نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
بررسی وثاقت عمر بن حنظله
کد مطلب: 16366 تاریخ انتشار: 08 آذر 1404 - 19:06 تعداد بازدید: 270
خارج فقه الحکومه » فقه
بررسی وثاقت عمر بن حنظله

(جلسه صد و یکم 27 02 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم

(جلسه صد و یکم 27 02 1404)

موضوع: بررسی وثاقت عمر بن حنظله

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم!

پرسش:

محدوده اختیارات ولی فقیه چیست؟

پاسخ:

فرمایشاتی که مرحوم آقای سید محمد صدر در رابطه با اختیارات فقیه بیان کرده است حدود شش - هفت مورد است. ایشان اقوالی که در رابطه با فقیه وجود دارد را نقل کرده است.

یک دفعه فقیه ولایت بر صِغار دارد همان طور که دیگران نیز چنین ولایتی دارند. ولایت بر اموال مجهول المالک، ولایت بر گرفتن اخماس و زکوات تقریباً شش - هفت مورد می شمارند. بالاترین مرحله آن این است که فقیه همه اختیاراتی که معصوم را دارد «الا خرج بالدلیل بالإجماع» مثل:

«ايها الناس الست اولى بكم من أنفسكم؟ قالوا: بلى»

تفسير نور الثقلين؛ العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، تاريخ وفات مؤلف: 1112 ق‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ناشر: ‏اسماعيليان - قم 1415 ق. ج‏4 ؛ ص237

بالاجماع خارج شده است آن جا دیگر فقیه ولایت ندارد.

نظر امام، صاحب جواهر، مرحوم نائینی، شیخ مفید، ابن ادریس، مرحوم علامه حلی استاد بزرگوارشان محقق (رضوان الله تعالی علیهم) همین است.

در سِیر تاریخ با این که در معذوریت بودند نمی توانستند صریح فتوا صادر کنند اما در بعضی از موارد می گویند چون حکومت ظالم است و در این حکومت ها اختیار نداریم مجبور هستیم به این اکتفا کنیم؛ چون حکومت جائر است بیش از این نمی توانیم بیان بکنیم.

ان شاء الله سابقه و تاریخ بحث ولایت فقیه را از زمان شیخ مفید بیان می کنم. غیر از شیخ مفید در زمان ائمه (سلام الله علیهم اجمعین)، حضرت امیر المؤمنین به سلمان می فرماید برای حکومت به مداین برو. این از چه بابی است؟ از باب ولایت است یا خیر؟ دارد اعمال ولایت می فرماید. منصوب حضرت امیر المؤمنین است همان اختیاری که سلمان دارد فقیه نیز دارد.

به صحابی دیگر می فرماید شما مسئولیت فلان جا را بر عهده بگیر، همه صحابه ای که در عصر حضرت امیر المؤمنین مسئولیت پذیرفتند هر اختیاری آن ها داشتند فقیه نیز همان را دارد هیچ تفاوتی نمی کند.

زمان ائمه (سلام الله علیهم اجمعین)، امام صادق افرادی را در حدی که می توانستند در رابطه با ولایت بر صغار، ولایت بر مجانین، ولایت بر گرفتن اخماس می گماردند.

حضرت امیر المؤمنین در مسائل سیاسی امور را به این ها واگذار می کردند. آیا جناب سلمان بدون اعمال ولایت حضرت علی (سلام الله علیه) می توانست برود؟ به هیچ وجه نمی توانست!

پرسش:

ولایت مطلقه فقیه یعنی همین؟

پاسخ:

بله یعنی تمام اختیاری که معصوم دارد «الا ما خرج بالدلیل» آن هم بالإجماع «بالأدلة القطعیة»

پرسش:

جلسه ای ائمه جمعه و جماعات در سال 66 با حضرت امام دارند امام می فرماید فقیه، ولایت دارد در اموری که به او واگذار می شود مثل معصوم نیست.

پاسخ:

بله ما نیز می گوییم مثل معصوم نیست در این که امام می فرماید کسی که مخالف ولایت فقیه باشد...

ائمه (علیهم السلام) مقامی دارند ولایت مطلقه فقیه خاک زیر پای ائمه است نه همه اش به اندازه یک ذره خاک زیر پای ائمه را بر دارید ولایت مطلقه فقیه می شود.

«لَا يُقَاسُ بِنَا أَحَدٌ» اصلا دنیای دیگری است.

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، ناشر: دار الكتب الإسلامية، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏4، ص576

مظهر اتم تمام صفات جلال و جمال، ائمه (علیهم السلام) هستند

«لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِك‏»

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد؛ طوسى، محمد بن الحسن‏ (تاريخ وفات مؤلف: 460 ق)، محقق و مصحیح: ندارد‏ ناشر: مؤسسة فقه الشيعة ، ج‏2، ص803

پرسش:

استاد ببخشید! این جا خلط بحث شده است. در خصوص وظیفه صحبت می کنیم نه در خصوص مقام. این که آقایان می فرمایند چرا ولی فقیه را با ائمه مقایسه می کنید در خصوص مقام شان صحبت نمی کنیم در خصوص وظیفه ای که برایشان هست صحبت می کنیم.

پاسخ:

این هم حرف خوبی است جایگاهی که این ها در مسائل سیاسی و تبدیل امور جامعه فقیه دارند، در این زمینه فقط اختیار دارند. عرض کردم اگر خاک زیر پای ائمه را یک ذره برداریم ولایت مطلقه فقیه می شود.

حضرت امیر المؤمنین فرمود:

«نزّلونا عن الرّبوبيّة و قولوا فينا شئتم»

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح‏؛ نويسنده: شيخ بهايى، محمد بن حسين- بسطامى، على بن طيفور (تاريخ وفات مؤلف: 1031 ق‏)، محقق / مصحح: حسن زاده آملى، حسن‏، ناشر: حكمت‏، تهران: 1384ش، مقدمه 2، ص33

«لن تبلغ عقولکم علی آتانی الله من الفضل»

**

«لَا تَجْعَلُونَا أَرْبَاباً وَ قُولُوا فِي فَضْلِنَا شِئْتُمْ فَإِنَّكُمْ لَا تَبْلُغُونَ كُنْهَ فِينَا وَ لَا نِهَايَتَهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَعْطَانَا أَكْبَرَ وَ أَعْظَمَ مِمَّا يَصِفُهُ وَ أَصِفُكُمْ أَوْ يَخْطُرُ عَلَى قَلْبِ أَحَدِكُمْ فَإِذَا عَرَفْتُمُونَا هَكَذَا فَأَنْتُمُ الْمُؤْمِنُون‏‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج26، صص 1-2

«لن تبلغ عقولکم علی آتانی الله من الفضل» با لَن نفی ابد آورده است. بحار، جلد 26، صفحه 1، حدیث 1 حدیث مشهور به نورانیت.

مشکل ما این است که امام را نشناختیم دلیلش این است که پیغمبر را نشناختیم. اگر پیغمبر را خوب شناخته بودیم اهل بیت علیهم السلم را نیز به خوبی می شناختیم. اگر اهل بیت علیهم السلام را شناخته بودیم قطعاً فقیه را نیز می شناختیم.

پرسش:

در رابطه با معصوم باید بگوییم معصوم علم کامل دارد و عصمت کامل دارد ولی فقیه هیچ یک از آن ها را ندارد.

پاسخ:

نباید هم داشته باشد اگر داشته باشد که امام معصوم می شود. نمی گوییم این ها امام هستند. اگر فقیه، معصوم باشد تمام علم آن ها را هم داشته باشد اسمش را فقیه نمی گذارند اسمش را «امام سیزدهم» می گذارند! فقیه های دیگر امام چهاردهم و ... می شوند

پرسش:

تازه امام هم طبق علم غیب رفتار و عمل نمی کند.

پاسخ:

بله ، امام هم در مسائل جامعه به هیچ وجه به علم غیب عمل نمی کند مگر جایی که مصلحتی در کار باشد مثلا برای دفاع از اسلام، برای شبهه زدایی، برای هدایت افراد باشد از علم غیبت و ولایت خود استفاده می کند.

پرسش:

کسانی که منتقد امامت و خلافت هستند می گویند که این علم فقط در حد نظریه مانده است در مقام عمل خلافت بعد از خلفای ثلاثه تمام شد و امامت امام علی (علیه السلام) چند سال حکومت کرد و تمام شد دیگر امامت چه فایده ای دارد، فلسفه اش این است که باید اجرا بشود، الان اجرا نمی شود.

پاسخ:

رسول اکرم 23 سال در این جامعه بود 11 سال در مدینه، 12 سال

ملاحظه بفرمایید در این 23 سال پیغمبر چه کار کردند؟ آیا توانستند یک حکومت نو پایی که هیچ مشکلی نداشته باشد بر پا کنند؟ حکومت اسلامی به معنای واقعی را خدای عالم قبل از این که آسمان و زمین را بیافریند، قبل از این که اهل بیت علیهم السلام را بیافریند به قد و قواره یک نفر دوخت آن هم حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) است.

همه انبیاء و پیامبران بشارت ایشان را داده اند. رسول اکرم، حضرت امیر المؤمنین و ائمه (علیهم السلام) بشارت ایشان را داده اند.

آیت الله صافی بیش از پنج هزار روایت در رابطه با حضرت مهدی (ارواحنا فداه) آورده است. آیا در رابطه با رسول اکرم پنج هزار روایت دارید؟! در رابطه با حضرت امیر کل روایات را جمع کنیم پنج هزار تا می شود؟!

از خدا بخواهیم حضرت را زود برساند و بتوانیم در رکاب حضرت باشیم!

اجازه بدهید این چند تا روایتی که در بحث ولایت فقیه مانده است بخوانیم حداقل روایت عمر ابن حنظله را بخوانیم به گمان من اگر این را خوب بحث کنیم نود درصد بحث ولایت فقیه حل می شود.

اگر حدیث عمر ابن حنظله درست بشود همه چیز درست می شود.

«وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص67، بَابُ اخْتِلَافِ الْحَدِيث‏، ح10

آنها را اگر بیاوریم یک بحث دیگری می شود.

یا:

«فمن الغريب وسوسة بعض الناس في ذلك، بل كأنه ما ذاق من طعم الفقه شيئا، ولا فهم من لحن قولهم ورموزهم أمرا، ولا تأمل المراد من قولهم إني جعلته عليكم حاكما وقاضيا وحجة وخليفة ونحو ذلك مما يظهر منه إرادة نظم زمان الغيبة لشيعتهم في كثير من الأمور الراجعة إليهم»

جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام؛ المؤلف: النجفي، الشيخ محمد حسن (المتوفى1266هـ)، تحقيق وتعليق وتصحيح: محمود القوچاني، ناشر: دار الكتب الاسلامية تهران، الطبعة: السادسة، 1363ش. ج21، ص397

از صاحب جواهر است که یک جواهر در تاریخ بیشتر نداریم. مرحوم سید محسن امین می گوید جواهر الکلام کتاب بی نظیر شیعه است. شیعه کتابی مثل جواهر الکلام از زمان شیخ مفید تا عصر حاضر نتوانست بنویسد.

یکی از بزرگان می گوید کتاب جواهر به معجزه بیشتر شبیه است تا به عادی که یک نفر بتواند از اول طهارت تا آخر دیات این طور استدلالی تسلط بر همه اقوال، تسلط بر همه احادیث و روایات داشته باشد این کار عادی و طبیعی نیست.

حتی صاحب جواهر پسر جوانی داشت از دنیا رفت. آوردند تا دفن کنند ایشان در قبرستان در گوشه ای مشغول نوشتن جواهر بود به او گفتند مردم آمدند برای پسر شما گریه می کنند پسر شما جوان بود گفت عهد کردم هر روز چند صفحه جواهر را بنویسم. اگر نتوانم بنویسم باید کفاره بدهم.

فرزند جوانش از دنیا رفت در تشییع جنازه، گوشه قبرستان مشغول نوشتن بود. ایشان می گوید «فمن الغريب وسوسة بعض الناس في ذلك، بل كأنه ذاق من طعم الفقه شيئا»، آنهایی که منکر هستند گویا اصلاً طعم فقاهت را نچشیده اند!

از بعضی از بزرگواران تعجب می کنم مانند حضرت آیت الله العظمی جوادی (حفظه الله تعالی) که افتخار شاگردی ایشان را داریم _دهه شصت اسفار را خدمت ایشان افتخار داشتیم خواندیم_ ایشان می گوید عبارت ایشان مربوط به ولایت فقیه نیست مربوط به ولایت بر صغار و امثال این ها است.

من دو سه مرتبه بحث را مطالعه کردم، بعد بعضی آقایان هم از فرمایش ایشان تبعیت کردند در این زمینه مقاله نوشتند. تعبیر صاحب جواهر را ملاحظه کنید (شاید بنده نمی فهمم) «بل كأنه ما ذاق من طعم الفقه شيئ و لا فهم من لحن قولهم و رموزهم أمرا، ولا تأمل المراد من قولهم إني جعلته عليكم حاكما وقاضيا وحجة وخليفة ونحو ذلك مما يظهر منه إرادة نظم زمان الغيبة لشيعتهم في كثير من الأمور الراجعة إليهم»

چنین عبارتی از فرمایش صاحب جواهر نمی توانیم بفهمیم که مراد صاحب جواهر ولایت بر صغار، محجورین و ... است ربطی به ولایت فقیه ندارد. کلمه «حاکماً، قاضیاً، حجةً... إرادة نظم زمان الغيبة لشيعتهم في كثير من الأمور الراجعة إليهم» چه است؟

مثلاً آیت الله مکارم شیرازی دو، سه تا نو آوری زیبا دارد.

البته وقتی نظر ایشان را در رابطه با حدیث عمر ابن حنظله خواندم از ایشان چنین توقعی نداشتم.

ایشان چند نکته خوب دارند :

«المنصب الثّالث: الولاية أعني ولاية الفقيه على التصرّف بأنواع التصرّفات ... الاختيارات السبعة للولي الفقيه»

ایشان نکته خیلی خوبی آورده است ندیدم کسی دیگر مبسوط آورده باشد چیزی که خیلی جالب است ندیدم کسی این طور آورده باشد:

«نظرة إجمالية إلى كلمات القوم في مسألة ولاية الفقيه»

كتاب: بحوث فقهية مهمة؛ نويسنده : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي (وفات: معاصر)، ناشر: نسل جوان للطباعة والنشر – قم: 1422، ص399 و 401

کلاً از زمان شیخ مفید تا عصر حاضر کلمات بزرگان را ایشان در رابطه با ولایت فقیه آورده است، بنده ندیدم کسی مثل ایشان اقوال فقها را از زمان شیخ مفید تا عصر حاضر را جمع کرده باشد. حتی از شیخ انصاری دفاع جانانه و زیبایی کرده است چون بعضی می گویند شیخ انصاری قائل به ولایت فقیه نیست.

آیت الله مکارم عبارت های شیخ انصاری را می آورد می گوید عبارت ها گواه زنده است که ایشان معتقد به ولایت فقیه است. مخصوصاً قسمت «نظرةٌ إجمالیه» مطالعه کردنی است -بحوث الفقهیة المهمة، صفحه 401 -

در مقبوله عمر ابن حنظله توقع بنده از ایشان این نبود نظر فقها محترم است دست مراجع را هم می بوسیم و به این بوسه افتخار می کنیم.

بزرگواران دقت کنند عرض کردم این که می آییم نقد می‌کنیم اولاً من خودم تلاش می کنم یک نکات مثبتی از فرمایشات شان بیاوریم بعد نقد کنیم خدای نکرده تحمیل چیزی نشود که مثلا نظرمان کوباندن باشد، بلکه نظر هر فقیهی برای خودش محترم است.

در بحث رجالی من عذر می‌خواهم شاگرد همه شان هستم اما بنده ۲۰ سال در حوزه کتاب های رجال را ورق زدم. اشکالات واضحی بر نظر ایشان هست.

به عنوان نمونه دوستان این را بزرگواران ملاحظه کنند.

«مقبولة عمر بن حنظلة وهي أشهرها في كلماتهم، رواها في الوسائل في كتاب القضاء أبواب صفات القاضي»

كتاب: بحوث فقهية مهمة؛ نويسنده : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي (وفات: معاصر)، ناشر: نسل جوان للطباعة والنشر – قم: 1422، ص452

این خیلی اشتباه است، معمولا آقایان وسایل را آدرس می دهند، وسایل جمع آوری کتب است. اگر وسایل از کافی آورده کافی را آدرس بدهید، از تهذیب آورده تهذیب را آدرس بدهید. این روش روشی نیست که امروز مشکل طلبه را حل کند.

ثانیا: «رواها في الوسائل في كتاب القضاء أبواب صفات القاضي» شما بروید وسایل را من خدمت تان می دهم می توانید این را در عرض نیم ساعت پیدا کنید.

باید طوری آدرس بدهیم که طلبه مستقیم روی هدف برود. اگر از وسایل هم آدرس می دهیم باید بنویسیم جلد فلان، صفحه فلان حدیث شماره فلان.

این روش، روش ۲۰۰ سال قبل بوده که بیاییم به فلان کتاب حتی پاورقی هم هست باز صفحه نداده جلد ۱۸ باب ۱۱ من الباب صفات القاضی، آدرس صفحه را هم بدهید.

من از شما تقاضا دارم چیزی می خواهید بنویسید دقیق باشد. آدرس را کامل بنویسید.

بعضی وقت ها یک آدرس را سه - چهار صفحه قبل از کتاب کافی نقل کرده چند صفحه بعد می خواهد آدرس بدهد می نویسد «کلینی سابق»! به جای «کلینی سابق» بنویس کافی جلد فلان صفحه فلان. باید تلاش کنیم در نوشته هایمان و گفتارمان وقت طلبه را تلف نکنیم اگر شما کاری کنید که طلبه برای پیدا کردن یک آدرس دو - سه تا صفحه قبل مراجعه کند، حداقل ۳۰ ثانیه از او وقت می‌ گیرد.

در هر صورت...

عزیزان روایت را دقت کنند:

«والعمدة في الإشكال في سندها نفس عمر بن حنظلة لعدم ورود توثيق له في كتب الرجال نعم في السند « صفوان بن يحيى وهو من أصحاب الإجماع»

صفوان ابن یحیی از مشایخ الثقات است درباره اصحاب الاجماع مرحوم کشّی یک تعبیری دارد و تعبیر ایشان هم دردی را دوا نمی کند، اگرچه تعدادی از بزرگان نسبت به اصحاب اجماع حرف دارند اما مشایخ الثقات را شیخ طوسی آورده ادعای اجماع کرده، اجماع علما این که این ها: «لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقة»

اگر بنا است اجماع شیخ طوسی به درد نخورد دیگر چه چیزی به درد می خورد؟! یک اصحاب اجماع داریم ۱۸ نفر هستند و عبارت کشّی هم درباره آن ها رسا نیست، نمی‌توانیم بگویم اگر سند روایت به یکی از اصحاب اجماع رسید دیگر لازم نیست باقی سند را بررسی کنید همه ثقه هستند.

اما شیخ طوسی فرق دارد سه نفر صفوان، احمد بن ابی نصر بزنطی، محمد بن ابی عمیر این ها «لا یروون ولا یرسلون الا عن ثقة» از این واضح تر و روشن‌تر!؟

«ولكن ذكرنا في محلَّه أن ما هو المشهور من أن وجود بعض أصحاب الإجماع في سند الحديث يغنينا عن ملاحظة حال من بعده»

بله اصحاب اجماع همان طور که ایشان می گوید این چنین است.

«ممّا لا دليل عليه»

هیچ دلیلی هم ندارد.

«بل لعل معنى أصحاب الإجماع كون الأصحاب مجمعين على قبول روايات أنفسهم وتوثيقهم»

این را هم قبول نداریم، این ۱۸ نفر نسبت به دسته دوم و سوم که از اصحاب امام کاظم و امام رضا علیهم السلام هستند درست است اما نسبت به دسته دیگر چنین تعبیری نمیتوانیم داشته باشیم! تا این که نظر شیخ طوسی بیاید بگوید این‌ها همه شان ثقه هستند عبارت کشی این را نمی ‌رساند!

دوستان کتاب المدخل الی علم الرجال، بحث اصحاب اجماع را ملاحظه بفرمایند من ان جا فرمایشات بزرگان را آورده ام.

بعد دارد:

«هذا مضافاً إلى نقل روايتين في ترجمة الرجل تدلان على توثيقه أحدهما ما ورد في باب أوقات الصلاة عن يزيد بن خليفة، قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): إن عمر بن حنظلة أتانا عنك بوقت. فقال أبو عبد الله (عليه السلام)»

دو تا روایتی است که راوی خدمت امام صادق می آید می گوید عمر ابن حنظله یک روایتی از طرف شما برای ما آورده است. امام فرمود:

«إذاً لا يكذب علينا»

ایشان به ما دروغ نمی بندد.

باز روایتی از عمر بن حنظله است:

«وفي رواية أخرى عن عمر بن حنظلة قال: قلت لأبي عبد الله (عليه السلام): القنوت يوم الجمعة. فقال: أنت رسولي إليهم في هذا، إذا صليتم في جماعة ففي الركعة الأولى وإذا صليتم وحداناً ففي الركعة الثّانية»

به یک جایی فرستاده گفته شما فرستاده من هستید. ایشان می گوید روایت آقای خویی هم هر دو روایت را رد کرده است.

«وذكر المحقّق المامقاني في تنقيح المقال بعد ذكر هاتين الروايتين يظهر منهما توثيقه»

محقق مامقانی بعد از ذکر این دو روایت می گوید «يظهر منهما توثيقه» مرحوم محقق مامقانی از صاحب مستدرک و غیره وثاقتش را صراحتا نقل کرده.

«أقول: الاستناد إليهما في توثيق الرجل مشكل جدّاً: أمّا الأول فلاشتماله على « يزيد بن خليفة» وهو مجهول، والراوي في الثّاني هو نفس عمر بن حنظلة والاستناد إليه في إثبات وثاقته دور باطل فالأولى في تصحيح سند الحديث ما مرّ من كونه مستنداً للأصحاب ومقبولًا عندهم»

راوی اول یزید ابن خلیفه و مجهول است راوی دوم نیز خود عمر ابن حنظله است که اگر بخواهیم با قول خود عمر ابن حنظله به وثاقتش استدلال کنیم دور باطل است. این فرمایش درستی است ما از قول خود راوی نمی‌توانیم بر وثاقت راوی استدلال کنیم مگر اینکه وثاقتش جای دیگر ثابت شده باشد تا این حرفی که درباره خودش است بپذیریم.

بعد می گوید:

«ومن الجدير بالذكر أن الشهيد الثّاني وثقه في درايته على ما حكاه عنه المجلسي في روضة المتقين»

البته دوستان شان فرصت نداشتند بروند درایه را ملاحظه کنند!

ما در سایت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه ، در قسمت راویان احادیث ؛ در بخش بحث در قائمه عمر ابن حنظله را که جستجو کنیم اسم او، مترادفات او، ترجمه او و مکانة الراوی درج شده است. اعتبار راوی از نظر علما: شیخ طوسی می گوید: من اصحاب الباقر، ابن داوود می گوید: من قسم الاول، ابن داوود در رجالش تمام راویانی که قطعاً ثقه هستند در قسم اول آورده و راویانی که قطعاً ضعیف هستند در قسم دوم آورده. علامه حلی هم همین طور است اگر علامه حلی و ابن داوود یک راوی را در بخش اول آوردند، یعنی راوی این روایت ثقة بلاریب؛ پس در قسم اول آورده صفحه ۱۴۵ شماره ۱۱۱۸

تفرشی صاحب کتاب نقد الرجال می گوید:

«وقال الشهيد الثاني في الدراية: إن عمر بن حنظلة لم ينصّ الأصحاب فيه بجرح ولا تعديل، لكن أمره عندي سهل لأني حققت توثيقه من محل آخر»

كتاب: نقد الرجال؛ نويسنده: التفرشي (وفات: ق 11)، تحقيق: مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث، ناشر: مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث – قم: شوال 1418، ج3، ص353

شهید ثانی می گوید توثیقش را من از راه دیگر به دست آوردم؛ یعنی صراحتا می گوید من توثیقش را قبول دارم.

مرحوم حائری صاحب منهج المقال:

«الاقوی عندي ثقة»

اقوا این است که ثقه است.

وحید استاد کل، صاحب حاشیه بر منهج المقال استر ابادی می گوید:

«يروى عنه ابن مسكان وصفوان بن يحيى وفيه شهادة وثاقته وهو كثير الرواية»

كتاب: تعليقة على منهج المقال؛ نويسنده: محمد باقر الوحيد البهبهاني (وفات : 1205)، ص268

مجلسی در مدح و ذم می گوید:‌ «ممدوح»

مامقانی:

«الاقوی وثاقة‌ الرجل»

مرحوم زنجانی شیخ موسی زنجانی صاحب الجامع فی الرجال -که ما تحقیق و چاپ کردیم ۱۲ جلد است- مرحوم نمازی مستدرکات علم الرجال:

«الاصحاب قبلوا روایاته»

مرحوم آقای خویی:

«إنّ الرجل لم ينصّ على توثيقه»

معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة؛ الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم _المتوفى1411ق_، بي‌نا، ج14، ص32

ببینید از خود ابن داوود گرفته تا این جا همه توثیقش کردند، آیا این ها دلیل بر این نیست که عمر بن حنظله ذاتاً ثقه است؟ ما دنبال چه هستیم آیا باید نجاشی بگوید ثقة؟ آیا باید فقط شیخ طوسی بگوید ثقة؟ آیا از فرمایشات این آقایان توثیق او در نمی آید؟!

پرسش:

این ها، اجتهادی است، اجتهاد شان را گفته اند.

پرسش:

بهبهانی برای قرن هفتم است.

پاسخ:

نجاشی هم برای قرن پنجم است. شیخ طوسی هم برای قرن پنجم است چه کار کنیم؟

پرسش:

نجاشی دارد سند می دهد کتاب را بررسی می کند توثیق و تضعیف می کند.

پاسخ:

نه، نجاشی هم به عنوان یک متخصص نظر می دهد. گفتیم قول رجالیون را از باب قبول قول خبره عمل کردیم نه از باب شهادت، اگر شهادت باشد در شهادت تعدد شرط است.

پرسش:

اگر این طوری باشد اقای خویی و خیلی از آقایان دیگر...

پاسخ:

مرحوم آقای خویی را هم آوردیم. ولی مرحوم وحید بهبهانی، وحید استاد کل، در مقایسه با مرحوم آقای خویی در رجال شاید بتوانم بگویم پنجاه برابر آقای خویی متمحض در رجال بوده است.

پرسش:

اگر دویست سال از مرحوم شدن آقای خویی هم بگذرد به ایشان هم استاد کلّ می گویند!

پاسخ:

اولا این کتاب رجال برای لجنه ای است که مرحوم آقای خویی درست کرد و در رأس آن پدر امام جمعه فعلی قزوین مرحوم آقای مظفری بود؛ یعنی کل کار دست ایشان بوده است. از آن طرف هم در این کتاب رجال اشکالاتی هست.

قبلا هم عرض کردم بعضا یک راوی را آقای خویی هم در قسمت رجال آورده هم در قسمت نساء آورده است!

ملاحظه بفرمایید امی صیرفی را در این جا در قسمت مردها آورده و آخر در جلد ۲۴ اُمِي صیرفی نیست، اُمَيْ است.

«عَنْ أُميٍّ الصَّيْرَفِيِّ أَوْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ رَجُل‏»

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج9، ص367، 38 بَابُ مِيرَاثِ أَهْلِ الْمِلَلِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الِاعْتِقَادَاتِ الْمُتَبَايِنَة، ح10

«أمي الصيرفي: روى الشيخ بسنده، عن حنان، عن أمي الصيرفي، أو بينه وبينه رجل، عن عبد الملك بن عمير القبطي. التهذيب: الجزء 9، باب ميراث أهل الملل المختلفة، الحديث 1311»

كتاب: معجم رجال الحديث؛ نويسنده : السيد الخوئي (وفات : 1413)، 1413 - 1992 م، ج 24 ص 208

این طور اشتباهات فاحش را بیش از پنجاه مورد گرفتیم و به آقازاده شان آقای سید صاحب هم فرستادیم اما ایشان اعمال نکرد. قبل از چاپ آخرش که در تهران در 22 جلد چاپ شد خدمت ایشان یک نامه هم نوشتیم گفتیم آقا جان بنویسید اسمی هم نبرید که رفع این اشکالات، خیلی مهم است.

در هر صورت...

مرحوم آقای خویی در فقه در این صد سال اخیر بی نظیر بودند، نداشتیم و نداریم در اصول و فقه کارهایی که آقای خویی کرده اند بی نظیر است.

پرسش:

فقاهت مگر از چه تشکیل شده از همین رجال تشکیل شده است.

پاسخ:

ایشان تقریباً ۱۰ سال آخر عمرشان دستور دادند معجم رجال نوشته بشود و یقیناً اگر ایشان همان زمانی که فقه را شروع کرده بودند رجال را هم شروع کرده بودند رجالشان در حد خیلی بالا می بود.

شما منهج المقال را ببینید متن برای مرحوم محمد علی استرآبادی است _ما دو تا استرآبادی داریم یک محمد امین استرآبادی است بنیانگذار اخباری گری است. یکی هم محمد علی داریم که صاحب منهج المقال است_.

رجال منهج المقال استدلالی و فقاهتی است، منهج المقال را کنار جواهر بگذارید می بینید مثل جواهر ابتدا نقل اقوال کرده، بعد نقد اقوال کرده و بعد تمام کرده است فرمایشات هر کدام را آورده است.

با همه اینها مرحوم وحید بهبهانی (رضوان الله تعالی علیه) حاشیه زده بعضی از جاها فرمایشات استرآبادی را نقد کرده است. یعنی این دو عالم رجالی وقتی یک حرفی می زنند آدم احساس می کند مسئله تمام است.

با مرحوم آقای شیخ موسی زنجانی تفاوت دارد. خدا آقای زنجانی را خداوند رحمت کند، نزدیک ۳۳ سال برای نوشتن الجامع فی الرجال زحمت کشیده است. استیعابی که آقای زنجانی دارد احدی ندارد نه صاحب مستدرک دارد و نه آقای خویی دارد. آقای خویی روات کتب اربعه را کار کرده خارج از کتب اربعه ایشان کار نکرده است. تمام معجم الرجال آقای خویی از اول تا آخر مربوط به رجال کتب اربعه است. ولی مرحوم آقای زنجانی کل من روی عن المعصوم در کتب شیعه و در کتب اهل سنت را کار کرده است. ایشان حدود ‌هجده تا نوزده هزار راوی را کار کرده است.

آقای خویی مجموع رواتی که آورده نزدیک پنج هزار و اندی تا شش هزار راوی است البته مترادفاتش یک عدد دیگری است.

من معتقد هستم کتاب الجامع فی الرجال را آقایان حتماً داشته باشند البته ما چاپ کردیم و متأسفانه با توجه به گرانی کاغذ نتونستیم به تعداد زیاد چاپ کنیم اما در سایت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه گذاشتیم. (سایت تحقیقاتی حضرت ولی عصر؛ قسمت تالیفات)

من معتقد هستم این کتاب را حتماً دوستان عزیز ملاحظه کنند این کتاب دوازده جلد است. برای تحقیق این کتاب یازده – دوازده سال زحمت کشیدیم؛ یک بخشی از عمر ما برای کتاب الجامع فی الرجال صرف شد. این جا همه روات را دارد.

پرسش:

استاد! کتب دسته اول رجالی در مورد عمر ابن حنظله چیزی دارد؟

پاسخ:

همین هایی است که جمع کردیم؛ یعنی در مورد عمر ابن حنظله هرچه امکان‌پذیر بود آوردیم فقهایی که کار کردند هیچ کدام در رجال این همه مصادر نیاوردند اگر کسی بیش از این مصادر آورده باشد من جایزه می دهم. یعنی اقوال هرچه بوده آوردیم، شما ده شبانه روز هم کار کنید بیش از این نمی‌توانید داشته باشید.

رجال شیخ طوسی هم همین طور دارد من اصحاب الباقر.

نجاشی هیچ حرف نزده و نیاورده است نجاشی نه در فهرست نه در رجال. کشی اصلا هیچ اشاره ای هم نکرده است غیر دو روایتی که هست.

پرسش:

شیخ طوسی در حالی که اسمش را آورده به مطلب نرسیده است.

پاسخ:

شیخ طوسی مدعی نیست من تمام روات را آوردم.

پرسش:

یک مرتبه است مهمل می گذارد اسمش را نمی آورد، ولی اسمش را آورده اما هیچ مطلب در موردش پیدا نمی کند. چطور وحید بهبهانی بعد از هفت قرن از شیخ طوسی مطلب در مورد عمر بن حنظله آورده است؟

پاسخ:

برای این که این ها اطلاع بر مصادری پیدا کردند که شیخ طوسی آن مصادر را در اختیار نداشته است.

پرسش:

ابن داود چه؟

پاسخ:

منابع اشاره می کند. ابن داود، علامه با رمز (جش، جح، ست) کتاب های فقهی (ک، صح، ی) تمام این ها را به رمز داده است. اولش هم نوشته ی یعنی تهذیب، ک یعنی کافی ، (ست) فهرست شیخ طوسی، (حج) رجال شیخ طوسی، همه این رمزها را اورده است. ابن داود این طوری نیست.

کل رجالی که شیخ طوسی در الفهرست کار کرده و نظر داده به هزار نفر نمی رسد. در رجال خودش ایشان تقریبا نزدیک سه هزار راوی را آورده است از این سه هزار راوی هزار موردش را نگفته ثقة یا ضعیف. رجال ایشان مسودّه و چرک نویس بوده است. این را نوشته بود بعدا روی آن کار کند اما عمرش وفا نکرد شاگردها بعدا نوشتند. تناقضات در رجال شیخ طوسی نیز وجود دارد. ولی در الفهرست شیخ طوسی نه! الفهرست را در زمان حیاتش نوشته خیلی دقیق، محکم و قوی نوشته شده در حد رجال (فهرست) نجاشی و در حد رجال برقی و در حد رجال کشی است. اگرچه رجال کشی دست ما نیست منتخب شیخ طوسی دست ما است اختیار رجال کشی است اصل رجال کشی را نداریم.

در هر صورت...

شهید ثانی حائری این طوری می گوید وحید بهبهانی، مجلسی، مرحوم مامقانی. ایشان (مرحوم مامقانی) مردی ملاّ است وقتی در مورد کسی می گوید: «الاقوی وثاقة الرجل» حرفش معتبر است.

این ها همه قرینه است رجال عبارت از مجموع از قرائن برای وثاقت راوی است. فقیه کلّ الفقیه آن کسی است که نگذارد نماز مکلف باطل بشود.

الفقیه کل الفقیه؛ را آقایان تعریف کردند اگر شما از یک پیرزن بپرسید: من داشتم نماز می خواندم بین سه و چهار شک کردم می گوید نمازت را از اول بخوان! اما نزد فقیه می روی همین سوال را می پرسی پاسخ می دهد: شک در حال قیام بوده یا در رکوع بوده یا بعد از رکوع بوده، قبل از سجدتین بوده یا بعد از سجدتین بوده، قبل از سلام بوده یا بعد از سلام بوده ده تا سوال می پرسد و برای هر سوال هم یک حکم دارد. می گوید در این موارد نماز درست است باید بلند شوی دو رکعت نماز احتیاط بخوانی و...

الرجال کل الرجال این است که ثابت کند این راوی ثقه یا ممدوح است. و اگر ما بیاییم شمشیر برداریم بگوییم این ثقه نیست و این ثقه نیست و ضعیف است این که خیلی راحت است. از یک پیرزن هم سوال کنید می گوید نمی دانم به روایتش عمل نکن.

در صورتی که ما صاحب نظر در رجال باشیم. فرق می کند یک کسی که در رجال کم کار کرده فقط دو تا کتاب رجال خوانده می خواهد اظهار نظر کند این فرق می کند با کسی که بیست – سی سال در رجال کار کرده و تمام مبنا دستش است.

مبنا اگر دست کسی باشد قرائن و شواهد حتی وحید بهبهانی از قرائن استفاده کرده اگر برای ما هم آن قرائن مفید بوده می گوییم علی عینی و رأسی اگر قرائن به درد ما نخورد می گوییم نظر ایشان مبارک دستش را هم می بوسیم خاک قبرش را هم می بوسیم احترامش می گذاریم توهین نمی کنیم می گوییم همه این ها خوب روی چشم مان می گذاریم ولی فرمایشات شما را از جمع قرائن نتوانستیم استفاده کنیم.

من بارها گفتم در رجال باید طلبه مجتهد باشد ولو مجتهد متجزّی. مقلّد در رجال نمی تواند در فقاهت کار کند و یا در پاسخ به شبهات کار کند و در مناظره کار کند هیچ جا نمی تواند برود.

شما ملاحظه بفرمایید هرکجا پای حدیث کشیده شده پای رجال هم آن جا امده است لذا باید تلاش کنیم توصیه هم به دوستان این است که در رجال کار کنند تا جایی که صاحب نظر باشند. اگر به این جا رسیدند خوب است به این جا نرسند مقلد باشند یک روز این می گوید فلانی ثقه است و دیگری می گوید ثقه نیست این می ماند چون خودش خوب کار نکرده است!

والسلام علیک ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :