نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
مناقشات مرحوم آقای صدر در روایت «اللهم ارحم خلفائی» و پاسخ آن
کد مطلب: 16348 تاریخ انتشار: 05 آذر 1404 - 18:55 تعداد بازدید: 299
خارج فقه الحکومه » فقه
مناقشات مرحوم آقای صدر در روایت «اللهم ارحم خلفائی» و پاسخ آن

(جلسه هشتاد و پنجم 02 02 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم

(جلسه هشتاد و پنجم 02 02 1404)

موضوع: مناقشات مرحوم آقای صدر در روایت «اللهم ارحم خلفائی» و پاسخ آن

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

..این ها دچار افراط تفریط شدند و این نتیجه دوری از اهل بیت (علیهم السلام) است که حضرت فرمود:

«کحمار کسر صلبه»

پرسش:

رد حدیث نبی فی نفسه خودش مشکلی ندارد، آن انتساب مشکل دارد!

پاسخ:

اگر یک حدیث، متواتر و قطعی است و انکار حدیث به انکار نبوت برگردد مخرج من الدین است اگر انکار حدیث به انکار نبوت بر نگردد مخرج از دین نیست. آقایان (اهل سنت) این همه حدیث نبوی نقل می کنند و خودشان هم مخالفت دارند.

بحث اهل بیت: «لن تضلوا بعدی» را آدم در جامعه می بیند. به تعبیر امام صادق (علیه السلام) در دنیا مردم قدر و ارزش ولایت ما را نمی دانند، در قیامت می بینند ولایت ما چقدر ارزش خواهدداشت، آن جا برای مردم روشن می شود آن جا مردم قدرت ما را می بینند.

لذا در سوره والضحی هم دارد:

(وَلَلْآخِرَةُ خَيرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى)

و مسلما آخرت براي تو از دنيا بهتر است!

سوره ضحی (93): آیه 4

یا مثلا:

(وَمَا هَذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِي الْحَيوَانُ لَوْ كَانُوا يعْلَمُونَ)

اين زندگي دنيا چيزي جز سرگرمي و بازي نيست؛ و زندگي واقعي سراي آخرت است، اگر مي‌دانستند!

سوره عنکبوت (29): آیه 64

(وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِي دَارُ الْقَرَارِ)

و آخرت سراي هميشگي است!

سوره غافر (40): آیه 39

زندگی آن جا است، این جا پل است، می خواهیم از این پل عبور کنیم و به آن طرف برویم و وقتی از افراد سوال می کنند که در این جا چقدر بودی؟ می گویند: (كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يوْمًا أَوْ بَعْضَ يوْمٍ)

(قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلِ الْعَادِّينَ)

می فرمايد : « چه مدت به عدد سالها در زمين مانديد ؟ » مى گويند : « يك روز يا پاره‌اى از يك روز مانديم . از شمارگران [ خود ] بپرس .

سوره مومنون (23): آیات 112، 113

یعنی هشتاد، نود، صد سال، یوم او بعض یوم می شود، در مقایسه با آن جا هیچ است. یا مثلا آن کسانی که زمان حضرت آدم از دنیا رفته اند بنا به نقلی هفت هزار سال گذشته است، این ها هفت هزار سال در برزخ یا متنعم هستند یا تحت شکنجه هستند، عمرهای دنیا در مقایسه با آن، یوم او بعض یوم می شود!

خوشا به حال آن هایی که:

«موتوا قبل أن تموتوا»

قبل از آن که از دنیا برویم مرگ را لمس کنیم!

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص140

یکی از مهم ترین ریاضت هایی که اولیاء خدا دارند این است که هر روز چندین بار می نشینند در رابطه با مرگ فکر می کنند. برفرض الان من مردم و رفتم خدای عالم از من سوال کند چه جواب دارم!؟

کاری به گذشته خودم ندارم، برای امروز خودم چه جوابی می خواهم بدهم؟ آیا پاسخ قانع کننده برای کارهای امروز خودم دارم؟ برخوردم با زن و بچه، برخورد و رفتارم با دیگران چطوری است؟ اعمالی که انجام دادم اخلاص داشتم یانه؟

صبحانه ای که خوردم به چه نیت بود؟ به نیت این که لذت ببرم خوردم یا به نیت این که صبحانه بخورم قوت بگیرم تا بیشتر بتوانم وظایفم را انجام دهم؟ غذایی که شما می خورید اگر به قصد لذت باشد همین غذا در شکم انسان را لعنت می کند!

پرسش:

خدا نعمت را داده است که لذت ببریم.

پاسخ:

نه،‌ برای خدا لذت ببریم، قربة الی الله، زن و بچه را هم خدا آفریده است، همسر را آفریده است که لذت ببریم، ولی لذت برای خدا.

«يَا أَبَا ذَرٍّ لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ نِيَّةٌ حَتَّى فِي الْأَكْلِ وَ النَّوْم‏»

نام كتاب: مجموعة ورّام‏؛ نويسنده: ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 605 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: مكتبه فقيه‏، قم‏: 1410 ق‏، ص58

این همیشه باید جلوی چشمانمان باشد. غذا خوردیم لذت می بریم، خدایا حبّاً لک، بچه را می بوسم خدایا حبّاً لک، درس می روم حبّاً لک، یا حد اقل قربة الی الله، حالا حبّاً لک شاید برای همه سنگین است. شاید کلمه حبّاً لک خیلی برای بعضی ها معنا ندهد، اما قربة الی الله را درست کنیم. می خوابیم قربة الی الله، راه می رویم قربة الی الله.

یکی از بالاترین توفیقاتی که خدا به انسان می دهد دوام حضور است، یعنی انسان احساس کند هر لحظه در محضر خدا است، آیه شریفه:

(أَلَمْ يعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يرَى)

آيا او ندانست که خداوند (همه اعمالش را) مي‌بيند؟!

سوره علق (96): آیه 14

همیشه جلوی چشم آدم باشد. الان ما داریم حرف می زنیم در محضر خدا هستیم، یا به تعبیری در لفظ در محضر خدا یک مقداری بوی شرک می دهد، اصلا ما محضر خداییم، عالم محضر خدا است به تعبیر امام (رضوان الله تعالی علیه).

بعض از جملات سنگین است و هضم آن نیز سخت است، آیه شریفه:

(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)

خداوند نور آسمانها و زمين است.

سوره نور (24): آیه 35

من حدس می زنم این که حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) می آیند مطالبی می فرمایند همه فرار می کنند، حتی برخی از دوستان نزدیکشان و برخی از آن سیصد و سیزده نفری هم که با حضرت هستند، از این قبیل است.

راوی می گوید من می دانم حضرت چه می گوید که این ها فرار می کنند.

مرحوم قاضی (رضوان الله تعالی علیه) وقتی این روایت را نقل می کند می گوید من هم می دانم آقا ولی عصر ارواحنا فداه چه می فرماید که این ها فرار می کنند، یعنی برای شان قابل تحمل نیست.

من حدس می زنم، همین (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) باشد، نمی گوید «الله منوّر السموات والارض»، می گوید (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)؛ آیا برای ما اصلا تصور این امکان پذیر است؟ خدا را می خواهی ببینی خدا نور آسمان و زمین است؟! نمی گوید منوّر است.

یادم هست امام خمینی در همان اوایل انقلاب که تفسیر سوره حمد می گفتند، روی این قضیه (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) خیلی عبارت های خوبی داشتند. علیکم به مطالعه تفسیر سوره حمد امام.

در ذهنم هست شب اول یا شب دوم جلسه تفسیر بود روی (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) بحث داشتند. الله در مرتبه فعل نور آسمان و زمین است، این تصورش برای من و شما سخت است. تفاسیر را نگاه کنید ببینید آیا مفسرین توانسته اند از عهده اش بر بیایند؟

(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) آیه قرآن است، حدیث نیست تا ما بگوییم سندش چنین و چنان و غلو است. همین (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) را ما اگر بتوانیم درک کنیم همه چیز مان درست است، نماز مان، عبادت مان، غذا خوردن مان خوابیدن مان، یعنی همه چیز درست می شود.

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

بحث روی فرمایش مرحوم آقای سید محمد صدر بود در رابطه با حدیث شریف: (اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي)

«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420

ایشان در این جا فرمودند این در خصوص روات نیست، در حقیقت می خواهد بگوید (اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي) ائمه (علیهم السلام) هستند نه فقهاء و نه روات عادی.

به مناقشه دوم رسیدیم:

«المناقشة الثانية: إنه من المظنون من هذا السياق في الرواية إن لم يكن ظاهرها: أن المراد هو كون هؤلاء خلفاء النبي (ص) بهذه الصفة التي ذكرها (ص) أنهم خلفاء في حديثه وسنته لا لأنهم خلفاء في كل شيء ولا أقل من الاحتمال المبطل للاستدلال إذ لا ظهور لما بعكسه جزما»

كتاب: ما وراء الفقه؛ نويسنده : السيد محمد الصدر (وفات : 1421)، ناشر : المحبين للطباعة والنشر، 1427- 2007م، ج9، ص58

مراد از «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ... الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي‏» ائمه (علیهم السلام) هستند.

در گذشته عرض کردیم این عبارت که ائمه (علیهم السلام) خلیفة النبي في نقل الحدیث هستند، در هیچ روایتی نیامده است. همان طور که تعبیر امام خمینی نیز هست این ها خزان علم الله هستند. علم ائمه (علیهم السلام) متصل به علم الله است و این ها با نبی مکرم نور واحده هستند.

«وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْض‏ خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ»

برای ما بیچاره ها هم این است:

«فَجَعَلَكُمْ (فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ)»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص613

بعد ایشان یک ادعایی می کند و این ادعا را رد می کند.

«إلا ما قد يدعى من ظهور لفظ الخلفاء في ذلك. فإن الخليفة كان في صدر الإسلام يفترض فيه اتصافه بالولاية العامة، إذن، فالفقهاء يكونون خلفاءه على هذا النمط»

می گوید «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» در صدر اسلام خلفاء را به کسانی اطلاق می کردند که یک ولایت عامه در تدبیر امور و کشور داری و حکومت داشتند؛ پس فقهاء هم با توجه به این برای تشکیل حکومت و کشورداری و حکومتداری ولایت دارند.

بعد می گوید:

«وهذا النحو من التفكير فاسد للغاية لأن اصطلاح الخلفاء بهذا المعنى إنما جاء بعد وفاة النبي (ص)»

اصطلاح خلفاء به این معنا که ولایت عامه در تشکیل حکومت تدبیر امور، تشکیل جیوش و این ها دارند اصطلاحی است که بعد از رسول اکرم ایجاد شده و نه در زمان حیات پیامبر.

«ولم يكن له وجود حال حياته (حال حیات پیامبر) وحمل المعنى المتأخر على اللفظ المتقدم عليه تاريخيا غير جائز كما كررنا في هذا الكتاب»

كتاب: ما وراء الفقه؛ نويسنده : السيد محمد الصدر (وفات : 1421)، ناشر : المحبين للطباعة والنشر، 1427- 2007م، ج9، ص58

حمل معنای متأخر بر لفظ متقدم جایز نیست.

ایشان می فرماید این کلمه «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» به هر معنایی که شما بگیرید شامل فقهاء نخواهد شد. عمدتا برای ائمه (علیهم السلام) به کار رفته و این هایی که: «یروون حدیثي وسنتي» هستند، ناقل و مسئول انتقال حدیث و سنت نبی مکرم برای امت بودند.

خلاصه ایشان می گوید ما از این حدیث «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي»

برای ولایت فقیه نمی توانیم به هیچ وجهی استفاده کنیم سندا هم ضعیف و مرسل است. گفتیم فرمایش ایشان نا تمام است، یک سند مرسل است، سه تا سند دیگر هم داریم کاملا مسند است، مخصوصا یکی از این ها.

من در نرم افزار درایة النور، روایت وسائل را نگاه می کردم دیدم روایت عیون اخبار الرضا را معتبر نوشته است اما احساس می کنم که سهو قلم و اشتباه شده است؛ هیچ دلیلی بر معتبر بودن روایت نداریم، روایت عیون اخبار الرضا سه راوی مجهول دارد.

اگر بنا باشد روایت عیون اخبار الرضا معتبر باشد جامع الاخبار نیز باید معتبر باشد، و روایات دیگرش نیز معتبر باشد اما گفتیم چون سه - چهار روایت با یک الفاظ یا قریب الالفاظ داریم مستفیض می شود. از مستفیض بودن روایت ما این ارتباط را می فهمیم.

پرسش:

آیا این را همه قبول دارند که سه تا سند داشته باشد؟

پاسخ:

بله همه قبول دارند، اتفاقی است، بعضی ها می گویند دو تا روایت اما قطعی سه تا روایت است. مرحوم شهید می گوید در الدرایة می گوید: که از قوی ترین کتاب های درایه در شیعه است.

پرسش:

روایت های کذاب و وضاع را نمی شود جمع کنیم؟

پاسخ:

نه، اگر روایت کذاب باشد و وضاع باشد همین است‌، شما صد تا هم کنار هم بگذارید مساوی صفر است. علت این که آقایان می گویند مرسل است، راوی افتاده است و ما نمی دانیم که راوی ثقه بوده است یا غیر ثقه بوده است، مجهول است یا مهمل است ما نمی دانیم شاید توثیق داشته به ما نرسیده است این که توثیق داشته یا نه ما نمی دانیم!

آقای خوئی حرفی دارند به نام اصالة العداله دارد عرض کردیم اصالة العداله یک چماقی است که ایشان گرفته و استفاده می کند. (خدا روح شان را شاد است و شاد تر هم کند، مقام شان عالی است متعالی کند) ایشان از اول کتاب معجم الرجال تا آخر چندین جا می گوید در مورد این آقا، گفته اند با این عدالت ثابت می شود این مبنی بر اصالة العداله بوده است، اصالة العداله در کتاب های فقهی ما نیست، بعضی از آقایان مثل مرحوم سید مجاهد در مفاتیح الاصول دارند و در کتاب های فقهی حتی یک مورد ندیدم.

اولین کتاب فقهی که در آن رجال به صورت فقاهتی و استدلالی وارد شده است مجمع الفائدة و البرهان مرحوم مقدس اردبیلی است، قبل از ایشان عبارت های کتاب های مرحوم شهید، مرحوم علامه حلی، محقق حلی، ابوالصلاح حلبی، ابن ادریس این بزرگواران را بروید ببینید تا به شیخ مفید و سید مرتضی برسد، مباحث رجالی به صورت استدلالی در فقه بحث نشده است.

اولین کتابی که رجال را در فقه مبسوط و استدلالی آورده کتاب مجمع الفائدة والبرهان است، و (چون) اولین کتاب هم بوده است خیلی خیلی ابتدایی است.

یادم است کنگره ای که برای مرحوم مقدس اردبیلی بود تمام کتاب های ایشان را غیر از رجالش چاپ کردند. فکر می کنم از آقای استادی سوال کردم چرا رجال ایشان را چاپ نکردید، ایشان فرمود رجال ایشان به قدری ابتدائی است که اگر چاپ کنیم توهین به ایشان می شود، مناسب با مقام ایشان نیست، لذا چاپ نکردیم.

مقدس اردبیلی دو تا بحث خارج داشتند، یک بحث عمومی که جمعیت انبوهی بود، یکی هم جلسه خصوصی بود و دو تا شاگرد داشت، یکی صاحب معالم پسر شهید ثانی، یکی هم صاحب مدارک، این دو بزرگوار اعجوبه عصر خودشان شدند، و بحث های رجالی را در حد مستوفی بحث کردند.

شما مدارک الاحکام و منتقی الجمان را ببینید در منتقی الجمان، بحث های رجالی به طور مبسوط عین جواهر که بحث های فقهی و اقوال را نقل می کنند، نقد اقوال می کنند، دلائل می ‌آورند و رد می کنند، مناقشه می کنند به این شکل پسر شهید ثانی، صاحب معالم این طوری بحث کرده است. کتاب مدارک هم خوب است ولی مثل منتقی الجمان نیست.

از اسم کتاب «منتقی الجمان في الاحادیث الصحاح والحسان» هم معلوم است ؛ احادیث موثق را هم هیچ کدام از این دو بزرگوار قبول نمی کردند؛ یعنی اگر در سند روایت غیر شیعه دوازده امامی بود روایت را رد می کردند!

بحث های رجالی را قبل از مقدس اردبیلی به این شکل نداریم این ها می گفتند این روایت با این تعبیر صحیحه، موثقه یا مثلا مرسله است، افرادی که مجهول یا مهمل هستند...

فرق بین مجهول و مهمل چیست؟ بفرمایید

پرسش:

مجهول راوی ای است که مدح و ذم در صفاتش وارد نشده است، اما مهمل اصلا نامی از آن نیامده است.

پاسخ:

بله، مجهول آن است که در کتب رجالی آمده است هیچ مدح و ذم درباره اش نیست. مهمل آن است که در کتب روایی است در سند روایات است اما اصلا در کتاب های رجالی ذکر نکردند.

این را که ذکر نکردند ما که نمی دانیم لعل ثقه بوده است، یعنی پنجاه درصد ثقه بودن است پنجاه درصد غیر ثقه بودن است، ما اگر بگوییم غیر ثقه است؛ لعل ثقه بوده است، اگر بگوییم ثقه است، لعل غیر ثقه بوده است، لذا آقایان می گویند اگر سه تا روایت مجهول یا مهمل یا مرسل بود «یوید بعضها بعضا» از این باب قبول می کنند.

اما اگر در سند روایت کذابون و وضاعون باشد، یا مثلا «کان یسرق الحدیث» باشد که حدود پنجاه شصت مورد از الفاظ دال بر ذم داریم، اگر یکی از الفاظ نشانگر عدم صداقت بود، هزار تا روایت هم باشد، این هزار تا روایت هیچ دردی را دوا نمی کند.

ملاحظه بفرمایید «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» ایشان روایت را از کتاب من لایحضره الفقیه نقل کرده است آورده و گفته ضعیف است. «رویٰ في المجالس»، روایت را از کتاب امالی شیخ صدوق هم گفته ضعیف است.

یکی از این ها را درایة النور می گوید: معتبر است. تعبیر معتبر آورده است؛ ولی من هرچه فکر کردم که چرا این جا معتبر بیان کرده، هیچ دلیلی بر معتبر بودن روایت نیست.

در هر صورت...

یکی از این ها معتبر است. عیون اخبار الرضا - شیخ صدوق، حدیث 512، عیون اخبار الرضاء جلد 2، صفحه 40، وسائل 2792، حدیث 193512، می گوید حدیث معتبر و حال آن که شما همین تعبیر را دارید داوود ابن یعقوب مجهول است، عیسی ابن عبد الله مجهول است.

نوفلی را طوری اگر بخواهیم درست کنیم می شود، در آن جا می گوید محمد ابن علی مجهول است، عیسی ابن عبد الله مجهول است، پدرش مجهول است، آبائش چه کسی بوده اند، ما نمی دانیم. تمام این چهار پنج تا روایت که وجود دارد و با روایت من لایحضر چهار - پنج روایت می شود، سند صحیح در میان این ها نداریم، ولی در میان روات شان کذابون و وضاعون هم نداریم، سه تا روایت کنار هم می آید این ها «یوید بعضه بعضا»

اهل سنت هم قاعده ای دارند تحت عنوان «یوید بعضه بعضا» می گویند سه، چهار تا روایت همدیگر را تقویت می کنند و بر مبنای آن نیز فتوا می دهند. چه در مسائل احکام باشد چه مسائل تاریخی باشد چه مسائل فضائل باشد، این واژه «یوید بعضها بعضا»، یک اصطلاحی در میان اهل سنت نیز است.

اگر کتاب مجموع نووی یا تلخیص الحبیر ابن حجر را ملاحظه بفرمایید این واژه در آنجا خیلی به کار رفته است. می گویند سند روایت ضعیف است ولکن احادیث مستفیض است «یوید بعضه بعضا». برای ما واژه مستفیض است، عرض کردم مرحوم آقای خویی درباره کلمه مستفیض در کتاب های فقهی شان دارند:

«مما بلغ فوق الاستفاضة، فنحن فی غنى عن البحث فی سندها»

کتاب : دراسات فی علم الأصول؛ نویسنده: تقریر بحث السید الخوئی لسید الشاهرودی (وفات: 1413)، تحقیق: تقریر بحث السید الخوئی لسید علی الشاهرودی، ناشر: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة، 1419- 1998م، ج3، ص280

اما به فرمایشات امام خمینی بپردازیم.

پرسش:

استاد! در یکی از نسخه های بحار این روایت را صح گفته است.

پاسخ:

شاید ادله ای داشتند ولی سند روات شان دو، سه تا هر کدام شان مجهول دارد.

پرسش:

استاد! راجع به فرمایش آقای خوئی کسی از شاگردان شان در مورد اصالة العداله اعتراض نکرده اند؟

پاسخ:

نشنیدم، اصالة العداله را با بعضی از بزرگواران، (شنیدم) مخصوصا در قزوین پدر همین امام جمعه فعلی آقای مظفری در حقیقت پدر بزرگ علم معجم الرجال، آقای مظفری بوده است یعنی نود درصد معجم الرجال از دست آقای مظفری در آمده است.

در آن زمان که ما در حوزه علمیه قزوین بودیم ایشان قزوین بودند و آن جا تدریس داشتند و خیلی هم مرد بزرگوار و متواضعی بودند. تقریبا هفت _هشت نفر روی معجم الرجال کار کردند در رأس این کار دسته جمعی آقای مظفری بوده و آقای خویی نیز یک نظارت مختصر داشته است.

کتاب معجم الرجال در زمان مرجعیت این بزرگوار بود، به قدری گرفتاری های مرجعیتی داشتند اصلا فرصت این که نگاه کنند نبوده است، یک مراجعه ای می کردند و اعتمادی هم به این بزرگواران داشتند. این کتاب بر مبنای اعتماد کار شده است‌ و الا شما کارهای فقهی آقای خوئی را با کار های رجالی شان مقایسه کنید می بینید که معجم الرجال در حد متوسط است اما کتاب های فقهی شان فوق تخصصی است، اصلا قابل مقایسه نیست.

کتاب معجم الرجال تناقض هم زیاد دارد، مثلا سهل ابن را زیاد را یک جا ثقه می گوید، یک جا می گوید غیرثقه است. محمد ابن سنان را هم همین طور. فرمایشات ایشان مضطرب است در مورد خیلی از روات به همین شکل است.

مثلا یک راوی را هم در قسمت زن ها ‌آورده اند و هم در قسمت مرد ها آورده اند. شما امی صیرفی را ببینید، یک جا اُمَیْ شده است در قسمت مردان آمده است، یک جا امّي در قسمت زنان آمده است! این ها اصلا مناسب با موقعیت فقهی آقای خوئی نیست، مشخص است که یک لجنه ای بوده که این کار را انجام داده اند.

قبلا این مطلب را عرض کردم خدا آقای سید عبد العزیز طباطبایی نوه دختری صاحب عروه را بیامرزد، ایشان در کتاب شناسی در چهارده قرن بی نظیر بود، کتاب شناسی مثل آقا عزیز طباطبایی نداشتیم، ایشان به من گفت از اول اعیان الشیعه تا آخر با سید محسن امین با هم بودیم از اول الذریعه تا آخر آن با شیخ آقا بزرگ تهرانی با هم بودیم. همچنین برای مقابله معجم الرجال از جلد اول تا پایان جلد آخر با مرحوم آقای خویی با هم بودیم، می گفت وقتی خدمت ایشان (آقای خویی) بودم ظهر ها به منزل خودم نمی رفتم ایشان نهار غالب روز ها نان و کاهو به ما می داد.

بعضی وقت ها هم ایشان خسته می شد می گفت من پنج دقیقه بخوابم! می گفت من شک داشتم اول می خوابند بعد سرشان به متکی می رسد یا سرشان به متکی می رسد بعد می خوابند! سر پنج دقیقه هم بیدار می شد، دوباره شروع می کردیم.

من با آقا عزیز طباطبایی شوخی کردم گفتم شما در قسمت زن ها اُمّي صیرفی آوردید، این غلط است صحیح آن اُمَیْ صیرفی است. روایت هم برای کتاب تهذیب الاحکام است. ایشان این مطلب را می آورد و عبارت شیخ را هم می آورد می گوید: (أَوْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ رَجُل)

«عَنْهُ عَنْ حَنَانٍ عَنْ أُمِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ أَوْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ رَجُل‏»

«بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ رَجُل» دو تا ضمیر مذکر، آن وقت شما این را در بین زن ها ‌آوردید؟ ایشان نگاه کرد، دوباره کتاب را بست، دوباره نگاه کرد، گفت لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم!

الان شما نگاه کنید جلد 24، تمام زن ها را آورده است؛ ام مشام، ام هانی، ام موسی، از این طرف هم آورده است امّي صیرفی:

«أمي الصيرفي: روى الشيخ بسنده، عن حنان، عن أمي الصيرفي، أو بينه وبينه رجل»

معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة؛ الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم _المتوفى1411ق_، بي‌نا، ج24، ص208

بینه و بینه یکی به این بر می گردد، بین امی صیرفی و حنان رجلٌ.

بعد ایشان همین را در قسمت مردها آورده است، این کلمه «أو بينه وبينه» در جای دیگر معجم الرجال هم ‌آمده است. در قسمت حنان ابن سدیر نیز آورده است.

در هر صورت...

با همه این ضعف ها معجم الرجال و الحدیث افتخار شیعه است، ما در طول این چهارده قرن کتابی مانند کتاب معجم رجال الحدیث نداشتیم. این را هم خدمت عزیزان عرض کنم مناظراتی که بنده با علمای عربستان داشتم این را به عنوان افتخار شیعه می گفتم آن ها به هیچ وجه کتابی مثل معجم الرجال ندارند.

کار هایی در معجم الرجال الحدیث شده است که در تاریخ شیعه و حتی در تاریخ اهل سنت هم سابقه ندارد. اولا راوی را می آورد تمام اقوال، اقوال رجالیون حتی قرائن ضعیفی که احتمال بر وثاقت یک راوی است ایشان ذکر کرده است، یعنی ما من شیء في وثاقة و اعتبار الراوي یا ضعف راوی مگر اینکه ایشان آورده است.

دو‌: تمام بحث های ایشان استدلالی است اجتهادی است، اگر رد می کند اجتهادی رد می کند یا اگر وثاقت راوی را اثبات می کند اجتهادی است.

سه: مشایخ یک راوی را در کتب اربعه ‌آورده است «من روی عنه» شاگردان راوی که چه کسانی از این راوی نقل روایت کرده اند آورده است. اهل سنت چنین کتابی ندارند که یک راوی حتی در صحیح بخاری مشایخش را کلا آورده باشند تلامذش را آورده باشند.

مهم ترین ویژگی معجم الرجال اختلاف الکتب، یا اختلاف النسخ است، مثلا یک دفعه یک راوی در کافی با یک عنوان آمده است، در تهذیب با یک عنوان دیگری آمده است. یا مثلا در کافی با چهار تا راوی آمده، در تهذیب با سه تا راوی آمده است.

ایشان گفته در اینجا فلان راوی ساقط شده است، حالا ‌آن فلان راوی اگر ضعیف بوده است روایات نیز از درجه اعتبار ساقط است. در خیلی از موارد صحت روایت یا ضعف روایت را از اختلاف نسخه در آورده اند.

الان مثلا یک نمونه به ذهنم آمد، این روایت که ابی عبد الله (علیه السلام) «أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ»

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الْخَيْبَرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ وَ أَبِي سَلَمَةَ السَّرَّاجِ قَالا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ مُعَاوِيَةُ وَ يُسَمِّيهِمْ وَ فُلَانَةُ وَ فُلَانَةُ وَ هِنْدٌ وَ أُمُّ الْحَكَمِ أُخْتُ مُعَاوِيَةَ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج3، ص342، ح10

ملاحظه بفرمایید مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى ثقه است مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ ثقه است مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ ثقه است الْخَيْبَرِيِّ غیر ثقه است الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ وَ أَبِي سَلَمَةَ نیز ثقه هستند. پس این جا با وجود خیبری روایت ضعیف است.

در کتاب تهذیب روایت صحیح شده، زیرا خیبری حذف شده است، حتی در این درایة الحدیث هم به این توجه نکردند!

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ وَ أَبِي سَلَمَةَ السَّرَّاجِ قَالا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ- التَّيْمِيَّ وَ الْعَدَوِيَّ وَ فُعْلَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ يُسَمِّيهِمْ وَ فُلَانَةَ وَ فُلَانَةَ وَ هِنْدَ وَ أُمَّ الْحَكَمِ أُخْتَ مُعَاوِيَةَ»

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج2، ص321

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ وَ أَبِي سَلَمَةَ السَّرَّاجِ قَالا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)» کلمه خیبری در این جا نیست روایت یک روایت است. «سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) وَ هُوَ يَلْعَنُ فِي دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَةٍ أَرْبَعَةً مِنَ الرِّجَالِ وَ أَرْبَعاً مِنَ النِّسَاءِ»

این ها را آقای خویی آمده است به خوبی کنار هم گذاشته است، می گوید آنهایی که آمدند گفتند روایت تهذیب صحیح است روایت کافی ضعیف است اشتباه کردند. در تهذیب یک راوی حذف شده است آن هم خیبری است.

یعنی شاهکار آقای خویی این است، آمده این سقط هایی که باعث شده که روایت ضعیف، صحیح تلقی شده را در آورده است، «کم له من نظیر»

شاید در کتب اربعه ایشان بیش از پانصد تا روایت را با اختلاف نسخه ها یا حکم به ضعفش کرده است یا حکم به صحتش کرده است.

در یک جا یک راوی اضافه شده است در دوران بین سقط و اضافه می گویند اصالت با اضافه است؛ معمولا اضافه نمی کنند، راوی را سقط می کنند مستنسخین موقع نوشتن یک راوی از دست شان در می رود ولی هیچ مستنسخی نمی آید یک راوی در سند اضافه کند.

اگر ما دیدیم در یک جا اضافه شده است و در یک جا سقط شده است نمی گویند اصل با آن است که سقط شده است بلکه اصل با آ‌ن است که اضافه دارد. معمولا مستنسخین یک یا دو تا راوی از قلم شان در می رود، چون مستنسخ فرد عادل بوده است به هر کس نمی دادند استنساخ کند.

در زمان گذشته استنساخ کتب یک شغل مقدسی بوده است، آن زمان چاپخانه ای نبود، این بزرگواران می دادند افرادی مطالب را برای شان استنساخ می کردند.

در هر صورت...

این دو سه تا نکته ای که خدمت دوستان عرض کردیم در ذهن شان باشد خیلی جا ها از این می توانند استفاده کنند.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :