* ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ *
ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ (ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½) ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½
  ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ |  ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ |  ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ |  ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ |  ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ |  ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ |  ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ |  ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ ï؟½ï؟½ï؟½شگï؟½ï؟½
تاريخ: 20 خرداد 1393 تعداد بازديد: 30918 
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
 

مقدّمه

يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدى(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟

برخى اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايى آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وى رهبر دينى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسيار مشكل، و جاى استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاى چنين نتيجهگيرى ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نكتهى ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصى است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نيز نبوده است، و كسانى هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.

در دوران غيبت صغرى نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخنى شنيده نشده است.

از سوى ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام)، سؤالات ديگرى نيز ميسازد از جمله اين كه:

آيا امام مهدى(عليه السلام) داراى فرزند است؟

آيا مكان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟

آيا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

و سؤالات ديگرى كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.

بنابراين، پس از طرح سؤال اصلى و بيان ديدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسى دلائل، سعى ميشود تا به نتيجهاى مناسب و جامع برسيم.

 

آيا حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟

 

در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:

ـ نظريّه أوّل: عدّهاى معتقدند كه حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براى اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جستهاند.

الف: استحباب ازدواج:

 

ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتى نبوى است، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب ميكردند، و بارها فرمودهاند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات ميكنم»([1]).

در احكام دين ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.

و ازطرفى ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روى برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست.»([2])

 

اكنون كه ساليان متمادى از عمر حضرت مهدى(عليه السلام) ميگذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟

هرگز نميتوان اينگونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعى از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراى همسر ميباشد.

در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براى امام مهدى(عليه السلام) چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسى ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.»([3])

 

و نيز در كتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايى وجود نداشت، و فقط همين مطلبى كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جوانى قويّ البنيه است... و نيز ميدانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل ميكند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزندانى دارد كافى بود»([4]).

ـ نقد و بررسى:

دليل مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى نيكو و مستحبّ شرعى است.

قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعى عمل ميكند.

هر دو مقدّمه نيازمند بررسى و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج([5]) از آيات و روايات فراوانى استفاده ميشود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَى مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ )([7]) و همچنين در حديثى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند([8])، و در حديثى ديگر ميفرمايد: هر كسى از آن اعراض كند از من نيست.([9])و در رواياتى ديگر ازدواج امرى پسنديده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است»([11])، و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسى كه ازدواج كرده با فضيلتتر است از هفتاد ركعت نماز كسى كه بدون همسر است»([12])، و همچنين در روايات فراوانى نقطه مقابل ازدواج

يعنى ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه(عليهم السلام) امرى مكروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاى بزرگوار اسلام، استحباب شرعى ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب([14])، و بعضى به استحباب مؤكّد فتوى دادهاند، و برخى آن را در شرايطى واجب ميدانند([15]).

و از سوى ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست ميآيد كه

اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعى است.

ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كسانى كه نيازمند به همسر ميباشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كسانى كه در خود احساس نياز به همسر نميكنند نيز ميباشد.([16])

 

چرا كه علّت اين حكم شرعى در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسى خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براى غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردى از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انسانى، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعى ازدواج دخالت دارند.([17])

 

پس اگر ازدواج براى تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعى مستحب است، و داراى مطلوبيّت شرعى است.

بديهى است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود.([18]) و به همين جهت اينگونه به نظر ميرسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براى عمل كردن به اين مستحبّ شرعى كافى است، اگر چه بنا به عللى([19]) بين زوج و زوجه جدايى حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در رواياتى كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّى براى مدّتى اندك([20])، معلوم ميشود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.

پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتى كافى است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعى است.([21])

بنابراين در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:

1. ازدواج مستحب شرعى است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

2. اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.

3. تعدّد همسر نيز مستحب شرعى است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(عليه السلام) به امر شرعى و سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتى را به وجود ميآورد، از جمله اينكه:

با كثرت امور مستحبّى، آيا امام(عليه السلام) به همه آنها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشى عمل ميكند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براى امام ضرورى است؟

بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهى محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهى پيشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ايجاب ميكرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهى باشند، و از دستورات الهى سرپيچى نكنند، و در صحنه عمل براى ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامرى كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براى رهبران دينى مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آنها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام(عليه السلام) نيز به آنها عمل ميكند.

بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.

1. هدايت و رهبرى و الگوى كامل بودن براى مردم كه ايجاب ميكند امام در زندگى و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات دينى (واجب و مستحب ) پيشقدم باشد.

2. اقتضاى شأن و منزلت انسان كامل ايجاب ميكند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام(عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام(عليه السلام) در مرأى و منظر مردم نيست، و امامت وى در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولى نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعى است، و سزاوارتر از ديگران است) كافى است.

با توجّه به دو مقدّمهاى كه گذشت، عدّهاى معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روايات:

دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام) تمسّك به بعضى از روايات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: &laquo... از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايى كه متولّى امر اوست»([23])، در اين روايت وقتى كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگى آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: كسى از مكان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم ميشود او اولادى دارد، و داشتن اولاد حاكى از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در اين روايت نكاتى به نظر ميرسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:

الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعمانى نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاى كلمه «ولد» كلمه «ولى» آمده است : «ولا يطّلع على موضعه أحد من وليّ ولا غيره([24]) از مكان او كسى از ولى و غير ولى اطّلاع نمييابد»، يعنى دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبرى ندارند، و نميدانند او كجاست.

در اين روايت هيچ سخنى از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادى بر آن روايت نيست.

ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولى از اين جهت كه بگوييم الآن امام(عليه السلام) داراى فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزندانى باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام(عليه السلام) به دنيا ميآيند.

ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاى شخص باشد، يعنى هيچ كس نميداند كه او در كجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند.([25])

 

د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكى از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاى ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهولاند.

با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام(عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر ميرسد.

ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: &laquo... خدايا، مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما»([26]).

در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولى چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.

و ـ ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آرى. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آرى...&raquo.([27])

 

اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براى امام(عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونههايى از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده ميشود.

2 ـ روايتى مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيرهاى اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وى جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براى خود حكومت دارند([28])، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نميتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممكن نيست.

تمسّك به اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزندانى دارد و لازمه آن نيز زندگى در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست ميآيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظهاى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است، زيرا ميگويد:

«چون اين حديث را در كتابهاى معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا ميآورم»([29]).

ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بىاساس و نيز مجهول بودن عدّهاى از روات آن، قابل استناد نيست، حتّى بعضى از محقّقين با بررسىهاى گستردهاى كه انجام دادهاند، معتقدند جزيره خضراء افسانهاى بيش نيست و واقعيت ندارد.([30])

 

و برخى همچون آقابزرگ تهرانى ميگويند: اين داستان تخيّلى است.([31])

 

3 ـ روايتى كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من ولده&raquo.

ابن طاووس ميگويد: روايت فوق اينگونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من بعده&raquo.([32])

اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت داراى فرزند است.

زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.

هــ صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضى از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت(عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نميدانيم&raquo.([33])

 

سپس اضافه ميكند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) و داستانى قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام(عليه السلام) در آن جزيرهها حكومتى دارند، چنين آورده است: «با توجه به عمر طولانى و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدى داشته باشد كه بعضى مرده و برخى زندهاند&raquo.

بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادى خواهد داشت كه شمارش آنها به سادگى ممكن نيست&raquo.([34])

با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضرورى است:

اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخى از آن روايات همان رواياتى است كه قبلا به آنها اشاره شد.([35])

و برخى ديگر گوياى وجود همسر و فرزند براى آن حضرت نيست. و بعضى ديگر با خفاى شخصى و عدم اطلاع از مكان او سازگارى ندارد.

ثانياً: وجود فرزندان بىشمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وى از كتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اينكه علم پيشرفتهى نقشهبردارى و جغرافياى امروز در شناسايى نقاط اين كره خاكى چيزى را از قلم نينداخته است، و امروزه جايى وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا،([38]) كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسى) آشكار گشته و تعداد زيادى به آن مكان رفتهاند و گزارشهاى متعدّدى ارائه كردهاند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتى چند ميلياردى بيش از جمعيّت فعلى جهان در مكانى زندگى كنند و كسى هم از آنها هيچگونه اطلاعى نداشته باشد.([39])

 

به هر جهت اينگونه مطالب نميتواند دليلى قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّى براى آن حضرت باشد.

ىــ برخى ممكن است براى اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدى(عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعنى «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناى پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندى بنام صالح براى آن حضرت دارد.

اين نيز سخن درستى نيست زيرا:

اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيههاى نقل شده براى حضرت مهدى(عليه السلام) در كتابهاى معتبر، چنين كنيهاى نقل نشده است، بلكه به نظر ميرسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضى از مجلاّت([40]) و كتابها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبى گفته شده است، بيشتر جنبه هاى ذوقى و استحسانى، با احتمالاتى بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42])

و يا ميگويند: چه مانعى دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعنى پدر تمام نيكىها و خوبيها؟

وممكن است برخى استدلال كنند به احاديثى كه در آنها واژه أبا صالح و صالح بكار رفته است.

مرحوم مجلسى(رحمه الله) نيز در اين رابطه داستانى در بحار الأنوار نقل كرده است،، در حاليكه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آنها معلوم ميگردد، صالح يا أبا صالح نام جنّى است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايى كند.

در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق(عليه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم كردى صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند!»([43]).

امّا مرحوم مجلسى(رحمه الله) در حكايات و داستانهاى اشخاصى كه امام زمان(عليه السلام) را ديدهاند «قضيهاى را از پدرش نقل ميكند و او نيز از شخصى بنام امير اسحاق استرآبادى كه چهل مرتبه با پاى پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل ميكند كه در يكى از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بىآبى مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايى كرد و به قافلهاش رساند، وى ميگويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدى(عليه السلام) بوده است.»([44])

 

روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالى ندارد، و صرفاً داستانى بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام(عليه السلام)را ديده باشد.

ثانياً: با توجّه به معانى مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناى پدر نيست، بلكه به معناى صاحب و غير آن نيز آمده است([45])، و همچنين در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)آمده است كه فرمود: «من و على پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناى پدرِ فرزندى به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعنى كسى كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.

ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان(عليه السلام)پدر و مجرى اصلاح جامعه است، يعنى او تنها كسى است كه به اذن خدا جامعه بشرى را اصلاح خواهد نمود.

بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براى آن حضرت استفاده كرد.

پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايى براى استفاده واستدلال به آن باقى نمي ماند، لذا نميتوانيم به آن روايات تمسّك كنيم.

امّا دليل أوّل كه براى ازدواج آن حضرت به استحباب شرعى ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولى است، چون مقتضى موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعى بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسى كرد و از نبودن مانع و يا وجود امرى مهمتر از ازدواج نيز مطمئن شد.

 

آيا ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

 

ـ نظريه دوّم: برخى معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.

و تنها دليل آنان اين است كه:

ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

و از سوى ديگر غيبت به معناى خفاى شخص است، يعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در حالى كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايى وى توسط همسرش ميباشد.

امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: «براى غلام (مهدى(عليه السلام)) غيبتى است قبل از اين كه قيام كند، شخصى پرسيد: براى چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد.»([46])

 

مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهايى از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتى كه از موسى(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است.»([47])

 

بنابراين، فلسفهى غيبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندى به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزى كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.

در نتيجه ميتوان گفت: ازدواج كردن امرى است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستى و حفظ جان از گزند دشمنان امرى است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امرى دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برميگزيند.

به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعى است براى ازدواج و ميتواند از فعليّت ازدواج جلوگيرى كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نميتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقى شود، چون كه وى اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.

ـ نقد و بررسى: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخى در مقام جواب بگويند: پنهان زيستى و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگرى نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفهى غيبت شناخته ميشوند، مانند:

الف) به دنيا آمدن مؤمنانى كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق(عليه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كسانى كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را ميكشد.»([48])

 

ب) امتحان الهى: امام كاظم(عليه السلام) به برادرش على بن جعفر فرمود: «براى صاحب اين امر (امام مهدى(عليه السلام) ) غيبتى است، كه عدّهاى از معتقدين به وى برميگردند، اين غيبت محنت و سختى از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان ميكند.»([49])

 

ج) سرّى از اسرار الهى: در روايتى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است: «صاحب اين امر غيبتى دارد كه گريزى از آن نيست... راوى پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امرى كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوى پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتى كه در غيبت حجّتهاى ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفهى كارهاى خضر نبى(عليه السلام) براى موسى(عليه السلام) تا هنگام جدايى آنها كشف نشد، سپس امام فرمود: اى پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهى و غيبى از غيبهاى خداست.»([50])

 

با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگرى كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نميتوان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مينويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناى مخفى شدن شخص وى است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديدهها مخفى شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آنها را ميبيند اما آنها او را نميبينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

و اين مسأله هيچ بعدى هم ندارد زيرا هر چيزى كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وى جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت ميگردد.

علاوه بر آن براى ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزى است كه بايد از آن اجتناب كند.

و اين فرض كه فقط براى همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولى فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلى است، زيرا چنين زنى با خصوصيات خاصّ به طورى كه امام(عليه السلام)هويّت واقعى خود را از او مخفى نكند، و هيچ خطرى هم از ناحيهى او متوجّه امام(عليه السلام) نباشد، چنين زنى بين زنان عالم يافت نميشود، چه رسد به اينكه بگوييم در هر عصرى چنين زنى وجود دارد

امّا اگر غيبت را به معناى پنهان بودن و پوشيدگى عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگى ميكند، در اين صورت هيچ اصطكاكى با ازدواج ندارد و از آسانترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وى نيز در طول عمر خود بر هويت واقعى او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيرى در چهرهى آن حضرت به هويت وى گمانى برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهرى ديگر، دورِ جديدى از زندگى خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج ميكند&raquo.

سپس شهيد صدر ميگويد: «حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدى(عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايى كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.

بنابراين التزام به اين كه ازدواج وى در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آنكافى است»([51]).

با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتى قابل تأمّل است. از جمله:

1. مواردى كه به عنوان فلسفهى غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونهى آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براى امتحان باشد، ديگر مسألهى خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اينها در طول يكديگرند، لذا نميتوان با بيان موارد ديگر فلسفهى غيبت قائل به ازدواج امام(عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براى ترس از كشته شدن است، براى امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز ميباشد، كه اين هم جاى استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جارى است.

2. سخن شهيد صدر در معناى غيبت به دو صورت ناشناسى (مردم او را ميبينند ولى نميشناسند) و ناپيدايى (جسم و شخص او ديده نميشود) و بنا كردن مسألهى ازدواج را بر ناشناسى، سخن جامع و فراگيرى نيست، چون نميتوانيم به ناشناسى به تنهايى و يا به ناپيدايى آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهى ناشناس باشد و گاهى ناپيدا، همانطور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.([52])

3. شهيد صدر معتقد است زنى كه لياقت و شايستگى و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاى تعجب است، چرا كه زنان شايسته و بايسته با فضائل اخلاقى و معنوى بالا در هر دورهاى وجود داشته و هست، زنانى همچون حضرت مريم(عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوى ديگران شمرده شدهاند([53]) و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) بودهاند و هستند، و از سوى ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران خاصّ امام زمان(عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند.([54])

 

آيا اينگونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلى از اسرار هستند، لياقت همسرى آن حضرت را ندارند؟ چه مانعى دارد كه امام(عليه السلام) از ميان آنان زنى را به همسرى برگزيند؟

4. به نظر ميرسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايى امرى ممكن باشد برخلاف شهيد صدر كه آن را غير ممكن ميداند، زيرا ناپيدايى امرى هميشگى براى امام(عليه السلام) نيست، و از سوى ديگر همانطور كه براى همراهان و خواصّ غائب نيست([55]) براى همسر خود نيز ميتواند غائب نباشد.

ـ نتيجه گيرى: كسانى كه مي گويند حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها دليلشان فلسفهى غيبت است، كه آنهم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.

ولى با توجّه به موارد ديگر در فلسفهى غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر نميتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتى كافى و جامع و احاطهى كامل بر زندگى شخصى آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.

از سوى ديگر در مباحث تحقيقى و علمي نياز به دليل داريم، و براساس مدارك و ظواهر به نتيجه ميرسيم، بنابراين، گرچه با وجود اين گونه مدارك، ازدواج آن حضرت امرى ممكن است، ولى نميتوانيم با قطع و يقين به آن حكم كنيم، همانطور كه نميتوانيم به عدم ازدواج قطع پيدا كنيم.

آيا سكوت بهتر نيست؟

ـ نظريّه سوّم: گروهى ديگر مي گويند نبايد به اينگونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و در جواب اين نوع سؤالات كلمه «نميدانم» و «نميدانيم» را بر زبان جارى مي كنند، چرا كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادى ما نيامده است كه بايد معتقد شويم به امام زمانى كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از مسائل شخصى است كه معمولا در روايات نيامده و كسى هم به آن نپرداخته است، حتّى امام عسكرى(عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزى نفرموده است.

نگاه اجمالى به تاريخ غيبت صغرى و كبرى حاكى از وجود نداشتن چنين مسائلى است، و حتّى كسانى كه توفيق لياقت ملاقات با آن حضرت را يافتهاند، هيچگونه سؤالى درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دليل مشكلات فراوان يا نيازهاى مادّى و معنوى و يا پرسيدن مسائل علمي از اين گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال نكردن از ازدواج طبيعى است چرا كه خيلى اوقات پيش ميآيد كه سالها با اشخاص و دوستان زيادى آشنا هستيم ولى لزومي نميبينيم كه از زندگى شخصى او سؤال كنيم، مثلا بگوييم آيا همسر داريد؟ اگر داريد دختر چه كسى است؟ آيا فرزند داريد؟ جنسيّت آنها چيست؟ و... لذا اساساً لزومي ندارد كه از اين گونه امور مطّلع شويم و اين مسائل در زندگى ما نيز هيچ تاثيرى ندارد، و به دليل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نميگيريم.

ـ نقد و بررسى:

درست است كه اينگونه مسائل جنبه شخصى دارند، و دانستن يا ندانستن آن تأثيرى در زندگى ما ندارد، ولى امامان ما مانند انسانهاى عادى نبودهاند كه بىتفاوت از كنارشان بگذريم، زيرا آنها هاديان و رهبران دينى و اجتماعى مردم هستند كه طبق نصوص متعدّد از آيات و روايات، داراى مقام عصمت و مصونيّت از خطا و اشتباه مي باشند.

لذا دوستان و شيعيان آن حضرت دوست دارند سيره و روش آن امام را در مسائل خانوادگى و شخصى نيز بدانند و به ابهامات و يا سؤالات احتمالى ذهن خويش پاسخى مناسب بدهند. و اين مسأله مختص به امام مهدى(عليه السلام) نيست، همانطور كه هنوز عدّهاى ميپرسند: چرا امام حسن مجتبى(عليه السلام) با جعده ازدواج كرد؟ يا چرا امام جواد(عليه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون يعنى كسى كه قاتل پدرش بود ازدواج كرد؟ آيا از آنها فرزندى باقى ماند؟ و... امام عصر(عليه السلام) نيز ا ز اين قاعده مستثنى نيست، بلكه قضيه برعكس است، و حسّاسيّت در امام زمان(عليه السلام) كه مهدى موعود است، و قيام خواهد كرد، و حكومت جهانى را تشكيل خواهد داد، و... بيشتر است.

بنابراين، اساس بحث از زندگانى شخص آن امام مانعى ندارد، گرچه به علّت موقعيّت استثنايى وى كه همان در غيبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانى نداريم. و ناچاريم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء كنيم.

ياد آورى يك نكته:

 

لازم به ياد آورى است كه بحث اصلى ما ازدواج امام زمان(عليه السلام) است، كه مطالب مذكور پيرامون همين عنوان است. ولى از مباحثى پيرامون فرزندان و ويژگىهاى همسر آن حضرت كه لازمه ازدواج است خوددارى كرديم، و سعى بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از زياده گويى پرهيز نماييم.

ـ نتيجه گيرى كلّى:

دلايل نظريّهى اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وى در زمان غيبت ساكت است.

و دلائل نظريّهى دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفهى غيبت يعنى ترس از كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول يكديگرند، نتوانست مدّعاى خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّهى سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابى براى سؤالات و ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.

بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالى و مانع نبودن فلسفهى غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وى ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وى ميتواند زنى پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.

و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وى مانند عمر خود آن حضرت طولانى باشد.

و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگى ميكنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براى آن حضرت نقص نيست، چرا كه وى ميتواند صاحب فرزند شود ولى به دليل انجام مأموريت الهى و حفظ خود از شناسايى ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود. پس اگر چه دليل محكم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولى مانعى هم براى ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است. واللّه اعلم.

 

«كتابنامه»

1. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بيروت / 1404.

2. نورى طبرسى، ميرزا حسين، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمكران، چ دوم / 77.

3. سعادتپرور، على، الشموس المضيئة، نشر احياء كتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سيد محمدجواد وزيرى.

4. حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، وسايل الشيعه، مؤسسه آل البيت، قم / 1409.

5. مكى عاملى، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقية، 10 جلدى، دار العالم الاسلامي بيروت.

6. نجفى، محمّد حسن، جواهر الكلام.

7. طباطبايى يزدى، محمّدكاظم، عروة الوثقى.

8. طباطبايى، محمّد حسين، شيعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسين، چ دوازدهم / 76.

9. نعمانى، ابن أبي زينب، الغيبة، انتشارات صدوق.

10. رضوانى، على اصغر، موعودشناسى، انتشارات مسجد جمكران، چ أوّل / 84.

11. سيّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضى، قم.

12. حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدى، مكتبة العلمية قم.

13. عاملى، جعفر مرتضى، دراسة في علامات الظهور والجزيرة الخضراء، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم ترجمه محمّد سپهرى.

14. تهرانى، آغابزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دار الاضواء، بيروت.

15. قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ناشران قم، چ أوّل .

16. باقى، محمدرضا، مجالس حضرت مهدى(عليه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.

17. طوسى، محمّد بن حسن، الغيبة، انشتارات بصيرتى، چ دوم.

18. صدوق، محمّد بن عليّ، كمال الدين، نشر اسلامي 2 جلدى.

19. صدوق محمّد بن عليّ علل الشرايع، دار احياء التراث العربى، چ دوم.

20. صدر، سيّد محمّد، تاريخ الغيبة الكبرى، دار التعارف سوريه.

21. عياشى، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علميه قم.

22. كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، دار التعارف، لبنان.

23. افتخارزاده، سيّد حسن، گفتارهايى پيرامون امام زمان(عليه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / 79.

24. سيّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، قم / 1409 هـ.

25. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين، 4 جلدى، 1413 هـ.

26. إبراهيم بن عليّ، كفعمي، المصباح، انتشارات رضى، قم / 1405 هـ.

 



گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگي:  شکوه سادات امام     -   تاريخ:  26 مرداد 86 - 00:00:00
متشکرم
2   نام و نام خانوادگي:  طوسي     -   تاريخ:  06 آبان 86 - 00:00:00
بسيار عالي است
3   نام و نام خانوادگي:  عليرضا خيرانديش     -   تاريخ:  15 آذر 86 - 00:00:00
احسنت خدا اجرتون بده من توي اين قضيه مونده بودم
4   نام و نام خانوادگي:  حميده السادات تقوي     -   تاريخ:  04 بهمن 86 - 00:00:00
از شما به جهت اگاه كردن در مورد مسايلي كه حتي تا اين لحظه به ان نيانديشيده بودم بي نهايت سپاسگذارم.
5   نام و نام خانوادگي:  امير     -   تاريخ:  04 فروردين 87 - 00:00:00
خدا خيرتون بده، يه مدتي بود با رفقا داشتيم در اين مورد بحث مي کرديم.
6   نام و نام خانوادگي:  حجت عليزاده     -   تاريخ:  12 فروردين 87 - 00:00:00
باعرض سلام و خسته نباشيد اهميت موضوع و مطالب خيلي خوب است ولي حجم مطالب زياد است اجرتون با آقا
7   نام و نام خانوادگي:  محمود رفيعي     -   تاريخ:  07 ارديبهشت 87 - 00:00:00
بسيار ممنونم. اجركم عنده
8   نام و نام خانوادگي:  ميثم محمدي     -   تاريخ:  18 ارديبهشت 87 - 00:00:00
فوق العاده بود. مر30
9   نام و نام خانوادگي:  محسن رافتي     -   تاريخ:  01 خرداد 87 - 00:00:00
با تشكر از زحمات شمابه نظر بنده موضوعات مهمتري از ازدواج آقا براي تحقيق وجود دارد باري نمونه عرض مي كنم رساله عمليه براي ملمس كردن و خودي كردن وجود آقا و ...
10   نام و نام خانوادگي:  ذبيح اله رضائي     -   تاريخ:  19 تير 87 - 00:00:00
با عرض سلام
پر داختن به مواردي كه در هاله اي از ابهام ميباشد به روش تاريخ نگارانه جز در زهن افراد بعلت اينكه از تاريخ نوشتن سابغه ذهني خوبي ندارند واصولا نگارش تاريخ در بيشتر موارد زائيده فكر نويسنده است با عث ميشود اصل مطلب زير سوال برود
اما سوال متواوت اگر امام فرزند دارد آيا ايشان به حكومت كردن واجبتر از بعزي از افراد نيستند ويا اگر حكومت تشكيل نميدهد اين به معني ان نيست كه نبايد در امور سياسي وحكومتي وارد شوند
11   نام و نام خانوادگي:  فرهاد     -   تاريخ:  02 مهر 87 - 00:00:00
خوب بود ولي اگه ميشه توضيحات شفافتري بدهيد
با تشكر
12   نام و نام خانوادگي:  روح الله عظيم پناه     -   تاريخ:  03 آذر 87 - 00:00:00
با عرض ادب و احترام خدمت تمامي بزرگواران،من تابحال با اين سايت آشنا نبودم و به توصيه استاد عزيزم جناب آقاي دکتر حبيبي مهر که از اساتيد فرهيخته دانشگاه آزاد اسلامي شيراز هستند عمل کردم و به اين سايت جهت پيدا کردن جواب سوالات فراواني که در ذهنم بود مراجعه کردم.به شما تبريک ميگم خيلي سايت خوبيه.
در مورد مطالب فوق هم اين فکر به ذهنم رسيد که احتمالا تا زمان ظهور،حضرت ازدواجي نداشته و بعد از ظهور و برقراري حکومت عدل سنت حسنه ازدواج را به جا آورند،در اينحالت هر دو جنبه ذکر شده در بالا نيز رعايت شده است.
از اينکه در محضر اساتيد محترم جسارت کرده و اين نظر را دادم عذرخواهي ميکنم.پايدار باشيد
13   نام و نام خانوادگي:  صفار     -   تاريخ:  17 بهمن 87 - 00:00:00
با عرض سلام با تشكر از زحمات شمابه نظر بنده موضوعات مهمتري از ازدواج آقا براي تحقيق وجود دارد باري نمونه عرض مي كنم رساله علميه براي ملموس كردن و خودي كردن وجود آقا و ... پر داختن به مواردي كه در هاله اي از ابهام ميباشد به روش تاريخ نگارانه جز در ذهن افراد بعلت اينكه از تاريخ نوشتن سابغه ذهني خوبي ندارند واصولا نگارش تاريخ در بيشتر موارد زائيده فكر نويسنده است باعث ميشود اصل مطلب زير سوال برود اما سوال متفاوت : اگر امام فرزند دارد آيا ايشان به حكومت كردن واجبتر از بعضي از افراد نيستند ويا اگر حكومت تشكيل نميدهد اين به معني ان نيست كه نبايد در امور سياسي وحكومتي وارد
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
در مورد اصل وجود امام زمان (عج الله تعالي فرجه الشريف) مي توانيد به سخنراني هاي جناب دکتر قزويني در سايت در بخش شبکه سلام با عنوان مهدويت مراجعه نماييد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=22
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=21
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=20

در مورد سوال دوم شما :
1- همانطور که در اين مقاله آمده است ، اصل وجود فرزند براي حضرت مشکوک است ، و شما مي خواهيد با فرض وجود اين فرزند شبهه ايجاد کنيد ؟
2- همه فرزندان اهل بيت ، مانند خود ايشان نيستند که در بالاترين درجات باشند (نمونه قرآني آن فرزند نوح و نمونه تاريخي جعفر کذاب ، فرزند امام هادي عليه السلام)
3- اينکه حضرت حکومت تشکيل نداده اند ، به علت آن است که هنوز ظهور نکرده اند ؛ و همگان مي دانند که خود حضرت بعد از ظهور اولين کاري که مي کنند تشکيل حکومت است ، همانطور که امير مومنان و امام حسن (عليهما السلام) چنين نمودند .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
14   نام و نام خانوادگي:  دلارام     -   تاريخ:  17 اسفند 87 - 00:00:00
خسته نباشيد خدا قوت مطالب عالي بود فقط دعا كنيم ظهورش برسه از نزديك زندگيش را ببينيم به اميد انروز
15   نام و نام خانوادگي:  نصر     -   تاريخ:  20 مرداد 88 - 00:00:00
با سلام وتشكر از زحمات شما
-اشكالاتي كه به شموس مضيئه يا همان ظهور نور گرفته ايد صرفا استبعاد است در حالي كه براي خداي عالم كاري ندارد منطقه فرزندان حضرت را از ديد دشمنان دور نگهدارد در پايان به عنوان يك طلبه به همه علاقه مندان به امام زمان توصيه ميكنم لااقل يكبار كتاب ظهور نور ايه الله سعادت پرور را بخوانند
با تشكر فراوان
16   نام و نام خانوادگي:  عباس     -   تاريخ:  24 آبان 88 - 00:00:00
سلام
لطفا در مورد كف دستي كه در اسمان ديده شده و مي گويند در روايات ما از اعلائم ظهور است توضيح بديد
خواحشا
17   نام و نام خانوادگي:  عباس     -   تاريخ:  27 آبان 88 - 00:00:00
سلام اولا : از شما گله دارم كه نه جوابم را داديد نه حتي جواب سلامم را دوما : در مورد اين داستان كه مي نويسم توضيح بديد آيا به نظر شما سخيف و دروغ نيست ؟؟؟؟ سلمان فارسي مي گويد : 10 روز بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از منزل خارج و با حضرت علي عليه السلام مواجه شدم , علي عليه السلام به من گفت اي سلمان تو بعد از پيامبر خدا بر ما جفا كردي گفتم حبيب من اي ابوالحسن درباره شما جفا نشده است بلكه حزن و اندوه شديد من در رحلت رسول خدا (ص) مانع از زيارت شما شد. علي عليه السلام گفت اي سلمان بيا به منزل دختر رسول خدا برويم زيرا او به تو لطف دارد و مي خواهد از تحفه اي كه از بهشت برايش آورده اند به تو بدهد . گفتم آيا بعد از رحلت رسول خدا براي او از بهشت تحفه اي رسيده است ؟ علي عليه السلام گفت آري , ديروز تحفه اي از بهشت براي ما آورده اند سلمان مي گويد من به سوي خانه فاطمه عليها السلام حركت كردم پس از ورودم به خانه ديدم كه فاطمه نشسته و يك قطعه عبا در بر دارد ولي هر گاه آن را روي سرش مي كشد پاهايش بيرون مي ماند و هرگاه پاهايش را مي پوشاند سرش نمايان مي شود . وقتي چشم وي به من افتاد آن عبا را به سرش كشيد و گفت : اي سلمان تو بعد از رحلت پدرم به ما جفا كردي ؟(البته سوالي به نظر نمي رسه) گفتم اي دختر رسول خدا آيا امكان دارد كه من بتوانم به شما جفا كنم ؟ فاطمه عليها السلام فرمود : پس بنشين و درباره آنچه كه به تو مي گويم خوب بيانديش . من ديروز در همين مكان نشسته بودم و در خانه بسته بود و درباره انقطاع وحي خاندان پيامبر فكر مي كردم و اينكه فرشتگان ديگر در اين خانه رفت و آمد نمي كنند كه نا گاه در خانه باز شد و سه دختر وارد شدند كه در نيكويي جمال و خوشبويي مانند آنها را نديده بودم . وقتي چشمم به آنها افتاد بدون اينكه آنان را بشناسم از جاي برخاستم و گفتم : پدرم به فداي شما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آيا اهل مكه يا مدينه هستيد ؟ گفتند : ما حوريه هايي از بهشت مي باشيم كه خداي مهربان براي زيارت شما فرستاده است زيرا ما بهشتيان اشتياق ديدار شما را داريم فاطمه عليها السلام فرمود : من به يكي از آنها كه فكر مي كردم به لحاظ سن بزرگتر است , گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : مقدوده گفتم : براي چه اين نام را براي تو گذارده اند ؟ گفت : زيرا من براي مقداد بن اسود كندي آفريده شده ام . پس به دومي گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : نام من ذره است. گفتم : براي چه تو را ذره نام نهاده اند ؟ گفت : زيرا من براي ابوذر آفريده شده ام . به سومي گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : نام من سلمي است . گفتم : چرا تو را با اين نام مي خوانند ؟ گفت : براي اينكه مرا براي سلمان دوست رسول خدا خلق كرده اند . فاطمه عليها السلام گفت : آن سه حوريه خرمايي به من دادند كه مانند آن را نديده بودم . پس فاطمه عليها السلام برخاسته و آن خرما را براي من آورد و فرمود : امشب با اين خرما افطار كن و فردا هسته آن را نزد من بياور. سلمان گويد : خرما را گرفتم و از خانه فاطمه عليها السلام خارج شدم از هرجا عبور مي كردم سوال مي كردند كه آيا مشك و عنبر به همراه داري ؟ مي گفتم : آري. هنگامي كه وقت افطار شد با آن خرما افطار كردم ولي هسته اي در ميان آن نديدم , پس روز بعد نزد دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رفتم و واقعه را برايش گفتم .فرمود : اي سلمان چنين خرمايي نبايد هسته داشته باشد , زيرا درخت آن در بهشت با اين دعايي كه پدرم به من آموخته و من هر صبح و شام آن را مي خوانم غرس شده است . سلمان گفت : آن دعا را به من ياد بده . فاطمه عليها السلام فرمود : اگر دوست مي داري تا در دنيا دچار تب نشوي بر خواندن اين دعا مداومت كن. سلمان دوباره گفت : آن را به من تعليم بده . فاطمه عليها السلام گفت : مي گويي : (از نوشتن دعا صرف نظر كردم) سلمان مي گويد : من اين دعا را فرا گرفتم و به بيش از هزار نفر از اهالي مدينه و مكه كه دچار تب شده بودند تعليم دادم و همه آنها به لطف خدا از تب نجات يافتند . الخرائج و الجرائح , قطب راوندي , ج 2 , ص 534 , رقم 9 - حليه الاوليا , ابو نعيم اصفهاني , ج 2 , ص 43 لطفا نظرتان را در مورد جعلي بودن يا نبودن داستان توضيح دهيد تا بعد من شبهه خود را وارد كنم .
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
از اينكه در پاسخگويي كمي تاخير شد پوزش مي‌طلبيم .
دو اشكال در متن روايت به نظر مي‌رسد :
1- سلمان سبب اندوهگين شدن فاطمه زهرا سلام الله عليها و اميرمومنان علي عليه السلام شده باشد
2- فاطمه زهرا بر روي خود عبايي انداخته باشند كه كامل حضرت را نپوشاند .
اما اين دو اشكال سبب نمي‌شود كه اصل ماجرا دروغ باشد ! زيرا شبيه همين مضمون در كتبي ديگر ، بدون اين دو قسمت از روايت كه اشكال ساز است ، آمده است و ممكن است اين دو قسمت از اضافات روات غير معتبر در متن اين كتاب باشد
البته آدرسي كه شما داده‌ايد صحيح نيست !
اين روايت تنها در مهج الدعوات الكبير با اين مضمون آمده است و در ساير كتب بدون اين اشكال است !
به عنوان مثال متن دلائل الامامة طبري چنين است :
إذ لقيني أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) ، فقال : مرحبا يا سلمان ، صر إلى منزل فاطمة بنت رسول الله ، فإنها إليك مشتاقة ، وإنها قد أتحفت بتحفة من الجنة ، تريد أن تتحفك منها . قال سلمان : فمضيت إليها فطرقت الباب ، فاستأذنت فأذنت لي بالدخول فدخلت ، فإذا هي جالسة في صحن الحجرة ، عليها قطعة عباءة ، قالت : اجلس . فجلست
دلائل الامامة - محمد بن جرير الطبري ( الشيعي) - ص 107

يا در كتاب الثاقب في المناقب ابن حمزه چنين آمده است :
فقال لي : " يا سلمان ، جفوتنا بعد وفاة رسول الله صلى الله عليه وآله ؟ " فقلت : حبيبي يا أمير المؤمنين ، مثلك لا يخفى عليه ، غير أن حزني على رسول الله صلى الله عليه وآله هو الذي منعني من زيارتكم .... فدخلت وإذا فاطمة جالسة ، وعليها عباءة قد اعتجرت  بها واستترت فلما رأتني قالت : " يا سلمان ، اجلس ...
الثاقب في المناقب - ابن حمزة الطوسي - ص 298
جداي از اين مطلب ، اين روايت به صورت خلاصه در كتاب تاريخ مدينه دمشق از كتب اهل سنت نيز آمده است :
أنبأنا أبو القاسم علي بن إبراهيم نا عبد العزيز الكتاني أنا أبو الحسن عبد الواحد بن أحمد بن الحسين بن عبد العزيز العكبري بها نا أبو القاسم عمر بن يحيى بن داود الفحام السامري نا أحمد بن محمد الضرير نا سويد بن سعيد نا شريك النخعي عن أبي اليقظان عن زاذان عن عليم الكندي عن سلمان قال قال النبي صلى الله عليه وسلم يا سلمان امض إلى فاطمة فإن لها إليك حاجة فجئت فاستأذنت عليها فإذا هي جالسة في وسط الدار فلما نظرت إلي تبسمت فقالت أبشرك يا سلمان فقلت بشرك الله بخير يا مولاتي قالت صليت البارحة وردي فأخذت مضجعي فبينا أنا بين النائمة واليقظانة إذ بصرت بأبواب السماء قد فتحت وإذا ثلاثة جوار قد هبطن من السماء لم أر أجمل منهن جمالا فقلت لإحداهن من أنت فقالت أنا المقدودة خلقت للمقداد بن الأسود الكندي فقلت للثانية من أنت قالت أنا ذرة خلقت لأبي ذر الغفاري قلت للثالثة من أنت فقالت أنا سلمى خلقت لسلمان الفارسي فأعجبني جمالهن قلت فما لعلي بن أبي طالب فيكن زوجة فقلن مهلا إن الله يستحي منك أن يغيرك في علي بن أبي طالب فأنت زوجته في الدنيا وزوجته في الآخرة
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ج 60   ص 179، اسم المؤلف:  أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
18   نام و نام خانوادگي:  احمد     -   تاريخ:  02 آذر 88 - 00:00:00
سلام لطفا اين مطلب را كه از يكي از كتب اهل سنت نقل مي كنم نقد كنيد و شبهه ايجاد شده را جواب دهيد مهدي در بطن مادر مهدي در بطن مادر خود نيز قصه عجيب و غريبي دارد. در تمام طول نه ماه باردار بودن مليکه هيچ اثر و نشانه اي از حامله بودن بر او ديده نشده است. حکيمه بنت محمد عمه حسن عسکري مي گويد: «روزي براي دانستن اينکه آيا مليکه حامله است يا خير، او را غافلگير کرده و بر روي او پريده و او را بر شکم و کمر غلتانيدم. اما هيچ نشانه اي از حامله بودن در او نديدم. من نزد امام حسن عسکري رفته و ماجرا را با ايشان در ميان گذاشتم. ايشان در جواب به من گفتند: فردا به هنگام سپيده دم حامله بودن او بر تو آشکار خواهد گشت»[1]. عجيب تر از اين سخن، اين است که حتي مليکه مادر مهدي نيز تا قبل از شب زايمان، از حامله بودن خود بي خبر بوده است. در روايتي او به حکيمه چنين مي گويد: «اي بانوي من، من هيچ نشانه اي از حامله بودن بر خود احساس نمي کنم»[2]. ممکن است اين سؤال مطرح گردد که چرا سردمداران تشيع دست به جعل چنين رواياتي زده اند؟ در جواب اين سؤال بايستي گفت: جعل اينگونه روايات براي فرار و خلاصي يافتن از سخنان اهل بيت حسن عسکري از جمله برادر او جعفر مي باشد که با تمام وجود، صاحب فرزند بودن برادر خود را تکذيب مي کرده است. اما از آنجائيکه تمام اين روايات ساخته و پرداخته دجالان مي باشند، تضاد و اختلاف در تمام آنها به چشم مي خورد. به عنوان مثال حکيمه که در روايت سابق الذکر روايت ديگري گفته شده که با جنين در شکم مادر سخن گفته: «من نزد امام حسن عسکري (ع) رفته و از ايشان پرسيدم: جانشين شما از کداميک از همسرانتان خواهد بود؟ ايشان در جواب فرمودند: از سوسن. من نظري بر تمام کنيزان انداختم. هيچکدام جز سوسن اثري از حامله بودن بر او ديده نمي شد»[3]. در روايت جعلي طوسي، حکيمه به مجرد نظر افکندن به مليکه متوجه وجود جنين مي گردد. اما در روايت جعلي ابن بابويه حکيمه بر روي مليکه پريده و او را بر زمين مي غلتاند ولي هيچ اثري از حامله بودن بر او نمي بيند. طوسي در روايت خود مليکه را سوسن مي نامد. اما ابن بابويه نام نرگس بر او مي نهد. و در روايات ديگري او را ريحانه و صقيل نيز ناميده اند. بله، هر دجال کذابي هر چه دلش خواست از خود مي سرايد و آنرا به اهل بيت نسبت مي دهد و مراجع و مصادر اساسي شيعه با آغوش باز و صدر رحب تمام اين اکاذيب و اراجيف را در خود جاي مي دهند. -------------------------------------------------------------------------------- [1] -اكمال الدين لابن بابويه ص 395-400 (باب ما روي في نرجس ام القائم) (چاپ سابق الذكر). [2] - اكمال الدين لابن بابويه ص 404 (چاپ سابق الذكر). [3] - الغيبه للطوسي ص141 (چاپ سابق الذكر). باتشكر احمد از اسلامشهر
جواب نظر:
با سلام
جناب احمد از اسلام شهر
بلي ، تولد امام عصر عليه السلام بر همگان ؛ حتي از نزديكترين افراد خانواده امام عسكري عليه السلام مخفي بود ؛ همان طوري كه ولادت حضرت موسي عليه السلام از ديد همه زنان مخفي بود و كسي از بارادار بودن مادر موسي آگاهي نداشت . دليلش واضح است ؛ چون فرعون زمان مي‌دانست كه به زودي فرزندي به دنيا خواهد آمد كه طومار همه فاجران را درهم مي‌كوبد و براي هميشه ظلم را از سراسر عالم پاك خواهد كرد . اين همه مخفي كاري فقط به خاطر اين بوده است كه حجت خداوند مخفي بماند ، او بقية الله است و نبايد همانند سيزده نور مقدس ديگر به دست تاريكي پرستان خاموش شود .

تعدد نام مادر امام زمان عليه السلام نيز مشكلي ندارد ؛ همان طور كه تعدد نام ابوهريره و نام پدر او اصل وجود ابوهريره را زير سؤال نبرده است . آيا تا به حال تعداد نام‌هايي را كه براي ابوهريره و پدر او نقل كرده‌اند ، شمرده‌ايد؟ اگر سري به كتاب‌هاي رجالي اهل سنت در شرح حال ابوهريره بزنيد به اندازه تعداد چهار دست نام براي او ذكر شده است . آيا اين دليل مي‌شود كه ابوهريره‌اي وجود نداشته است؟
از اين مهمتر ، آيا مي‌دانيد كه نام ابوبكر چه بوده؟ عبد الكعبه ،‌ عبد العزي ، عتيق ، عبد الله و .... . آيا به نظر شما تعدد نام ابوبكر دليل مي‌شود كه بگوييم اصلا ابوبكري وجود نداشته است و ابوبكر ساخته دجالان تاريخ است؟

والسلام علي من اتبع الهدي
19   نام و نام خانوادگي:  رضاکلاه کج     -   تاريخ:  11 آذر 88 - 00:00:00
سلام دست شما دوستداران امام عصردردنکنداميدوارم جزء سربازانش قرار گيريد
20   نام و نام خانوادگي:  يه چشم به راه / يه دلتنگ     -   تاريخ:  22 دي 88 - 00:00:00
سلام
مطلب كاملي بود . ممنون.
من هم در وبلاگم در باره ازدواج حضرت پستي گذاشته ام خوشحال ميشم بخونيد و در قسمت نظرات وبلاگ نظرتون رو بگيد.
آدرس : http://www.molayemehraboon.blogfa.com/post-67.aspx
21   نام و نام خانوادگي:  عبدالرحمن     -   تاريخ:  24 بهمن 88 - 00:00:00
آيا وجود مقدس امام زمان(عج) الفداء ازدواج کرده اند و فرزند دارند؟


..... اَللّهُمَّ اَعْطِهِ فى‏ نَفْسِهِ وَاَهْلِهِ وَوَلَدِهِ، وَذُرِّيَّتِهِ وَاُمَّتِهِ، وَجَميعِ‏
رَعِيَّتِهِ ما تُقِرُّبِهِ عَيْنَهُ، وَتَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ، وَتَجْمَعُ لَهُ مُلْکَ الْمُمْلَکاتِ‏
.....
اين قسمتي از دعايي است که يونس بن عبدالرّحمن از ناحيه مقدسه حضرت امام رضاعليه السلام در مورد سلامتي حضرت حجت ابن الحسن ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دريافت کرده و در کتاب مفاتيح موجود است.

معني اين قسمت از دعا:«خدايا به او عطا کن درباره خودش و درباره خاندانش و فرزندانش(فرزندش) و نژاد و ملت و تمام‏ افراد رعيت (و فرمانبردارانش) آنچه ديده‏اش را بدان روشن کنى»

با توجه به عبارت« اَهْلِهِ وَوَلَدِهِ» به نظر ميرسد که ايشان زن و فرزند دارند[عبارت "ولد" يعني فزرند از پشت و با "ابن" فرق دارد چون ابن هر دو معني را ميدهد] ولي سوالي که مطرح است اينست که آيا عمر آنها هم مانند ايشان است يا اينکه در ادوار تاريخ بارها ازدواج کرده اند يا در دوره هايي به دلايلي نه به هر حال ايشان مسلماً در اجراي سنن رسول خدا از همه جلوترند
ما بايد شناخت خود را نسبت به ايشان زياد کنيم.


اللهم عجل لوليک الفرج و سهل مخرجه

http://w3.blogsky.com
22   نام و نام خانوادگي:  امير حسين عليزاده     -   تاريخ:  03 تير 89 - 02:07:07
خدا خير دو دنيا بهتون عطا فرمايد. اگر امكان دارد كمي درباره علايم ظهور مولا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف هم مقاله بنويسيد. ممنونم.
23   نام و نام خانوادگي:  فريبرز     -   تاريخ:  05 مرداد 89 - 17:27:02
سراسر طرهات بود منوباش نشستم و وقت خود را به اين طرهات از بين بردم .
خداوند به شما يک خورده عقل عطا فرمايد.
24   نام و نام خانوادگي:  فراست     -   تاريخ:  06 مرداد 89 - 13:08:18
بسيار متين و منسجم موضوع را تحليل كرده بوديد. من هم در آخر متن به نتيجه شما رسيدم. خداوند به شما خير عنايت فرمايد
25   نام و نام خانوادگي:  عليرضا     -   تاريخ:  09 مرداد 89 - 14:28:39
اي گاش ما هم مي توانستيم فقط لزدواج موقت كنيم و از زق و زوق بچه در امان بمانيم
ولي افسوس !! افسوس !!!! و صد افسوس !!!!!!!!!!
26   نام و نام خانوادگي:  خانم الف     -   تاريخ:  10 مرداد 89 - 20:20:44
مسئله ازدواج حضرت يك امر خصوصي براي ايشان است و از آن دسته از سوالات است كه جواب آن سودي براي ما ندارد. ما خيلي امام زماني هستيم خودش بشناسيم و وظايف نكرده مون رو مطالعه و انجام بديم . اينم از اون بدبختي هاي شيعه است كه گرفتارشه!!!!! البته تحقيق جالب و خوبي بود از باب تحقيق بودن . اما يك گرفتاري كه جامعه ي ما مبتلاست و باعث شد من اين مطلب شما رو پيگيري كنم و بخونم اين بود كه امروز يك دختر 18پريشون اومد پيش ما خواستم كمكش كنم آخرش كاشف به عمل اومد كه فكر مي كرد به عقد امام زمان در آمده و امام زمان همسرشه قبلا يكي دو تا از اين مدعيان دروغينو كه ادعاي اين چنين كرده بودند رو خبرو فيلم شون رو ديده بودم اين دختر رو نمي دونم دروغ بود يا راست . نصيحتش كردم كه بعضي ازدخترهاوقتي از نظر روحي خودشون رو به امام زمان نزديك مي كنند ممكن است كه دچار چنين حالتي بشه ولي ... در هر صورت براش دعا كردم . نميدونم واقعيت چيه خدا بايد بامون روشن كنه ولي مسئله اينه كه قرار نيست چنين چيزهايي فاش بشه در هر صورت خدا مردم ما رو و جلوتر از همه ي اون ها خود ما رو هدايت كنه به راه مستقيم. از افات غيبت كه به خاطر بيچارگي خودمون غيبت حاصل شد همين خماري ها و بي سوال موندن جواب هاست. به هر حال من فكر ميكنم جز اون دختر كه به اين درد مبتلاست لزومي نداره ما به دنبال اين سوالات بريم.
27   نام و نام خانوادگي:  خانم الف     -   تاريخ:  10 مرداد 89 - 20:28:08
در ضمن به اين آقاي علي رضا بفرماييد از ازدواج موقت هم بچه ممكن است حاصل شود در ضمن در حديث است كه فرزند پسر حسن است و فرزند دختر نعمت . از حسن سوال نميشه اما از نعمت سوال ميشه كه با او چه كردي؟ البته در هر صورت تربت و رشد دادن يك انسان كه قابليت بندگي خدا و متعالي شدن رو دارد يك امتياز و امكان فوق العاده است كه خداوند به پدر و مادرها داده است . تا ببينيم از اين امكان چه طور استفاده كنيم و فرزندمان را چطور به خدا برسونيم و يك موجود متعالي روحاني نوراني و ملكوتي و خدايي تربيت كنيم يا يك موجود زميني و خاك فرورفته مثل خودمون . پس بهتر نيست كه ناشكري نكنيم! ان شاا.. با امام زمان محشور شيد. التماس دعا
البته يك نكته كه يادم رفت اگر مهارت ها و تكنيك هاي پدر و مادر بودن را يادبگيريم اينقدر گرفتاري نمي كشيم بد نيست يك سر به دكتر فرهنگ و امثال ايشان بزنيد و مطالعه در اين زمينه داشته باشيد سي دي هاشون موجوده در بازار.
28   نام و نام خانوادگي:  محمد قادري     -   تاريخ:  12 مرداد 89 - 17:44:25
خانم الف!

واقعا نوشته شما (كامنت 26 ) مرا تكان داد نوشتيد :

اما يك گرفتاري كه جامعه ي ما مبتلاست و باعث شد من اين مطلب شما رو پيگيري كنم و بخونم اين بود كه امروز يك دختر 18پريشون اومد پيش ما خواستم كمكش كنم آخرش كاشف به عمل اومد كه فكر مي كرد به عقد امام زمان در آمده و امام زمان همسرشه قبلا يكي دو تا از اين مدعيان دروغينو كه ادعاي اين چنين كرده بودند رو خبرو فيلم شون رو ديده بودم اين دختر رو نمي دونم دروغ بود يا راست . نصيحتش كردم كه : بعضي ازدخترهاوقتي از نظر روحي خودشون رو به امام زمان نزديك مي كنند ممكن است كه دچار چنين حالتي بشه ولي ... در هر صورت براش دعا كردم .

29   نام و نام خانوادگي:  سالار     -   تاريخ:  13 مرداد 89 - 15:48:55
با سلام با توجه به احاديث حضرت بقيه الله همسر وفرزند بايد داشته باشد اما اطلاعات رسانه وهمچنين روحانيون شيعه راجع به آن صحبت نميكنند به دلايل متعدد ديگري نيز اين بر مردم پوشيده است اين جوابها بيشتر در كتاب بحارالانوار ميشود يافت
30   نام و نام خانوادگي:  محمد     -   تاريخ:  17 مرداد 89 - 11:07:06
زيادي كه بيكار باشي يا ژول مفت در بياري ميشيني به اين چيزا فكر مي كني!
يك كم فكر خدمت به مملكتت باش
31   نام و نام خانوادگي:  110     -   تاريخ:  27 شهريور 89 - 23:45:16
ياعلي مدد
32   نام و نام خانوادگي:  سيد حسن     -   تاريخ:  08 دي 89 - 16:14:45
بهتر است به اين نظر قايل مي شديد كه حضرت هنوز ازدواج نكرده و از سويي حضرت عمر طولاني دارن و لذا وقتي كه ظهور كردند ازدواج خواهند كرد وصاحب فرزند هم خواهند شد
33   نام و نام خانوادگي:  مجتبي     -   تاريخ:  21 دي 89 - 09:51:51
با سلام و خسته نباشيد لطفا پاورقي هاي فايل رو تماما بگذاريد چون همين فايلتون از پاورقي 26 به بعد نيست ضمنا اگه اجازه دهيد از مقالاتتون براي محصولات فرهنگي در امامزاده تبادگان مشهد ميخواهيم استفاده كنيم (پرينت بگيريم) واحتمالا هم بفرويشم وهم در كتابخانه استفاده شود البته با نام موسسه خودتان ضمنا منطقه هم جوار با اهل سنت اند
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

استفاده از مطالب سايت ، با ذكر منبع و يا بدون ذكر منبع ، جايز است ، اما بهتر است منبع ذكر شود ، تا اينكه ديگران نيز با سايت ما آشنا شوند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

34   نام و نام خانوادگي:  زهرا     -   تاريخ:  25 فروردين 90 - 19:26:25
سلام دوستان عزيز خداوند خيرتان بدهد اما چرا منابع کامل نيست فقط 26 مورد بيان شده خواهشمندم کامل آن را برايم بگذاريد شديدا به آن احتياج دارم
35   نام و نام خانوادگي:  هشام     -   تاريخ:  02 آذر 90 - 12:51:50
باسلام ودعاي خير با توجه به حديث امام صادق (ص) که شيعه بنا عقل ومنطق نسبت به پذيرش يا رد (مطالب بحث)عمل مي کند لذا تناقض کلي در کتب شعيه وجود دارد وهر کدام دلايل خاص ومنطقي وجود دارد که امام در عين واحد هم ازدواج کرده هم نکرده وشک عميق وجود دارد که در بيان اين مطلب نياز به منطق سومي دارد که الهي باشد وسلام علي من اتبع الهدي ودين الحق
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

1. مطالب شما واضح نيست ! از يك سو مي‌گوييد شيعه به عقل و منطق عمل مي‌كند از سوي ديگر مي‌گوييد شيعه تناقض دارد ! آيا در عقل و منطق تناقض وجود دارد ؟

2. آيا عمل كردن به عقل و منطق بد است ؟ پس مذهب اهل سنت از عقل و منطق به دور است

3. آيا در كتب اهل سنت تناقض وجود ندارد ؟ در صحيح مسلم در يك باب از يك شخص دو روايت دارد كه يكي مي‌گويد زنان از اهل بيت نيستند و در ديگري مي‌گويد از اهل بيت هستند !

4. ما نمي‌گوييم كه امام در آن واحد (و نه عين واحد) هم ازدواج كرده و هم نكرده ؛ مي‌گوييم مي‌تواند ازدواج كرده باشد و هم مي‌تواند نكرده باشد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

36   نام و نام خانوادگي:  نسرين مويد     -   تاريخ:  17 آذر 90 - 22:56:03
باسلام وعرض خسته نباشيد.من چندساله در پوشش انجمني بنام(خيمه معرفت)براي دانش آموزانم جلساتي برگزار ميکنم.براي جذب آنها دست به نوآوري مي زنم مثلا:مباحثي مانند مادر امام زمان واينکه بسياري نمي دانند که ايشان مسيحي بوده اند خداشاهداست وقتي بچه ها جلسات بعد مي گفتند که اين مطالب را به خانواده منتقل کرده اند وآنها خيلي استقبال کرده اند ومثلا مادربزرگ يکي از آنها گفته روزي که کلاس داريد ميايم خانه تان تا از امام زمان برايم بگويي.من به اين سن رسيده ام تابحال اين مسايل را نشنيده بودم!!!ومطلب ديگري که بچه ها خيلي استقبال کردند موضوع ازدواج امام زمان بود.بنظر من اول بايد مردم را با مطالب جالب وشنيدني جذب کرد سپس خوراک مناسب فکري مورد نيازشان راداد.پس باتمام احترامي که براي تمامي دوستان قايلم نمي پذيرم که اين مطلب مهم نيست. واما سخني باگردانندگان اين سايت:مدت زمانيست ميخواهم بدانم مجتهدين وعلماي داخل وخارج کشور نظرشان در اينمورد چيست؟اگر لطف نماييد وقبول زحمت کنيد بسيار سپاسگزار خواهم بود.اجرکم عندالله
37   نام و نام خانوادگي:  ارزو مقدم     -   تاريخ:  06 تير 91 - 12:23:27
سلام. سوالي دارم :ايا بعد از خوندن نمازهاي قضا بايد تعقيبات خونده بشه؟
جواب نظر:
باسلام
خواهر گرامي
تعقيبات نماز از امور مستحب هستند كه اگر كسي به جا آورد ثواب براي او نوشته مي شود. ولي اجباري بر انجام آنها نيست و براي نمازهاي پنج گانه تعقيبات مختلفي اعم از مختص و مشترك وجود دارد كه در مفاتيح الجنان آمده است. در مورد اينكه آيا اين تعقيبات را مي توان در صورتي كه نماز قضا شده هم بجا آورد اگر به قصد رجاء و اميد ثواب باشد بدون شك بي اشكال است ولي به قصد ورود، انجام ندهيد و براي سؤالات شرعي به دفتر مرجع خود يا پايگاه اطلاع رساني ايشان در فضاي اينترنت مراجعه كنيد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
38   نام و نام خانوادگي:  siyahmashgh     -   تاريخ:  27 آذر 91 - 10:33:58
سلام عليکم خداقوت مي بخشيد، ظاهرا تمامي پاورقي ها ذکر نشده است. بنده به دنبال پاورقي 29 و 30 بودم که ديدم در پي نوشت ها نيامده است. ممنون مي شوم پي نوشت ها را بررسي و تکميل بفرماييد. باتشکر از زحمات شما بزرگواران.
جواب نظر:
با سلام
دوست گرامي
تشكر از دقت شما؛ پاورقي ها نيامده كه به بخش مربوطه براي تكميل اطلاع داده خواهد شد.
موفق باشيد
گروه پاسخ يه شبهات
(1)
39   نام و نام خانوادگي:  سعيد قائم     -   تاريخ:  02 دي 91 - 03:06:08
به نام خدا . سلام .فقط بگويم به شما که امربه معروف را فراموش نکنيد.کيست مرا ياري کند.
40   نام و نام خانوادگي:  مرضيه جديديان     -   تاريخ:  27 ارديبهشت 92 - 12:17:15
خوب بود




  صفحه بعد [1] [2]  

آموزش رجال | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما