واقعيت؟ اگر اينطوريه بهتر نيست اين حرفاي بچگانه رو تموم کنيم جدا حال ادمو بهم ميزنيد شما که ميدونيد اينطوري هيچ سني شيعه نميشه و هيچ شيعه اي سني شما رو بخدا دست از اين جهالت برداريد
97 | جواد | | ١١:٢٠ - ١٦ بهمن ١٣٩١ |
محمد جان از صاحب نامت خجالت بكش . ما وحدت سياسي داريم نه وحدت ديني. قرار نيست به خاطر وحدت تمام اعتقاداتمان را كنار بگزاريم. در ضمن بهتر نيست براي وحدت بيشتر با همجنس بازان ما نيز همجنس باز شويم
98 | افشين | | ١٧:٠٦ - ٠٨ تير ١٣٩٢ |
با سلام دين شما براي شما ودين ما ومذهب ما براي ما ...اللهم عجل لوليک الفرج...
99 | صلح | | ١٩:٥٠ - ١١ مرداد ١٣٩٢ |
سلام
پيامبر(ص) وصيت کرده بودند که دين اسلام همه گير وبه همه جا برود
من يک شيعه که روزه شو با اذان واشهدان علي ولي الله باز مي کنه هستم اما تمام اهل تسنن رو دوست دارم همه آنها برادران وخواهرانمان هستند ماهيچ فرقي باهم نداريم همه مسلمان.ازاين همه نفاق ودورويي دست برداريم ته دلمون بهم پيوند مي خوره اونم اسلام
100 | عمر | | ٠١:٥٤ - ١٨ مرداد ١٣٩٢ |
با سلام براي هـمه عزيزان مسلمان

بنده سني ولي عاشق علي (ع) و تمام اهـل البيت پيامبر هستم ، لطفآ باهم وحدت كنيم و وهابيان را از صحنه روزگار نابود كنيم! جانم فداي اهل البيت
الله حافظ
101 | عمر | | ٠١:٥٦ - ١٨ مرداد ١٣٩٢ |
با سلام براي هـمه عزيزان مسلمان

بنده سني ولي عاشق علي (ع) و تمام اهـل البيت پيامبر هستم ، لطفآ باهم وحدت كنيم و وهابيان را از صحنه روزگار نابود كنيم! جانم فداي اهل البيت
الله حافظ
102 | . | | ٢٤:٥٩ - ٢٢ مرداد ١٣٩٢ |
ديااکو..اون دين عمر بود که با ظلم تجاوز ؟؟؟؟وارد ايران شد.دين اسلام واقعي رو سلمان فارسي رحمه ال... عليه اورد ايران وقتي چيزي نمي دوني لطفا نظر نده .همين عرب که مي گي اقايي به نام اقا امير المومنان اسدال... الغالب علي بن ابيطالب داره .اصلا در حدي نيستي بخاي نظر بدي لطفا ندونسته الکي اون دنيا خودت را نسوزون
103 | كورش | | ٢٢:٤٩ - ١٢ مهر ١٣٩٢ |
زه شير شتر خوردن و سوسمار- عرب را به جاي رسيده است کار - که تخت کياني کند ارزو - تفو بر تو اي چرخ گردون تفو
104 | سهند | | ١٤:٤٥ - ٠٦ آذر ١٣٩٢ |
سلام عزيزان هر انساني كه الله بر زبان دارد خونش ناموسش اموالش حرمت دارد فراموش نكنيم.
105 | محمود | | ٠١:١٢ - ٠٦ بهمن ١٣٩٢ |
باسلام به برادران ديني خودم چه شيعه وچه سني .كمي تعقل وتفكر همه چيز رو روشن ميكنه وديگه حرفي باقي نمي ماند 1) نفاق از زبان هركس در ايد آن زبان زبان شيطان است 2) ما اطلاعات بيشتر و بهتري از موضوع مورد بحث داريم. يا امام علي وائمه وخلفاي ويا به قول اهل تسنن خلفاي راشدين 3)شناخت ما از اين موضوع چقدر است كه راجع به آن نظر ميدهيم 4) كجا اين موضوع وطرح آن راه گشاي كار ما بوده است. كه حالا اين موضوع را پيش ميكشيم جز اين كه اجانب وبيگانگاه از آن نهايت استفاده را برده اند وخواهند برد هيچ ديني اگر تحريف نشده باشد نمي گويد اين گونه با يكديگر برخورد كنيد اگر لازم به احقاق حقي باشد چه كسي بهتر از خود ائمه (ع). مشكل اسلام شيعه وسني بودن نيست مشكل جهالت است كه عده اي گرفتار آن هستند به اميد ظهور ولي عصر (عج) كه شيعه وسني منتظر آن هستند زنده باد شيعه وسني با بصيرت وآگاه
106 | مرتضي | | ٠٧:٣٨ - ١٥ اسفند ١٣٩٢ |
با سلام خدمت دوستان
دوستان و برادران خواهشا به هم ديگه توهين نکنيد و فقط به نقد همديگه بپردازيد و احسنت به اقايي به نام عمر که گفتند (با سلام براي هـمه عزيزان مسلمان
بنده سني ولي عاشق علي (ع) و تمام اهـل البيت پيامبر هستم ، لطفآ باهم وحدت كنيم و وهابيان را از صحنه روزگار نابود كنيم! جانم فداي اهل البيت
الله حافظ)
احسنت برادر
107 | پيمان | | ١٩:١٠ - ١٨ اسفند ١٣٩٢ |
قابل توجه خرافه پرستان:چه قبول بکنيد و چه نکنيد عمر داماد علي و عثمان داماد پيامبر اکرم و چه قبول بکنيد و چه نکنيد علي هم مانند ديگر دوست داران خلفاي راشدين فرزنداني به نامهاي ابوبکر و عثمان داشتند پس گريبان چنگ نزنيذ و همانند اهل سنت به صحابه احترام بگذاريد و بيهوذه لعن و نفرين نکنيد که به خودتان بر مي گردد

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

ما گريبان چاک نمي کنيم اين شما هستيد که به هر نحوي شده سعي مي کنيد تا ثابت کنيد که ارتباط بين حضرت علي عليه السلام و خلفاء، دوستانه بوده است تا با اين روش ظلمهاي خلفاءي خود را بپوشانيد و ناديده بگيريد

اگر واقعا داماد بودن عمر براي حضرت علي عليه السلام خيلي برايتان مهم است چرا اين مهم را بخاري و مسلم در صحيحين نياورده اند؟! چرا ساير صحاح روايت ازدواج عمر با ام کلثوم را ترک کرده و نياورده اند؟! چرا ساير مسانيد شما مانند مسند احمد به آن اشاره نکرده است؟! مگر خود احمد و ديگران نگفته اند هر چيزي که در مسند احمد نباشد صحيح نيست

همچنين اگر هم تلاش بکنيد که اين ازدواج را با يک سري روايات ضعيف و غير قابل احتجاج، ثابت کنيد، باز به ضرر خودتان است چون عمر بن خطاب قبل از ازدواج با ام كلثوم ، ساق پايش را لمس مي كند و او را در بغل گرفت و بوسيد. وام كلثوم از اين كار زشت، عصباني شد و به وي گفت: اگر تو خليفه نبودي، دماغت را مي شكستم، چشمت را كور مي كردم . الاصابه، ابن حجر: 8/464 و سير أعلام النبلاء، ذهبي:3/501. تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 6، ص 180

اگر اين قضيه صحت داشته باشد، بايد شما که طرفدار خليفه هستيد پاسخ دهيد كه آيا درست است حاكم اسلامي كه بايد حافظ ناموس ملت باشد، خود با ناموس مردم اين چنين كند. تا انجا که سبط ابن جوزي از علماي اهل سنت مي گويد:به خدا سوگند اين كاري كه از عمر نقل مي كنند، قبيح است دست زدن به دختر نامحرم حرام است ... ( وهذا قبيح والله، ثمّ بإجماع المسلمين لايجوز لمس الأجنبيّة فكيف ينسب عمر إلى هذا ؟) تذكرة خواص الأمة : 321

رابعا: برفرض هم بگوييم اين ازدواج رخ داده باشد، اين ازدواج با اجبار و خشونت عمر بوده است . هيثمي از علماي بزرگ اهل سنت نوشته اشت: در برابر اعتراض عقيل به اين ازدواج ، علي عليه السلام خطاب به عباس فرمود: خشونت عمر باعث اين كاري كه مي بيني گرديد (درة عمر أحرجته الي ماتري) . مجمع الزوائد ج 4 ص 272، معجم كبير ج 3ص45

جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس رجوع کنيد


اما در خصوص ادعاي اينکه عثمان داماد پيامبر صلي الله عليه و آله بايد بگوييم

اگر کمي در تاريخ تامل کنيد مي فهميد که دو همسر عثمان دختران واقعي پيامبر صلي الله عليه واله وسلم نبودند بلکه ربيبه هاي حضرت بودند:زيرا

1- بخاري در صحيح خود، ذيل آيۀ شريفۀ (و قاتلوهم حتي لا تکون فتنه) ماجرايي را از عبدالله بن عمر نقل مي¬ كند که در آن شخصي از او در مورد علي(ع) و عثمان پرسشي مطرح مي سازد. ابن عمر بعد از اين که نکاتي را در مورد تبرئۀ عثمان بيان داشت، مي گويد که اما علي(ع) پسرعموي پيامبر(ص) و داماد اوست. صحيح بخاري،ج ۵، ص ۱۵۷، دار الفکر، بيروت، ۱۴۰۱ ه ق.

اگر رقيه و ام کلثوم همسران عثمان، دختران واقعي پيامبر (ص) بودند، ابن عمر مي بايست او را نيز به عنوان داماد پيامبر(ص) معرفي نمايد، در حالي که اين کار را ننمود!

2-اگر پيامبر صلي الله عليه واله وسلم بجز حضرت زهرا سلام الله عليها دختر ديگري داشتند بايد با همه انها به طور يکسان محبت مي کردند ولي با رجوع به سيره نبي مكرم اسلام و دقت در آن ، در مي‌يابيم كه روايات بسياري از رابطه بسيار صميمانه نبي مكرم اسلام و دختر بزرگوارش صديقه طاهره سلام الله عليها حكايت مي‌كند اما هيچ روايتي ؛ حتي يك روايت ضعيف نيز در كتاب‌هاي شيعه و سني نقل نشده است كه پيامبر اسلام صلي الله عليه واله حتي يكبار درِ خانه رقيه و ام كلثوم را زده باشد . چرا پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم اين رابطه بسيار صميمانه را با ديگر دختران خود نداشته‌ است ؛ نه در مدينه و نه حتي در مكه ؟

هر چند كه فاطمه زهرا از هر نظر از تمامي زنان عالم متمايز بوده است ؛ ولي اگر پيامبر دختري غير از فاطمه داشت ، شايسته بود كه اين رابطه صميمانه بين آن‌ها نيز وجود داشته باشد

جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس رجوع کنيد


اما در خصوص نام گذاري فرزندان حضرت علي عليه السلام بطور مفصل در مقاله ذيل پاسخ داده شده است


شما شيعه را متهم به لعن صحابه مي كنيد در حالي كه از كتب خودتان خبر نداريد كه صحابه همديگر را چگونه لعن مي كردند! بنابراين دقت بکنيد و به شيعان چنين تهمتي نزنيد بلکه اول تکليف خودتان را روش کنيد بعد قضاوت بکنيد


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
108 | سيد محمدهادي | | ١١:٠٣ - ٢٢ ارديبهشت ١٣٩٣ |
خدا را شکر که مولايم ،امامم،آقايم ،سرورم ،امير المومنين ،يعثوب دين ، حبل الله المتين اسدالله ،عين الله، يد الله، عصمت الله, تقسيم کننده بهشت و جهنم اميرالمومنين علي عليه السلام است (اللهم عجل لوليک الفرج)
109 | عبدالله | | ٠٦:٠٣ - ١١ مرداد ١٣٩٣ |
شما به فکر خودت باش حضرت خالد و حضرت عمر هر کس بودند ولي با عزت زندگي کردن طوري که تا الان از خوبيها و زحماتي که براي دين اسلام کشيدن بر سرزبانهاي خاص و عام است شما چکار کردي اومدي چند تا مطلب که خدا ميدونه صحت داره يا نه رو نوشتي ميخوايي با اين عقل ناقصت بگي خالد و عمر از هم کينه داشتن در مقابل الله چه جوابي داري بدي بخدا قسم روز قيامت بايد جواب بدي
110 | حاج سوسمار | | ١٨:١٨ - ٢٢ آبان ١٣٩٣ |
خشت اول چون نهد معمار کج.... تا ثريا مي رود ديوار کج
111 | بنده ی پرودگار | | ٠٣:٤٨ - ١٩ فروردين ١٣٩٦ |
سلام به بعضی عزیزان
اینطور میخوام مطلبم رو شروع کنم که واقعا خجالت بکشید.
میاید تو سایتتون از چه جریانات پیش پا افتاده ای بحث میکنید بزرگش میکنید.
کل مطالبتون ارزش پایینی داشت طرزه نگارشتون و طرزه فکریتون کاملا سطحی...
امیدوارم توهین نباشه.اما بهتر این که یکم کتاب بخونی شاید یکم سطح فکرت پیشرفت کنه.
شما که نه علمش داری نه فکر بازی که بدون قضاوت یک مطلب رو بنویسی آموزنده باشه.
چرا وقت مردم رو میگیری و چهره ی حقیقت رو هم خراب میکنی؟
اینم یک خط مفید در مورد خلید ابن ولید بگم که در لیست بزرگترین جنرال های تاریخ در رده ۶ قرار دارند.
چه جایگاه بزرگی یک فرمانده مسلمان بعد خود شما به ظاهر مسلمان چهره این فرد بزرگ رو خطشه دار میخوای بکنی...با اندک مطلبی که از اینور اونور کپی کردی یا به خوردت دادند!!!
امیدوارم به همه خداوند آگاهی بده.و به کورانمان بینایی.
در پناه حق

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
این نشان می دهد که شما اهل مطالعه و تحقیق نیستید اگر اهل علم و انصاف بودید می دیدید که این مطالب از کتب معتبر اهل سنت نقل شده اگر کپی از جای دیگری است خوب می توانید به اصل مطلب مراجعه کنید!!!
تعجب است که دارید از کسی حمایت می کنید که متهم به کشتن مسلمانی مانند مالک بن نویره و متهم به همبستر شدن با همسر اوست حتی این كار او به قدري زشت بود كه خليفه دوم از خليفه اول خواست او را سنگسار كند
چطور شما کار خالد را قبول دارید اما کار عمر و برائت او را از خالد را قبول ندارید!!!
در ضمن مگر فرمانده سپاه شدن مصونیت می آورد!!! شیطان نیز در آسمان در کنار ملائکه خداوند را عبادت می کرد آیا دلیل می شود که کارهای دیگر او را نایده بگیریم!!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
112 | مهدی | | ٠٦:٠٢ - ٠٢ آبان ١٣٩٦ |
اول و اخر فقط خدا بعد قران. وقتی خداوند میفرمایید حضرت محمد خاتم انبیا است . یعنی اینکه کسی از طرف من پیامی یا دینی نمیاورد .حالا میخواد ابوبکر و عمر باشه یا علی و صادق. هر کی هر چی میگه از خودش میگه

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
خوب کسی مگر غیر از این را می گوید!! این را ما نیز قبول داریم که پیامبری خاتمه یافته است و کسی دین جدیدی نمی آورد ولی جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله که در روایات ثقلین مشخص هستند، به عنوان مبین و مفسر و ادامه دهند راه نبوت باید باشد همچنانکه خود حضرت به این مسئله واقف بوده و خلفای خود را مشخص کرده است
سوال ما نیز از شما این است آیا خود پیامبر این را نمی دانست که ایشان خاتم هست ولی جانشین برای خود در غدیر انتخاب کرد؟!!
مگر می شود هر به عنوان جانشین باشید در حالی که خودش معصیت کار و اهل اشتباه باشد این چیزی است که خود قرآن نیز به آن در قضیه حضرت ابراهیم اشاره کرده است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
113 | علی عمر | | ٠٩:١٩ - ١٠ آبان ١٣٩٦ |
کسانی که به عربا توهین میکنند و اونایی که به شیعه امام علی واونایی که به سنت رسول اکرم ص توهین میکنند دارن فقط فرهنگ خودشون نشون میدن لازم نیس ما عربا بیاییم فحش بدیم فرهنگمون از شما بالاتره وخدا راشکر میکنیم بابت اون اسلامی که بر ما نازل شد تا ما را به صراط مستقیم هدایت کند..
114 | سامان | | ٠٧:١٥ - ٢٢ اسفند ١٣٩٦ |
این سایت داره واقعا شورش رو در میاره آقا مدیر سایت خجالت بکش یارو علنی داره توهین میکنه به امام حسین و حضرت امیر و تمام بزرگان دین منظورم اون آقایونیه که شعار پان ایرانیستی میدن ،شما غلط میکنی از فردوسی گور به گور شده شعر (زیبا شیر شتر خوردن... )برادر ایران رو فقط اعراب اشغال نکردن شما خودت بگردی احتمالا از تخم و ترکه مغولی ،باعث خجالت است که سایت این نظرات رو منتشر میکنه
 [1] [2] [3]   قبلی
آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English