(جلسه صد و سوم 29 02 1404)
موضوع: نقد نظر آیت الله مکارم در معنای کلمه «حُکم» در روایت عمر بن حنظله
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم!
پرسش:
استاد! آیا حکومت مقدم است یا قضاوت؟
پاسخ:
قضاوت از فروعات حکومت است. حکومت اصل مقام نبی، اصل مقام ائمه و اصل مقام فقیه است، در کنارش هم بحث قضاوت است. در آن که به نام قضا است هیچ شکی نیست ولی ما فقط قضا بگوییم قطعاً درست نیست.
دوستان اگر سوالاتی در رابطه با غدیر دارند سوالات شان را مطرح کنند طبق سوالات آقایان به شبهات جواب بدهیم بد نیست.
پرسش:
مسئله غدیر «أظهر من الشمس» است این که در آن جا پیامبر مردم را نگه داشت و همه جمع شدند متأسفانه بعد بخاطر حسادت یا قدرت یا هر چه بود غدیر را انکار کردند و همه سکوت کردند و غدیر را انکار کردند!
پاسخ:
سکوت نیست بلکه یک مبارزه شدید در طول تاریخ با غدیر شد تا آن را از ذهن ها پاک بکنند. در طول تاریخ کاری کردند تا نگذارند غدیر مطرح بشود. وقتی حضرت صدیقه طاهره در خطبه فدکیه از غدیر سخن می گوید کسی از بالای منبر گفت (نستجیر بالله) حضرت علی علیه السلام روباه ساکت است و دمش دارد دفاع می کند. از این وقیح تر و زشت تر!!
یا ابن ابی الحدید نقل می کند (نستجیر بالله) فحش رکیکی به حضرت زهرا دادند. جناب سلمان در مسجد از حضرت علی (سلام الله علیه) دفاع می کند جناب سلمان را می زنند و دست و پایش را می شکنند و از مسجد بیرون می اندازند یا ابوذر را کتک می زنند یعنی هر کسی از حضرت علی دفاع می کند با ضرب و شتم بیرون می اندازند. ام سلمه را نتوانستند کتک بزنند چهار تا عبارت رکیک به او گفتند.
بعد از سقیفه تقریبا بیست نفر هم پیمان شدند بیایند در مسجد از حضرت علی دفاع کنند با این ها چه کار کردند؟ تازه رسول اکرم از دنیا رفته. در سقیفه حباب ابن منذر دفاع کرد با مشت به دماغش زدند از دماغش خون جاری شد.
تصمیم دارم بحث سقیفه را به خوبی مطرح کنم شاید یکی، دو روز طول بکشد. بحث های جدی در سقیفه است شاید بالای دو هزار ساعت وقت روی سقیفه گذاشتم چون سوال برای خود ما در مورد سقیفه خیلی زیاد بود از جمله این که انصار با آن سوابق درخشان شان همه آن سوابق و مسائل را کنار گذاشتند و سقیفه را تشکیل دادند قضیه اش چه بود؟
آقای شریف قرشی یک فرمایشی دارد. شهید صدر (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب فدک یک فرمایشی دارد. علامه عسکری یک فرمایشی دارد. هر کاری کردیم نتوانستیم از فرمایشات این ها قانع بشویم تا اینکه خودمان وارد گود شدیم تا ببینیم قضیه اش چه است؟ ان شاء الله بعضی از نکات را عرض می کنم کتک خوردن سلمان و ... را هم آن جا عرض می کنم.
پرسش:
قائل به این موضوع هستید که یهود هم در این جا دست داشتند یا نه؟
پاسخ:
نه ! اصلاً و ابداً. این را قبول ندارم فرمایشات آقای طائب را اصلاً و ابداً قبول ندارم.
پرسش:
قرآن می فرماید: (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا) آیا اثر از یهود نمی بینیم؟
(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا)
بطور مسلم، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشرکان خواهی يافت؛
سوره مائده (5): آیه 82
پاسخ:
اثر زیاد است اما این که در سقیفه این ها مؤثر باشند دلیل نداریم. این که تمام قضایای حضرت علی علیه السلام و غصب خلافت را به یهود پیوند بدهیم خیلی دل و جرأت می خواهد دلیلی هم نیست.
پرسش:
سقیفه را منافقین ایجاد کردند باز هم رد پای یهود می شود.
پاسخ:
اصلاً و ابداً، سعد ابن عباده و امثال ایشان است این ها هیچ کدام شان منافق نبودند بلکه قبلا فدایی پیغمبر بودند.
پرسش:
خلیفه اول، دوم و سوم مگر منافق نبودند؟
پاسخ:
این که بعداً پیوستند یک بحث دیگری است. از دو زاویه باید به سقیفه نگاه کرد یک: تشکیل دهندگان سقیفه چه کسانی بودند و اهداف شان چه بود؟ این باید جدا بشود بعد از این که سقیفه تشکیل شد سر و صدا در مدینه افتاد انصار جمع شدند عمر و ابوبکر در خانه پیغمبر بودند و برای غسل پیغمبر آمده بودند.
عمر را بیرون خواستند گفتند قضیه این است. عمر پیام داد که ابوبکر! بلند شو بیا گفت نه نمی آیم مشغول غسل پیغمبر هستیم! گفت قضیه مهم تر از این است به زور ابوبکر را بیرون کشانید.
پرسش:
این برای صحیفه است، این ها صحیفه نداشتند؟
پاسخ:
صحیفه ملعونه اولیه را قبول دارم. اولیه را که این ها قبل از هجرت نوشته بودند کاملاً مدرک دارد هیچ شکی نیست اما برای صحیفه ملعونه دوم مدرک پیدا نکردیم نمی گوییم دروغ است حتی یک مدرکی که نیمه معتبر باشد صحیح هم نه، پیدا نکردیم!
پرسش:
چند ماهی که پیامبر زنده بود چرا داستان غدیر خم را منتشر نکردند؟
پاسخ:
پیغمبر اکرم از غدیر برگشته، آن موقع رسول اکرم بیمار بود فاصله اش هفتاد روز است. در این مدت الی ماشاء الله در رابطه با غدیر صحبت شد این طور نیست که صحبت نشده باشد.
کسی باور نمی کرد یک قضیه مهمی که پیغمبر سه شبانه روز مردم را آن جا نگه داشت از همه بیعت گرفت از زن ها هم بیعت گرفت، به این راحتی انکار شود!! یک دفعه این است که چهار، پنج سال قبل باشد بله، اما اتفاقی که دو ماه از آن گذشته است همه می دانند مسئله اش چه است. و لذا طبری می گوید در سقیفه:
فقالت الأنصار أو بعض الأنصار لا نبايع إلا عليا»
تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص233
این شعار سقیفه است چرا این ها را برای جوان ها مطرح نمی کنیم؟!
ابن تیمیه می گوید از بنی هاشم حتی از بنی امیه تعداد زیادی بودند این ها هوا و عشق شان حضرت علی بود می گفتند غیر از حضرت علی با کسی بیعت نمی کنیم!
پرسش:
چرا حضرت علی در سقیفه شرکت نکرد؟
پاسخ:
جنازه پیغمبر را رها کند برود شرکت کند؟
پرسش:
حفظ نظام اوجب واجبات است.
پاسخ:
نه، جنازه پیغمبر از اوجب واجبات است. حضرت صدیقه طاهره سخنرانی کردند شخصی گفت یا بنت رسول الله اگر این ها را حضرت علی قبل از بیعت ما با ابوبکر می گفت با ابوبکر بیعت نمی کردیم!
یا در آن چهل شبی که حضرت زهرا همراه حضرت علی (علیهما السلام) دم در خانه ها می رفتند بعضی از انصار می گفتند ای کاش این ها را حضرت علی می آمد مطرح می کرد. حضرت صدیقه طاهره می فرمود ایا حضرت علی جنازه پیغمبر را رها می کرد به سقیفه می آمد دنبال خلافت می گشت!؟
بحث جنازه پیغمبر است رسول الله و خاتم انبیاء است. توهین به پیغمبر است که جنازه اش را بگذارند و دنبال بحث خلافت بروند. یعنی «الأهم فالأهم» حضرت امیر می داند دارد چه کار می کند. حضرت علی فرضاً هم آن جا آمده بود تشکیلاتی که در سقیفه بود نمی گذاشت، مگر حباب ابن منذر از حضرت علی دفاع نکرد؟ افراد دیگر از حضرت علی دفاع نکردند؟
«فقالت الأنصار أو: بعض الأنصار لا نبايع إلّا عليّا» چقدر برای شان ارزش قائل شدند؟
ابن ابی الحدید می گوید از سقیفه بیرون آمدند دست خلیفه دوم ازر الصنعانية بود.
«وإذا أنا بأبي بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة، وهم محتجزون بالأزر الصنعانية لا يمرون بأحد إلا خبطوه وقدموه فمدوا يده فمسحوها على يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبى»
شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج1، ص137
ازر صنعانیه شاخه های نازک درختی است که خارهای خیلی ریزی دارد وقتی به بدن بزنند خون از آن جاری می شود. دست شان این شاخه ها بود به سر افراد می کوبیدند تا با ابوبکر بیعت کنند. قضیه، قضیه طبیعی نبود این عبارت عمر خیلی مسائل را روشن می کند:
«ما هو إلا أن رأيت أسلم فأيقنت بالنصر»
تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص244
داستانش چه است؟ قبیله اسلم کسانی بودند که با انصار عداوت چندین ساله داشتند به مدینه برای تهیه خوراک آمده بودند عمر نزد آنان رفت و گفت برای تان هر چه بخواهید می گیرم به شما می دهم بیایید مردم را وادار کنید تا با ابوبکر بیعت کنند.
این ها چوب دست شان بود به تعبیر شیخ مفید (چماق به دست) سر و کله افراد را با این چماق ها می زدند و می گفتند باید با ابوبکر بیعت کنید «شاء او لم یشاء» بخواهید یا نخواهید. قضیه سقیفه و آن هفت - هشت روز اول طبیعی نبود حضرت امیر المؤمنین بیاید چه کار کند؟! «فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ»
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي وَ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ جَرِعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفَار»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 338، خطبه 217
«فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَم»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 18
جز اهل بیت من کسی از من دفاع نکرد. یعنی یک خفقانی در مدینه درست کردند کسی نمی توانست نفس بکشد. هر چه چماق به دست و آدم های لات بود همه را جمع کردند به زور و کتک، مردم را وادار کردند با ابوبکر بیعت کنند. مسائل غیر طبیعی است.
پرسش:
از قبل برنامه ریزی شده بود یا اتفاق افتاد
پاسخ:
برخی اهل سنت، محمود ابو ریه و برخی دیگر معتقد هستند این قضیه از قبل آماده شده بود
محمود أبو ريه از لامنس ـ مستشرق مشهور ـ نقل می کند و مي گويد:
كانت بين أبي بكر و عمر و أبي عبيدة بن الجراح مؤامرة في صرف الخلافة عن أهل البيت (عليهم السلام) فيقول: إن الحزب القرشي الذي يرأسه أبو بكر و عمر و أبو عبيدة لم يكن وضعا حاضرا و لا وليد مفاجأة أو إرتجال و إنما كان وليد مؤامرات سرية مبرمة، حيكت أصولها و ربت أطرافها، بكل عناية و إحكام و إن أبطال هذه المؤامرة: أبو بكر، عمر بن الخطاب، أبو عبيدة بن الجراح و من أنصار هذا الحزب: عائشة و حفصة.
ميان أبو بكر و عمر و أبو عبيده جراح يك توطئه اي بود كه خلافت را از أهل بيت (عليهم السلام) انصراف بدهند به طرف خودشان. نبايد قبول كرد كه اين توطئه و خلافت أبو بكر، محصول چند ساعت مكالمه و درگيري در سقيفه است. بلكه خلافت أبو بكر نتيجه يك توطئه سري بود كه از قبل مقدمات آن را فراهم كرده بودند و پايه هاي آن را محكم كرده بودند. قهرمانان اين توطئه هم أبو بكر و عمر بن خطاب و أبو عبيده جراح بودند و پشتيباني اين حزب هم بر عهده عايشه و حفصه بود.
من حياة الخليفة عمر بن الخطاب لعبد الرحمن أحمد البكري، ص 181 به نقل از كتاب: علي و ما لقيه من صحابة رسول الله لمحمود أبو ريّه، ص 373 مخطوط ـ مع رجال الفكر في القاهرة للسيد مرتضي الرضوي، ج 2، ص 106
اگر کسی تصور کند قضیه بیعت ابوبکر نتیجه مذاکرات یکی، دو ساعته سقیفه بود خیلی از ماجرا بی خبر است. این ها از سال ها قبل تمام مقدماتش را فراهم کرده بودند و در سقیفه نتیجه گرفتند. مسئله سقیفه از مسائلی است که به خوبی مو شکافی نشده است. در گذشته بزرگواران به صورت کتابخانه ای وارد شدند؛ ولی الان با کامپیوتر، امکانات، نرم افزار و اینترنت به خوبی می شود قضیه سقیفه را مطرح کرد.
روایتی است پسر سعد ابن عباده، قیس می گوید روزی شنیدم پدرم در رابطه با حدیث غدیر صحبت می کرد پیغمبر در غدیر، حضرت علی را برای خلافت نصب کرد. گفتم پدر این را شنیدی؟! گفت بله؛ گفتم شنیدی و در سقیفه می خواستی حق حضرت علی را غصب کنی؟! از این به بعد:
«لَنْ أُكَلِّمُكَ أَبَدا»
دیگر با تو _پدرم_ تا آخر عمر حرف نمی زنم! پسر سعد ابن عباده تا آخر عمر یک کلمه با پدرش حرف نزد. همه می دانستند قضیه چه است!
این ها تمام مقدمات قضیه را از قبل آماده کرده بودند. خالد پلید همین کسی که در جنگ احد باعث شهادت هفتاد نفر شد و در حمله به خانه حضرت زهرا تمام مسائل زیر سر خالد بود. با تعدادی از نیروهای چماق به دست و شمشیر به دست آماده بودند تا هر کسی بیاید از دم شمشیر بگذرانند همه دنبال این بودند که حضرت علی به میدان بیاید.
«...فَرَجَعَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ إِلَى مَنْزِلِهِمَا- وَ بَعَثَ أَبُو بَكْرٍ إِلَى عُمَرَ فَدَعَاهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَ مَا رَأَيْتَ مَجْلِسَ عَلِيٍّ مِنَّا فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ اللَّهِ لَئِنْ قَعَدَ مَقْعَداً آخَرَ مِثْلَهُ لَيُفْسِدَنَّ عَلَيْنَا أَمْرَنَا فَمَا الرَّأْيُ؟ فَقَالَ عُمَرُ الرَّأْيُ أَنْ تَأْمُرَ بِقَتْلِهِ قَالَ فَمَنْ يَقْتُلُهُ؟ قَالَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ فَبَعَثَا إِلَى خَالِدِ بْنِ الْوَلِيدِ فَأَتَاهُمَا فَقَالا نُرِيدُ أَنْ نَحْمِلَكَ عَلَى أَمْرٍ عَظِيمٍ قَالَ احْمِلَانِي عَلَى مَا شِئْتُمَا وَ لَوْ عَلَى قَتْلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ- قَالا فَهُوَ ذَلِكَ قَالَ خَالِدٌ مَتَى أَقْتُلُهُ؟ قَالَ أَبُو بَكْرٍ احْضُرِ الْمَسْجِدَ وَ قُمْ بِجَنْبِهِ فِي الصَّلَاةِ فَإِذَا سَلَّمْتُ فَقُمْ إِلَيْهِ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ قَالَ نَعَمْ فَسَمِعَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ وَ كَانَتْ تَحْتَ أَبِي بَكْرٍ فَقَالَتْ لِجَارِيَتِهَا اذْهَبِي إِلَى مَنْزِلِ عَلِيِّ وَ فَاطِمَةَ ع وَ أَقْرِئِيهِمَا السَّلَامَ وَ قُولِي لِعَلِيٍّ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ فَجَاءَتْ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قُولِي لَهَا إِنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَا يُرِيدُونَ ثُمَّ قَامَ وَ تَهَيَّأَ لِلصَّلَاةِ وَ حَضَرَ الْمَسْجِدَ وَ صَلَّى خَلْفَ أَبِي بَكْرٍ وَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ يُصَلِّي بِجَنْبِهِ وَ مَعَهُ السَّيْفُ فَلَمَّا جَلَسَ أَبُو بَكْرٍ فِي التَّشَهُّدِ نَدِمَ عَلَى مَا قَالَ وَ خَافَ الْفِتْنَةَ وَ عَرَفَ شِدَّةَ عَلِيٍّ وَ بَأْسَهُ فَلَمْ يَزَلْ مُتَفَكِّراً لَا يَجْسُرُ أَنْ يُسَلِّمَ حَتَّى ظَنَّ النَّاسُ أَنَّهُ قَدْ سَهَا-ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى خَالِدٍ فَقَالَ يَا خَالِدُ لَا تَفْعَلَنَّ مَا أَمَرْتُكَ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَا خَالِدُ مَا الَّذِي أَمَرَكَ بِهِ؟ فَقَالَ أَمَرَنِي بِضَرْبِ عُنُقِكَ قَالَ أَ وَ كُنْتَ فَاعِلًا؟ قَالَ إِي وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنَّهُ قَالَ لِي لَا تَقْتُلْهُ قَبْلَ التَّسْلِيمِ لَقَتَلْتُكَ قَالَ فَأَخَذَهُ عَلِيٌّ ع فَجَلَدَ بِهِ الْأَرْضَ فَاجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَيْهِ فَقَالَ عُمَرُ يَقْتُلُهُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَقَالَ النَّاسُ يَا أَبَا الْحَسَنِ اللَّهَ اللَّهَ بِحَقِّ صَاحِبِ الْقَبْرِ فَخَلَّى عَنْهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى عُمَرَ فَأَخَذَ بِتَلَابِيبِهِ وَ قَالَ يَا ابْنَ صُهَاكَ وَ اللَّهِ لَوْ لَا عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ- لَعَلِمْتَ أَيُّنَا أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً وَ دَخَلَ مَنْزِلَه»
الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص94 و 95
نقل است که ابوبکر مشغول نماز بود آخر نماز مثلاً می خواست بگوید «السلام علیکم و رحمة الله» مدام می گفت «السلام السلام السلام» همه تعجب کردند قضیه چه است آیا یادش رفت آخر نماز را بگوید یک دفعه گفت: «يَا خَالِدُ لَا تَفْعَلْ مَا أَمَرْتُك»
«...فَلَمَّا فَرَغَ أَبُو بَكْرٍ مِنْ تَشَهُّدِهِ صَاحَ قَبْلَ أَنْ يُسَلِّمَ يَا خَالِدُ لَا تَفْعَلْ مَا أَمَرْتُكَ فَإِنْ فَعَلْتَ قَتَلْتُكَ ثُمَّ سَلَّمَ عَنْ يَمِينِهِ وَ شِمَالِهِ فَوَثَبَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَأَخَذَ بَتَلَابِيبِ خَالِدٍ وَ انْتَزَعَ السَّيْفَ مِنْ يَدِهِ ثُمَّ صَرَعَهُ وَ جَلَسَ عَلَى صَدْرِهِ وَ أَخَذَ سَيْفَهُ لِيَقْتُلَهُ وَ اجْتَمَعَ عَلَيْهِ أَهْلُ الْمَسْجِدِ لِيُخَلِّصُوا خَالِداً فَمَا قَدَرُوا [عَلَيْهِ] فَقَالَ الْعَبَّاسُ حَلِّفُوهُ بِحَقِّ الْقَبْرِ لَمَّا كَفَفْتَ فَحَلَّفُوهُ بِالْقَبْرِ فَتَرَكَه»
كتاب سليم بن قيس الهلالي، محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ ناشر: الهادى؛ ج2، ص 864
حضرت امیرالمؤمنین خالد را گرفتند و به زمین کوبیدند فرمودند قضیه چه بود؟! گفت: ابوبکر به من گفته بود قبل از این که سلام نماز را بدهم گردن شما را در صف نماز جماعت بزنم. ابوبکر گفت بله دستور داده بودم گردن شما زده بشود لذا در نماز فکر کردم که اگر چنین بشود طرفداران شما که در مسجد هستند درگیری ایجاد می کنند پس در نماز پشیمان شدم و گفتم «يَا خَالِدُ لَا تَفْعَلْ مَا أَمَرْتُك» بعد از نماز بیرون آمدم!
درهر صورت...
روی قضیه سقیفه باید خیلی کار بشود معتقد هستم نه در یک واحد بلکه در دو، سه واحد درسی باید بیاید قضیه سقیفه به خوبی کار و مو شکافی بشود تمام جوانب کار سنجیده شود. چه تحقیقاتی که اهل سنت در سقیفه داشته اند چه علمای شیعه این ها بررسی بشود نقاط ضعف و قوتش یک کاسه شود خروجی خوبی داده بشود.
عرض کردم الان دست ما خیلی باز است بارها خدمت آقایان گفته ام نرم افزارهایی مثل مکتبه اهل بیت یک کتابخانه بسیار بزرگ است که اگر بخواهید دنبال یک روایت بگردید نیازی به دو سه ساعت وقت نیست بلکه کمتر از یک ثانیه به شما جواب می دهد.
یا نرم افزار الجامع الکبیر هم روی ثانیه به شما جواب می دهد جستجوهایش دقیقه ای نیست این دو نرم افزار سرعت عجیبی دارند.
اغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ در رابطه با بحث مقبوله عمر ابن حنظله بود گفتیم اگر روی همین یک روایت به خوبی کار کنیم سنداً و دلالتاً کار کنیم بحث ولایت فقیه آن چیزی که می خواهیم در این جا است. آن چهار تا روایت را هم برای این ها مؤید می آوریم.
با توجه به بحث جلسه قبل گفتیم عمر ابن حنظله قطعاً ثقه هست هیچ شک و شبهه ای در آن نیست لااقل ممدوح است روایتش حسنه می شود. روایت حسنه «الحسنةُ کالصحیحه فی الإجتجاج» هم شیعه و هم سنی قبول دارد.
لذا از نظر سند در عمر ابن حنظله اصلاً نباید مقبوله بگوییم باید صحیحه (معتبره) عمر ابن حنظله بگوییم . اما گفتیم آیت الله مکارم شیرازی دوازده مطلب، دلالتاً آورده و تمام این دوازده مورد را رد کردند.
بحث اول شان را گفتیم ایشان می گوید به طور کلی کلمه «حُکم» در لغت به معنای قضاوت است و این که گفته اند حکم به معنای حکومت است از فارسی زبان ها گرفته شده است.
«إن الأظهر فيها هو القضاء نعم في استعمالات اللغة الفارسية الدارجة ظاهرة في الحكومة ولعل منشأ الاشتباه لدى البعض هو هذا كالآيات الكثيرة الدالَّة على»
كتاب: بحوث فقهية مهمة؛ نويسنده : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي (وفات: معاصر)، ناشر: نسل جوان للطباعة والنشر – قم: 1422، ص455
در پاسخ ایشان می گوییم: شیخ مفید، علامه حلی، ابن زهره و صاحب جواهر عرب بودند ولی کلمه «حکم» را به معنای قضاوت به کار نبردند. این که به معنای قضاوت هم هست هیچ چیزی نداریم بگوییم در لغت، حکم یعنی قضا و حاکم هم قاضی می شود. یعنی آیا تمام بزرگان ما اشتباه کردند؟! مرحوم امام، مرحوم آقای حکیم، مرحوم سید صدر، مرحوم صاحب جواهر و مرحوم میرزای نائینی اشتباه کردند؟! این طور نیست.
این که در لغت مهم است بعضی از لغت شناسان ریشه را کار کردند کاری به استعمالات ندارند. اگر بخواهیم ریشه را در نظر بگیریم اولین کتاب، مقاییس اللغة است. مقاییس اللغة تمام لغت ها را از ریشه آورده است. بعد صحاح اللغة جوهری و ... هم عمدتاً از ریشه گرفتند.
اگر بخواهیم عرف را در نظر بگیریم لسان العرب است. تنها کتاب لغتی که در روستاها، در خیمه ها و عشائر رفته استعمالات عرب را گرفته و لغتنامه درست کرده لسان العرب است.
دیروز هم اشاره کردم مثلاً مفردات راغب، صفحه 128 دارد:
«حكم : حَكَمَ أصله منع منعا لإصلاح»
المفردات في غريب القرآن؛ اسم المؤلف: أبو القاسم الحسين بن محمد الوفاة: 502هـ، دار النشر: دار المعرفة - لبنان، تحقيق: محمد سيد كيلاني، ج1، ص126
قاموس المحیط:
«الحكم بالضم: القضاء ج: أحكام وقد حكم عليه بالأمر حكما وحكومة و بينهم كذلك. والحاكم: منفذ الحكم»
القاموس المحيط؛ اسم المؤلف: محمد بن يعقوب الفيروزآبادي الوفاة: 817 ، دار النشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، ج1، ص1415
لسان العرب:
«و العرب تقول: حَكَمْتُ و أَحْكَمْتُ و حَكَّمْتُ بمعنى مَنَعْتُ و رددت، و من هذا قيل للحاكم بين الناس حاكِمٌ، لأَنه يَمْنَعُ الظالم من الظلم.»
از لیث نقل می کند که از لغت نگاران مشهور اهل سنت است
«الحکَم الله تعالی»
کتاب لغت الازهری
«الحَكَمُ الله تعالى. الأَزهري: من صفات الله الحَكَمُ و الحَكِيمُ و الحاكِمُ، و معاني هذه الأَسماء متقارِبة»
لسان العرب؛ اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711، دار النشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، ج12، ص140 و 141
این که بگوییم کلمه «حَکَمَ» در زبان فارسی مشهور به معانی حاکم شده است این را نمی توانیم بپذیریم یعنی خلاف واقعیت و خلاف لغت است. در لغت بله کلمه قضاوت، یحکم به معنای «یقضی بین الناس»، حاکم به معنای قاضی آمده است هیچ شک و شبهه ای نیست اما نمی توانیم بگوییم انحصاراً هر کجا کلمه حاکم آمد یعنی قاضی! (صحیح نیست)
در زبان فارسی، حاکم به معنای والی مشهور شده است این را اشکال داریم لغت، این را تأیید نمی کند.
در لغت نگاه کردم غالب لغویین می گویند «الحُکم الردع، المنع» حَکمَ یعنی مَنَعَ؛ قاضی را حاکم می گویند «يَمْنَعُ مِنَ الظُّلْم»، «یرد الظلم عن المظلوم» حاکم را حاکم می گویند «لانه یزد الظلم عن المظلوم»
ریشه هم این را دارد می گوید استعمالات عرب هم این را دارد می گوید روی این قضیه عرض می کنیم ظهور هم ندارد یک لفظ عامی است. شاید در استعمالات فارسی ما و مسلمان ها هر کجا کلمه یَحکُمَ می آید حاکم استعمالش در قضاوت است یعنی یقضی. ولی واژه حاکم می آید خیلی کم دیدم کلمه حاکم بگویند قاضی اراده کنند.
می گوید حَکَمَ به أبناه می آید «حَکَمَ الله» یعنی شرَّعَ این ها مرجع لغت هستند سایت الأزهر است نمی توانیم بگوییم دانشگاه الأزهر هیچ نفهمیده یک چیزی بیان کرده است. «حَکَمَ الله» یعنی شَرَّعَ؛ «حَکَمَ إبنَه» یعنی «مَنَعهُ و رَدَّع»
«حکم البلاد تولی ارادة شئونها»
**
«حَكَمَ الفرسَ حَكْماً و أَحْكَمَهُ بالحَكَمَةِ: جعل للجامه حَكَمَة»
لسان العرب؛ اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711، دار النشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، ج12، ص144
چیزی به دهان اسب می زنند کاملاً افسار دست شان باشد.
«حکم بالامر قضائه؛ حکم علی فلان قضا ضده، حکم لفلان قضا فی صالحی، حکم الشخص صار حکیما، حَکّمَ الشخص حکم ولاه»
ولاه یعنی کسی را به عنوان والی گذاشت.
«حکم فلانا في الامر فوّض الیه الفحص»
این صفحه اول است در صفحه دوم چقدر آورده است. پنج صفحه آورد نزدیک به هفتاد، هشتاد معنا از «حَکَمَ، حَکَّمَ، حُکِّمَ و الحاکم» آورده است نمی گوییم این ها وحی منزل است ولی این ها لغت شناس هستند آن چه که در کتاب های لغت بوده استعمالات قرآنی، استعمالات قدسی و در روایات بوده در یازده صفحه آورده است.
به این می گویند «کار اساسی». انسان اگر کار کرد این طوری کار کند. ده، دوازده صفحه روی یک ماده کار کرده و تمام مشتقّاتش را می آورد .
پرسش:
حضرت استاد در رابطه با آقای مکارم یک جای دفاع برای شان بگذارید این جا می گوید «إنَّ الأظهر» یعنی گوشه چشمی به حکومت دارد.
پاسخ:
اتفاقاً نه! الأظهر هم درست نیست عرض کردم آقای مکارم نو آوری های خیلی خوبی در این باب دارد دیروز هم چند موردش را بیان کردم هیچ کدام از فقها این طور نو آوری در قسمت حدیث عمر ابن حنظله ندارند که آقای مکارم داشته است.
از دوازده مورد یکی، دو مورد هست که ما می گوییم این طوری است ما بقی فرمایشات، فرمایش متین و زیبایی است یعنی فقیه پرور و مجتهد پرور است اما ایشان می گوید چون در لغت فارسی، حکم به معنای حاکم بود ولذا این طور معنا کردیم. در مورد فرمایش ایشان می گوییم ما نمی فهمیم.
می گوید «الأظهر فیها القضاء»، اظهر در کلمه حکم و تَحکُم قضا است. ما می گوییم این الأظهر یا باید از عرف یا از لغت گرفته باشد. در لغت، اظهری نیست حکم، معانی متعددی دارد به معنای قضا و حکومت است ده تا معنا دارد.
در استعمالاتش شاید کلمه حکم باشد اما کلمه حاکم در این جا حضرت نمی گوید «جَعلتَهُ حُکماً»، «جَعلتهُ حاکماً» ایشان باید بگوید کلمه حاکم در کلام معصوم آیا در قضا ظهور دارد یا در حکومت؟
کاش این عبارت را نمی آوردند:
«نعم في استعمالات اللغة الفارسية الدارجة ظاهرة في الحكومة»
و اصلا می گفتند نظر من این است . همین بود اشکال ما روی این فرمایش ایشان است.
بعد می گوید:
«ولعل منشأ الاشتباه لدى البعض هو هذا كالآيات الكثيرة الدالَّة على أن الله يحكم يوم القيامة بين الناس»
عرض کردیم بحث «يَحْكُمُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» ربطی به بحث ما ندارد قیامت یک چارچوب خاصی برای خودش دارد الفاظی هم که در آن جا آمد مخصوص آن طرف است. ما داریم این طرف کار می کنیم.
یا مثلاً:
«وما دلّ على حكم داود وحكم النبي (صلى الله عليه وآله) في اختلاف الناس»
كتاب: بحوث فقهية مهمة؛ نويسنده : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي (وفات: معاصر)، ناشر: نسل جوان للطباعة والنشر – قم: 1422، ص455
صاحب جواهر را نگاه کنید از مرحوم شیخ مفید تا عصر حاضر ببینید این آقایان در رابطه با این آیه چه گفته اند:
(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً)
من در روی زمين، جانشينی [= نماينده ای] قرار خواهم داد.
سوره بقره (2): آیه 30
فقط یک موردش را خدمت شما عرض می کنم آقای طباطبایی در رابطه با رسول اکرم در آیه 105 سوره نساء (إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ)
(إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا)
ما اين کتاب را بحق بر تو نازل کرديم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت کني؛ و از کساني مباش که از خائنان حمايت نمايي!
سوره نساء (4): آیه 105
فرمایش المیزان است:
«والثانية: ما يراه من صواب الرأي وهو الذي يرتبط بولايته الحكومة والقضاء قال تعالى»
الميزان في تفسير القرآن؛ تأليف: العلامة السيد محمد حسين الطباطبائي قدس سره، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، ج4، ص388
این جا می گوید (إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ) هم ولایت و حکومت را می گیرد هم قضا را می گیرد خیلی منطقی است. لغت و بزرگان ما هم همین را دارند می گویند. حکومت قطعاً به معنای والی است به معنای قضا است و به معنای حاکم هم است.
مرحوم سید محمد باقر حکیم در ذیل همین آیه دارد:
«فقد تضمن القرآن الكريم بيانا لتفاصيل الشريعة والنظام الذي يريده الله لتنظيم حياة الناس»
قضا نیست قضا یکی از شئوناتش است
«واشير في القرآن إلى أن هذا الأمر من أهداف إنزال القرآن والكتاب»
این که خدای عالم می خواهد در جامعه یک نظام سیاسی باشد در آن نظام سیاسی ده تا کار انجام بشود یک مورد آن هم قضا است
(وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)
و با آنها کتاب (آسمانی) و ميزان (شناسايی حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم قيام به عدالت کنند؛
سوره حدید (57): آیه 25
(وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ)
و ما اين کتاب را بر تو نازل کرديم
سوره نحل (16): آیه 89
(إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا)
ما اين کتاب را بحق بر تو نازل کرديم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت کني؛ و از کساني مباش که از خائنان حمايت نمايي!
سوره نساء (4): آیه 105
لتحکم فقط قضا نیست بلکه کل مسائل مربوط به حکومت است. بعد چند تا نظر می دهد می گوید:
«خامسا - حل الاختلاف وفصل النزاعات بين البشرية: فقد نزل القرآن الكريم من أجل أن يحل الاختلاف ويفصل في النزاعات القائمة بين البشرية في مسيرتها التأريخية ويبين الموقف الصحيح منها»
كتاب: تفسير سورة الحمد؛ نويسنده : السيد محمد باقر الحكيم (وفات : 1425)، ناشر: مجمع الفكر الإسلامي، قم: 1420ق، ص72
بزرگان ما همه این طور استفاده کردند واژه حکم هم به معنای حکومت و قضا است هم سی، چهل معنای دیگر دارد. آیه قرآن را نمی خواهیم در حوزه علمیه ایران بررسی کنیم در لغت فارسی این طوری است. آن آقایانی که عرب هستند یک کلمه فارسی بلد نیستند در کتاب هایشان آوردند. چه کار کنیم؟
در هر صورت...
ان شاء الله فرمایش امام را در رابطه با حدیث عمر ابن حنظله هم می بینیم که ورود امام تا آخر به چه نگاهی است! آن را بیاورید با این بزرگواران مقایسه کنید یا عبارت صاحب جواهر را ببینید ورودشان به حدیث عمر ابن حنظله چطوری است؟ یا مرحوم محمد صدر ورودشان به حدیث عمر ابن حنظله به چه نحوی است؟
دو تا از عرب ها را انتخاب کردیم یکی از فارس ها را انتخاب کنید این سه تا را بررسی کنیم ببینیم ورودشان چطوری بوده است؟
بزرگ ترین دلیل ما برای ولایت فقیه و تنها روایت صحیحه ما، صحیحه عمر ابن حنظله است متأسفانه مقبوله می گویند آنهایی که مقبوله می گویند با آنها هم صد در صد مخالف هستیم مقبوله نیست صحیحه (معتبره) است.
آقای سید جعفر مرتضی رساله ای در مورد ولایت فقیه دارد ایشان فقط مقبوله عمر ابن حنظله را آورده و ده، دوازده دلیل برای صحیحه بودن آورده است. از این ده، دوازده تا سه، چهار تایش غیر مقبول است ولی بقیه قابل قبول است. مثلاً ایشان می گوید از عمر ابن حنظله، یونس ابن عبد الرحمن روایت نقل کرده است بنده تمام منابع روایی را زیر و رو کردم شاید بیش از یک ساعت و نیم وقت گذاشتم یک روایت از یونس ابن عبد الرحمن پیدا نکردم. ایشان آدرس هم نداده می گوید من این ها را از جامع الرواة اردبیلی گرفتم جامع الرواة را از اول تا آخر مطالعه کردم ندیدم یونس از ایشان روایت نقل کرده باشد.
البته این اشتباهات دلیل نمی شود همه را زیر سوال ببریم. در نوشته های ما هم ممکن است اشتباه باشد. مثلاً ایشان ده تا حرف زده، دو تا حرفش با واقعیت نمی سازد ما نباید بکوبیم بلکه فقط موردی که نقد دارد را نقد کنیم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين