نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
آتش زدن احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله توسط ابوبکر و عمر
کد مطلب: 16355 تاریخ انتشار: 06 آذر 1404 - 16:15 تعداد بازدید: 330
خارج فقه الحکومه » فقه
آتش زدن احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله توسط ابوبکر و عمر

(جلسه نود و دوم 13 02 1404)

لينک دانلود

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم

(جلسه نود و دوم 13 02 1404)

موضوع: آتش زدن احادیث پیامبر اکرم توسط ابوبکر و عمر

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

... عزیزان به روایت ها دقت کنند! تفسیر طبری متوفای ۳۱۰ هجری قمری است، ایشان در جلد 4، صفحه 33 نقل می‌ کند می گوید:

«كانت الحرب بين الأوس والخزرج عشرين ومائة سنة»

جنگ میان اوس و خزرج در مدینه ۱۲۰ سال ادامه داشت.

این مدت معادل سه نسل بود که درگیر جنگ بودند.

«حتى قام الإسلام وهم على ذلك فكانت حربهم بينهم وهم أخوان لأب وأم فلم يسمع بقوم كان بينهم من العداوة والحرب ما كان بينهم»

اسلام هم آمد هنوز اوس و خزرج در جنگ بودند برخی افراد، برادرشان در جبهه اوس بود، و برادر دیگرشان در خزرج بود به حرف هیچ کس گوش نمی کردند.

«ثم إن الله عز وجل أطفأ ذلك بالإسلام وألف بينهم برسوله محمد»

جامع البيان عن تأويل آي القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن خالد الطبري أبو جعفر الوفاة: 310، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1405، ج4، ص33

همچنین کتاب درالمنثور سیوطی، جلد 2، صفحه 287 نیز همین تعبیر آمده است:

«وأخرج ابن جرير عن ابن إسحق قال: كانت الحرب بين الأوس والخزرج عشرين ومائة سنة حتى قام الإسلام فأطفأ الله ذلك وألف بينهم؛ وأخرج ابن المنذر عن مقاتل بن حيان قال: بلغني أن هذه الآية أنزلت في قبيلتين من قبائل الأنصار في رجلين أحدهما من الخزرج والآخر من الأوس اقتتلوا في الجاهلية زمانا طويلا فقدم النبي صلى الله عليه وسلم المدينة فأصلح بينهم فجرى الحديث بينهما في المجلس فتفاخروا واستبوا حتى أشرع بعضهم الرماح إلى بعض وأخرج ابن المنذر عن قتادة ) واذكروا نعمة الله عليكم إذ كنتم أعداء فألف بين قلوبكم فأصبحتم بنعمته إخوانا ( إذ كنتم تذابحون فيها يأكل شديدكم ضعيفكم حتى جاء الله بالإسلام فآخى به بينكم وألف به بينكم»

الدر المنثور؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911، دار النشر: دار الفكر - بيروت – 1993، ج2، ص287

ابن اثیر جزری در اسد الغابة، جلد 1، صفحه 223 روایت جالبی درباره شخصی به نام شاس ابن قیس نقل کرده است

«أخبرنا محمد ابن إسحاق، حدّثني الثقة، عن زيد بن أسلم قال: مَرَّ شاسُ بن قيس، وكان شيخاً قد عسا، عظيم الكفر، شديد الضغن على المسلمين شديد الحسد لهم، على نفر من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلّم من الأوس والخزرج في مجلس قد جمعهم يتحدّثون فيه، فغاظه ما رأى من جماعتهم وألفتهم وصلاح ذات بينهم على الإسلام، بعد الذي كان بينهم من العداوة في الجاهلية، فقال: قد اجتمع ملأ بني قَيْلة يعني الأوس والخزرج بهذه البلاد، لا، والله ما لنا معهم إذا اجتمع مَلؤهم بها من قرار؛ فأمر فتى شاباً من يهود كان معه، قال: فاعمِدْ فاجلس إليهم، ثم ذكِّرهُمُ يوم بُعَاث وما كان فيهم، وأنشدهم بعض ما كانوا تقاولوا فيه من الأشعار، وكان يوم بُعَاث يوماً اقتتلت فيه الأوس والخزرج؛ ففعل. فتكلّم القوم عند ذلك، فتنازعوا وتفاخروا حتى تواثب رجلان من الحيين على الركب: أوس بن قيظي أحد بني حارثة بن الحارث بن أوس، وجبَّار بن صخر أحد بني سلمة، فتقاولا، ثم قال أحدهما لصاحبه: إن شئتم والله رددناها الآن جَذَعة، وغضب الفريقان وقالوا: قد فعلنا، السلاحَ السلاحَ، وموعدكم الظاهرة، والظاهرة: الحرَّة فخرجوا إليها، وتجاور الناس، فانضمّت الأوس بعضها إلى بعض على دعوتهم التي كانوا عليها في الجاهلية»

وی دوباره اختلافات قدیمی میان اوس و خزرج را زنده کرد و موجب درگیری میان آنان شد. «یوم بُعاث» روزی مشهور بود بزرگ ترین کشتار میان اوس و خزرج در این روز، رخ داد همان طور روز عاشوراء ما می گوییم آن ها هم روزی به نام «یوم بُعاث» دارند. بعد از یاد آوری آن روز دوباره این دو قبیله شروع کردند به فریاد زدن «السلاح السلاح» یعنی شمشیر! شمشیر! آن‌ ها پس از تحریکات جدید، اسلحه‌ها را آماده کردند و برای جنگ مهیا شدند. گفتند موعد ما فلان روز در فلان جا بعد

«فبلغ ذلك رسول الله صلى الله عليه وسلّم فخرج إليهم فيمن معه من المهاجرين من أصحابه ، حتى جاءهم فقال: يا معشر المسلمين ، اللّهَ اللّهَ، أبدعوى الجاهلية وأنا بين أظهركم بعد أن هداكم الله تعالى إلى الإسلام، وأكرمكم به، وقطع عنكم أمر الجاهلية واستنقذكم به من الكفر، وألّف بينكم، ترجعون إلى ما كنتم عليه كفاراً ؟»

در نهایت، رسول اکرم (صلی ‌الله ‌علیه‌ و آله) در سخنرانی خود فرمودند شما ادعاهای جاهلی را زنده کرده‌ اید در حالی‌ که من در میان شما هستم! بعد از اینکه خدا شما را هدایت و کرامت عطا کرد، دوباره به جاهلیت و کفر (جنگ 120 ساله تان) باز می‌ گردید؟ !

«فعرف القوم أنها نزغة من الشيطان، وكيد من عدوِّهم لهم، فألقوا السلاح من أيديهم، وبكوا وعانق الرجال من الأوس والخزرج بعضهم بعضاً، ثم انصرفوا مع رسول الله صلى الله عليه وسلّم سامعين مطيعين، وأطفأ الله عنهم كيد عدوِّهم وعدو الله: شاس بن قيس فأنزل الله تعالى في شاس بن قيس وما صنع : (قل يا أهل الكتاب لم تكفرون بآيات الله والله شهيد على ما تعملون، قل يا أهل الكتاب لم تصدون عن سبيل الله من آمن) إلى آخر الآية»

أسد الغابة في معرفة الصحابة؛ اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل أحمد الرفاعي، ج1، ص223

پس از سخنرانی رسول اکرم، اسلحه ‌ها را کنار گذاشته «وَ بکیٰ» گریه کردند. سپس یکدیگر را بغل کرده و صلح برقرار شد. شاس بن قیس ظاهراً از یهودیان با سابقه مدینه بود.

در صحیح بخاری نیز روایت مشابهی وجود دارد که اختلاف میان انصار و مهاجرین داشت شروع می شد.

«حدثنا عَلِيٌّ حدثنا سُفْيَانُ قال عَمْرٌو سمعت جَابِرَ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما قال كنا في غَزَاةٍ قال سُفْيَانُ مَرَّةً في جَيْشٍ فَكَسَعَ رَجُلٌ من الْمُهَاجِرِينَ رَجُلًا من الْأَنْصَارِ فقال الْأَنْصَارِيُّ يا لَلْأَنْصَارِ وقال الْمُهَاجِرِيُّ يا لَلْمُهَاجِرِينَ فَسَمِعَ ذاك رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فقال ما بَالُ دَعْوَى جاهلية قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ كَسَعَ رَجُلٌ من الْمُهَاجِرِينَ رَجُلًا من الْأَنْصَارِ فقال دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُنْتِنَةٌ فَسَمِعَ بِذَلِكَ عبد اللَّهِ بن أُبَيٍّ فقال فَعَلُوهَا أَمَا والله (لَئِنْ رَجَعْنَا إلى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ منها الْأَذَلَّ) فَبَلَغَ النبي صلى الله عليه وسلم فَقَامَ عُمَرُ فقال يا رَسُولَ اللَّهِ دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هذا الْمُنَافِقِ فقال النبي صلى الله عليه وسلم دَعْهُ لَا يَتَحَدَّثُ الناس أَنَّ مُحَمَّدًا يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ وَكَانَتْ الْأَنْصَارُ أَكْثَرَ من الْمُهَاجِرِينَ حين قَدِمُوا الْمَدِينَةَ ثُمَّ إِنَّ الْمُهَاجِرِينَ كَثُرُوا بَعْدُ قال سُفْيَانُ فَحَفِظْتُهُ من عَمْرٍو قال عَمْرٌو سمعت جَابِرًا كنا مع النبي صلى الله عليه وسلم»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج4، ص1861، ح4622

رسول اکرم یک بار دیگر فرمود: «ما بَالُ دَعْوَى جاهلية قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ كَسَعَ رَجُلٌ من الْمُهَاجِرِينَ رَجُلًا من الْأَنْصَارِ فقال دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُنْتِنَةٌ» درگیری را متوقف کردند و فرمودند شما به جاهلیت بازگشته‌ اید! عمر بن خطاب در این میان گفت: «يا رَسُولَ اللَّهِ دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هذا الْمُنَافِقِ»! این شخصی که جنگ را راه انداخت مرد منافقی است، اجازه دهید گردنش را بزنیم! اما حضرت فرمودند « دَعْهُ لَا يَتَحَدَّثُ الناس أَنَّ مُحَمَّدًا يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ» مردم خواهند گفت پیامبر یاران خود را می‌ کشد!

عملکرد خلفا در جنگ‌ها

آقایانی که در طول 23 سال حیات پیامبر چه ابوبکر، عمر و عثمان حتی یک قطره خون از مشرکین نریختند، (در بعضی جاها که نیازی نیست و شجاعتی هم نیست، درخواست کشتن یک فرد را دارند!) تنها موردی که نقل شده، مربوط به جنگ بدر است که اسرای جنگی را آوردند و رسول اکرم نظر خواستند. ابوبکر، سلمان، ابوذر و عمر هر کدام نظری دادند.

عمر پیشنهاد داد یا رسول ‌الله، این ها شما را از مکه بیرون کردند! یک دره یا چاله ای آماده کنید، آن را پر از آتش کنید و اسرای بدر را در آن بسوزانید! همچنین شما گردن عباس، عموی خود را بزنید، و من گردن پسر خاله‌ ام را می‌زنم!

ظاهراً دعوایی با پسر خاله اش داشت می گویند پسر خاله اش را کشت این تمام سابقه جهاد عمر بن خطاب در ۲۳ سال بود! الان هم آقایان افتخار می کنند عمر در طول این 23 سال یک نفر از کفار را کشت آن هم پسر خاله اش بود!

پرسش:

در بین مهاجر و انصار عقد اخوت بسته شده بود. پیامبر اسلام با چند نفر عقد اخوت بست؟ آن چه مشهور است با حضرت امیر المؤمنین عقد اخوت بستند.

پاسخ:

قبل از این که به مدینه بیایند عقد اخوت در مکه بین صحابه بسته شد. پیامبر اسلام بین خودشان و حضرت امیر المؤمنین عقد اخوت بستند. در مدینه هم عقد اخوت بسته شد. مثلاً بین عمر و ابوبکر، عقد اخوت بسته شد و نیز عقد اخوت سلمان و ابوذر عقد اخوت بسته شد.

حضرت امیرالمؤمنین جا ماند. حضرت نزد رسول اکرم آمد و با گریه عرض کرد یا رسول‌ الله، بین من و هیچ‌ کدام از برادران پیمان اخوت نبسته ‌اید؟ حضرت فرمود: «أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوكَ- وَ أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»

«يَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي- لِمَ لَا تُؤَاخِي بَيْنِي وَ بَيْنَ أَحَدٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ اللَّهِ يَا عَلِيُّ مَا حَبَسْتُكَ إِلَّا لِنَفْسِي- أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوكَ- وَ أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ- وَ أَنْتَ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي- تَقْضِي دَيْنِي وَ تُنْجِزُ عِدَاتِي- وَ تَتَوَلَّى عَلَيَّ غُسْلِي وَ لَا يَلِيهِ غَيْرُكَ- وَ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدي...»

تفسير القمي؛ قمى، على بن ابراهيم، محقق/ مصحح: موسوى جزائرى، طيّب‏، ناشر: دار الكتاب، ج2، ص109

لذا بحث اخوت یکی از بحث های اساسی ادله خلافت به حق حضرت امیر (علیه ‌السلام) است «يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ وَ أَنْتَ أَخِي‏»

بحث اخوت کتاب نقد قفاری ما را ملاحظه کنید یکی از بحث هایی است که به ‌صورت مفصل شرح داده ایم همین موضوع است زیرا قفاری هم بحث اخوت و این ها را مطرح می کند، ما در اینجا کل ادله و منابع مربوط به این مسئله را بررسی کرده ‌ایم.

پرسش:

یکی می گوید عقد اخوت بین انصار و مهاجر بود یعنی پیامبر باید با یکی از انصار با خودش عقد اخوت می بست نه حضرت امیر!

پاسخ:

ابوبکر و عمر هر دو از مهاجرین بودند، مگر بین ابوبکر و عمر عقد اخوت نبست؟

رسول اکرم هر کسی را با کسی که مناسب ‌تر بود، هم ‌پیمان کرد. در این میان، حضرت امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام) را برای خود انتخاب کرد. اگر هیچ دلیل دیگری برای خلافت حضرت امیر نداشته باشیم حتی اگر حدیث غدیر، حدیث منزلت، و سایر احادیث نباشند تنها همین حدیث اخوت کافی است. بخواهیم کسی را جانشین پیامبر کنیم چه کسی شایسته است؟ کسی که پیامبر او را به‌ عنوان برادر خود انتخاب کرده و فرمود «أنت مني وأنا منک» این شایسته است؟ یا کسی که ده سال نخستین دوران اسلام بت‌ پرست بوده و در طول ۲۳ سال، کوچک‌ ترین عملی برای اسلام جز سیاهی لشکر نبود؟ آیا آنها شایسته‌ ترند یا کسی که افتخار اخوت رسول اکرم را کسب کرده است؟

آغاز بحث...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

بحث در رابطه با حدیث «اللهم ارحم خلفائی» بود.

«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420

امام (رضوان ‌الله ‌تعالی) به‌طور مفصل، بر خلاف بسیاری از فقهای قبل و معاصران خود، بر این نکته تأکید می‌ کند تمام آنچه که برای نبی مکرم بوده، برای فقیه نیز هست. ایشان از این روایت چنین استفاده می‌ کند

«فيظهر من الرواية»

از روایت «اللهم ارحم خلفائی» ظاهر می‌ شود

«أنّ للعلماء جميع ماله (صلى الله عليه وآله وسلم) إلاّ أن يدلّ دليل على إخراجه فيتّبع»

علما یعنی فقها تمام اختیاراتی که پیامبر داشت فقها نیز دارند.

كتاب البيع؛ السيد الخميني (وفات : 1410)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني، تهران: 1421، ج 2، ص 629

مگر اینکه دلیل خاص داشته باشیم که از مختصات پیامبر اکرم و ائمه علیهم السلام بوده است. در آن جا ما تابع هستیم.

بحث دیگر اینکه آیا خلفا، ائمه هستند؟ ایشان این مسئله را رد کرده و خلفا را در حد راوی و محدث دانستن ایشان رد کردند.

این که در برخی موارد دارد:

«فيعلّمونها الناس من بعدي»

ایشان می‌ فرماید این عبارت مشکلی ندارد، زیرا در دوَران امر بین زیاده و نقیصه، اصل بر زیاده است (اصل عدم زیاده) معمولاً آقایان در نوشتار کم می نویسند نه اینکه چیزی را اضافه کنند زیاده معمولاً نوشته نمی شود مطلوب از این روایت: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي الَّذِينَ يُحَدّثونَ مِنْ بَعْدِي‏» مراد بحث سنت رسول ‌الله است نه کسانی که پس از رسول ‌الله آمدند و به ‌جای سنت پیامبر، سنت دیگری را مطرح کردند.

البته امام در لفافه سخن می‌ گویند و دقیق‌ تر باز نکرده ‌اند، به نظر می‌ رسد اشاره به همان بحث ‌هایی باشد که در صدر اسلام، توسط خلیفه اول و دوم مطرح شد. ما پیش‌تر نیز برای دوستان عرض کردیم که خلیفه اول، در همان روزهای نخست خلافتش، بنا به نقل عایشه در کتاب تذکره الحفاظ ذهبی، در جلد 1، صفحات ۳ و ۵، حدود 500 حدیث پیامبر اکرم را آتش زد!

«حدثني القاسم بن محمد»

قاسم ابن محمد ابن ابی بکر است

«قالت عائشة جمع أبي الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وكانت خمسمائة حديث»

پدرم، احادیث پیامبر را جمع کرد که ۵۰۰ روایت بود. -حال بحث اصلی این است که این ۵۰۰ روایت از کجا آمده‌ است؟ زیرا کل آنچه که از ابوبکر نقل شده، حدود صد و اندی روایت است. تمام مصادر اهل سنت همین مقدار روایت از ابوبکر دارند. اگر احادیث عایشه را در نظر بگیریم، 2210 روایت از عایشه نقل کرده اند. حال این ۵۰۰ حدیث که ابوبکر جمع ‌آوری کرده، چه بوده است؟ شاید بقیه اش بعدا اضافه شده، یا شکم آن بز را جراحی کردند و حدیثی که خورده بود بیرون آوردند! نمی دانیم قضیه چه است؟-

«فبات ليلته يتقلب كثيرا»

عایشه نقل می‌ کند شب خوابش نمی‌برد، و مدام نگران بود.

«قالت فغمّني»

عایشه گفت خیلی ناراحت شدم که پدرم خوابش نمی‌برد

«فقلت أتتقلب لشكوى أو لشيء بلغك»

پرسیدم آیا مشکلی پیش آمده، خبر ناگواری به شما رسیده است؟

«فلما أصبح قال أي بنية هلمي الأحاديث التي عندك»

صبح که شد، ابوبکر به دخترش گفت تمام احادیثی که نزد توست بیاور!

«فجئته بها فدعا بنا فحرقها»

عایشه تمام ۵۰۰ حدیث را آورد و همه آن ها را ابوبکر آتش زد.

«فقلت لم أحرقتها قال خشيب أن أموت وهي عندي فيكون فيها أحاديث عن رجل قد ائتمنته ووثقت ولم يكن كما حدثني فأكون قد نقلت ذاك»!!

تذكرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، ج1، ص5

ابوبکر گفت: احادیثی که نزد من بود از کسی شنیدم اعتمادی به او ندارم!

تناقض در استدلال ابوبکر

ابوبکر به‌ عنوان اولین مسلمان (از افراد بزرگسال آزاد غیر عبد نزد) آقایان اهل سنت شناخته می ‌شود! ۱0 سال در مکه و ۱۲ سال در مدینه با پیامبر بوده مستقیماً از پیامبر شنیدی پس این نگرانی برای چیست؟

«قد ائتمنته ووثقت ولم يكن كما حدثني فأكون قد نقلت ذاك»؛ او می‌گوید برخی از این احادیث را از صحابه ‌ای شنیده‌ام که فکر می‌ کردم مورد وثوق هستند، اما بعدها فهمیدم که قابل اعتماد نبودند. پس مشخص می‌ شود که برخی صحابه احادیث جعلی به ‌نام پیامبر نقل می‌ کردند! یعنی ایشان به صحابه هم اعتماد نمی کرد!

پس صحابه کلهم عدول و کلهم اهل الجنة چه شد؟ !!

«فالصحابة كلهم عدول أولياء الله تعالى وأصفياؤه وخيرته من خلقه بعد أنبيائه ورسله هذا مذهب أهل السنة»

الجامع لأحكام القرآن؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671، دار النشر: دار الشعب – القاهرة، ج 16، ص 299

«أَصْحَابَ النَّبِيِّ (صلى الله عليه وسلم) كُلُّهُمْ عُدُولٌ»

صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان؛ اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي الوفاة: 354، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1414 - 1993، الطبعة: الثانية، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ج 6، ص 442

«الصحابة كلهم عدول»

صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان؛ اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي الوفاة: 354، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1414 - 1993، الطبعة: الثانية، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ج 1، ص 162

«الصحابة كلهم من أهل الجنة قطعا»

الإصابة في تمييز الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج 1، ص 11

«والجهالة بالصحابي غير قادحة لأن الصحابة كلهم عدول»

علوم الحديث؛ اسم المؤلف: أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن الشهرزوري الوفاة: 643، دار النشر: دار الفكر المعاصر - بيروت - 1397هـ - 1977م، تحقيق: نور الدين عتر، ج1، ص54

این ها از کجا آمده است؟

چند اشکال به این می شود وارد کرد یک: ابوبکر به قول شما اولین مسلمان بود در حالی که طبری و دیگران تصریح کرده ‌اند که ۵۰ نفر پیش از ابوبکر مسلمان شده بودند. ابوبکر پنجاه و یکمین مسلمان بوده است! اما برای اینکه حضرت امیرالمؤمنین را از جایگاه اولین مسلمان خارج کنند، بنی ‌امیه این روایت را ساخته‌ اند.

آقای ابوبکر شما از پیامبر روایت شنیدی، احادیثی که خودت مستقیم شنیدی این ها را با روایاتی که دیگران از پیامبر شنیده بودند تفکیک می کردی.

علاوه بر این دارد: «قد ائتمنته ووثقت ولم يكن كما حدثني فأكون قد نقلت ذاك» یعنی صحابه به دروغ به من روایت پیامبر را نقل کرده اند پس مشخص است صحابه در همان صدر اسلام احادیثی از قول پیامبر جعل کرده و نقل می کردند!

آقایان اهل سنت روایت صحیح بلکه نزدیک متواتر دارند رسول اکرم فرمود: «قَدْ كَثُرَتْ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ» افرادی که به من دروغ بسته اند زیاد هستند.

«أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ كَثُرَتْ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ، فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص62

«عن النبي صلى الله عليه وسلم انه قال من كذب علي متعمدا فليتبوأ مقعده من النار»

الآثار؛ اسم المؤلف: يعقوب بن إبراهيم الأنصاري أبو يوسف الوفاة: 182، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1355، تحقيق: أبو الوفا، ج1، ص207

نقد ذهبی و سایر منابع اهل سنت

پرسش:

استاد! ذهبی در پایان متن دارد:

«فهذا لا يصح والله أعلم»

تذكرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، ج1، ص5

پاسخ:

بله ذهبی در پایان روایت می‌گوید: «فهذا لا يصح والله أعلم» نظر خودم این است، والله اعلم! «لایصح» را زیر سوال می برد. و علاوه بر این این جا سند آورده کدام یک از این روات قابل اعتماد نیستند؟

آقای ذهبی! شما که در رجال مهارت داری به ما بگوی کدام یک از افرادی که در سند آمده قابل اعتماد نیست؟! عبارت لا یصح یعنی چه؟!

یا در مثل حدیث ولایت گفت:

«يشهد القلب انه باطل»

ميزان الاعتدال في نقد الرجال؛ اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1995 ، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 1، ص 213

این جا هم بگوید «یشهد القلب انه لا یصح»!! چرا قلب شهادت می‌دهد که حدیث باطل است؟ آیا این یک معیار علمی برای رد حدیث است؟

در صفحه 3 دارد:

«ومن مراسيل بن أبي مليكة»

ابن ملیکه از کسانی است که: «لا یروی ولا یرسل الا عن ثقةٍ» (بلا تشبیه) مثل ابن ابی عمیر و صفوان و بزنطی در شیعه است. وثاقت ابن ابی ملیکه بین علمای اهل سنت قطعی است.

«أن الصديق جمع الناس بعد وفاة نبيهم فقال إنكم تحدثون عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أحاديث تختلفون فيها والناس بعدكم أشد اختلافا فلا تحدثوا عن رسول الله شيئا فمن سألكم فقولوا بيننا وبينكم كتاب الله فاستحلوا حلاله وحرموا حرامه»

تذكرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، ج 1، ص 2

«تختلفون فيها» مردم در نماز، زکات و روزه و حج تختلفون بودند؟! یا عمده تختلفونها بحث ولایت است؟! هفده – هجده تا صحابی در مسجد می آیند با ابوبکر محاجه و مناظره می کنند به حدیث غدیر و حدیث منزلت برای خلافت حضرت امیر استدلال می کنند.

یک عده از حضرت امیر طرفداری می کنند یک عده از ابوبکر طرفداری می کنند، ابوبکر عصبانی شد و اعلام کرد که نمی‌خواهد خلافت را بپذیرد. او به خانه رفت و در را بست. فردای آن روز، عمر با یک سپاه همراه خالد بن ولید آمد، ابوبکر را به زور آوردند و بر منبر نشاندند.

ای‌کاش بتوانیم این مباحث را با زبان بهتر برای جوانان اهل سنت مطرح کنیم. علمای اهل سنت این مباحث را مطرح نمی‌کنند و صلاح هم نمی‌بینند که بیان شود. من معتقد هستم که جوان‌های اهل سنت برای فهمیدن حقایق، نسبت به جوان‌های شیعه علاقه‌مندتر هستند.

حتی تجربه‌ای که در عربستان داشتم، نشان داد که جوان‌های وهابی، عمدتاً دانشجویان دانشگاه "ام‌القرى" که همه لیدرهای فکری و ایدئولوک هستند. با آن‌ها در بحث‌های جدی وارد می‌شدم، گاهی ۴ تا ۴.۵ ساعت طول می‌کشید.

برخی افراد، در طبقه اول هتل می‌نشستند و منتظر بودند تا با ما صحبت کنند. وقتی این ها ورود ما را به مکه متوجه می‌شدند، درخواست می‌کردند با هم گفتگو کنیم. در شب‌های ماه رمضان، ما را به خوابگاه دانشگاه می‌بردند و جلسات مناظره برگزار می‌شد. آقای نواب می گفت خوابگاه دانشگاه لانه زنبور است! چند مرتبه آقای نواب به من گفت خیلی بی احتیاط کار می کنی مثل این می ماند که یک وهابی از عربستان بیاید در خوابگاه دانشجویان سپاه برود و با بچه های سپاه در رابطه با وهابیت صحبت کند! ایشان گفت آخر این ها تو را می کشند! گفتم بکشند! خون کثیفی داریم که اگر در راه ولایت امیر المومنین ریخته شود برایم افتخار است.

همچنین به ایشان گفتم اقای نواب! جوانان وهابی عربستان از جوان های شهر قم برای مطالب واقعی بیشتر علاقمند هستند. ایشان گفت ما را که اصلا به دم در دانشگاه ام القری راه نمی دهند اگر برویم مستقیم ما را زندان می برند.

این ها برای من هر شب بعد از نماز تراویح ماشین می آوردند و از جلوی بعثه سوار می کردند تا نیمه ‌شب و سحر با این ها بحث می‌کردیم. از نظر پذیرایی هم، پذیرایی مفصّلی از ما داشتند و بعد هم سحری مفصّل!

موضع ما در بحث‌ها مشخص بود ۹۹ درصد حرف‌هایی که می‌زدیم، ضد آن‌ها بود! اما چون مستند صحبت می‌کردیم، آن‌ها توجه و علاقه نشان می‌دادند. می‌گفتیم: در فلان کتاب، جلد فلان، صفحه فلان این مطلب ذکر شده است. اگر حقایق را برای آن‌ها بیان کنیم، تأثیرگذار خواهد بود.

شیعه شدن برخی از مخالفان در اثر این بحث‌ها

یکی از همین افراد که با ما بحث کرده بود، شیعه شد. یک شب، در نیمه رمضان، در منزل یکی از شیعیان در مکه جلسه‌ای داشتیم. این فرد به ایران رفت‌وآمد داشت. آن شب، حدود ۷۰ نفر از مستبصرین از مکه و جده حضور داشتند. در جلسه، یکی از مستبصرین، اشعاری زیبا درباره حضرت امام مجتبی خواند، جمع حاضر، تحت تأثیر قرار گرفتند و بسیار اشک شوق ریختند، زیرا اشعار بسیار حماسی و تأثیرگذار بود.

در هر صورت... بعضی ازجوان‌های وهابی عربستان، نسبت به جوان‌های ما، علاقه بیشتری به کشف حقایق دارند.

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيبَينَ لَهُمْ فَيضِلُّ اللَّهُ مَنْ يشَاءُ وَيهْدِي مَنْ يشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)

ما هيچ پيامبري را، جز به زبان قومش، نفرستاديم؛ تا (حقايق را) براي آنها آشکار سازد؛ سپس خدا هر کس را بخواهد (و مستحق بداند) گمراه، و هر کس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت مي‌کند؛ و او توانا و حکيم است.

سوره ابراهیم (14): آیه 4

ما باید در گفت‌وگو و انتقال حقیقت زبان مناسبی داشته باشیم. حتی از عزیزانی که به کشورهای خارجی یا مناطق اهل سنت سفر می‌کنند، تقاضا دارم که دو یا سه برابر وقتی که برای شیعیان می‌گذارند، برای اهل سنت وقت صرف کنند. رفیق شوید، با آن‌ها تعامل کنید، و پشت سرشان نماز بخوانید. همان‌گونه که امام صادق علیه‌السلام توصیه فرمودند سعی کنید شما را به‌عنوان مؤذن قرار دهند شما امام جماعت آن ها بشوید. کاری کنید که به شما اعتماد کنند و پشت سر شما نماز بخوانند. اگر این‌گونه عمل کنیم، و بتوانیم حتی چند جوان سنی را با حقایق صدر اسلام آشنا کنیم، تأثیری به‌ مراتب بیشتر از آگاه‌سازی چهار میلیون‌ جوان شیعه خواهد داشت.

زیرا معلوم نیست این جوان سنی در آینده چه سرنوشتی پیدا کند، ممکن است فریب داعش را بخورد با یک بمب انفجاری وارد مسجد شود و صدها نفر را شهید کند؛ لذا ما باید حقایق را برای آن‌ها روشن کنیم.

در هر صورت...

(ذهبی به نقل از ابوبکر) می گوید: شما احادیث را نقل می کنید. «تختلفون فيها والناس بعدكم أشد اختلافا فلا تحدثوا عن رسول الله شيئا» از پیامبر هیچ چیز برای مردم نقل نکنید. قرآن می گوید:

(وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)

آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا کنيد)، و از آنچه نهي کرده خودداري نماييد؛

سوره حشر (59): آیه 7

نزدیک شانزده – هفده آیه داریم.

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را!

سوره نساء (4): آیه 59

(وَمَنْ يعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا)

و هر کس نافرماني خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه در آن مي‌مانند!

سوره جن (72): آیه 23

این آیات را چه کار کنیم؟

در ادامه می گوید: «فمن سألكم فقولوا بيننا وبينكم» هر کس سوال کرد بگویید فقط قرآن!

ذهبی حرفی می زند آدم در عقل این شخص شک می کند می گوید:

«ولم يقل حسبنا كتاب الله كما تقوله الخوارج»

تذكرة الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748 ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى، ج 1، ص 3

ملاحظه بفرمایید می گوید «فقولوا بيننا وبينكم كتاب الله فاستحلوا حلاله وحرموا حرامه ... ولم يقل حسبنا كتاب الله كما تقوله الخوارج»!

در حدیث قرطاس که آقای عمر بن خطاب گفت:

«إِنَّ النبي صلى الله عليه وسلم قد غَلَبَ عليه الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمْ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 5، ص 2146، بَاب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي،باب شماره 17، ح5345

این «حسبنا کتاب الله» گفتن هم قول خوارج بوده است؟! آقای ذهبی! عمر ابن خطاب جزء خوارج است؟! این حسبنا کتاب الله در چندین جای صحیح بخاری آمده است. «قَال عمر حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ» در مورد:

«إن الرجل ليهجر على عادة العرب»

ديوان المتنبي؛ اسم المؤلف: أبو البقاء العكبري الوفاة: 616، دار النشر: دار المعرفة - بيروت، تحقيق: مصطفى السقا/ إبراهيم الأبياري/ عبد الحفيظ شلبي، ج1، ص9

آقایان یک مقدار حرف دارند ولی این که عمر می گوید: «حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ» در منابع مورد قبول شان مثل صحیح بخاری و مسلم آمده است.

«عن بن عَبَّاسٍ قال لَمَّا حُضِرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وفي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال النبي صلى الله عليه وسلم هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّونَ بَعْدَهُ فقال عُمَرُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قد غَلَبَ عليه الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمْ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ فَاخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ من يقول قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَمِنْهُمْ من يقول ما قال عُمَرُ فلما أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَالِاخْتِلَافَ عِنْدَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قُومُوا»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج3، ص1259، ح1637

یا:

«فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا،ج 3، ص 1111، کتاب الجهاد، باب 172، ح2888

ذهبی وقتی این روایت را بررسی می‌کند، می‌گوید: «لم یقل حسبنا کتاب الله» اگر شخصی غیر از خلیفه اول این جمله را گفته بود، اشکال داشت، اما می‌گوید: «بیننا و بینکم کتاب الله» اشکالی ندارد؟ این تعارض حتی موجب خنده‌ی مرغ پخته در سفره می‌شود!

بعد بدبختی این است که می گوید «کما تقوله الخوارج!» شما می گویید توهین به صحابه و خلفا، شرک محسوب می شود! شیعه مهدور الدم است چون به خلفا توهین می کند! شما بدتر از این توهین دیدید که می گوید خوارج گفتند حسبنا کتاب الله.

پرسش:

ابوبکر برای چه ان جمله را گفته بیننا و بینکم کتاب الله؟

پاسخ:

می گوید شما اختلاف دارید، حدیث برای همدیگر نقل نکنید، هر کس سوالی پرسید، تنها پاسخ بیننا و بینکم کتاب الله بگویید!

سنن ابن ماجه را ملاحظه بفرمایید نقل می کند:

«عن الْمِقْدَامِ بن معد يكرب الْكِنْدِيِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال يُوشِكُ الرَّجُلُ مُتَّكِئًا على أَرِيكَتِهِ يُحَدَّثُ بِحَدِيثٍ من حَدِيثِي فيقول بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ كِتَابُ اللَّهِ عز وجل فما وَجَدْنَا فيه من حَلَالٍ اسْتَحْلَلْنَاهُ وما وَجَدْنَا فيه من حَرَامٍ حَرَّمْنَاهُ أَلَّا وَإِنَّ ما حَرَّمَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مِثْلُ ما حَرَّمَ الله»

سنن ابن ماجه؛ اسم المؤلف: محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: 275، دار النشر: دار الفكر - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج1، ص6

در آینده، کسی بر مسند قدرت خواهد نشست و چنین حدیثی نقل خواهد کرد. «فيقول بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ كِتَابُ اللَّهِ عز وجل» عین جمله ابوبکر را که گفته پیامبر قبلا پیش بینی کرده است.

اگر ما این موارد را به‌خوبی بیان کنیم، بسیاری از حقایق روشن خواهد شد.

از عمر بن خطاب را ملاحظه کنید:

«أن عمر بن الخطاب ، بلغه أنه قد ظهر في أيدي الناس كتب فاستنكرها وكرهها، وقال: « أيها الناس إنه قد بلغني أنه قد ظهرت في أيديكم كتب فأحبها إلى الله أعدلها وأقومها، فلا يبقين أحد عنده كتاب إلا أتاني به، فأرى فيه رأيي» قال: فظنوا أنه يريد أن ينظر فيها ويقومها على أمر لا يكون فيه اختلاف، فأتوه بكتبهم فأحرقها بالنار، ثم قال: «أمنية كأمنية أهل الكتاب؟»

تقييد العلم للخطيب البغدادي؛ اسم المؤلف: الخطيب البغدادي الوفاة: 463 هـ، دار النشر: دار إحياء السنة النبوية، چاپ دوم 1974، تحقیق یوسف العش، ج 1، ص 52

در زمان ابوبکر برایش حدیث بردند. در زمان عمر، احادیث کتاب شده است. عمر می گوید کتاب هایی که از پیامبر نوشتید این ها را بیاورید. «أتاني به، فأرى فيه رأيي» می خواهم دائرة المعارف بنویسم! «فظنوا أنه يريد أن ينظر فيها ويقومها على أمر لا يكون فيه اختلاف فأتوه بكتبهم» تمام صحابه! کتاب هایشان را آوردند «فأحرقها بالنار» همه کتاب ها را آتش زد!

توجیهی که هم دارد می گوید: «أمنيّة كأمنيّة أهل الكتاب؟»!!

در کتاب سیر اعلام النبلا دارد:

«فناشد الناس أن يأتوه بها فلما أتوه بها أمر بتحريقها»

سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة: التاسعة ، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ج 5، ص 59

مردم را قسم داد که احادیث را نزد او ببرند «فلما أتوه بها أمر بتحريقها» نمی دانیم قضایا چه است حتی عمر می گوید:

«إن كلامكم شر الكلام، وإن حديثكم شر الحديث»

تاريخ أبي زرعة الدمشقي؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن عمرو بن عبد الله بن صفوان النصري المشهور بأبو زرعة الدمشقي الملقب بشيخ الشباب (المتوفى : 281هـ) الوفاة: 281 ، دار النشر : ج1، ص73

آیا عمر بن خطاب با این جمله دیگر چیزی هم برای صحابه باقی گذاشت؟!

پرسش:

علمای شان این را چه توجیه می کنند؟

پاسخ:

وقتی در این وادی بروید چیزهای عجیب و غریب زیاد است. وقتی عمر تراویح را مطرح می کند می گوید:

«هذه بدعه فنعم البدعة»!

تاريخ المدينة المنورة؛ اسم المؤلف: أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ج1، ص379

ملاحظه بفرمایید بزرگان شان در مورد فنعم البدعه چه حرف هایی زده اند!

حتی بعضی از خودی های ما حرف هایی می زنند. برخی در حوزه، کارهای عمر و ابوبکر را توجیه کرده اند، از آن طرف کارهای امیر المومنین سلام الله علیه را تقلیل داده اند. این بسیار تأسف‌بار است. آدم از این کارها می سوزد که چگونه برخی از افراد خودی چوب حراج به تراث شیعه می زنند. این که این افراد چه جوابی در قیامت خواهند داشت خدا می داند!

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :