(جلسه صد و پنجم 03 03 1404)
موضوع: استدلال صحابه به حدیث غدیر بر خلافت حضرت امیر سلام الله علیه
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
پرسش:
عید غدیر خم آیا غیر از امام صادق عید بود و عید می گرفتند؟
پاسخ:
در زمان ائمه (علیهم السلام) حتی بسیاری از بزرگان توانایی دفاع از غدیر را ندارند جلسه قبل عرض کردم دسته ای از علما که از ذکر حدیث غدیر وحشت داشتند. وقتی زُهری که آخوند درباری و جزء تقویت کنندگان حکومت دربار اموی است حدیث غدیر را می خواهد مطرح کند می گوید «لا تحدّث بهذا الشام، وأنت تسمع ملء أذنیک سبّ علی» ؛ (دیگر از بقیه محدثان چه انتظاری هست؟!)
«قال عبید الله: فقلت للزهری: لا تحدّث بهذا الشام، وأنت تسمع ملء أذنیک سب علی، فقال: والله إن عندی من فضائل علی ما لو تحدّثت بها لقتلت»
أسد الغابة فی معرفة الصحابة، اسم المؤلف: عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد الجزری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: عادل أحمد الرفاعی، ج 1، ص 450، ح 809
از احمد ابن حنبل در رابطه با غدیر سوال می کنند می گوید: «لا تكلّم في هذا دع الحديث»
«سأل أبا عبد الله عن قول النبي صلى الله عليه وسلم لعلي من كنت مولاه فعلي مولاه ما وجهه قال: لا تكلم في هذا دع الحديث كما جاء تقدم مثله عن أبي بكر»
السنة؛ اسم المؤلف: أبو بكر أحمد بن محمد بن هارون بن يزيد الخلال الوفاة: 311 هـ، دار النشر: دار الراية - الرياض - 1410هـ - 1989م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د.عطية الزهراني، ج2، ص346، ح458
این حرف ها را ول کن!
احمد ابن حنبل حاضر نیست یک کلمه درباره غدیر حرف بزند. احمد ابن حنبل از حکومت می ترسد. چند مورد نقل کردیم راوی از غدیر سوال می کند می گوید: «إنك لرخي البال»
«أخبرنا أحمد بن جعفر القطيعي ثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل حدثني أبي ثنا سيار بن حاتم ثنا جعفر بن سليمان ثنا مالك بن دينار قال: سألت سعيد بن جبير فقلت: يا أبا عبد الله من كان حامل راية رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: فنظر إلي و قال: كأنك رخي البال فغضبت و شكوته إلى إخوانه من القراء فقلت ألا تعجبون من سعيد أني سألته من كان حامل راية رسول الله صلى الله عليه و سلم فنظر إلي و قال إنك لرخي البال قالوا: إنك سألته و هو خائف من الحجاج و قد لاذ بالبيت فسله الآن فسألته فقال: كان حاملها علي رضي الله عنه هكذا سمعته من عبد الله بن عباس»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص147، ح4665
مثل این که آدم آسوده ای هستی! خبر نداری چه خبر است! می خواهی برای من درد سر درست کنی؟
زُهری می گوید والله به قدری از فضائل علی در سینه ام دارم اگر بگویم کشته می شوم.
«قال أبو أحمد العسكري: يقال إن الأوزاعي لم يرو في الفضائل حديثاً غير هذا، والله أعلم. قال: وكذلك الزهري لم يرو فيها إلا حديثاً واحداً، كانا يخافان بني أمية»
أسد الغابة في معرفة الصحابة؛ اسم المؤلف: عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد الجزري الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م، الطبعة: الأولى، تحقيق: عادل أحمد الرفاعي، ج2، ص28
ابن شداد از بزرگان اهل سنت است ذهبی آن همه تعریف و تمجید از او دارد، ابن شدّاد می گوید:
«قال عطاء بن السائب سمعت عبد الله بن شداد يقول وددت أني قمت على المنبر من غدوة إلى الظهر فأذكر فضائل علي بن أبي طالب (رضي الله عنه) ثم أنزل فيضرب عنقي»
سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413، الطبعة : التاسعة، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ج3، ص489
دوست دارم از اول صبح بالای منبر بروم تا ظهر فضائل علی (علیه السلام) را بگویم ظهر از منبر من را پایین بیاورند گردنم را بزنند. شخصی از بزرگان اهل سنت می گوید در عرفات یا منا بودیم گفت اگر کسی خرج خانواده ام را را تقبل کند در این جا علناً فضائل (حضرت) علی را می گویم.
یکی از همسایه هایش می گوید تضمینش با من. در عرفات یا منا شروع می کند از فضائل علی می گوید آخرش مردم می ریزند به قدری او را می زنند همان جا شهیدش می کنند. همه این ها مال اهل سنت است بحث شیعه هایی را که به خاطر ولایت به شهادت رساندند جداست.
ولذا اگر در بعضی از روایات است این ها جشن گرفتند و ... مربوط به زمان خاصّی بوده است. هفت - هشت سال اواخر حکومت بنی امیه و اوائل حکومت بنی العباس یک فرصتی شد آقا امام صادق (سلام الله علیه) خیلی از حقایق را مطرح فرمودند بعد از این که بنی العباس (لعنهم الله) روی کار آمدند بدتر از بنی امیه شدند.
شعر زیبایی است می گوید:
یا لیتَ جورَ بنی مروان عادَلَنا * وأنّ عدلَ بنی العباس فی النار
بنی العباس به مراتب بدتر از بنی امیه عمل کردند. لذا بحث غدیر یک بحث خیلی پیچیده ای است.
---
قبلا اشاره ای به پنج روایت داشتیم فرمایشات آیت الله مکارم شیرازی را مطرح کردیم به فرمایش امام (رضوان الله تعالی علیه) اشاره ای بشود اولا حدیث مقبوله عمر ابن حنظله عزیزان دقت کنند مقبوله عمر ابن حنظله در کافی، جلد 1، صفحه 67؛ جلد 7، صفحه 412؛ تهذیب، جلد 6، صفحه 218- 514- 301 نقل شده است.
عمر ابن حنظله می گوید از امام صادق سوال کردم
«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ»
سوال، سوال قضاوت است ولی حضرت می فرماید:
«قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً»
اگر حق هم باشد با حکم قضات باطل بخواهد بگیرد حرام است.
«لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِه»
تا ذیل روایت مقداری اعم از بحث قضاوت است
«قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ قَالَ يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً»
تا این جا کاملاً مشخص است بحث، بحث قضاوت و داوری نیست
«فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص67، بَابُ اخْتِلَافِ الْحَدِيث، ح10
فرمایش امام را دوستان دقت کنند
پرسش:
کسی که بلاد خارج است یعنی اگر در دادگاه های آن ها باشد آن جا هم «سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً» است.
پاسخ:
آن جا اگر کسی باشد بتواند از طریق غیر آن ها با حقش برسد نه. آقایان فتوا دادند اگر چنان چه برای گرفتن حق، راهی جز دادن رشوه نیست دادن رشوه (برای رشوه دهنده) جایز است.
پرسش:
اصلاً به رشوه کاری نداریم.
پاسخ:
فرقی نمی کند برای گرفتن حکم راهی نیست جز مراجعه به حکام جور چون راه منحصر بفرد است. چون راه منحصر بفرد است در این جا طبق آن چه امکان پذیر است باید از آن ها بگیرد فراتر از او نه
پرسش:
حقت را بخواهی بگیری حق «سُحت» است فقط مالم را گرفتند رفتم دادگاه شکایت کردم دادگاه به نفع من حکم کرد از یک آقای شیعه دزد مالم را گرفتم الان که مال خودم را گرفتم مال من «سُحت» است؟
پاسخ:
اگر در جایی مراجعه به حکام و قضات اسلامی و شیعه هست شما این را رها کنید سراغ قضاوت غیر اسلامی بروید بله «سُحت» است روایت این را می گوید.
این جا می گوید «أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتا» تمام این ها در ذیلش «مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا» و ... می گوید این ها را ما حاکم قرار دادیم.
پرسش:
انگار این روایت مثلی ندارد کشورهای که اهل طاغوت هستند آن ها راحت هستند مردم می توانند بروند حق شان را بگیرند هر چه هم گرفتی «سُحت» نیست حق ثابت مال خودت است در کشورهای اسلامی، حاکم هست و اجازه داده است.
پاسخ:
در کشورهای عربی مثل بحرین، قطر، امارات و عربستان در قسمت شرقیه عربستان، قطیف و احصاء قضات شیعه هست شیعه ها می توانند به صورت قاضی تحکیم، قاضی شیعه معین کنند او بیاید نظرش را بدهد.
پرسش:
پس به حق نمی رسند چون قاضی تحکیم قدرت ندارد
پاسخ:
قاضی تحکیم یعنی چه؟
پرسش:
یعنی من و شما با همدیگر یک نفر را انتخاب کردیم
پاسخ:
و ملزم شدیم به نظرش عمل کنیم من با شما در یک مسئله ارثی اختلاف داریم می گوییم اگر رفتیم این قاضی شیعه حکم کرد هم من و هم شما قبول دارید امضاء می کنیم.
پرسش:
درست است ولی قاضی نمی تواند اجرای حد کند قاضی اجازه اجرای حد ندارد.
پاسخ:
اجرای حد نه، مسائل ارث، و مالی در مسائل مالی قاضی تحکیم اگر حکم کرد برای طرفین لازم الإجرا است. قاضی تحکیم نمی آید حدود و دیات را برای ما بیان کند. قاضی تحکیم در مسائل مالی، ارث و امثال این ها است فرض بفرمایید فلانی فرزند من را کشته است پیش قاضی تحکیم برویم بگویم شما بیا حکم کن این شخص فرزند من را کشته است او را قصاص کنم اصلاً برای قاضی تحکیم مورد ندارد.
قاضی تحکیم موضوعی است که محمولش کاملاً مشخص است محمول قاضی تحکیم مسائل مالی، اختلافات غیر حدود و دیات است در دیات می شود طرفین بیایند چون مسئله به مالی بر می گردد قاضی تحکیم را قبول کنند ولی قاضی تحکیم در هیچ جا نه در جمهوری اسلامی نه در کشورهای عربی به هیچ وجه حق دخالت در مسائل حدود، دیات و امثالهم ندارند.
در هر صورت...
امام (رضوان الله تعال علیه) ابتدا می گوید:
«والرواية من المقبولات التي دار عليها رحى القضاء»
روایت از مقبولاتی است که آسیاب قضاوت بر دور آن می چرخد
«وعمل الأصحاب بها حتّى اتصفت بالمقبولة، فضعفها سنداً بعمر بن حنظلة مجبور»
البته اشکالی هم به فرمایش امام عرض کردیم
«مع أنّ الشواهد الكثيرة المذكورة في محلّها، لو لم تدلّ على وثاقته، فلا أقلّ من دلالتها على حسنه، فلا إشكال من جهة السند»
ایشان در هفت، هشت جا نسبت به مقبوله صحبت کرده است این بحث شان در ولایت فقیه است در اجتهاد و تقلید امام، بحث سند را مطرح می کند در بحث قضا در پنج، شش جای کتاب های فقهی مطرح می کند. ولی این جا با همین سه سطر تمام کرده است.
بعد می گوید:
«وأمّا الدلالة ; فلأجل تمسّك الإمام ( عليه السلام ) بالآية الشريفة»
حضرت استدلال فرمود:
(يرِيدُونَ أَنْ يتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يكْفُرُوا بِهِ)
ولی می خواهند برای داوری نزد طاغوت و حکام باطل بروند؟! با اينکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند.
سوره نساء (4): آیه 60
«فلا بدّ من النظر إليها، ومقدار دلالتها، حتّى يتبيّن الحال»
بعد آیه را ذکر می کند بعد می فرماید
«لا شبهة في شمول الحكم للقضاء الذي هو شأن القاضي، والحكم من الولاة والامراء»
هم شامل قضاوت است، و هم شامل ولایت و امارت است در مجمع البیان
وفي «المجمع»: أمر الله الولاة والحكّام أن يحكموا بالعدل والنّصفة»
عدل به انصاف و عدالت
«نظيره قوله تعالى: (يَا دَاوُدُ إِنّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»
كتاب البيع؛ السيد الخميني (وفات: 1410)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني، تهران: 1421، ج 2، ص 639
فرمایش حاج آقای مکارم در کتاب خود ظاهراً ناظر به حرف امام (رضوان الله تعالی علیه) است می گوید:
«أمّا الأوّل»
که آیا با آیه دلالت می کند یا نه؟
«فلا ينبغي الشكّ لمن راجع موارد استعمال كلمة «الحكم والتحكم» في القرآن المجيد والأخبار والآثار ، إن الأظهر فيها هو القضاء»
اظهر اصلاً کلمه حُکم و تحکم در قضا است.
«نعم في استعمالات اللغة الفارسية الدارجة ظاهرة في الحكومة، ولعل منشأ الاشتباه لدى البعض هو هذا»
كتاب: بحوث فقهية مهمة؛ نويسنده : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي (وفات: معاصر)، ناشر: نسل جوان للطباعة والنشر – قم: 1422، ص455
ظاهراً مراد ایشان از لدی البعض، مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) است چون مرحوم امام صراحتاً گفتند: «لا شبهة في شمول الحكم للقضاء الذي هو شأن القاضي، والحكم من الولاة والامراء» آقایان دیگر این را ندارند (من ندیدم)
این جا می گوید: «ولعل منشأ الاشتباه لدى البعض هو هذا»، این که جلسه قبل گفتیم بعضی از دوستان نقد داشتند وقتی کنار هم قرار می گیرد برای آدم روشن می شود قضیه اش چه است. مرحوم امام با توجه به آن دید وسیعی که نسبت به آیات و روایت دارد در مورد آیه:
(حَكَمْتُمْ بَينَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ)
و هنگامی که ميان مردم داوری می کنيد، به عدالت داوری کنيد!
سوره نساء (4): آیه 58
می گوید مراد از حُکم هم حکم قضایی و هم حکومت ولات و امراء است. این بزرگوار (آیت الله مکارم) می گوید نظرم این نیست استعمالات حکم و تحکم عمدتاً قضا است ما حکومت را استفاده نمی کنیم. بعد این بزرگوار از راغب اصفهانی عبارتی نقل کرد ما گفتیم راغب اصفهانی در جای دیگر خلاف این را دارد یعنی همان فرمایش امام را دارد که حکم هم شامل قضا و هم شامل حکومت سیاسی است.
دیگر بزرگان لغت از جمله در لسان العرب و ... همه آوردند کلمه حکم شامل قضاوت و هم شامل حکومت سیاسی است.
شما به لغویین مراجعه کنید (من ندیدم) یک لغت شناسی بگوید کلمه حکم منحصراً در قضاوت است. بله یکی از مصادیق اتمّش قضاوت است اگر مقداری دقت کنیم شمولش بر قضا پر رنگ تر است ولی این طور نیست شمول کلمه حکم بر مسائل سیاسی فاقد باشد، نباشد یا کمرنگ باشد. پنجاه درصد شمول قضا است پنجاه درصد هم شمول حکم است زیاد بگیریم بگوییم شصت درصد شامل قضا، چهل درصد هم مال حکومت است.
اما این که بگوییم شامل حکومت نمی شود به اقوال لغویین استدلال کنیم اقوال لغویین این حرف را تأیید نمی کند این را خواستم عزیزان داشته باشند.
دوستان مراجعه کنند هم فرمایشات امام را ببینند فرمایشات آقای سید محمد صدر کتاب ماوراء الفقه را ببینند.
همچنین آیت الله جوادی آملی نکات زیبایی دارد؛ حاج آقای مصباح یزدی تحلیل های خوب و نوآورانه ای دارد. اگر کتاب مرحوم امام، آقای خویی، و سید محمد صدر را ملاک قرار بدهیم بعد هم فرمایشات مرحوم نائینی که نکات زیبایی دارند که در ابتدا هم بوده است. آقای نراقی نوزده روایت نقل کرده یک تحلیلی که مقبول باشد، من از ایشان نیافتم (شاید من مشکل داشتم) ولی فرمایشات امام باید ملاک باشد.
نمی گویم فرمایشات امام را باید صد در صد بپذیریم اگر یک جایی نظر ما خلاف نظر امام بود مستدل و مستند با احترام نقد کنیم نه این که چون به امام علاقه داریم هر چه گفت وحی منزل بدانیم این خلاف تحقیق است. یا به فلان مرجع علاقه داریم هر چه ایشان گفت تمام قرائن را جمع کنیم و آن را تثبیت کنیم! این خلاف علم است؛ لذا این بحث ها باید تحلیل بشود در آخر ببینیم از این پنج روایت چه استفاده ای می کنیم!
از دوستان تقاضا دارم در ایام تعطیل کتاب مختلف الشیعة علامه حلّی را مطالعه کنند کتاب خیلی زیبایی است. یعنی بهترین کتاب اجتهاد پرور و مجتهد پرور است ایشان در هر مسئله طرح مسئله می کند اقوال را می آورد. فلان عالم و فلان عالم این را گفتند دلیل شان این است دانه دانه دلیل ها را هم رد می کند طرف مقابل این و این را گفتند دلیل ها را هم رد می کند آدم معطل می ماند چه کار کند چیزی نماند! بعد خودش شروع به استدلال می کند آدم از نحوه ورود، خروج و تسلط این بزرگوار به اقوال علما و روایات اهل بیت لذت می برد.
شاید نیروهایی در اختیار ایشان بوده مدارک را جمع می کردند در اختیارشان قرار می دادند این که یک نفر بخواهد به این شکل کتاب مختلف الشیعة یا کتاب منتهی ها یا کتاب های دیگرشان را بنویسد کار خیلی سختی است.
ایشان در فقه مقارن خیلی غوغا کرده است تذکرة را کنار خِلاف شیخ طوسی بگذارید زمین تا آسمان تفاوت دارد ولی متأسفانه تا اواسط صلاة بیشتر نرفت. خدای عالم عمر بعضی ها را برکت داده است در هر وادی وارد شدند سنگ تمام گذاشتند. یا به تنهایی بوده یا نیروهایی در اختیارشان بوده جمع می کردند و مواد را در اختیارشان قرار می دادند و اخلاص شان هم بود کتاب زیاد نوشتند.
وقتی به آقای دربندی صاحب کتاب اسرار الشهادة گفتند آقای صاحب جواهر کتاب مفصلی در فقه به نام جواهر الکلام نوشته است. ایشان کتابی در فقه داشت مشابه همین است گفت اگر کسی به کتاب من مراجعه کند از جواهر زیاد در کتاب من است از این جواهرات در کتاب من هم است. ولی در صاحب جواهر اخلاص خاصی بود. از میان همه بزرگواران یک دفعه صاحب جواهر کتابش محور درس های فقهی می شود .
در هر صورت ...
اخلاص خیلی اثر دارد در یکی از سفرهایم به مکه هم اتاق آقای محدّث زاده پسر شیخ عباس قمی بودم. از ایشان سوال کردم کتاب دعا زیاد نوشته شده است از مصباح المتهجد شیخ طوسی گرفته زاد المعاد مجلسی حتی از معاصرین ما حاج آقای مکارم و آقای مشکینی کتاب دعا نوشتند ولی در همه خانه های مومنین کتاب مفاتیح هست رمزش چه است؟
ایشان قریب به این مضمون گفت پدرم وقتی خواست مفاتیح را بنویسد نیت کرد: اگر گناهی است استغفر الله اگر ثوابی از این کتابم هست به حضرت صدیقه طاهره هدیه می کنم. اخلاص ایشان و هدیه به حضرت زهرا بود این همه کتاب مفاتیح رونق پیدا کرد حتی در کشورهای خارج هم می رویم مفاتیح در هر خانه هست.
اخلاص چیزی است که خدای عالم فقط به بنده های خاصش می دهد اخلاص یک چیز خریدنی، کاشتنی و روییدنی نیست.
در روایت داریم اخلاص نعمتی است که:
«...لَايُعْطِيهِ إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ»
افرادی که خدای عالم آن ها را دوست دارد توفیق اخلاص به آن ها می دهد هر کس توفیق اخلاص پیدا نمی کند.
یکی از بحث هایی که در گذشته داشتیم این بود که احمد الکاتب خبیث در کتابش (الامام المهدی حقیقة تاریخیه ام فرضیة فلسفیة) در صفحه 18 می گوید:
«كما انطلقوا من "حديث الغدير" الذي ورد أن النبي قال فيه:"من كنت مولاه فهذا علي مولاه". وهو حديث يعترف الملسلمون بصحته ولكنهم ينفون دلالته على الامامة. و من هنا فان الصحابة (رضي الله عنهم) لم يفهموا من حديث الغدير أو غیره من الاحاديث معىنی النص والتعيین باالخلافة»
الامام المهدي "محمد بن الحسن العسكري" حقيقة تاريخية ؟.. أم فرضية فلسفية؟، الجزء الثاني من كتاب تطور الفكر السياسي الشيعي من الشوری الی ولایة الفقيه، احمد الکاتب، ص5
می گوید صحابه از حدیث غدیر برای خلافت استفاده نکردند!
در حالیکه تمام صحابه، تابعین و اتباع تابعین به حدیث غدیر بر ولایت حضرت امیر احتجاج و استدلال کردند این ها را در حد توان مان آوردیم. البته اگر کسی بخواهد بیش از این است اگر همان هجده نفری که به دستور حضرت امیر در مسجد آمدند علیه ابوبکر سخنرانی کردند آن جا هم خیلی از نکات درباره غدیر گفتند.
ابان ابن تغلب می گوید به امام صادق عرض کردم:
«وَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ هَلْ كَانَ أَحَدٌ فِي أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَنْكَرَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فِعْلَهُ وَ جُلُوسَهُ مَجْلِسَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم؟ قَالَ نَعَمْ كَانَ الَّذِي أَنْكَرَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ خَالِدُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ الْعَاصِ وَ كَانَ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ وَ بُرَيْدَةُ الْأَسْلَمِيُّ وَ مِنَ الْأَنْصَارِ أَبُو الْهَيْثَمِ بْنُ التَّيِّهَانِ وَ سَهْلٌ وَ عُثْمَانُ ابْنَا حُنَيْفٍ وَ خُزَيْمَةُ بْنُ ثَابِتٍ ذُو الشَّهَادَتَيْن وَ أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ وَ أَبُو أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيُّ قَالَ فَلَمَّا صَعِدَ أَبُو بَكْرٍ الْمِنْبَرَ»
بالای منبر رفت
«تَشَاوَرُوا بَيْنَهُمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ وَ اللَّهِ لَنَأْتِيَنَّهُ وَ لَنُنْزِلَنَّهُ عَنْ مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ قَالَ آخَرُونَ مِنْهُمْ وَ اللَّهِ لَئِنْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ إِذاً أَعَنْتُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ»
خودتان را نابود می کنید قرآن می گوید
«فَقَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَانْطَلِقُوا بِنَا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام»
سراغ حضرت امیر برویم
«لِنَسْتَشِيرَهُ وَ نَسْتَطْلِعَ رَأْيَهُ»
همه شان خدمت حضرت آمدند
«فَانْطَلَقَ الْقَوْمُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَجْمَعِهِمْ فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ تَرَكْتَ حَقّاً أَنْتَ أَحَقُّ بِهِ وَ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِكَ لِأَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَمِيلُ مَعَ الْحَقِّ كَيْفَ مَا مَالَ وَ لَقَدْ هَمَمْنَا أَنْ نَصِيرَ إِلَيْهِ فَنُنْزِلَهُ عَنْ مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَجِئنَاكَ لِنَسْتَشِيرَكَ وَ نَسْتَطْلِعَ رَأْيَكَ فَمَا تَأْمُرُنَا؟»
گفت می خواهیم برویم از منبر پیغمبر او را پایین بیاوریم آمدیم رأی شما را بخواهیم حضرت امیر فرمود:
«فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ ايْمُ اللَّهِ»
قسم به خدا
«لَوْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ»
به ابوبکر اعتراض کنید
«لَمَا كُنْتُمْ لَهُمْ إِلَّا حَرْباً وَ لَكِنَّكُمْ كَالْمِلْحِ فِي الزَّادِ»
شما مثل نمک غذا هستید
«وَ كَالْكُحْلِ فِي الْعَيْنِ وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ»
مثل سرمه چشم هستید این ها زیاد هستند همچنین کاری انجام بدهید
«لَأَتَيْتُمُونِي شَاهِرِينَ بِأَسْيَافِكُمْ مُسْتَعِدِّينَ لِلْحَرْبِ وَ الْقِتَالِ وَ إِذاً لَأَتَوْنِي»
روز اول این ها رفتند
«فَقَالُوا لِي بَايِعْ»
به من گفتند بیعت کن
«وَ إِلَّا قَتَلْنَاكَ»
اگر بیعت نکنی تو را می کشیم! پیغمبر اکرم به من فرمود:
«إِذَا وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَبَادِرْ إِلَيْهِمْ وَ جَاهِدْهُم وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً كُفَّ يَدَكَ وَ احْقِنْ دَمَكَ حَتَّى تَلْحَقَ بِي مَظْلُوماً فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ ص اشْتَغَلْتُ بِغُسْلِهِ وَ تَكْفِينِهِ وَ الْفَرَاغِ مِنْ شَأْنِه»
تا امیر المؤمنین فرمود:
«فَانْطَلِقُوا بِأَجْمَعِكُمْ إِلَى الرَّجُل»
به جای این که بیایید از منبر پایین بکشید آن جا بروید با او بحث علمی کنید
«فَعَرِّفُوهُ مَا سَمِعْتُمْ مِنْ قَوْلِ نَبِيِّكُمْ»
آن چه که از پیغمبر در رابطه با حقانیت من شنیدید آن جا بگویید
«لِيَكُونَ ذَلِكَ أَوْكَدَ لِلْحُجَّةِ وَ أَبْلَغَ لِلْعُذْرِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذَا وَرَدُوا عَلَيْهِ فَسَارَ الْقَوْمُ حَتَّى أَحْدَقُوا بِمِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ كَانَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فَلَمَّا صَعِدَ أَبُو بَكْرٍ الْمِنْبَرَ قَالَ الْمُهَاجِرُون لِلْأَنْصَارِ تَقَدَّمُوا وَ تَكَلَّمُوا فَقَالَ الْأَنْصَارُ لِلْمُهَاجِرِينَ- بَلْ تَكَلَّمُوا وَ تَقَدَّمُوا أَنْتُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَدَأَ بِكُمْ فِي الْكِتَابِ إِذْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- لَقَدْ تابَ اللَّهُ بِالنَّبِيِّ عَلَى الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي ساعَةِ الْعُسْرَة»
دوازده نفر اطراف منبر پیامبر اکرم را گرفتند روز جمعه بود وقتی ابوبکر بالای منبر رفت مهاجرین و انصار گفتند شما جلو بیافتید انصار به مهاجرین گفتند شما جلو بیافتید ابان می گوید:
«قَالَ أَبَانٌ قُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ الْعَامَّةَ لَا تَقْرَأُ كَمَا عِنْدَكَ قَالَ وَ كَيْفَ تَقْرَأُ؟ فَأَوَّلُ مَنْ تَكَلَّمَ بِهِ خَالِدُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ الْعَاصِ ثُمَّ بَاقِي الْمُهَاجِرِينَ ثُمَّ بَعْدَهُمُ الْأَنْصَار وَ رُوِيَ أَنَّهُمْ كَانُوا غُيَّباً عَنْ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَقَدِمُوا وَ قَدْ تَوَلَّى أَبُو بَكْرٍ وَ هُمْ يَوْمَئِذٍ أَعْلَامُ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَامَ إِلَيْهِ خَالِدُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ الْعَاص»
خالد بلند شد
«وَ قَالَ- اتَّقِ اللَّهَ يَا أَبَا بَكْرٍ فَقَدْ عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَالَ وَ نَحْنُ مُحْتَوِشُوهُ يَوْمَ بَنِي قُرَيْظَةَ»
ما هم اطراف پیغمبر را در بنی قریظه گرفته بودیم
«حِينَ فَتَحَ اللَّهُ لَهُ بَابَ النَّصْرِ وَ قَدْ قَتَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَوْمَئِذٍ عِدَّةً مِنْ صَنَادِيدِ رِجَالِهِم وَ أُولِي الْبَأْسِ وَ النَّجْدَةِ مِنْهُمْ يَا مَعَاشِرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ إِنِّي مُوصِيكُمْ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظُوهَا وَ مُوَدِّعُكُمْ أَمْراً فَاحْفَظُوه»
تا آن جا که:
«أَلَا إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُكُمْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ بِذَلِكَ أَوْصَانِي رَبِّي أَلَا وَ إِنَّكُمْ إِنْ لَمْ تَحْفَظُوا فِيهِ وَصِيَّتِي وَ تُوَازِرُوهُ وَ تَنْصُرُوهُ اخْتَلَفْتُمْ فِي أَحْكَامِكُمْ وَ اضْطَرَبَ عَلَيْكُمْ أَمْرُ دِينِكُمْ»
اگر چنان چه علی را رها کنید
«وَ وَلِيَكُمْ أَشْرَارُكُمْ»
تا آن جا که می گوید:
«اللَّهُمَّ وَ مَنْ أَسَاءَ خِلَافَتِي فِي أَهْلِ بَيْتِي فَاحْرَمْهُ الْجَنَّة الَّتِي عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ»
عمر ابن خطاب به خالد ابن سعید گفت
«اسْكُتْ يَا خَالِدُ فَلَسْتَ مِنْ أَهْلِ الْمَشُورَةِ وَ لَا مَنْ يُقْتَدَى بِرَأْيِه»
حرفت اصلاً ارزش ندارد
«فَقَالَ لَهُ خَالِدٌ بَلِ اسْكُتْ أَنْتَ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ فَإِنَّكَ تَنْطِقُ عَلَى لِسَانِ غَيْرِك»
خالد گفت: این حرف خودت نیست حرف دیگری است
«وَ ايْمُ اللَّهِ لَقَدْ عَلِمَتْ قُرَيْشٌ أَنَّكَ مِنْ أَلْأَمِهَا حَسَباً وَ أَدْنَاهَا مَنْصَباً وَ أَخَسِّهَا قَدْراً وَ أَخْمَلِهَا ذِكْراً وَ أَقَلِّهِمْ»
پست ترین قریش تو هستی؛ تو در هیچ جنگی شرکت نکردی بلکه در جنگ ها جز فرار چیز دیگری نداشتی. سلمان فارسی را کتک زدند دو، سه جا روایت داریم این یکی از روایت ها است.
«قَامَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ وَ قَالَ كرديد وَ نكرديد أَيْ فَعَلْتُمْ وَ لَمْ تَفْعَلُوا وَ قَدْ كَانَ امْتَنَعَ مِنَ الْبَيْعَةِ قَبْلَ ذَلِكَ حَتَّى وُجِئ عُنُقُهُ»
کلمه «وُجِئ» یعنی با مشت محکم زدن، دارد بر این که در بعضی از جاها به قدری گردن سلمان را کتک زدند گردنش باد کرده بود (مثل غده شده بود)
«فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ إِلَى مَنْ تُسْنِدُ أَمْرَكَ إِذَا نَزَلَ بِكَ مَا لَا تَعْرِفُهُ وَ إِلَى مَنْ تَفْزَعُ إِذَا سُئِلْتَ عَمَّا لَا تَعْلَمُهُ وَ مَا عُذْرُكَ فِي تَقَدُّمِكَ عَلَى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْكَ وَ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ أَعْلَمُ بِتَأْوِيلِ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ وَ مَنْ قَدَّمَهُ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم فِي حَيَاتِهِ وَ أَوْصَاكُمْ بِهِ عِنْدَ وَفَاتِهِ»
تا می گوید:
«فَقَدْ سَمِعْتَ كَمَا سَمِعْنَا وَ رَأَيْتَ كَمَا رَأَيْنَا»
بعد از آن ابوذر غفاری بلند شد گفت :
«وَ لَوْ جَعَلْتُمُ الْأَمْرَ فِي أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ مَا اخْتَلَفَ عَلَيْكُمْ سَيْفَان»
شاهد بودیم پیغمبر فرمود
«الْأَمْرُ بَعْدِي لِعَلِيٍّ ثُمَّ لِابْنَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ثُمَّ لِلطَّاهِرِينَ مِنْ ذُرِّيَّتِي فَأَطْرَحْتُمْ قَوْلَ نَبِيِّكُمْ وَ تَنَاسَيْتُمْ مَا عَهِدَ بِهِ إِلَيْكُم»
هر کجا کلمه «عَهِدَ» می آید عمدتاً ناظر بر غدیر است که رسول اکرم بر ولایت امیر المؤمنینن (سلام الله علیه) از همه عهد و پیمان گرفت. بعد مقداد هست
«فَقَدْ عَلِمْتَ مَا عَقَدَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) فِي عُنُقِكَ مِنْ بَيْعَتِه»
باز هم مال غدیر است بُریده اشاره به غدیر دارد
«أَ وَ لَمْ تَذْكُرْ مَا أَمَرَنَا بِهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) مِنْ تَسْمِيَةِ عَلِيٍّ علیه السلام بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِين»
الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص75 - 77
روایات متعدد داریم رسول اکرم به مسلمان ها دستور داد حتی از زن های خودش و زن های صحابه بروید به علی سلام بدهید «بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِين» در بحثی که در رد حرف های جناب آقای صفری فروشانی داشتیم نزدیک به چهل روایت در رابطه با بیعت آوردیم. ایشان به طور کلی منکر بیعت است می گوید اصلاً بیعتی در غدیر نبوده است!
نمونه ای از شبهات آقای صفری فروشانی: "در غدیر بیعتی وجود نداشت! این که بیایند بیعت کنند، دست بدهند بعد چند هزار نفر، نقض بیعت کردند عرب نسبت به نقض بیعت حساس است. معاویه اولین بار است در دنیای اسلام برای جانشین خودش بیعت می کند"!
ایشان در چند جا دارد بعد عبارت مقام معظم رهبری را آوردم به صراحت می گوید بیعت در نظام اسلامی یک شرط برای حقانیت زمامدار اسلام است.
حضرت امام در چندین جای صحبت هایش واژه بیعت غدیر را مطرح کرده است روایت صحیح از امام صادق در قرب الإسناد است خیلی واضح است سند صد در صد صحیح است بلکه صحیحه اعلایی هم هست
«ثُمَّ أَمَرَ النَّاسَ يُبَايِعُونَ عَلِيّاً، فَبَايَعَهُ لَا يَجِيئُ أَحَدٌ إِلَّا بَايَعَه»
قرب الإسناد (ط - الحديثة)؛ حميرى، عبد الله بن جعفر، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ص57
از نظر سند، دو راوی بیشتر ندارد سندی ابن محمد است نجاشی می گوید خواهر زاده صفوان است «کان ثقةً»، صفوان ابن مهران هست «کوفیٌ ثقة» آقای مؤمن در کتاب الولایة الإهیة می گوید «إنَّ الصحیحة صریحةٌ فلان»
روایت دیگر در قرب الإسناد هست حضرت به عمر فرمودند:
«فَإِيَّاكَ أَنْ تَكُونَ مِمَّنْ يَحُلُّ الْعُقْدَةَ، فَنَكَصَ»
قرب الإسناد (ط - الحديثة)؛ حميرى، عبد الله بن جعفر، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ص61
باز هم سند صحیح است امام هادی (سلام الله علیه) به همین شکل
«اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِيَائِكَ وَ أَوْصِيَاءِ أَنْبِيَائِكَ بِجَمِيعِ لَعَنَاتِكَ وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِيَّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَه»
المزار الكبير (لابن المشهدي)؛ نویسنده: ابن مشهدى، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، محقق/ مصحح: قيومى اصفهانى، ص282
کلمه «عَهْدَه» واژه عهد، نقض عهد، عقد بیعت تمام این ها اشاره به بحث غدیر است. ان شاء الله جلسه بعد الباقی فرمایشات صحابه را که اولین روز خلافت ابوبکر به مسجد آمدند احتجاج به غدیر کردند را مطرح می کنم.
آقای صفری فروشانی می گوید از صحابه یک نفر نداریم بر خلافت علی به غدیر استدلال کند! ولی من روایاتی آوردم که از حضرت رسول، حضرت امیر، صدیقه طاهره تا حضرت ولی عصر با سند معتبر، بر ولایت حضرت علی به غدیر استدلال کرده اند.
از چهارده معصوم داریم حتی از حضرت ولی عصر روایت پیدا کردم که آن حضرت بر حقانیت حضرت علی (علیه السلام) به حدیث غدیر استدلال کرده اند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين