(جلسه هشتاد و چهارم 01 02 1404)
موضوع: مناقشه اول مرحوم آقای صدر در روایت «اللهم ارحم خلفائی» و پاسخ آن
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم
پرسش:
استاد! از یکی از منبری ها شنیدم در تاریخ آمده عثمان با حضرت امیرالمؤمنین نزاع کردند عثمان به حضرت امیر المؤمنین سیلی زد آیا این صحت دارد؟
پاسخ:
سیلی ندارد، اما درگیری لفظی داشتند که با همدیگر نزاع کردند و عبارت های تندی به حضرت امیر گفت. طبری نقل می کند و می گوید مطلبی بین حضرت علی و عثمان اتفاق افتاده است و دیگر چیزی نمی گوید، بعد از آن ابن کثیر و دیگران هم مطالبی دارند.
در بعضی از موارد آمده که عثمان درگیری خیلی تند و اهانت خیلی وقیحی نسبت به حضرت امیر داشته است.
پرسش:
دلیل این درگیری چه چیزی بوده است؟
پاسخ:
اعتراضی که حضرت امیر به کارهای نادرست عثمان داشتند. در رابطه با قضیه ابوذر که حضرت امیر فرمود: چرا ابوذر را تبعید می کنی؟ در رابطه با عبد الله بن مسعود که او را شلاق زد. و نسبت به صحابه دیگر که اموال بیت المال را در اختیار بستگانش قرار می داد.
در قضیه محاصره خانه عثمان حضرت امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرمایند که به قدری من بین عثمان و شورشیان واسطه شدم (و از عثمان دفاع کردم) که ترسیدم پیش خدا گنهکار باشم. یعنی واسطه شدم تا قضیه قتل صورت نگیرد.
حتی وقتی که عثمان کشته شد حضرت امیرالمؤمنین گریه فرمود، ظاهرا مالک یا مقداد است عرض کرد آقا جان شما برای قتل عثمان گریه می کنید؟! در حالیکه این همه جنایت کرده بود؟! حضرت فرمود من برای عثمان گریه نمی کنم برای این گریه می کنم که خلیفه کشی رسم شد! آن حرمتی که باید برای خلیفه می بود دیگر برداشته شد و آن حرمت دیگر نخواهد بود!
پرسش:
در این رابطه یکی از دوستان هم سوال کرد که چرا نباید عثمان را می کشتند؟
پاسخ:
صحابه جمع شدند و عثمان را کشتند، یهودی ها و مسیحی ها و خوارج که نیامدند که عثمان را بکشند.
پرسش:
استاد! عمر را هم که قبل از عثمان کشته بودند.
پاسخ:
عمر را به اصطلاح یک عامل خارجی کشته بود و خیلی زیاد مهم نیست اما عثمان را گروهی از صحابه کشتند!
این تعبیر طبری است در جلد 2، صفحه 662
«كتب من بالمدينة من أصحاب النبي»
تمام اصحاب پیامبر که در مدینه بودند نوشتند، به چه کسی؟
«إلى من بالآفاق منهم»
به آن دسته از صحابه ای که خارج از مدینه بودند برای جهاد و دیگر کارها رفته بودند.
«وكانوا قد تفرقوا في الثغور إنكم إنما خرجتم أن تجاهدوا في سبيل الله عز وجل تطلبون دين محمد فإن دين محمد قد أفسد من خلفكم وترك»
کسی (عثمان) را که پاسدار دین پیامبر در مدینه گذاشته اید فاسد است
«فهلمّوا»
با عجله هم بیایید، کلمه هلمّوا یعنی با سرعت برگردید.
«فأقيموا دين محمد فأقبلوا من كل أفق حتى قتلوه»
از تمام گوشه و کنار آمدند و عثمان را کشتند!
تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص662
ابن اثیر در الکامل می گوید:
«وقيل كتب جمع من أهل المدينة من الصحابة وغيرهم إلي من بالآفاق منهم إن أردتم الجهاد فهلموا إليه فإن دين محمد قد أفسده خليفتكم فأقيموه»
الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة : ط2، تحقيق: عبد الله القاضي، ج3، ص58
خلیفه دین پیامبر را فاسد کرده است، یعنی صحابه عقیده شان این بود که عثمان مُفسد است، نه مفسد في الارض، مفسد دین رسول الله است «فهلموا» بیایید دین پیامبر را اقامه کنید.
صاحب نهایة الارب نیز این مطالب و مباحث دیگر را مفصل نقل کرده است. ابن شبّه نمیری می گوید: هشتصد نفر از صحابه در قتل عثمان شرکت داشتند.
«فخرج خلق كثير فقالوا كلنا قتلة عثمان»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج7، ص260
ابن اثیر می گوید:
«أكثر من عشرة آلاف رجل»
ده هزار نفر گفتند همه ما قاتل عثمان هستیم!
الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2، تحقيق: عبد الله القاضي، ج7، ص41
نصر ابن مزاحم می گوید بیست هزار نفر در قتل عثمان شرکت داشتند. کتاب تاریخ دمشق دارد:
«قتل والله مظلوماً لعن الله قتلته»
مختصر تاريخ دمشق؛ اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري (المتوفى: 711هـ) الوفاة: 711 ، دار النشر، ج7، ص193
طبرانی همین طور دارد:
«قتل والله عثمان مظلوما لعن الله قتلته»!
آجری متوفی 360 است، هم عصر با طبرانی است، می گوید:
«قال قلت: فأين قتلته؟ قال: في النار والله»
الشريعة؛ اسم المؤلف: أبي بكر محمد بن الحسين الآجري الوفاة: 360هـ، دار النشر: دار الوطن - الرياض / السعودية - 1420 هـ - 1999 م، الطبعة: الثانية، تحقيق: الدكتور عبد الله بن عمر بن سليمان الدميجي، ج4، ص1749
گفتم: قاتلین عثمان کجایند؟ گفت: فی النار!!
ابن حزم اندلسی می گوید قاتلین عثمان:
«هم فساق محاربون سافكون دما حراما عمدا بلا تأويل على سبيل الظلم والعدوان فهم فساق ملعون»!!
الفصل في الملل والأهواء والنحل؛ اسم المؤلف: علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الطاهري أبو محمد الوفاة: 548، دار النشر: مكتبة الخانجي – القاهرة، ج4، ص1250
منهاج السنة ابن تیمیه جلد 6، صفحه 290، می گوید:
«فإنه لم يقتله إلا طائفة قليلة باغية ظالمة»!!
منهاج السنة النبوية؛ اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ج6، ص296
پرسش:
صحابه عثمان را کشتند چرا به شیعیان نسبت می دهند؟
پاسخ:
این ها می گویند شیعه ها کشتند، می گویند عثمان را روافض کشتند! معاویه می گوید حضرت علی (علیه السلام) قاتل عثمان بوده است! عایشه نیز گفت قاتل عثمان حضرت علی است و ما باید برویم در بصره از او انتقام بگیریم. جالب است عثمان را در مدینه کشتند این ها می خواستند بروند در بصره انتقام بگیرند!
مورخین اهل سنت گفته اند: مردم مصر آمدند با همکاری مالک اشتر آمدند کشتند.
پرسش:
نمازش را هم نخواندند، برای سنی ها سوال نیست که چرا دفن و کفنی نبوده است؟
پاسخ:
نه! سه شبانه روز جنازه اش را در زباله دانی انداخته بودند، بعد او را در حشّ کوکب دفن کردند!
«لما قتل عثمان رضى الله عنه ألقى على المزبلة ثلاثة أيام»
جنازه اش را سه شبانه روز در زباله دانی انداختند!
الاستيعاب في معرفة الأصحاب؛ اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج3، ص1047
پرسش:
عایشه گفته بود که عثمان را بکشید بعد که قتل اتفاق افتاد حضرت علی را مقصر دانستند؟!
پاسخ:
بله، عایشه قبلش می گفت:
«اقتلوا نعثلا فقد كفر»
الفتنة ووقعة الجمل؛ اسم المؤلف: سيف بن عمر الضبي الأسدي الوفاة: 200، دار النشر: دار النفائس - بيروت - 1391، الطبعة: الأولى، تحقيق: أحمد راتب عرموش، ج1، ص115
الفتوح ابن اعثم است، جلد 2، صفحه 421.
«وكانت عائشة تحرّض على قتل عثمان جهدها وطاقتها وتقول: أيها الناس ! هذا قميص رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يبل وبليت سنته، اقتلوا نعثلا، قتل الله نعثلا»
الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي)، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج2، ص421
پیراهن پیامبر را به مسجد آورد و میان مردم گفت ای مردم! پیراهن پیامبر هنوز نپوسیده است ولی عثمان سنت او را پوسانید! نعثل هم اسم یک پیرمرد یهودی بود در مدینه که خیلی آدم پستی بود. ضرب المثلی برای عثمان شده بود.
یکی از موضوعاتی که دوستان باید خوب کار کنند، قضیه عثمان است. یعنی عمده مصیبت جهان اسلام از آن جا شروع شده است چون جنگ جمل جنگ مسلمان با مسلمان است، به خاطر قضیه قتل عثمان بوده است. جنگ صفین، جنگ مسلمان با مسلمان است، از طرفین صد و ده هزار کشته شد. جنگ نهروان جنگ مسلمان با مسلمان است، با چهار هزار نفر کم تر یا بیشتر که عمدتا از خوارج کشته شدند.
روی این قضیه خیلی خوب باید کار بشود، یکی از نقاط ضربه پذیر اهل سنت همین قضیه قتل عثمان است. البته ما خیلی مؤدبانه باید صحبت کنیم، همین چیزی که خود مورخین شان آوردند، نه این که اسم عثمان را بیاوریم و چهار تا فحش هم بدهیم! و توهین کنیم، این فحش و توهین، اثر آن کار های علمی را هم از بین می برد!
پرسش:
البته اهل سنت خیلی نسبت به عثمان حساسیت نشان نمی دهند.
پاسخ:
بله، این ها نسبت به عایشه خیلی حساس هستند بعد از عایشه نسبت به عمر حساس هستند. به ابابکر هم خیلی حساس نیستند، این دو تا برای شان خیلی حساسیت دارد. مخصوصا در مناطق تلفیقی باید بیشتر دقت بشود.
لذا ما باید در بحث های مان افشاگری کنیم و حق را بیان کنیم و روشنگری انجام بدهیم اما فحاشی، اهانت و توهین نکنیم؛ یعنی خود توهین کردن بچه شیعه ها را هم از ما دور می کند.
امروز یک جوان شیعه به یک سطحی از معرفت رسیده است که می داند کسی که دلیلی برای اقامه داشته باشد فحش نمی دهد، فحش و توهین برای کسی است که دلیل ندارد. شما وقتی برای بطلان طرف مقابل و برای حقانیت خودتان برهان دارید، این دیگر بهترین راه است و دیگر نیاز به توهین و فحش و اهانت و امثال این ها نیست.
حتی در یک جلسه که آقای مکارم و آقای اعرافی بود، آقای مکارم اعتراض کردند و گفتند آقای ... این چه حرفی است شما می زنید که "ما موظف هستیم فرهنگ اهل سنت را نابود کنیم" بله اگر وهابیت باشد درست است!
عرض کردم توهین به مقدسات اهل سنت را خلاف شرع بیّن است می دانیم. یعنی توهین را به هر علتی باشد قبول نداریم. امام صادق (سلام الله علیه) از این کار نهی و تقبیح می فرماید و راه را برای ما نشان داده اند.
عبارتی را مرحوم شیخ صدوق به نقل از امام صادق (سلام الله علیه) در کتاب اعتقادات آورده است. دوستان به اعتقادات شیخ صدوق مراجعه کنند، صفحه 107:
«وَ فِي الْإِعْتِقَادَاتِ عَنْهُ (علیه السلام) أَنَّهُ قِيلَ لَهُ إِنَّا نَرَى فِي الْمَسْجِدِ رَجُلًا يُعْلِنُ بِسَبِّ أَعْدَائِكُمْ وَ يَسُبُّهُمْ فَقَالَ مَا لَهُ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَرَّضَ بِنَا قَالَ اللَّهُ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ الْآيَةَ قَالَ وَ قَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام) فِي تَفْسِيرِ هَذِهِ الْآيَةِ- لَا تَسُبُّوهُمْ فَإِنَّهُمْ يَسُبُّوا عَلَيْكُمْ فَقَالَ مَنْ سَبَّ وَلِيَّ اللَّهِ فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ.»
بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج71، ص217
اعتقادات الإماميه( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على (وفات مؤلف: 381 ق)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: كنگره شيخ مفيد، مكان چاپ: ايران؛ قم، سال چاپ: 1414 ق، ص107(39 باب الاعتقاد في التقيّة)
بعضی از شیعه ها می آیند در مسجد به مخالفین شما یعنی به ابوبکر و عمر فحش می دهند، حضرت فرمودند «مَا لَهُ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَرَّضَ بِنَا» چه درد و مرضی دارد! شما دارید به مقدسات آن ها توهین می کنید آن ها هم به مقدسات شما توهین می کنند، مقدسات شما هم ما (اهل بیت) هستیم، بعد حضرت آیه 108 سوره انعام را قرائت می کند
(وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَينَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَينَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يعْمَلُونَ)
(به معبود) کساني که غير خدا را ميخوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روي (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اينچنين براي هر امتي عملشان را زينت داديم سپس بازگشت همه آنان به سوي پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل ميکردند، آگاه ميسازد (و پاداش و کيفر ميدهد).
سوره انعام (6): آیه 108
پرسش:
استاد توهین نباید کرد ولی بعضی از راست ها را هم نباید گفت، مثلا قاتل حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه کسی است، این هم می شود استدلال کرد؟
پاسخ:
قاتل حضرت زهراسلام الله علیها استثناء است، شما بیایید از کتاب های خودشان نقل کنید و بگویید ما داوری را به شما واگذار می کنیم.
شبکه المستقله برای عربستان است، مناظره ای در آن شبکه ترتیب داده شد آیت الله مکارم شیرازی شخصا به من تلفن کرد گفت که شرکت در این مناظره برای شما تکلیف است. داستان خیلی مفصلی دارد. می گفت دیشب حاج آقای سبحانی این جا بود به سرش می زد و گریه می کرد و می گفت دارند زمینه قتل شیعه را فراهم می کنند.
این قضیه چند سال قبل از داعش بود، ایشان به من فرمود شما در رابطه با شهادت حضرت زهرا محکم و قوی بحث کنید اما در این باره که قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها چه کسی بود حرفی نزنید، بگویید شما خودتان بررسی کنید و از کتاب های تان پیدا کنید.
سه شب در شبکه المستقله بحث داشتیم الحمد لله مناظره ای خوبی بود. در آن مناظره آقای دکتر ابوشوارب را از دانشگاه اسکندریه مصر آورده بودند و دو تا کارشناس دیگر نیز بودند. مناظره ای که داشتیم چاپ شده است و در سایت مؤسسه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه موجود است.
ایشان (ابو شوارب) گفت آقای قزوینی! در این سه شب شما خیلی مؤدب صحبت کردید تا به حال هر کسی از علمای شیعه این جا آمده بودند مثل شما مؤدب صحبت نمی کردند و نسبت به اهل سنت تندی داشتند. این یک.
دو: شما حضور ذهن داشتید، هر اشکالی کردیم بلافاصله جواب دادید. سه: شما در رجال مسلط هستید، هر روایتی آوردیم بلا فاصله بررسی سندی کردید. گفتم اولا حسن ظن شما است اگر هم باشد هذا من فضل ربی.
بعد در حقیقت بحث ما یک موجی ایجاد کرد، حتی یک گروهی از اهل سنت از امارات به قم آمدند با این که آدرس ما را نداشتند به فیضیه و حرم آمده بودند، به یک نوعی آدرس ما را پیدا کردند و آمدند گفتند این بحث های شما برای ما ثابت کرد که شیعه امروز در سطح بین الملل حرف برای زدن دارد، ما آمدیم سوالاتی داریم که از شما بپرسیم همین جا این ها شیعه شدند و برگشتند.
یکی از این ها می گفت پدر من صد و پنجاه هزار پیرو دارد در سوریه شما اگر بیاید در آن جا این بحث هایی که در آن جا داشتید برای آن ها بگویید هم پدرم شیعه می شود و هم مقلدینش. گفتم ما کارخانه شیعه سازی نداریم! دنبال این هستیم که از اهل بیت علیهم السلام دفاع کنیم، اگر کسی حجت برایش تمام شد و شیعه شد آن یک بحث دیگری است.
لذا در آن مناظره در شب سوم این سه تا کارشناس شبکه المستقله خیلی تلاش کردند که ما بگوییم قاتل حضرت زهرا سلام الله علیها چه کسی است!
گفتم شما ببینید بیت مرحوم امام روضه حضرت زهرا سه روز خوانده می شد، بیت رهبری خوانده می شود، در بیوتات مراجع شهادت حضرت زهراسلام الله علیها را مطرح می کنند؛ اما این که قاتل حضرت زهراسلام الله علیها چه کسی است هیچ کدام از منبری ها و مداح ها اشاره نمی کنند، این برای ما ملاک است نظر امام، نظر رهبری، نظر مراجع این ها در بیوتات شان چون نام نمی برند ما نیز در این جا نام نمی بریم، خودتان بروید از کتاب های تان پیدا کنید، مطالعه کنید ببینید چه کسی بوده است؟
در آن شب سوم شاید بیست دقیقه این ها تکرار کردند و پرسیدند من نیز حرف خودم را تکرار کردم، آن ها تکرار کردند من هم تکرار کردم، در آخر خسته شدند و دست برداشتند!
پرسش:
روایتی که از امام صادق (علیه السلام) است که بعد از هر نماز واجب چهار نفر از مردان و چهار نفر از زنان را لعن کنید.
پاسخ:
آن همان طور که گفتید بعد از نماز است نه بالای منبر
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الْخَيْبَرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ وَ أَبِي سَلَمَةَ السَّرَّاجِ قَالا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ مُعَاوِيَةُ وَ يُسَمِّيهِمْ وَ فُلَانَةُ وَ فُلَانَةُ وَ هِنْدٌ وَ أُمُّ الْحَكَمِ أُخْتُ مُعَاوِيَةَ.»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج3، ص342، ح10
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ وَ أَبِي سَلَمَةَ السَّرَّاجِ قَالا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ- التَّيْمِيَّ وَ الْعَدَوِيَّ وَ فُعْلَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ يُسَمِّيهِمْ وَ فُلَانَةَ وَ فُلَانَةَ وَ هِنْدَ وَ أُمَّ الْحَكَمِ أُخْتَ مُعَاوِيَةَ.»
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى، ج2، ص321
پرسش:
استاد! تازه فرقش این است که آن لعن است و این سب است، حضرت سبّ را می فرمایند نه لعن را، لعن کلمه قرآنی است.
پاسخ:
در لعن نام نبردند، این که ائمه (علیهم السلام) بیایند در بالای منبر لعن کنند و اسم ببرند ما نداریم. سّب که هیچ! لعن علنی نیز نداریم، خود مقام معظم رهبری هم شاید بیش از ده بار من خودم که صحبت های شان را گوش می کردم گفتند ما با لعن علنی مخالف هستیم.
شما در قنوت نمازت هر کسی را می خواهی لعن کن، در سجده نمازت هر کسی را دوست داری لعن کن، در تعقیبات نمازت هر کسی را می خواهی لعن کن، ولی از نماز که خارج شدی لعن و سب علنی می شود.
در زیارت عاشورا به صورت رمزی لعن است:
«... ابْدَأْ بِهِ أَوَّلًا ثُمَّ الثَّانِيَ ثُمَّ الثَّالِثَ ثُمَّ الرَّابِعَ، اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ خَامِساً ...»
بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج30، ص399
شیخ طوسی را گرفتند و پیش حاکم عباسی بردند علمای اهل سنت شکایت کرده بودند که ایشان خلفای ثلاثه را دارد لعنت می کند. کتاب مصباح المتهجد ایشان را هم آوردند، گفتند: این ها چه کسانی هستند؟ شیخ طوسی گفت: مگر گفتم مراد از اولی و دومی چه کسی است؟ گفتند: نه. گفتند: مراد از اولی چه کسی است؟ شیخ پاسخ داد: قابیل قاتل حضرت هابیل، گفت دومی چه کسی است؟ گفت قاتل حضرت زکریا (سلام الله علیه) گفتند سومی چه کسی است؟ شیخ گفت: قاتل حضرت علی ابن ابی طالب، به علمای اهل سنت رو کرد و گفت نظر شما چیست؟ گفتند ما هیچ نظری نداریم، همه بلند شدند رفتند.
علاوه بر این یک نکته ای است در مواقع حساس، استفاده کردم و این ها (اهل سنت) (فَبُهِتَ الَّذي كَفَر) (مبهوت) شدند. «... ابْدَأْ بِهِ أَوَّلًا ثُمَّ الثَّانِيَ ثُمَّ الثَّالِثَ ثُمَّ الرَّابِعَ»، در این کلمه الرابع که در این جا آمده است یک عنایت ویژه است. گفتم شما می گویید مثلا ما نظر مان از اولی ابوبکر است، دومی عمر است، سومی عثمان است، پس چهارمی (نستجیر بالله) باید حضرت علی باشد! چون خلیفه چهارم حضرت علی است، در این کلمه الرابع یک دنیا حکمت خوابیده است.
شکی نیست که مراد از رابع معاویه است، نام معاویه با این که در متن زیارت عاشورا تکرار شده است. «اللَّهُمَّ اللْعَن مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ وَ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ» اما این جا اسمش را نمی آورد، کلمه الرابع به ترتیب چهار خلیفه می آید برای این که جان شیعه حفظ بشود.
این که من بالای منبر بروم بر خلاف نظر آقا امام صادق شروع کنم بگویم که مراد از اولی این است، دومی این است، سومی این است، چهارمی را می خواهید چه کار کنید؟ در کلمه الرابع برای حفظ جان شیعه دنیا حکمت خوابیده است.
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ بحث به «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» رسید.
«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420
به فرمایش مرحوم سید محمد صدر (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب ماوراء الفقه رسیدیم، ایشان در آن چهار_ پنج تا روایت، روایت: «جعلته حاکما وجعلته قاضیا»،خیلی استدلال محکم و قوی کرده است. اما در رابطه با: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» شبیه نظر مرحوم آقای خوئی (رضوان الله تعالی علیه) را دارد. ابتدا استدلال کسانی را مطرح می کند که قائلند: الذین یأتون من بعدی همان فقهاء هستند.
«وتقريب الاستدلال بها أنها ذكرت موضوعا ومحمولا»
«اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» این که در این جا موضوع و محمولی است.
«فالموضوع فيها هم الذين يأتون من بعدي يروون حديثي وسنتي»
«والمقصود ليس خصوص الرواة بل من تعلم الأحكام ونظر فيها»
تعلیم احکام می کند و صاحب نظر هم است.
«فهم الفقهاء إذن»
دارد نقل قول می کند.
«والمحمول، هو الخلفاء، يعني أن هؤلاء الفقهاء هم خلفاء النبي (ص) وحيث كان النبي (ص) ولايته عامة إذن فهي لا بد أن تنتقل إلى خلفائه وهو معنى كون الفقيه وليا عاما كالنبي (ص) إلا أن هذا الاستدلال لا يتم لعدة مناقشات نذكر أهمها.»
بعد ایشان می گوید این استدلال چند تا مناقشه و اشکال دارد، مناقشه اول؛
«المناقشة الأولى: إن الرواية مرسلة سندا، وساقطة عن الحجية»
روایت سند ندارد.
«فإن الظاهر: أن الصدوق رواها ابتداء عن أمير المؤمنين عليه السلام. وهذا وإن كان يدل على اطمئنانه بسندها وكونها حجة لديه، إلا أن هذه الحجية أمر اجتهادي لا تشمل غيره»
كتاب: ما وراء الفقه؛ نويسنده : السيد محمد الصدر (وفات : 1421)، ناشر : المحبين للطباعة والنشر، 1427- 2007م، ص58
شیخ صدوق مطمئن به سند روایت است و می گوید قال امیرالمؤمنینن، روی عن امیرالمؤمین نمی گوید، قال یعنی یقین دارد که این از حضرت امیرالمؤمنین صادر شده است، الا این که این امر اجتهاد است و حجیت آن فقط مشمول مرحوم شیخ صدوق و مقلدینش است و شامل غیر شیخ صدوق ومقلدین ایشان نمی شود، از این جهت که سند را مهمل نقل کرده است راویان بین خودش تا حضرت امیرالمؤمنین را ذکر نکرده است این روایت مرسل «وساقطة عن الحجية» است.
پرسش:
استاد! نجاشی خبره است توثیقش قبول نیست؟
پاسخ:
نجاشی را در روات قبول کردیم، ایشان (مرحوم صدر) می گوید این روایت صدرت عن المعصوم، نمی گوید فلان راوی ثقةٌ، روایت صدرت عن المعصوم اجتهادی است، ایشان آمده اجتهاد کرده است. اجتهاد خودش را گفته است صدرت عن المعصوم، ازهرجایی که برای ایشان علم آمده است، خواب دیده است یا مکاشفه بوده است.
پرسش:
ایشان روایت شناس و خبره بوده است.
پاسخ:
روایت شناس نمی آید بگوید راویانش ثقه هستند، اگر بگوید راویان این سند همه ثقه هستند ما از او قبول می کنیم. مثلا خیلی از بزرگان ما اصحاب اجماع را قبول دارند، می گویند اگر سند یک روایت به یکی از آن هجده نفر برسد بررسی بعد از آن لازم نیست.
قدماء بر این معتقد بودند اما بعد از علامه و محقق هیچ کدام این عقیده را ندارند و این را رد کردند، مرحوم آقای خوئی نیز رد کرده است، حتی آقای شبیری که مشایخ الثقات را قبول دارد این را قبول ندارد؛ یعنی مشخص است بر این که نهایتا این هجده نفر آدم های خوبی هستند، شاید شیخ صدوق از این باب گفته است. «حجة بینی و بین ربی»
ما یک نکته ای خدمت جناب آقای صدر عرض می کنیم ایشان می فرماید، روایت مرسل «وساقطة عن الحجية» است.
روایت را ما نقل کردیم به دوستان هم گفتیم در نظر تان باشد ما با این سند ها کار داریم، من لایحضر دارد قال امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمایش شان متین است، قال امیرالمؤمنین مرسل است سند بین شیخ صدوق و حضرت امیرالمؤمنین حذف شده است. وسائل نیز همین طور آورده است؛ اما معانی الاخبار دارد «حدثنا أبي حدثنا علي بن ابراهیم عن أبیه عن... عن علي بن ابي طالب»
جناب آقای صدر! این هم مرسل است ما از این بزرگواران تعجب می کنیم!
پرسش:
استاد! سندش صحیح است؟
پاسخ:
سندش مجهول دارد، ولی مرسل نیست.
روایت بعدی را کتاب عیون اخبار الرضا دارد این هم باز سندش ذکر شده است، یعنی همین سند «حَدّثنَا عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الیَعْقُوبي...» مجهول در آن دارد ولی کذاب در این ها نیست، این هم برای عیون اخبار الرضا. امالی شیخ صدوق دارد:
«حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ الرَّازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ الْعُمَرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِي (علیه السلام)»
الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص180
این بزرگوارانی که می گویند روایت مرسل است روایت من لایحضر مرسل است، روایت معنای الاخبار که مرسل نیست، روایت امالی شیخ صدوق که مرسل نیست، دو سه تا مصادر دیگر هم هستند که مرسل نیستند. ولی به هر حال «لکلّ جواد کبوة».
حتی مرحوم آقای خوئی نیز می آید روی ارسال کار می کند، من عرض کردم ان شاء الله آقایان غفلت فرمودند، این سهو القلم بوده است.
یکی از کتاب هایی که ما روی آن کار کردیم خیلی هم از آن یاد گرفتیم، کتاب سماء المقال مرحوم کلباسی اصفهانی است. در احترام به بزرگان این را عزیزان خوب دقت کنند، این را یادگاری از من داشته باشند، چون توهین به بزرگان توفیقات را از انسان سلب می کند، این قطعی است و هیچ شک و شبهه ای در آن نیست، همانند توهین به پدر و مادر (فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ)
(فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ)
کمترين اهانتي به آنها روا مدار!
سوره اسراء (17): آیه 23
این بزرگان نیز حق پدری برای ما دارند.
«من علمني حرفا فقد صیرنی عبدا»
«إن الاباء ثلاثة، اب ولّدک، اب علّمک و اب زوّجک»
در مورد کتاب سماء المقال روزی آیت الله مقتدایی (حفظه الله تعالی) مؤسسه تشریف آورده بودند به ما سر بزنند گفتند خدمت مقام معظم رهبری بودم، ایشان فرمود این کتاب سماء المقال خیلی کتاب خوب و زیبا و عالی است به دستور آیت العظمی بروجردی چاپ شده است، ولی چاپش سنگی است و هر صفحه اش مملو از اغلاط است.
پرسش:
موضوعش چیست؟
پاسخ:
موضوعش رجال است، کلیات علم رجال است، یعنی کلیات علم رجال آقای سبحانی همه برگرفته از سماء المقال مرحوم کلباسی است، ولی واقعا ملّا است، یعنی در اصول رجالی، کلیات علم رجال مانند ایشان نداریم ایشان حدود سی سال عمرش را برای نوشتن این کتاب گذاشته است.
به ایشان گفتم اگر آقا فرمودند هر صفحه ای چند تا اشکال دارد، به نظر ما هر سطری چند تا اشکال دارد! ایشان گفت نظر آقایان این است که شما این را تحقیق کنید و چاپ بشود.
ما تقریبا دو سال شبانه روز وقت گذاشتیم الحق والانصاف هم تحقیق این کتاب ما را در علم رجال ملّا کرد، یعنی ما بحث های رجالی مان را مدیون مرحوم کلباسی هستیم یعنی دو سال شبانه روز ما وقت گذاشتیم.
علاوه بر نکات علمی آن ادبی که نسبت به بزرگان دارد خیلی مهم است. گاهی می آید از شیخ طوسی مطلبی نقل می کند و بعد رد می کند. یعنی دیگر طوری مطلب نادرست هست که اصلا انسان تعجب می کند که شیخ طوسی چرا چنین حرفی زده است.
ولی ایشان در نقد شیخ طوسی می گوید: «هذا من سهو القلم» ؛ «هذا من سهو قلمه الشریف لا من زلة قدمه» قلم شریفش سهو کرده است و این جا اشتباه نوشته است، یعنی پای ایشان نلغزیده است.
عبارت مودبانه و زیبای ایشان خیلی برای ما درس بود «من سهو قلمه» این کلام را زیاد دارد.
یا مثلا این که ایشان نظر مبارک شان نرسیده است یا مثلا چشم مبارک شان به این مطلب بر نخورده است. یعنی یک تجلیلی از این بزرگان می کند بعد نقد می کند. نقدش هم نقد خیلی محکم یعنی نقدی که اگر آن تعابیر نبود می گفتید حرف طرف را با خاک یکسان کرده است. ولی خیلی مؤدبانه و محترمانه نقد کرده است.
من یادم است آیت الله سبحانی که ما حدود پنج سال در درس اصول شان شرکت می کردیم، در طول این پنج سال ما ندیدیم مطالبی از بزرگی نقل کند خدای ناکرده با تحقیر نقل کند. مطلب نقل می کرد اول از آن بزرگ تجلیل می کرد خدمات آن بزرگوار را می گفت بعد نقد می کرد.
دوستان عزیز این آویزه گوش مان باشد، همان طوری که ما قابل نقد هستیم، مطلبی می نویسیم و دیگران می آیند نقد می کنند ما هم داریم نقد می کنیم اگر ما نسبت به بزرگان با بی احترامی تعبیر کردیم دنیا دنیای بده و بستان است.
(إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا)
اگر نيکي کنيد، به خودتان نيکي ميکنيد؛ و اگر بدي کنيد باز هم به خود ميکنيد.
سوره اسراء (17): آیه 7
دیگران هم به ما بی احترامی می کنند، اگر ما بزرگان را با احترام نام بردیم دیگران هم از ما با احترام نام می برند.
پرسش:
ببخشید! چرا امام خمینی در کتاب البیع این روایت را از کتاب معانی الاخبار نیاورده ولی از کتاب من لایحضره الفقیه آورده است؟
پاسخ:
به فرمایش امام خمینی نیز می رسیم. امام می گوید این روایت سند های متعدد دارد. عبارت ایشان را نیز می آوریم، امام می گوید تنها سند من لایحضر نیست، روایات دیگری هم ما در این باب داریم، آن ها را آقایان در نظر بگیرند، امام به تعدد روایات توجه دارد.
در هر صورت...
به هرحال در تمام نقل های این روایت «اللهم ارحم خلفائي» هست. از کتاب من لایحضره الفقیه: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي»
«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420
از کتاب عیون اخبار الرضا: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي»
«وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثَ مَرَّاتٍ قِيلَ لَهُ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي وَ يَرْوُونَ أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي»
عيون أخبار الرضا (عليه السلام)؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، مصحح: لا جوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، ج2، ص37
امالی شیخ صدوق:
«حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ الرَّازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ الْعُمَرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثاً قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي.»
الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص180
«حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ دَاوُدَ الْيَعْقُوبِيِّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي.»
معاني الأخبار؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ص375
حالا بعضی جا ها دارد «يَرْوُونَ أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي» بعضی از این ها ندارد. الان سه تا سند دیگر، معنای الاخبار، عیون اخبار الرضا، امالی، سه تا سند مختلف آورده است، وسائل هم همه این سه تا سند را آورده است بعضی از این سند ها هم حیلوله است، به دو تا سند برمی گردد.
«وَ رَوَاهُ فِي الْمَجَالِس عن فلان»؛ اصلا سندها کاملا مشخص است آخرش به حضرت امیرالمؤمنین می رسد اما به نظر من تقریبا اقرب الاسانید حدثنا علی ابن ابراهیم از پدر بزرگوارش نوفلی در بعضی از جا ها سکونی دارد این ها همه شان ثقه هستند.
یعقوبی و علی ابن داوود و عیسی ابن عبد الله مجهول هستند، کذاب نیستند وقتی سه تا سند و بالاتر شد مستفیض می شود، شما به ما یاد دادید اگر روایت مستفیض بود دیگر بررسی سندی لازم نیست.
... فلا ريب في استفاضتها بحيث تستغني عن ملاحظة السند كما هو واضح.
النجفي، الشيخ محمد حسن (متوفاى1266هـ)، جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام، ج 10 ص 286، تحقيق: الشيخ عباس القوچاني، ناشر: دار الكتب الإسلامية، طهران، الطبعة: الثالثة، 1367ش.
واستفاضة هذه الأخبار مغنية عن البحث عن سندها ... .
الهمداني، آقا رضا، (متوفاي: 1322) مصباح الفقيه، ج 2، ص 375 ، ناشر: انتشارات مكتبة النجاح- طهران، توضيحات : طبعة حجرية.
«مما بلغ فوق الاستفاضة، فنحن فی غنى عن البحث فی سندها»
کتاب : دراسات فی علم الأصول؛ نویسنده: تقریر بحث السید الخوئی لسید الشاهرودی (وفات: 1413)، تحقیق: تقریر بحث السید الخوئی لسید علی الشاهرودی، ناشر: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة، 1419- 1998م، ج3، ص280
مناقشه دوم مرحوم آقای صدر در این روایت را بعدا خدمت دوستان عرض می کنم. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم»
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين