لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم
(جلسه هجدهم 30 07 1403)
موضوع: فقهی یا کلامی بودن مسئله امامت از منظر اهل سنت
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم!
هدف از حکومت دینی
پرسش:
حضرت امام می فرمایند مسئله ولایت فقیه از آن مسائلی است که تصور آن موجب تصدیقش می شود، سوال این است که چگونه تصور مبحث ولایت فقیه ما را بی نیاز از قرآن و بررسی دلایل نقلی و سایر دلایل می کند؟
پاسخ:
حضرت امیر (سلام الله علیه) می فرمایند:
«لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 82، و من كلام له (علیه السلام) [للخوارج] في الخوارج لما سمع قولهم «لا حكم إلا لله»
هر جامعه ای نیاز دارد که مسئولی داشته باشد، حتی در یک روستای پنج خانواری یک نفر را مسئول می کردند تا به مشکلات، گلایه ها و شکایت ها برسد، لذا با توجه به ضرورت اجتماعی لازم است یک نفر بعنوان مسئول و حاکم انتخاب بشود.
نکته دیگر اینکه شارع مقدس یک سری احکامی را وضع کرده است مانند حدود، دیات، قصاص، اخذ زکوات و پرداخت آن به فقرا و ... آیا این ها در زمان غیبت، بدون داشتن ولی فقیه، بدون یک حکومتِ درست، امکان پذیر است؟ به هیچ وجه امکان پذیر نیست!
لذا همین که ما می گوییم ولایت فقیه یعنی فقیه، ولایت دارد تا حکومتی تشکیل بدهد که در آن حکومت، عدالت پیاده بشود و جلوی ظلم گرفته شود و همچنین حدود، دیات و احکام الهی اجرا بشود.
ولایت فقیه یعنی چه؟ تشکیل حکومت برای اجرای احکام الهی، به مجرد تصور، تصدیقش لازم است. قطعاً شارع مقدس راضی نیست در هیچ جامعه ای حدود، دیات و احکاماجتماعی تعطیل بشود.
لذا امام خمینی (ره) می فرماید ادله قوی برای ولایت فقیه، ادله عقلی است. ادله نقلی هم ارشاد به ادله عقلی است؛ چون ادله نقلی را مرحوم امام رد می کند و می گوید هیچ کدام شان مستقلا صلاحیت اثبات ولایت فقیه را ندارند الا اینکه مجموع انها در حقیقت با تواتر معنوی یا تواتر اجمالی، دلالت بر ولایت فقیه دارد.
اهمیت برخی کتاب های فقهی
از دوستان تقاضا می کنم کتاب «ماوراء الفقه» آقای شهید محمد صدر را مطالعه کنند.
هر بابی را که انسان مطالعه می کند می بیند نو آوری دارد. دیگر کتاب ها تکرار هم است غیر از جواهر که تقریباً ویژگی های خاصی دارد ورود، خروجش و ترتیبش با کتاب های فقهی گذشته تفاوت دارد، بقیه تکرار است.
یا قبل از قرن دهم کتاب «مجمع الفائدة و البرهان» مرحوم مقدس اردبیلی ویژگی هایی دارد که کتاب های فقهی قبلی نداشت، بعضی ها نو آوری هایی داشتند.
یا کتاب «مختلف الشیعة» علامه حلی از اول تا آخر نوآوری است من بارها گفته ام کسی بخواهد مجتهد بشود بهترین کتاب برای اجتهاد کتاب «مختلف الشیعة» علامه حلی است به خوبی وارد شده است. ایشان به هر بابی که وارد می شود اول صورت مسئله را می آورد سپس اقوال در آن مسئله را می آورد و ادله اقوال موافق و مخالف را آورده و در پایان نیز نظریه خودش را تقویت می کند و نظر مخالف را رد می کند. کتاب خیلی خوب و شیرینی است.
عبارت هایش هم خیلی روان است به نظر بنده اگر کسی جلد اول لمعه را خوانده باشد، «مختلف الشیعة» را به خوبی می فهمد. عبارت های خیلی سنگینی ندارد برخلاف کتاب «مبسوط» شیخ طوسی که هر کسی نمی تواند متوجه بشود خیلی سخت است. یا کتاب «الناصریات» سید مرتضی فقهی است اما عبارت های خیلی سختی دارد. به نظر من از مکاسب شیخ انصاری سخت تر است.
کتاب «ماوراء الفقه» بحث ولایت فقیه را آورده است و دو نکته خوب دارد یکی این که هدف از ولایت فقیه چیست؟ محدوده اختیارات فقیه چیست؟ این ها را خیلی خوب دسته بندی کرده و خیلی خوب بحث کرده است.
بعد هم یازده تا دلیل می آورد و بحث دلالی و سندی همه روایات را به خوبی بررسی کرده است. بحث هایش، بحث روز است!
آیا امامت مسئله فقهی است یا مسئله کلامی؟
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
جلسه گذشته بحث ما به آنجا رسید که آیا ولایت به معنای خلافت از ضروریات دین است یا از ضروریات مذهب است؟ عبارت امام (رضوان الله تعالی علیه) و عبارت آقای خویی را بررسی کردیم.
بعضی از بزرگان شیعه که می گویند امامت از اصول دین است حرف آن ها را نیز بررسی می کنیم تا ببینیم منافاتی با فرمایشات آقای خویی، امام، علامه، شیخ طوسی و دیگران دارد یا ندارد؟ چون می شود گفت اکثریت فقهای ما در تاریخ این را گفته اند که امامت از اصول دین است. همه این ها را بررسی خواهیم کرد.
این مباحث در مبحث «اختیارات ولایت فقیه» به به کار می آید. چراکه می گویند فقیه به جای امام نشسته و تمام اختیارات امام را دارد جز مواردی که از مختصات امام است آنجا ما به این ها نیاز داریم.
امامت در نظر علمای کلامی اهل سنت
اهل سنت دو دسته هستند یک دسته به صراحت می گویند امامت از فروعات است. اصلاً ارتباطی به اصول ندارد.
نکته
اهل سنت دو، سه نفر اهل خبره در علم کلام دارند:
یک: قاضی عبد الجبار معتزلی که معاصر سید مرتضی و شیخ مفید بوده متوفای 415 است.
دو: فخر رازی اهل سنت پس از عبد الجبار معتزلی دیگر عالم کلامی ندارند تا فخر رازی که متوفای 606 است دو - سه تا کتاب مانند المحصول در بحث کلام دارد و مشخص است که آدم ملایی است و به مبانی کلامی مسلط است اگرچه تناقضات فراوانی در کلمات فخر رازی است.
بعضی گفته اند که فخر رازی شیعه بوده است اما ما هیچ دلیلی بر شیعه بودن او نداریم.
گمان نمی کنم کسی از علمای اهل سنت به مانند فخر رازی در ذیل آیه غار در اثبات خلافت ابوبکر قلم فرسایی کرده باشد.
او نص صریح خلافت ابوبکر را از آیه غار استفاده کرده است. بعد شبهات شیعه را با عبارت های خیلی زشت و قبیحی جواب داده است که اصلاً مناسب یک فرد عادی نیست تا چه رسد به یک عالم.
سه: بعد از او عضد الدین ایجی کتاب المواقف و شرح المواقف را نوشته ایشان متوفای 792 است. کتاب المواقف برای عضد الدین ایجی است اما شرح المواقف برای سید شریف جرجانی صاحب أمثله و صرفِ میر است.
چهار: تفتازانی است المقاصد و شرح المقاصد را دارد.
ایجی می گوید:
«و هي عِندنا»
یعنی بحث امامت
«من الفروع وإنما ذكرناها في علم الكلام تأسيا بمن قبلنا»
كتاب المواقف؛ اسم المؤلف: عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد الإيجي الوفاة: 756هـ ، دار النشر: دار الجيل - لبنان - بيروت - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ج3، ص574 (آدرس بر اساس نرم افزار الجامع الکبیر)
اگر ما بحث امامت را در علم کلام آوردیم به خاطر تأسی به گذشتگان بوده است.
تفتازانی متوفای 792 می گوید:
«لا نزاع في أن مباحث الإمامة بعلم الفروع أليق»
چرا؟
«لرجوعها إلى أن القيام بالإمامة ونصب الإمام الموصوف بالصفات المخصوصة من فروض الكفايات»
این ها از واجبات کفایی است
«وهي أمور كلية تتعلق بها مصالح دينية أو دنيوية لا ينتظم الأمر إلا بحصولها»
بعد می گوید:
«فيقصد الشارع تحصيلها في الجملة»
شارع مقدس نظرش این بود که این امامت حاصل بشود که
«من غير أن يقصد حصولها من كل أحد»
این که چه کسی امام بشود و چه کسی امام نشود شارع مقدس هیچ نظری ندارد به صورت واجب کفایی است اگر یک نفر در جامعه متصدی امامت شد دیگر از گردن دیگران ساقط است! لذا می گویند وقتی ابوبکر متصدی خلافت شد، امامت از گردن حضرت امیر المؤمنین و دیگر صحابه ساقط شد!
«ولا خفاء في أن ذلك من الأحكام العملية دون الاعتقادية»
شرح المقاصد في علم الكلام؛ اسم المؤلف: سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م، الطبعة: الأولى، ج2، ص271
آیت الله جوادی آملی فرمایش خوب و زیبایی دارند
می فرمایند آیا امامت، وکالت از مردم است یا نیابت از پیغمبر است؟ تفاوت جوهری سقیفه و غدیر این است که اگر وکالت از مردم باشد هیچ تفاوتی بین غدیر و سقیفه نیست اما اگر مراد از امامت، نیابت از نبی است باید امام تمام ویژگی های نبی را داشته باشد آیا نبی وکیل مردم بود یا منصوب «مِنْ قِبل الله» بود؟ اگر وکیل مردم بود نایبش هم وکیل مردم است اما اگر نایب «مِنْ قِبل الله» است باید نایبش نیز «منصوب مِنْ قِبل الله» باشد و خدای عالم:
(إنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيئًا أَنْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ)
فرمان او چنين است که هرگاه چيزی را اراده کند، تنها به آن می گويد: «موجود باش!»، آن نيز بی درنگ موجود می شود!
سوره یس (36): آیه 82
نایب حضرت نیز باید این ویژگی را داشته باشد خدا (عَالِمُ الْغَيبِ وَالشَّهَادَةِ) است نابیش هم باید (عَالِمُ الْغَيبِ وَالشَّهَادَةِ) باشد. حدود هشت خصوصیت بیان کرده و خیلی خوب بحث کرده است.
غزالی که متوفای 505 می گوید:
«النظر في الإمامة أيضاً ليس من المهمات»
امامت جزء مهمات شرع نبوده است.
«وليس أيضاً من فن المعقولات»
مانند بحث های عقایدی مثل توحید، عدل و معاد نیست
«بل فيها من الفقهيات»
امامت جزء مباحث فقهی است.
بعد می گوید:
«ثم إنها مثار للتعصبات»
امامت باعث شد عده ای تعصبات خودشان را در این جا به نمایش بگذارند.
«والمعرض عن الخوض فيها أسلم من الخائض»
آن کسانی که از بحث امامت اعراض می کنند سالم تر هستند از کسانی که در امامت ورود پیدا کردند.
«بل وإن أصاب»
اگر چه ورودش به امامت مصیب هم باشد اگر وارد نشود بهتر است
«فكيف إذا أخطأ»
الاقتصاد في الاعتقاد؛ اسم المؤلف: أبو حامد الغزالي الوفاة: 505هـ، دار النشر: دار ومكتبة الهلال - لبنان - 1993م، الطبعة: الأولى، ج 1، ص 253
در پاسخ به این سخن غزالی می گوییم: روایتی که آقایان در صحیح مسلم و ... آوردند
«وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ في عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»
صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج3، ص1478، ح1851
چه جوابی می خواهند بدهند؟ یا آیه شریفه
(يوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ)
(به ياد آوريد) روزی را که هر گروهی را با پيشوايشان می خوانيم!
سوره اسراء (17): آیه 71
خیلی واضح و روشن است آیه قرآن است.
یا این حدیث:
«من مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة:241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج4، ص96، ح16922
سند آن هم صحیح است همه شارحین مسند احمد گفته اند روایت صحیح است. ابن تیمیه می گوید روایت صحیح است.
بعد غزالی می گوید:
«أردنا أن نسلك المنهج المعتاد فإن القلوب عن المنهج المخالف للمألوف شديدة النفار»
الاقتصاد في الاعتقاد؛ اسم المؤلف: أبو حامد الغزالي الوفاة: 505هـ، دار النشر: دار ومكتبة الهلال - لبنان - 1993م، الطبعة: الأولى، ج 1، ص 253
می خواهیم در این بحث وارد بشویم ولی این که می بینیم بعضی از قلب ها از ورود به بحث امامت تنفر دارند حاضر نیستند وارد بشوند.
ما می گوییم: بله حاضر نیستند وارد بشوند چون اگر وارد بشوند و ادله را ببینند، می فهمند که چیزی برای ارائه دادن ندارند.
اهمّ دلیل اهل سنت بر مشروعیت خلافت ابوبکر
در بحث ها و مناظرات از این آقایان سوال می کنیم دلیل شما برای خلافت ابوبکر چیست؟ جواب ندارند یا باید بگویند عمده دلیل، صلاة مکان رسول الله است. عبارت تفتازانی، عضد الدین ایجی و ... این است: «العمدة» دلیل خلافت ابوبکر، صلاة ابی بکر مکان رسول الله است، در آخر عمر پیامبر، حضرت علی بود، عمر بود، طلحه و زبیر بودند ولی پیامبر فرمود:
«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص240، بَاب أَهْلُ الْعِلْمِ وَالْفَضْلِ أَحَقُّ بِالْإِمَامَةِ، ح646
وقتی پیغمبر، ابوبکر را برای دین ما امام قرار داد چرا برای دنیای ما او را امام قرار ندهیم؟!
پرسش:
خودشان هم در سقیفه استناد نکردند
پاسخ:
عمر استناد کرد. حالا جعل کردند یا چه است نمی دانم. صحیح بخاری روایت را از عایشه نقل می کند و می گوید: پیغمبر بخاطر شدت مریضی شرائط مناسبی برای رفتن به نماز نداشت لذا فرمود: «مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ» عایشه می گوید من به حفصه گفتم که پدر من رقیق القلب است اگر نماز بخواند گریه می کند! خوشایند نیست شما به پدرت بگو برود او گفت پدر من نمی رود شما به پدرت بگو برود! مدام به همدیگر تعارف می کردند (می گویند) پیغمبر قاطعانه فرمود به ابوبکر بگویید برود.
وقتی ابوبکر خواست نماز بخواند، رسول اکرم همین که صدای ابوبکر را شنید که اذان و اقامه می گوید با این که خیلی بی حال بود اما یک دست مبارکش بر شانه عباس و دست دیگرش بر شانه حضرت امیر المؤمنین بود
«وَرِجْلَاهُ تخطان في الأرض»
با این که دستشان بر شانه دو نفر بود و توانایی راه رفتن نداشتند و پاهایشان به زمین کشیده می شد یعنی پیغمبر را مثل بدن بی روح می کشیدند، تشریف آوردند و ابوبکر را کنار زدند و خودشان نشسته نماز خواندند. بخاری می گوید:
«وكان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي قَاعِدًا يَقْتَدِي أبو بَكْرٍ بِصَلَاةِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاةِ أبي بَكْرٍ رضي الله عنها»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص138، ح681
ابوبکر به پیغمبر اقتدا کرد صحابه هم به ابوبکر اقتدا کردند! یعنی نماز جماعت با دو امام !!
سوال کنید اقتدای قائم به قاعد صحیح است یا باطل است؟ صحیح بخاری چندین روایت دارد اقتدای قائم به قاعد باطل است. حتی در یک روایتی می گوید اگر امام جماعت نشسته نماز می خواند و مأمومین سالم هستند آنها نیز باید نشسته بخوانند.
پرسش:
این ایراد وارد نیست چون پیامبر در جنگ احد در اثر جراحت نماز جماعت را نشسته خواند بقیه به ایشان اقتدا کردند. پیامبر استثناء است
پاسخ:
این که می گوید «وكان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي قَاعِدًا يَقْتَدِي أبو بَكْرٍ بِصَلَاةِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاةِ أبي بَكْرٍ رضي الله عنها»؛ اگر نماز پیغمبر درست است چرا مردم به پیغمبر اقتدا نکردند؟ به قول شما در احد به پیغمبر اقتدا کردند این جا هم به پیغمبر اقتدا می کردند چرا اقتدا نکردند؟ !
این ها در حقیقت تمسخر کردن شریعت است این همه روایات از رسول اکرم است: «علیٌ خلیفتی، علیٌ وصیی، علیٌ امام المتقین و ...»
«علي خليفتي من بعدي، و وليّكم بعدي»
دلائل الصدق لنهج الحق؛ نويسنده: مظفر نجفى، محمد حسن، تاريخ وفات مؤلف: 1334 ش، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ناشر: موسسة آل البيت، ج6، ص55
«عن ابن بريدة عن أبيه قال قال النبي صلى الله عليه وسلم لكل نبي وصي ووارث وإن عليا وصيي ووراثي»
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج42، ص392
«عن ابن بريدة، عن أبيه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: لكل نبي وصي ووارث، وان عليا وصيي ووارثي»
المناقب؛ نوسنده: الموفق الخوارزمي وفات : 568، تحقيق: الشيخ مالك المحمودي، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ص85
«يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَخِي وَوَزِيرِي»
جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)؛ اسم المؤلف: الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/جمادى الاولى / 911هـ، دار النشر:، ج11، ص295
«هذا أخي ووصي وخليفتي»
تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج1، ص543
همه را کنار گذاشتند و به این روایت نماز خواندن بجای پیامبر پرداخته اند!
«وأبو بَكْرٍ يُسْمِعُ الناس التَّكْبِيرَ»
ابوبکر امام جماعت هم نبوده بلکه مکبر بوده است و سمع الله لمن حمده، بحول الله وقوته اقوم و اقعد می گفته! الله اکبر می گفته است.
«فَتَأَخَّرَ أبو بَكْرٍ رضي الله عنه وَقَعَدَ النبي صلى الله عليه وسلم إلى جَنْبِهِ وأبو بَكْرٍ يُسْمِعُ الناس التَّكْبِيرَ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص138، ح680 (آدرس دهی بر اساس نرم افزار الجامع الکبیر)
ابوبکر مکبر بوده است. این که دارد: «وَرِجْلَاهُ تخطان في الأرض» این هم از خباثت ناقلان روایت است
«فَقَامَ يُهَادَى بين رَجُلَيْنِ وَرِجْلَاهُ تخطان في الأرض»
نه اسم عباس و نه اسم حضرت امیر المؤمنین را می آورد در روایت دیگر دارد رسول اکرم دستش برشانه عباس «وَ رجلٌ آخر» بود (دقت کنین) از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام به «رَجلٌ آخر» تعبیر می کند! در ذیلش می گوید عایشه از بردن نام حضرت علی ابن ابی طالب کراهت داشت دوست نداشت نام حضرت علی را ببرد.
«وكان رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُصَلِّي قَاعِدًا يَقْتَدِي أبو بَكْرٍ بِصَلَاةِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلَاةِ أبي بَكْرٍ رضي الله عنه»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص138، ح681
صحیح بخاری از عایشه نقل می کند:
«عن عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ أنها قالت صلى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في بَيْتِهِ وهو شَاكٍ فَصَلَّى جَالِسًا وَصَلَّى وَرَاءَهُ قَوْمٌ قِيَامًا فَأَشَارَ إِلَيْهِمْ أَنْ اجْلِسُوا فلما انْصَرَفَ قال إنما جُعِلَ الْإِمَامُ لِيُؤْتَمَّ بِهِ فإذا رَكَعَ فَارْكَعُوا وإذا رَفَعَ فَارْفَعُوا وإذا صلى جَالِسًا فَصَلُّوا جُلُوسًا»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج1، ص244، ح656
می گوید: چون امام نشست و معذور است شما هم باید نشسته نماز بخوانید ولو اینکه شما بتوانید ایستاده نماز بخوانید! این چه نمازی است نفهمیدیم!
پرسش:
مشابه این جایی داریم این طور اقتداء کنند.
پاسخ:
ما نداشتیم عمدة القاری، جلد 4 می گوید:
«ومنها: ما احتج أحمد وإسحاق وابن حزم والأوزاعي ونفر من أهل الحديث: أن الإمام إذا صلى قاعداً يصلي من خلفه قعوداً. وقال مالك: لا تجوز صلاة القادر على القيام خلف القاعد لا قائماً ولا قاعداً»
امام جماعت نشسته نماز می خواند نماز اقتدا کردن باطل است چه ایستاده و چه نشسته بخواند.
«وقال أبو حنيفة والشافعي والثوري وأبو ثور وجمهور السلف: لا يجوز للقادر على القيام أن يصلي خلف القاعد إلاَّ قائماً. وقال المرغيناني: الفرض والنفل سواء. والجواب عن الحديث من وجوه»
عمدة القاري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج4، ص106
یعنی خودشان هم گرفتار شدند نمی دانند چه کار باید کنند!!
تفتازانی در شرح مقاصد این آقایی که این جا در مورد امامت این طور می گوید، چنین گفته :
«أن النبي صلى الله عليه وسلم استخلفه في الصلوات التي هي أساس الشريعة ولم يعزله ورواية العزل افتراء من الروافض ولهذا لما قال أبو بكر أقيلوني فلست بخيركم قال رضي الله عنه لا نقيلك ولا نستقيلك قدمك رسول الله فلا يؤخرك رضيك لديننا فرضيناك لدنيانا»
شرح المقاصد في علم الكلام؛ اسم المؤلف: سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ، دار النشر: دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م، الطبعة: الأولى، ج2، ص287
و عزل هم نکرد بعد می گوید روافض چنین و چنان کردند... باز عینی در عمدة القاری دارد:
«فهم من الإمامة الصغرى الإمامة الكبرى»!
از امامت صغریٰ امامت جماعت که امام صغری است امامت کبرای جامعه را ما از آن درک می کنیم!
عمدة القاري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج5، ص189
بعد سرخسی می گوید:
«إنما أمر أبا بكر أن يصلي بالناس وبه استدلوا على خلافته فقالوا ما اختاره لأمر ديننا إلا وهو يرضى به لأمر دنيانا»
المبسوط؛ اسم المؤلف: شمس الدين السرخسي الوفاة: 483، دار النشر: دار المعرفة – بيروت، ج27، ص145
این جالب است ابن کثیر شاگرد ابن تیمیه متوفای 774، ایشان در رابطه با ابو الحسن اشعری می گوید:
«قال الشيخ أبو الحسن الاشعري وتقديمه له أمر معلوم بالضرورة من دين الاسلام قال وتقديمه له دليل على انه أعلم الصحابة واقرؤهم لما ثبت في الخبر المتفق على صحته بين العلماء ان رسول الله قال يؤم القوم اقرؤهم لكتاب الله فان كانوا في القراءة سواء فأعلمهم بالسنة فان كانوا في السنة سواء فأكبرهم سنا فان كانوا في السن سواء فأقدمهم مسلما قلت من كلام الاشعري رحمه الله مما ينبغي أن يكتب بماء الذهب ثم قد اجتمعت هذه الصفات كلها في الصديق رضي الله عنه وارضاه وصلاة الرسول خلفه في بعض الصلوات كما قدمنا بذلك الروايات الصحيحة لا ينافي ما روى في الصحيح ان أبا بكر ائتم به عليه السلام لان ذلك في صلاة اخرى كما نص على ذلك الشافعي وغيره من الأئمة رحمهم الله عز وجل»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج5، ص236
اگر چنانچه دو نفر امام جماعت بود اگر هر کدام اقرء بودند قرائتش خوب بود او امام جماعت می شود در روایت دیگر دارند که اگر هر کدام سنش بالاتر بود او امام جماعت می شود. در بعضی از روایات هم آقایان آوردند -خیلی عذر می خواهم- هر کدام آلت مردانگیش درشت تر بود او باید امام جماعت بشود! واقعا چه بساطی است که این ها دارند!
نتیجه این که: از رسول اکرم سوال کردند امت بعد از این که اهل بیت علیهم السلام را ترک کردند حق امت چه است فرمود: «الحمار إذا كسر صلبه»
«وأخرج ابن عساكر (أول الناس هلاكا قريش وأول قريش هلاكا أهل بيتي) وفي رواية قيل له فما بقاء الناس بعدهم قال (بقاء الحمار إذا كسر صلبه)
الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة؛ اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي الوفاة: 973هـ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ج2، ص685
مثل خر کمر شکسته نه توان راه رفتن دارد و نه توان بار بردن دارد.
بعد آقای ابن کثیر دمشقی می گوید: «مما ينبغي أن يكتب بماء الذهب»، باید با آب طلا نوشته شود!
آیت الله سبحانی برای من نقل می کرد در حلب(سوریه) بودم حدود شصت - هفتاد نفر از علمای اهل سنت جمع بودند یک بحثی شروع شد پیرمردی حدود 80- 85 ساله شروع کرد به صحبت کردن، ما را نصیحت می کرد آقای سبحانی! ما آثار شما را دیدیم آدم ملایی هستید تتبع زیادی دارید تألیفات زیادی دارید ولی دل ما به حال شما می سوزد! شما چطور حق را پیدا نکردید به بیراهه می روید. چنین و چنان است فردا شب اول قبر سوال کنند شما هیچ جوابی ندارید چرا شما به خلافت ابوبکر تن نمی دهید
این همه دلیل. واضح تر از این که حضرت علی و دیگران آن جا بودند پیغمبر اکرم به ابوبکر گفت برود نماز بخواند؟... خلاصه حدود یک ربع آن پیرمرد ما را نصیحت کرد من هم هیچ حرفی نزدم صحبت های او که تمام شد، گفتم:
«شیخنا کل ما تقول صحیح ولکن الرجل لیهجر»
این را گفتم همه شروع به خندیدن کردند. دیگر آن پیرمرد سرش را پایین انداخت دیگر حرف نزد! چطور وقتی که پیامبر در آخرین لحظه می فرماید:
«ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ قال عُمَرُ إِنَّ النبي صلى الله عليه وسلم غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص 54، کتاب العلم، باب 39، ح114
«ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ...»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 3، ص 1111، کتاب الجهاد، باب 172، ح2888
«إن الرجل ليهجر على عادة العرب»
ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/ إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9
آنجا پیغمبر -نستجیر بالله- هذیان می گوید ولی اینجا که می فرماید:
«مُرُوا أَبَا بَكْرٍ فَلْيُصَلِّ بِالنَّاسِ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 1، ص240، بَاب أَهْلُ الْعِلْمِ وَالْفَضْلِ أَحَقُّ بِالْإِمَامَةِ، ح646
(عین هوشیاری) و قوی ترین دلیل بر امامت ابوبکر است؟!!
دوستان! ما باید هر روز یک سجده شکر مفصل تا آن اندازه که دست و پاهایمان توان دارد انجام بدهیم و فقط خدا را بر نعمت ولایت شکر کنیم. حساب کنید وقتی پرده ها کنار می رود وارد برزخ می شویم یک دفعه می بینیم یک عمر تلاش کردم نماز خواندن فایده ای ندارد روزه گرفتن فایده ای ندارد درس خواندن و کتاب نوشتن هیچ همه باد هوا رفت انسان چقدر تأسف می خورد و ناراحت می شود؟
آدم دلش به حال این ها (اهل سنت) می سوزد بعضی هایشان هم چشم گریان عجیبی هم دارند. حتی خیلی از این ها خدا را در خواب دیدند!!
در برخی کتاب هایشان آورده اند که بزرگان ما خدا را خواب می دیدند یکی خدا را خواب دید گفت چرا به شریعت من عمل نمی کنی؟ گفتم شریعت شما چه است؟ گفت فتاوای ابو حنیفه آن یکی می گوید خدا را خواب دیدم گفت چرا به کتاب من عمل نمی کنی؟ گفتم کتاب شما چه است؟ گفت مسند احمد ابن حنبل!! هر کدام خدا را در خواب دیدند خدا به یکی از این کتاب ها حواله می دهد!
خدا را در خواب دیدن شان یکی از بحث های خیلی خوب است. آقای شیخ حسین معتوق در کویت کتابی سه جلدی به نام الإنصاف نوشته است در آن جا کل روایات اهل سنت درباره خواب خدا را دیدن، در یک جا جمع کرده است. خیلی جالب است.
پرسش:
کدام خدا را خواب دیدند؟!
پاسخ:
مگر چند تا خدا دارند؟ همان خدایی که نیمه شب سوار الاغ می شود کره زمین می آید نمی تواند به خواب این ها بیاید؟!
بحث حدیث ثقلین و ... «کحمارٍ کُسِر صلبه» یا عبارت های دیگری که دارد که اگر اختلاف کردند «فصاروا حزب إبليس»
«قال رسول الله صلى الله عليه وسلم النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق وأهل بيتي أمان لأمتي من الاختلاف فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا؛ ج 3، ص 162، ح 4715
تعبیر، تعبیر خیلی تندی است می گوید اهل بیت من ملاک هستند اگر تمسک کردند چه اتفاقی می افتد «فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا» اگر کسی با اهل بیت من مخالفت کرد «فصارو حزب ابلیس» این روایت حاکم نیشابوری صحیح است ولی «کُسِر صلبه» را من فقط در الصواعق المحرقه دیدم جاهای دیگر ندیدم دوستان اگر دیدند به ما هم خبر بدهند.
آمدی نیز به همین شکل می گوید کلام در امامت
«واعلم أن الكلام فى الإمامة ليس من أصول الديانات ولا من الأمور اللا بديات بحيث لا يسمع المكلف الإعراض عنها والجهل بها»
غاية المرام في علم الكلام؛ اسم المؤلف: علي بن أبي علي بن محمد بن سالم الآمدي الوفاة: 631، دار النشر: المجلس الأعلى للشئون الإسلامية - القاهرة - 1391، تحقيق: حسن محمود عبد اللطيف، ج1، ص363
اگر کسی اعراض کند بحث امامت را نداشته باشد نه ضرری به دینش، نه ضرری به دنیا و نه ضرری به آخرتش می رسد ولی همین آقایان یک بحثی دارند آیا نصب امام واجب است یا نه؟ اتفاق آراء دارند که نصب امام واجب است فقط اختلاف است آیا نصب امام واجب است «واجبٌ علی الله» یا «واجبٌ علی الناس»؟ ولی این جا می گوید اعراض کند بهتر از این است که ورود کند. اگر هیچ مشکلی را حل نمی کند.
ابن روزبهان و ابن خلدون هم همین تعبیر را دارند.
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين