بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه: حجیت مطلق سنت نبوی
بی شک یکی از مباحث اصلی تاریخ صدر اسلام، نوع برخوردهای صحابه با سنت نبوی است. مراجعه به اسناد متعدد و شواهد قطعی، حاکی از وجود جریانی است که سعی بسیاری در ممنوعیت کتابت، نقل و ترویج احادیث نبوی بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد. این در حالی است که حجیت مطلق سنت نبوی امری واضح و روشن بوده است.
بر این اساس، روایت زیر در یکی از معتبر ترین کتب روایی اهل سنت «مسند احمد بن حنبل» وارد شده و سند روایت مورد تصحیح بزرگان رجالی اهل سنت قرار گرفته است:
« 7020 - حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا محمد بن يزيد الواسطي أنا محمد بن إسحاق عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جده عبد الله بن عمرو بن العاص قال قلت : يا رسول الله اني أسمع منك أشياء أفأكتبها قال نعم قلت في الغضب والرضا قال نعم فإني لا أقول فيهما الا حقا تعليق شعيب الأرنؤوط : صحيح لغيره»
عبدالله فرزند عمرو بن عاص می گوید: به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله همانا ما از شما چیزهایی را می شنویم آیا آن را بنویسیم؟ فرمود:آری. گفتم: حتی در غضب و رضا؟ فرمود: بله همانا من در غضب و رضا غیر از حق نمی گوید.
أبو عبدالله الشيباني، أحمد بن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج2، ص 215، ناشر: مؤسسة قرطبة، القاهرة، عدد الأجزاء: 6، الأحاديث مذيلة بأحكام شعيب الأرنؤوط عليها
مبتنی بر روایت فوق، خط فکری خطرناکی در فضای فکری جامعه نبوی سم پاشی می نمود. آنها در صدد «تشکیک درجواز کتابت احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله » و «خطاکار دانستن او در گفتار و رفتار به خاطر خوشحالی یا خشم و غضب» بودند.
عبدالله بن عمرو بن عاص از کسانی بود که سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله را کتابت می کرد. او از رسول اکرم صلی الله علیه و آله سوال می کند آیا نوشتن احادیث جایز است؟ پیامبر صریحا جواز کتابت احادیث خویش را مطرح می کند: إنِّي أَسْمَعُ مِنْكَ أَشْيَاءَ أَفَأَكْتُبُهَا؟ قَالَ : نَعَمْ.
او شبهه دوم را مطرح می کند که آیا در خشم و غضب و خوشحالی شما هم کتابت کنم؟ او احتمال خطاکار بودن رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به خاطر شرایط روحی و ... مطرح می کند. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ می فرماید:َ «نعَمْ فَإِنِّي لَا أَقُولُ فِيهِمَا إِلَّا حَقًّا» آری بنویس! من در خشم و غضب و خوشحالی نیز غیر از حق چیزی نمی گویم!
مقابله با حجیت سنت نبوی در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله
خط فکری مشکوک مقابله با سنت نبوی در روزهای آخر عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله با ممانعت عمر بن خطاب از نوشتن وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله به مرحله بسیار حساس و جدیدی رسید. مراجعه به روایت صحیح بخاری نشان می دهد که عبدالله بن عباس ممانعت از بیان سنت نبوی را یک مصیبت و رزیة بزرگ می دانسته است:
« 5345 - حدثنا إبراهيم بن موسى حدثنا هشام عن معمر . وحدثني عبد الله بن محمد حدثنا عبد الرزاق أخبرنا معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: لما حضر رسول الله صلى الله عليه و سلم وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال النبي صلى الله عليه و سلم ( هلم أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده ) . فقال عمر إن النبي صلى الله عليه و سلم قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله . فاختلف أهل البيت فاختص موا منهم من يقول قربوا يكتب لكم النبي صلى الله عليه و سلم كتابا لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال عمر فلما أكثروا اللغو والاختلاف عند النبي صلى الله عليه و سلم قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ( قوموا ) قال عبيد الله فكان ابن عباس يقول إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه و سلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم»
«... عبدالله بن عباس روایت می کند هنگامى که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در آستانه رحلت از دنیا، قرار گرفت و اطراف حضرت گروهی از جمله عمر بن خطاب در خانه آن حضرت حاضر شده بودند ، فرمود: قلم و کاغذى بیاورید تا چیزی براى شما بنویسم که به برکت آن، هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: بیمارى بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) غلبه کرده (و العیاذ باللّه هذیان مى گوید) و ما قرآن را داریم و براى ما کافى است. در میان حاضران غوغا و اختلاف افتاد؛ بعضى مى گفتند: بیاورید تا حضرت بنویسد و هرگز گمراه نشوید. و بعضى سخن عمر را مى گفتند، هنگامى که سر و صدا و غوغا در حضور آن حضرت و اختلاف زیاد شد، فرمودند : برخیزید و از نزد من بروید. عبیدالله گفت : ابن عباس بعد از این قضیه بارها می گفت: مصیبت و تمام مصیبت این است که نگذاشتند پیامبر چیزی را که می خواست برای آنها بنویسد تا اختلاف نکنند و گمراه نشوند».
بخاري، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحيح المختصر، ج 5 ص: 2146، دار ابن كثير ، اليمامة – بيروت، الطبعة الثالثة ، 1407 – 1987، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا جامعة دمشق، عدد الأجزاء : 6، مع الكتاب : تعليق د. مصطفى ديب البغا
بر اساس روایت فوق خلیفه دوم با توهین به مقام نوبت و رسالت محمدی و با پیش کشیدن کفایت صرف قرآن برای هدایت بشری، در حجیت سنت نبوی خدشه ایجاد کرد این در حالی است که بسیاری آیات قرآن بدون تفسیر و تبیین نبوی و جدا از سنت آن حضرت مبهم و مجمل خواهد بود و این خود عاملی برای اختلاف خواهد شد.
شاید بتوان گفت که عبدالله بن عباس نیز عمق فاجعه را تشکیک در سنت نبوی دیده است و از آن به عنوان مصیبت و رزیة بزرگ نام برده است چرا که سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله مبنی بر نوشتن یک امری که متضمن عدم گمراهی مسلمین است عامل از بین رفتن اختلافات و خون ریزی ها می شده است.
مقابله با حجیت سنت نبوی توسط ابوبکر با ممانعت از نقل حدیث نبوی:
این حرکت خزنده بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله توسط ابوبکر ادامه یافت. ابوبكر جصاص در الفصول و شمس الدين ذهبي در تذكرة الحفاظ مينويسند :
«... أن الصديق جمع الناس بعد وفاة نبيهم فقال إنكم تحدثون عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أحاديث تختلفون فيها والناس بعدكم أشد اختلافا فلا تحدثوا عن رسول الله شيئا فمن سألكم فقولوا بيننا وبينكم كتاب الله فاستحلوا حلاله وحرموا حرامه»
ابوبكر، مردم را بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله جمع کرده و گفت : شما از رسول خدا صلی الله علیه و آله رواياتی نقل می کنيد که در بين شما اختلاف خواهد شد ؛ و مردم بعد از شما اختلاف بيشتری پيدا خواهند کرد ؛ به همين سبب ديگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله چيزی نقل نکنيد ؛ و اگر کسی از شما (روايتی) خواست بگوييد در ميان ما و شما کتاب خدا است ؛ حلال آن را حلال بدانيد و حرام آن را حرام !
الجصاص الرازي الحنفي، أبو بكر أحمد بن علي (متوفاى370هـ) ، الفصول في الأصول ، ج 1 ، ص 161 ، تحقيق : د. عجيل جاسم النشمي ، ناشر : وزارة الأوقاف والشئون الإسلامية - الكويت ، الطبعة : الأولى ، 1405هـ ؛
الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 1 ، ص 2 ، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى.
باید دانست که این ممانعت ها و تقابل ها با سنت نبوی بعد از ابوبکر توسط خليفه دوم ادامه یافت. او در راستای سیاست های کلان حزب سقیفه، فقط به دستور مقابله با حدیث نبوی اكتفا نكرد؛ بلكه با راويان حديث به شدت برخورد ميكرد ؛ تا جايي كه برخي از آنها که از صحابه بسیار بزرگ بودند را به زندان انداخت . شمس الدين ذهبي در تذكرة الحفاظ مينويسد :
أن عمر حبس ثلاثة بن مسعود وأبا الدرداء وأبا مسعود الأنصاري فقال قد أكثرتم الحديث عن رسول الله صلی الله علیه و آله .
عمر سه نفر را زندانی کرد ؛ ابن مسعود و ابو درداء و ابو مسعود انصاری و به ايشان گفت : از رسول خدا صلی الله علیه و آله زياد روايت نقل می کنيد .
الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 1 ، ص 7 ، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى.
روايت فوق عمق ماجرای تقابل با سنت نبوی را می رساند صحابه بزرگی همانند عبدالله بن مسعود و ابومسعود الانصاری و ابودرداء از فقهای صحابه در نزد اهل سنت هستند که خلیفه دوم به بهانه اکثار و زیاد نقل حدیث کردن از رسول خدا صلی الله علیه و آله مجازات شدند.
آیا اکثار روایت و تبیین سنت نبوی خدشه ای به قرآن یا دین مسلمین وارد می کند که این صحابه استحقاق مجازات عمر بن خطاب را داشته باشند؟ آیا با وجود اعتقاد اهل سنت به عدالت همه صحابه، ممانعت از نقل حدیث نبوی به بهانه اکثار و زیاد نقل کردن حدیث امری مورد قبول است؟ آیا اساسا سنت نبوی در تعارض با قرآن کریم است تا رواج گسترده آن باعث کنار رفتن قرآن شود؟ مگر نه این است که سنت نبوی بر اساس آیات متعدد قرآن از حیث اعتبار تفاوتی با وحی قرآنی نمی کند؟!
تقابل عائشه با حجیت مطلق سنت نبوی
یکی از بزرگ ترین اتهاماتی که در روایات اهل سنت به رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شده است، اتهام مسحور شدن او است. این اتهام همراستای با مجنون و مسحور دانستن انبیای الهی توسط کفار و مشرکین است. خواننده گرامی برای دیدن این حقیقت می تواند به آیات متعددی مثل سوره الحجر آیه 15 و سوره اسراء آیات 47 و 101 و سوره فرقان آیه هشت و آیات متعدد دیگر روایت شده است.
در این موضوع صحیح بخاری روایتی از عائشه در این باره نقل می کند:
«5433 - حدثنا عبيد بن إسماعيل حدثنا أبو أسامة عن هشام عن أبيه عن عائشة قالت: سحر النبي صلى الله عليه و سلم حتى إنه ليخيل إليه أنه يفعل الشيء وما فعله حتى إذا كان ذات يوم وهو عندي دعا الله ودعاه ثم قال ( أشعرت يا عائشة أن الله قد أفتاني فيما استفتيته فيه ). قلت وما ذاك يا رسول الله؟ قال (جاءني رجلان فجلس أحدهما عند رأسي والآخر عند رجلي ثم قال أحدهما لصاحبه ما وجع الرجل؟ قال مطبوب قال ومن طبه؟ قال لبيد بن الأعصم اليهودي من بني زريق قال في ماذا ؟ قال في مشط ومشاطة وجف طلعة ذكر قال فأين هو ؟ قال في بئر ذي أروان)
عايشه مي گويد: نبي اكرم صلي الله عليه وآله را سحر كردند طوريكه كاري را كه انجام نداده بود، خيال مي كرد انجام داده است. تا اينكه روزي بسيار دعا كرد و سپس، فرمود: «آيا مي داني كه خداوند، راه علاج مرا به من نشان داد؟ دو مرد، نزد من آمدند. يكي از آنان بر بالينم وديگري، كنار پاهايم نشست. پس، يكي از آنها به ديگري گفت: درد اين مرد چيست؟ دومي گفت: سحر شده است. پرسيد: چه كسي او را سحر كرده است؟ گفت: لبيد بن اعصم يهودي از بنی زریق. پرسيد: بوسيلة چه چيزي سحر شده است؟ گفت: بوسيله شانه، پس مانده الياف كتان و پوست شكوفة خرماي نر. پرسيد: كجا هستند؟ گفت: در چاه ذی اروان».
بخاري جعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله، الجامع الصحيح المختصر، ج 5، ص 2176، دار ابن كثير، اليمامة، بيروت، چاپ سوم، 1407 – 1987، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا شش جلدی
علت همسویی عائشه با جریان های کفر و شرک در اتهام سحر به رسول خدا صلی الله علیه و آله _ و متعاقب آن خدشه در سنت نبوی _ چیست؟ آیا کسی که اندکی به عقل و جایگاه واقعی انسان بها می دهد در امور اخروی و دنیوی به کسی که مسحور شده و اختیار خود را ندارد، اعتماد و اتکاء می کند؟
آیا با خدشه در عقل و سلامت روانی یک فرد می توان به گفتار او اعتماد داشت؟ با وجود مسحور شدن کسی آیا می توان وثوق تام به این داشت که آیات قرآن از وحی الهی است و همانند شعر شاعران و تلقین شیاطین نیست؟ از این جا باید دانست که اشکالی که جریان های ضد اسلام سال ها است بر مسلمین می گیرند ریشه در این احادیث موجود در کتب اهل سنت دارد.
مقابله معاویه با نقل و ترویج سنت نبوی
معاوية بن أبي سفيان، ادامه دهنده روش شیخین در ممانعت از نقل سنت نبوی بوده است! البته باید دانست که او دستور داد و تنها يك استثناء قائل شد، و آن اين كه تنها رواياتي را نقل كنيد كه در زمان عمر نقل ميشده است!
طبراني در مسند الشاميين مينويسد:
حدثنا أحمد بن المعلى الدمشقي ثنا هشام بن عمار ح وحدثنا أبو زرعة الدمشقي ثنا العباس بن عثمان المعلم ح وحدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل ثنا محمد بن عبد الرحمن بن سهم الأنطاكي قال ثنا الوليد بن مسلم عن مروان بن جناح عن يونس بن ميسرة بن حلبس قال سمعت معاوية بن أبي سفيان يخطب فقال يا أيها الناس أقلوا الرواية عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وأنتم متحدثون لا محالة فتحدثوا بما كان يتحدث به في عهد عمر .
يونس بن ميسره گويد: از معاوية بن أبي سفيان شنيدم كه خطبه ميخواند و ميگفت: اي مردم ! از رسول خدا صلی الله علیه و آله روايت كم نقل كنيد؛ ولي از آن جايي كه ميدانم حتما نقل خواهيد كرد؛ پس تنها رواياتي را نقل كنيد كه در زمان عمر نقل ميشد.
الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، مسند الشاميين ، ج 3 ص 251، ح2191، تحقيق : حمدي بن عبدالمجيد السلفي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : الأولى، 1405هـ – 1984م
همين روايت را ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و سيوطي در جامع الأحاديث نقل كردهاند:
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 26 ص 382، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995؛
آیا صحابه ناقل سنت نبوی در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ بر آن حضرت می بستند یا اینکه در زمان خلافت امیرالمومنین علیه السلام روایاتی به حضرت نسبت داده می شده است که به نفع حکام اموی نبوده و باعث ضررهای سیاسی و حیثیتی به آنها می شده است و به همین خاطر معاویه این سیاست را در پیش گرفت؟
آیا صحابه در زمان امیرالمومنین علیه السلام و صحابه در زمان عثمان احادیثی که به آن حضرت نسبت می دادند دروغ بود؟ آیا می توان گفت که با وجود خیر القرون بودن زمان حضور صحابه و حیات صدها تن از آنها، انحراف تمام جامعه اسلامی را فراگرفته است و صحابه قادر به حفظ دین نبودند؟
ريشه يابي جريان تقابل با سنت نبوي: تاثيرپذیری ممانعت از نقل و کتابت سنت نبوی از یهود
مراجعه به شواهد روایی و تاریخی در این مساله نشان میدهد که این امر ریشه در تفکرات اهل کتاب خصوصا یهودیان داشته است. خطیب بغدادی ماجراهای حدیث سوزی توسط خلیفه دوم را چنین روایت می کند:
69 - أخبرنا الحسن بن أبي بكر ، أخبرنا أبو سهل أحمد بن محمد بن عبد الله بن زياد القطان ، حدثنا عبد الله بن روح المدائني ، حدثنا شبابة ، حدثنا أبو زبر ، حدثنا القاسم بن محمد ، أن عمر بن الخطاب ، بلغه أنه قد ظهر في أيدي الناس كتب فاستنكرها وكرهها ، وقال : « أيها الناس إنه قد بلغني أنه قد ظهرت في أيديكم كتب فأحبها إلى الله أعدلها وأقومها ، فلا يبقين أحد عنده كتاب إلا أتاني به ، فأرى فيه رأيي » قال : فظنوا أنه يريد أن ينظر فيها ويقومها على أمر لا يكون فيه اختلاف ، فأتوه بكتبهم فأحرقها بالنار ، ثم قال : « أمنية كأمنية أهل الكتاب؟ »
قاسم بن محمد روایت می کند که همانا به عمر بن خطاب خبر رسید که در دست برخی از مردم [صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله]نوشته ها و کتاب هایی [از روایات نبوی] است. او آن را انکار کرد و از آنها کراهت جست. عمر گفت: ای مردم به من خبر رسیده است که در دستان شما کتاب هایی است محبوب ترین کتاب ها نزد خداوند عادل ترین و محکم ترین کتاب ها است. در نزد هر کسی کتابی باقی نماند مگر آنکه آن را به تحویل بدهد تا نظر و و حکم و دستور خود را درباره آن بگویم. صحابه گمان بردند که عمر می خواهد در کتاب ها با دقت نظر کند و آن را به گونه تحکیم و تنظیم کند که در آن اختلافی نباشد به همین دلیل نوشته ها و کتاب های خود را به او دادند و عمر آن کتاب ها را با آتش سوزانید! و سپس گفت: خواسته و آرزویی همانند خواسته و آرزوی اهل کتاب؟
أحمد بن علي بن ثابت الخطيب البغدادي أبو بكر، تقييد العلم، ج1، ص 52، دار إحياء السنة النبوية، چاپ دوم،1974، تحقیق: یوسف العش، یک جلد
بعلاوه او در کتاب جامع بیان العلم و فضله روایت می کند:
«أخبرنا خلف بن سعيد نا عبد الله بن محمد نا أحمد بن خالد نا اسحق بن ابراهيم نا عبد الرزاق نا معمر عن الزهري عن عروة أن عمر بن الخطاب رضي الله عنه أراد أن يكتب السنن فاستفتى أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم في ذلك فأشاروا عليه بأن يكتبها فطفق عمر يستخير الله فيها شهرا ثم أصبح يوما وقد عزم الله له فقال إني كنت أريد أن أكتب السنن وإني ذكرت قوما كانوا قبلكم كتبوا كتبا فأكبوا عليها وتركوا كتاب الله وإني والله لا أشوب كتاب الله بشيء أبدا»
«زهری از عروه روایت می کند که همانا عمر بن خطاب خواست که سنن رسول الله صلی الله علیه وآله را بنویسد. از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره مشورت نمود. آنها او را به نوشتن سنن رهنمون کردند. عمر یک ماه از خدا طلب خیر در این موضوع می کرد سپس روزی صبحگاهان در حالی که خداوند اراده او را محکم کرده بود گفت: همانا من می خواستم سنن را بنویسم و من اقوام قبل از شما[اهل کتاب] را به خاطر آوردم که کتاب هایی نوشته بودند که پیوسته به آن کتاب هها توجه و مراجعه می کردند و کتاب خدا را ترک نمودند و قسم به خداوند که من کتاب خدا را به چیز دیگری مختلط نمی کنم.»
يوسف بن عبد البر، جامع بيان العلم وفضله، ج1، ص 64، دار الكتب العلمية، 1398، بیروت، دو جلد
لازم به ذکر است که یهودیان دو فرقه هستند فرقه فریسیان که به کتابت علم و معارف دینی اعتقاد داشتند، سخنان دانشمندان و پیامبران خود را می نوشتند و کتاب تلمود را تدوین کردند. فرقه دیگر قراء نام داشتند که پس از ضعف فریسیان زیاد شدند آنها معتقد بودند که نوشتن چیزی جز تورات جایز نیست. این فرقه به صدوقیان معروف بودند، چیزی جز تورات را به رسمیت نمی شناختند و عمل به احادیث شفاهی نقل شده از حضرت موسی علیه السلام را جایز نمی دانستند. خواننده گرامی برای توضیحات بیشتر به سایت های زیر مراجعه کند:
https://hawzah.net/fa/Article/View/91567
نتیجه گیری:
چرا در زمان وفات رسول الله صلی الله علیه و آله با سم پاشی و توهین، مانع از کتابت وصیت او شدند؟
چرا بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله هر گونه نقل و کتابت احادیث ایشان منع شد و هزاران حدیث نورانی آتش زده شد؟
این خط فکری چه ضرری از احادیث نبوی می دید؟
آیا عقلاء به قول و فعل کسی که مسحور است و اراده او مخدوش شده است، اعتمادی می کنند؟
چگونه است که اتهام سحر و ساحری را مشرکین و برخی از جریان های نفوذی مسلمان نما به پیامبر صلی الله علیه و آله وارد می کنند؟



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين
پاسخ: