درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم
(جلسه صد و ششم 04 03 1404)
موضوع: شبهه جیش یمن و پاسخ آن
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
سلام علیکم و رحمة الله در خدمت تان هستیم!
پرسش:
استاد! در رابطه با معنی «ولی» که پیامبر فرمود هرکس من ولی او هستم علی ولی او است، اشکال می کنند در جایی که می گویید «علی ولی الله» در آنجا حضرت علی به عنوان «ولی» و سر پرست یا دوست است؟ اگر چنان چه در آن جا حضرت علی دوست خدا است در این جا هم دوست پیامبر است و اگر چنان چه در این جا می گویید حضرت علی به عنوان سرپرست تعیین شده است آن جا را چطور توجیه می کنید که «علی سر پرست خدا است»؟!
پاسخ:
ادبیات عرب یک ادبیات جامعی است همان طوری که ما در رابطه با ماده حُکم آوردیم «حَکَمَ عَلیه، حَکَمَ لَه، حَکَمَ علی عِلمه» نزدیک به صد مورد از یک کلمه «حَکَم» با استعمالات جدید معنا پیدا می کند.
یک دفعه این است که «ولیّ الله» می گوید «ولیّ» اضافه می شود به الله، سرپرست الله است که معنا ندارد. بلکه به عنوان ولیّ منصوب مِنْ قِبل الله است.
ما معتقد هستیم «ولیّ» آن جا هم به معنای «سر پرست» است. در پاسخ (نقضی) می گوییم: در کتاب صحیح مسلم، جلد 3 صفحه 1378 از قول عمر ابن الخطاب می گوید:
«فلمّا تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ (صلى الله عليه وسلم)»
آیا در این حدیث صحیح مسلم، «انا ولیّ رسول الله» یعنی من سرپرست پیغمبر هستم؟!
«ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ»
صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي؛ ج3، ص 1378، ح 1757
اینجا «ولیّ» چه معنا دارد؟ هر معنایی شما (اهل سنت) در حدیث صحیح مسلم دارید در «أشهد انَّ علیاً ولی الله» همان را اراده می کنیم.
پرسش:
این که می گوید «مَنْ کُنتُ مولاه» یعنی هر کسی که پیغمبر جانشین او است
پاسخ:
لطفا خلط نکنید بحث ما در اینجا
«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه»
نیست. بلکه بحث «أشهد انَّ علیاٌ ولی الله» است . «علی ولیّ الله» و «فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ (صلى الله عليه وسلم)؛ ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ» این دو را با هم مقایسه کنید هر معنایی این جا داشتید همان معنا را هم ما در «أشهد انَّ علیاٌ ولی الله» داریم.
حضرت علی (علیه السلام) هم دوست خدا، هم جانشین و ولی امر از طرف خدا است هر چه بگویید هست!
به تعبیر امام (رضوان الله تعالی علیه) آب پاکی روی دست همه ریخته و می گوید خدای عالم تمام کمالات ذاتی، صفاتی، اسمائی و افعالی را در وجود مقدس اهل بیت علیهم السلام قرار داده است. هیچ فرقی بین خدا در کمالِ مطلق (فوق اطلاق) با ائمه علیهم السلام نیست جز این که کمالات خدا، استقلالی است اما کمالات اهل بیت علیهم السلام اعطائی است.
همان که در زیارت رجبیه داریم:
«لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِك»
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد؛ طوسى، محمد بن الحسن (تاريخ وفات مؤلف: 460 ق)، محقق و مصحیح: ندارد ناشر: مؤسسة فقه الشيعة ، ج2، ص803
اگر هم کسی ایراد کند مگر این که بگوید خدای عالم عاجز است نمی تواند چنین کاری انجام بدهد اما خدا
(إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ)
چرا که خداوند بر هر چيز تواناست.
سوره بقره (2): آیه 20
پرسش:
«ولی» را به معنای صفت... اولی معنا می کنند.
پاسخ:
هرچه می خواهید معنا کنید، این طور معنا می کنند اما آن جا که می گوییم «أشهد أنَّ محمداً رسول الله و اشهد أنَّ علیاً ولی الله» در حقیقت با توجه به رسول الله، ولیّ رسول الله یعنی حضرت علی ابن ابی طالب، ولیِّ منصوب «مِنْ قبل الله» به زبان رسول الله است.
بحث ما در رابطه با شبهات غدیریه بود این که آیا صحابه از غدیر دفاع کردند یا نکردند؟ این که برخی می گویند صحابه اصلاً از غدیر چنین چیزی را استفاده نکردند، با واقعیت نمی سازد.
مالک ابن نویره وقتی اعتراض می کند بحث غدیر را مطرح می کند
«فوصی رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) الذي أمرني بموالاته»
همچنین بُریدَه بحث مفصلی است.
یکی از شبهاتی که امروز خیلی رایج است و معمولا قبل از ایام غدیر، شبکه های وهابی مرتب مطرح می کنند و بعضی از منحرفین کشور ما هم که مقداری عقل شان ناقص است در بعضی از شبکه های پر بیننده مطرح می کنند و می گویند: قضیه غدیر اصلاً ارتباطی به ولایت حضرت امیر نداشت! این است که می گویند حضرت علی برای فتح یمن رفته بود به سپاه یمن سخت گیری کرد آن ها لباس های بیت المال را پوشیده بودند شترهای بیت المال را سوار شده بودند حضرت علی آمد این ها را گرفت چنین و چنان کرد و این ها باعث شد مردم در زمان حج از حضرت علی بدگویی کنند. حضرت امیر المؤمنین به منطقه غدیر آمد و پیامبر فرمود: آی مردم، علی آدم خوبی است! علی اگر چنین کاری کرد کار درستی بود! «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه» هر کسی من را دوست دارد علی را هم دوست داشته باشد. یعنی کل قضیه غدیر، مربوط به شکایت جیش یمن بود!
آن جا هم عمده شکایت جیش یمن به بُریده اسلمی برمی گردد.
یک هفته قبل از غدیر، شبکه های وهابی بحثی را تحت عنوان افسانه غدیر شروع می کند می گوید چیزی که شیعه ها می گویند نبوده است، حضرت امیر المؤمنین مقداری سخت گیری کرده بود به خاطر آن، این مسائل مطرح شد.
ابن کثیر دمشقی، در کتاب البدایه و النهایه جلد 5، صفحه 106 می گوید: مقصود از غدیر شکایت صحابه است
«أن عليا لما كثر فيه القيل والقال من ذلك الجيش بسبب منعه إياهم استعمال إبل الصدقة واسترجاعه منهم الحلل التي أطلقها لهم نائبه وعلي معذور فيما فعل لكن اشتهر الكلام فيه في الحجيج فلذلك والله أعلم لما رجع رسول الله من حجته وتفرغ من مناسكه ورجع إلى المدينة فمر بغديرخم قام في الناس خطيبا فبرأ ساحة علي ورفع من قدره ونبه على فضله ليزيل ما وقر في نفوس كثير من الناس وسيأتي هذا مفصلا في موضعه إن شاء الله وبه الثقة»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج5، ص106
اما پاسخ:
حضرت امیر المؤمنین ماه رمضان به دستور پیغمبر مأمور شد به سمت یمن برای جمع آوری بیت المال برود. این را قبلاً هم عرض کردم من ندیدم کسی در موضوع «مسافرت های حضرت علی به یمن» کار کرده باشد بلکه اشاره کردند و رد شدند. حتی از آیت الله میلانی سوال کردم قضیه جیش یمن را علامه امینی کار نکرده شما در کتاب نفحات الأزهار کار کردید؟ قریب به این مضمون گفتند: نه! نیاز ندیدیم کار کنیم. بنده توضیحی دادم ایشان گفتند این طور که شما کار کردید بنده کار نکردم. در رابطه با مسافرت های حضرت امیر به یمن باید بدانیم که حضرت علی سه مسافرت به یمن داشت یک مسافرت برای فتح یمن، یک مسافرت برای قضاوت و یک مسافرت برای جمع آوری بیت المال «زکوات و صدقات»
سال هشتم بعد از فتح مکه، حضرت برای فتح یمن رفت ظاهراً سال نُه برای قضاوت رفتند. سال ده، دو - سه ماه قبل از ایام حج برای جمع آوری بیت المال رفتند.
در قسمتی که برای جمع آوری بیت المال رفتند رسول اکرم نامه نوشتند یعنی به تمام کسانی که حضرت برای کشورها و شهرهای مختلف فرستاد بودند نامه نوشتند همگی باید در ایام حج حضور داشته باشید.
حضرت علی اموال زیادی از قبیل شتر و ... از بیت المال جمع کرده بودند دید بخواهد با این قافله بیاید شاید به مراسم حج نرسد نائبی گذاشت و خودش با عجله آمد رسول اکرم چهارم ذی الحجة وارد مکه شد ظاهراً حضرت امیر پنجم ذی الحجة وارد مکه شد قربانی های رسول اکرم را حضرت امیر المؤمنین از یمن آورده بود.
رسول اکرم فرمود یا علی کاروان شما دارد می رسد به استقبال شان برو. وقتی حضرت علی علیه السلام به استقبال کاروان رفتند دیدند نائبشان هر چه لباس های نو در بیت المال بوده در بین سپاهیان تقسیم کرده وآنها پوشیده اند شترها را هم سوار شدند با این که شرعاً نمی توانستند سوار شتر بشوند چون اموال بیت المال است باید رسول اکرم تکلیفش را روشن کند «حُلل»، حُلل یعنی پارچه های قیمتی.
حضرت دستور داد تمام لباس هایی که پوشیدند را از تن شان بیرون بیاورند و در مورد شترها فرمود نباید سوار بر شترها شوید. مقداری برای سپاه سنگین شد وقتی به مکه آمدند از حضرت امیر شکایت کردند حضرت رسول اکرم در مکه قبل از حرکت به عرفات فرمود
«لاَ تَشْكُوا عَلِيًّا فَوَاللَّهِ انه لأَخْشَنُ في ذَاتِ اللَّهِ أو في سَبِيلِ اللَّهِ»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج3، ص86
تمام شد. اصلاً ارتباطی به قضیه غدیر ندارد آقایان اهل سنت مسافرت های حضرت امیر به یمن را قاطی کردند همه را یک کاسه کرده و گفته اند:
«لما كثر فيه القيل والقال من ذلك الجيش بسبب منعه إياهم استعمال إبل الصدقة واسترجاعه منهم الحلل التي أطلقها لهم نائبه وعلي معذور فيما فعل لكن اشتهر الكلام فيه في الحجيج فلذلك» به خاطر سخت گیری حضرت علی به سپاه بود! خودش (ابن کثیر) هم پس از نقل روایت می گوید «والله أعلم»! نمی دانم.
وقتی از مکه برگشتند در غدیر خم، پیغمبر بالای منبر رفت «فبرأ ساحة علي» فرمود: اگر حضرت علی به شما سپاهیان سخت گیری کرد وظیفه اش بود «ورفع من قدره ونبّه على فضله» حضرت علی آدم خوبی است! فضیلتی دارد «ليزيل ما وقر في نفوس كثير من الناس» کینه ای که از حضرت علی در نفوس بسیاری از مردم بود این ها را زایل کرد و از بین برد.
آی مردم، حضرت علی آدم خوبی است هر کس من را دوست دارد علی را هم دوست داشته باشد! طبق صحبت آقایان اهل سنت، غدیر در حقیقت یک جلسه آشتی کنان بین حضرت امیر المؤمنین و سپاه یمن بود!
پرسش:
یک طور دیگر هم می توانیم بگوییم حضرت علی ابن ابی طالب کسی بود که پیامبر حاضر بود سه روز مردم را آن جا نگه دارد تا حرمت حضرت علی ابن ابی طالب را حفظ کند.
پاسخ:
آقایان به قدری دروغِ بزرگ می گویند خودشان هم باور می کنند دهلوی هم همین حرف را از بُریده اسلمی نقل می کند و نیز خالد ابن ولید.
در سایت سنی نیوز -یعنی فتنه نیوز- آمده است حضرت علی (رضی الله) بعد از ورود به یمن، غنائم جنگی را تقسم نمود و یک زن زیبا را برای خود به غنیمت برداشت و با او همبستر شد. این کار ایشان و بعضی علل دیگر موجب ناراحتی، اعتراض و شکایت سپاهیان اعزامی به یمن گردید دامنه اعتراضات هر روز بیشتر می شد به همین علت حضرت رسول اکرم در محل غدیر خم پس از استراحت و نماز حاجیان را که لشکریان بازگشت از یمن، معترضان به حضرت علی نیز در میان آنان بودند طی بیاناتی که متن کامل و مقبول آن موجود نیست دوستی حضرت علی را سفارش نمود و لشکریان معترض را از دشمنی و مخالفت با حضرت علی بر حذر داشت. بنابراین برخلاف آن چه که شیعیان ادعا می کنند مخاطب حضرت رسول در غدیر خم فقط لشکریان بر گشته از یمن بوده است!
پرسش:
از منبعی نقل کرده یا از خودش گفت؟
پاسخ:
بیهقی دارد، ابن کثیر دارد
پرسش:
موضوع همبستر شدن را هم دارند؟
پاسخ:
بله این را هم دارند. بُریده و دیگران به رسول اکرم گفتند حضرت قرعه انداخت عاقبت قرعه بین خودش و بنی هاشم افتاد یک کنیز زیبایی بود با او همبستر شد غسل کرد بیرون آمد آب از سر و صورت شان می ریخت. خالد بد جوری سوخت به پیغمبر گفتند این طور اتفاق افتاد پیغمبر گفت نوش جان حضرت علی! حضرت علی خیلی بیش از این حق دارد!
در جلسه قبل گفتم این ها افسانه هایی است که بنی امیه ساخته اند برای این که غدیر را تخریب کنند. در کتاب تهذیب و أمالی شیخ طوسی است
«عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: حَرَّمَ اللَّهُ النِّسَاءَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) مَا دَامَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) حَيَّةً قَالَ قُلْتُ كَيْفَ قَالَ لِأَنَّهَا طَاهِرَةٌ لَا تَحِيضُ.»
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر: دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى، ج7، ص475
«حَرَّمَ اللَّهُ النِّسَاءَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) مَا دَامَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) حَيَّةً»،
مادامی که حضرت فاطمه سلام الله علیها در قید حیات بودند ازدواج مجدد بر حضرت علی ممنوع بود. همچنین مادامی که حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در قید حیات بود تمام زن های عالم به رسول اکرم حرام بود.
در رابطه با قضیه جیش یمن عزیزان دقت کنند قبلاً هم گفتم عمده بحث ما در جلسه گذشته همین بود چون شبکه های وهابی یک هفته قبل از غدیر تحت عنوان افسانه غدیر شروع می کنند.
حرف هایی که آقایان_اهل سنت_ می زنند نمونه هایش را آوردیم کتابی حدود بیست و پنج سال قبل نوشتیم سازمان حج چاپ کرد با عنوان «شبهة جیش الیمن» دوستان می توانند کتاب را از آن جا بگیرند در سایت (موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر ارواحنا فداه) هم پی دی اف آن را گذاشته ایم.
در جواب یک نکته ای را عرض کنم این بحث را حتی در کتاب الغدیر هم ندیدم. قبل از الغدیر حتی ندیدیم که سید مرتضی، شیخ مفید بحث کند آنچه که توانستیم کتاب ها را گشتیم پیدا نکردیم نمی گوییم نیست شاید کسی بیشتر بگردد پیدا کند.
قضیه جیش یمن را اولین کسی که مطرح کرد بیهقی در سنن خود است وی مطرح کرده ابن کثیر و دیگران هم از او گرفتند این که از کجا در آوردند، ظاهراً منشأ آن بنی امیه (لعنهم الله) بوده است.
مسافرت های حضرت امیر به یمن آنچه که ما پیدا کردیم حضرت امیر سه مسافرت به یمن داشت یک مسافرت بعد از فتح مکه سال هشتم، یک مسافرت سال نهم برای قضاوت و یک مسافرت سال دهم برای جمع آوری زکوات و صدقات بود.
این سه سفر را توانستیم در مصادر پیدا کنیم اگر دوستان بتوانند مصادری دیگری پیدا کنند خیلی خوب است اما این سه تا قطعی است. همه مدارکش را آوردیم داستان سفر اول خیلی مفصل است زینی دحلان می گوید:
«لم يكن سنة عشر إنما كان سنة عشر بعثه إلي بني مذحج، و أما بعثه إلي همدان فكان سنة ثمان بعد فتح مكة»
السيرة النبوية، احمد بن زيني دحلان: ج2، ص371
اینکه مسافرت حضرت علی ابن ابی طالب به یمن دو مرتبه بود اشتباه است دو مرتبه نیست بلکه سه مرتبه قطعی است. یک مرتبه در سال هشتم حضرت به یمن می رود قبلش خالد ابن ولید رفته بود و چهار ماه آن جا بود هیچ کاری نتوانست انجام بدهد. خبر به رسول اکرم رسید رسول اکرم، حضرت امیر المؤمنین را به یمن فرستاد ظاهر قضیه در ایام ماه رمضان است.
حضرت رسول اکرم از مسجد شجره به مشایعت حضرت امیر المؤمنین می آید حضرت امیر می رود تعدادی از سپاهیان یمن چند روزی مقاومت می کنند اما حضرت امیر المؤمنین آن ها را از بین می برد و اموال شان را مصادره می کند. زنان شان را به عنوان اسیر می گیرد حضرت امیر المؤمنین (سلام الله علیه) در یمن فتحی انجام داد.
در منابع شیعه داریم وقتی مردم یمن با توجه به آن چه که از رسول اکرم شنیده بودند و ... بعد از آن که مَقدم سپاه شان شکست خورد مابقی طوعا آمدند با حضرت امیر المؤمنین بیعت کردند. مخصوصاً قضیه قبیله همدان
يَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ يَمُتْ يَرَنِي * مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلًا
ای که گفتی فَمَن یَمُت یَرَنی * جان فدای کلام دل جویت
کاش روزی هزار مرتبه من * مُردمی تا بدیدمی رویت!
مخصوصاً قبیله همدان، قبیله خیلی با صفائی بودند حضرت امیر در آن پنج سال تعدادی از فرماندهان و استانداران شان از قبیله همدان بود. رابطه خوبی میان قبیله همدان با حضرت امیر المؤمنین بود.
آن زمان یمن جزء ایران بود و خبر پیروزی حضرت امیر المؤمنین در یمن و مسلمان شدن شان پیچید عشق و علاقه ایرانیان به اسلام و حضرت امیر المؤمنین از یمن شروع شد نه با آمدن عمر ابن الخطاب به ایران. سپاهیان عمر جز کشت و کشتار چیز دیگری برای ایرانیان نداشتند. در علت علاقه مردم به اسلام و پذیرفتن اسلام ، سابقه قضیه یمن نقش اساسی داشت.
در هر صورت...
باید خلاصه ای عرض کنم چون داستانش خیلی مفصل است می گوید رسول اکرم، حضرت علی را به یمن فرستاد قبل از آن خالد را فرستاده بود. حضرت امیر المؤمنین غنائمی از اموال، زن ها و دختران سپاهیان یمن به دست آورد
«وأخذ علي جارية من الخمس»
حضرت علی ابن ابی طالب کنیزی از خُمس که نتیجه جنگ و جزء اسرای جنگی بودند گرفت با او همبستر شد در روایت دیگری هم است از سر و صورت شان آب غسل می چکید از خیمه بیرون آمد به خالد گفت چهار ماه این جا بودی کاری نکردی ما آمدیم و ... خالد خیلی عصبانی شد آتش گرفت بُریده را به مدینه فرستاد.
«فدعا خالد بن الوليد بريدة فقال اغتنمها»
فرصت را غنیمت بشمار!
«فأخبر النبي صلى الله عليه وسلم بما صنع»
برو به پیغمبر خبر بده حضرت علی ابن ابی طالب روی حضرت زهرا، هوو آورده است! با کنیزی همبستر شده است. بُریده می گوید:
«فقدمت المدينة ودخلت المسجد ورسول الله صلى الله عليه وسلم في منزله وناس من أصحابه على بابه فقالوا ما الخبر يا بريدة فقلت خير فتح الله على المسلمين فقالوا ما أقدمك قال جارية أخذها علي من الخمس فجئت لأخبر النبي صلى الله عليه وسلم قالوا فأخبره فإنه يسقطه من عين رسول الله صلى الله عليه وسلم ورسول الله صلى الله عليه وسلم يسمع الكلام فخرج مغضبا وقال ما بال أقوام ينتقصون عليا من ينتقص عليا فقد انتقصني ومن فارق عليا فقد فارقني إن عليا مني وأنا منه خلق من طينتي وخلقت من طينة إبراهيم وأنا أفضل من إبراهيم (ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم) وقال يا بريدة أما علمت أن لعلي أكثر من الجارية التي أخذ وأنه وليكم من بعدي فقلت يا رسول الله بالصحبة إلا بسطت يدك حتى أبايعك على الإسلام جديدا قال فما فارقته حتى بايعته على الإسلام»
المعجم الأوسط؛ اسم المؤلف: أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمين - القاهرة - 1415، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد ,عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ج6، ص162
اولاً سال هشت هجرت است ثانیاً شکایت در مدینه است نه در منطقه غدیر. به قولی می گویند آدم دروغگو همیشه کم حافظه است.
این مسئله را شاید بیش از پنجاه مصدر اهل سنت نقل کردند. احمد ابن حنبل با سند صحیح نقل کرد یک جا بُریده است یک جا عمرو ابن شأس اسلمی است پیغمبر فرمود:
«عن عمرو بن شأس سمع النبي يقول من اذى عليا قد اذاني»
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج42، ص202
یک جا ابو سعید خدری می آید شکایت می کند
«فلما قدمنا المدينة غدوت إلى رسول الله أريد أن أفعل ما كنت حلفت عليه فلقيت أبا بكر خارجاً من عند رسول الله فوقف معي ورحب بيّ وسألني وسألته وقال متى قدمت؟ قلت قدمت ألبارحة فرجع معي إلى رسول الله فدخل فقال هذا سعد بن مالك بن الشهيد قال ائذن له فدخلت فحييت رسول الله وجاءني وسلم عليّ وسألني عن نفسي وعن أهلي فأحفى المسألة فقلت له يا رسول الله ما لقينا من علي من الغلظه وسوء الصحبة والتضييق فانتبذ رسول الله وجعلت أنا أعدد ما لقينا منه حتى إذا كنت في وسط كلامي ضرب رسول الله على فخذي وكنت منه قريباً ثم قال سعد بن مالك الشهيد؟ مه بعض قولك لأخيك علي فوالله لقد علمت أنه أخشن في سبيل الله قال فقلت في نفسي ثكلتك أمك سعد بن مالك ألا أراني كنت فيما يكره منذ اليوم وما أدري لا جرم والله لا أذكره بسوء أبداً سراً ولا علانية»
دلائل النبوة؛ اسم المؤلف: للبيهقي الوفاة: 458 ، دار النشر:، ج5، ص399
«فلما قدمنا المدينة»، پیش پیغمبر رفتیم گفتیم حضرت علی این کارها را کرده است حضرت فرمود سعد ابن مالک الشهید، اسم ابو سعد خدری، سعد است پسر مالک ابن سِنان که در احد شهید شد.
«قال سعد بن مالك الشهيد؟ مه بعض قولك لأخيك علي فوالله لقد علمت أنه أخشن في سبيل الله قال فقلت في نفسي ثكلتك أمك سعد بن مالك ألا أراني كنت فيما يكره منذ اليوم وما أدري لا جرم» ابو سعید خدری می گوید (به خودم گفتم) مادرت به عزایت نشیند! چقدر کار بدی کردی! «والله لا أذكره بسوء أبداً سراً ولا علانية»
راوی می گوید به مدینه رفتم دیدم تعدادی از مسلمین در مسجد هستند پیغمبر هم داخل خانه اش است گفتند برای چه آمدی؟ گفتم حضرت علی با یکی از کنیزهای جنگی همبستر شده است
«فقالوا ما أقدمك قال جارية أخذها علي من الخمس فجئت لأخبر النبي صلى الله عليه وسلم قالوا فأخبره»
برو سریع خبر بده !
«فإنه يسقطه من عين رسول الله صلى الله عليه وسلم»
المعجم الأوسط؛ اسم المؤلف: أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمين - القاهرة - 1415، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد ,عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ج6، ص162
این که حضرت علی با وجود حضرت زهرا با کنیزی همبستر شده است خودشان باشند با ده تا کنیز همبستر بشوند عین خیال شان نیست اما در مورد حضرت امیر المؤمنین چون پیغمبر حضرت زهرا را خیلی دوست دارد نمی خواهد هوو برایش بیاید! در قضیه دروغین ازدواج حضرت علی علیه السلام با دختر ابو جهل همین بساط را آقایان اهل سنت در آوردند.
یا دارد:
«حدثنا أبو عبد الله محمد بن يعقوب الحافظ حدثني أبي ومحمد بن نعيم قالا ثنا قتيبة بن سعيد ثنا جعفر بن سليمان الضبعي عن يزيد الرشك عن مطرف عن عمران بن حصين رضي الله عنه قال بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم سرية واستعمل عليهم علي بن أبي طالب رضي الله عنه فمضى علي في السرية فأصاب جارية فأنكروا ذلك عليه فتعاقد أربعة من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم إذا لقينا النبي صلى الله عليه وسلم لأخبرناه بما صنع علي قال عمران وكان المسلمون إذا قدموا من سفر بدءوا برسول الله صلى الله عليه وسلم فنظروا إليه وسلموا عليه ثم انصرفوا إلى رحالهم فلما قدمت السرية سلموا على رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام أحد الأربعة فقال يا رسول الله ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا فأعرض عنه ثم قام الثاني فقال مثل ذلك فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال مثل ذلك فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال يا رسول الله ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا فأقبل عليه رسول الله صلى الله عليه وسلم والغضب في وجهه فقال ما تريدون من علي إن عليا مني وأنا منه وولي كل مؤمن هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص119، ح4579
چهار نفر هم پیمان شدند به پیغمبر خبر بدهند، می گوید وقتی آمدیم پیغمبر از منزل شان بیرون آمد «والغضب في وجهه»
این قضیه، قضیه خیلی دامنه داری است آقایان آورده اند.
«حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا أبو مُعَاوِيَةَ ثنا الأَعْمَشُ عن سعيد بن عُبَيْدَةَ عَنِ بن بُرَيْدَةَ عن أبيه قال بَعَثَنَا رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في سَرِيَّةٍ قال لَمَّا قَدِمْنَا قال كَيْفَ رَأَيْتُمْ صَحَابَةَ صَاحِبِكُمْ قال فأما شَكَوْتُهُ أو شَكَاهُ غيري قال فَرَفَعْتُ رأسي وَكُنْتُ رَجُلاً مِكْبَاباً قال فإذا النبي صلى الله عليه وسلم قَدِ احْمَرَّ وجهة قال وهو يقول من كنت وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج5، ص350، ح23011
بُریده می گوید دیدم: «احمرّ وجه رسول الله» از ناراحتی و غضب قرمز شد فرمود «من كنت وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ»
در مسند بزّار، مجمع الزوائد هیثمی و خصائص نسائی همین را دارد:
«عن ابن بريدة عن أبيه - رضي الله عنه - قال بعثنا رسول الله - [ ] - في سرية فاستعمل علينا عليا رضي الله عنه فلما جئنا قال : كيف رأيتم صاحبكم قال فإما شكوته وإما شكاه غيري قال فرفعت رأسي وكنت رجلا مكبابا فإذا النبي - [ ] - قد احمر وجهه هو يقول : ' من كنت وليه فعليّ وليه ' فقلت ، لا أسوءك فيه أبدا»
البحر الزخار؛ اسم المؤلف: أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البزار الوفاة: 292، دار النشر: مؤسسة علوم القرآن , مكتبة العلوم والحكم - بيروت , المدينة - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. محفوظ الرحمن زين الله، ج10، ص258
«فإذا بوجه رسول الله صلى الله عليه وسلم قد احمر فقال من كنت وليه فعلي وليه»
خصائص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب؛ اسم المؤلف: أحمد بن شعيب النسائي أبو عبد الرحمن الوفاة: 303، دار النشر: مكتبة المعلا - الكويت - 1406، الطبعة: الأولى، تحقيق: أحمد ميرين البلوشي، ج1، ص98
حتی «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه» هم همین جا پیغمبر در برابر شکات از یمن مطرح کردند. راوی می گوید وقتی دیدم پیغمبر عصبانی شد عرض کردم یا رسول الله اجازه بده از نو اسلام بیاورم و با تو بیعت کنم «أبايعك على الإسلام جديدا»
«...وقال يا بريدة أما علمت أن لعلي أكثر من الجارية التي أخذ وأنه وليكم من بعدي فقلت يا رسول الله بالصحبة إلا بسطت يدك حتى أبايعك على الإسلام جديدا قال فما فارقته حتى بايعته على الإسلام»
المعجم الأوسط؛ اسم المؤلف: أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمين - القاهرة - 1415، تحقيق : طارق بن عوض الله بن محمد ,عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ج6، ص163
«وعن بريدة قال بعث رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا أميرا على اليمن وبعث خالد بن الوليد على الجبل فقال إن اجتمعتما فعلي على الناس فالتقوا وأصابوا من الغنائم مالم يصيبوا مثله وأخذ علي جارية من الخمس فدعا خالد بن الوليد بريدة فقال اغتنمها فأخبر النبي صلى الله عليه وسلم ما صنع فقدمت المدينة ودخلت المسجد ورسول الله صلى الله عليه وسلم في منزله وناس من أصحابه على بابه فقالوا ما الخبر يا بريدة فقلت خيرا فتح الله على السملمين فقالوا ما أقدمك قلت جارية أخذها علي من الخمس فجئت لأخبر النبي صلى الله عليه وسلم فقالوا فأخبر النبي صلى الله عليه وسلم فإنه يسقط من عين النبي صلى الله عليه وسلم ورسول الله صلى الله عليه وسلم يسمع الكلام فخرج مغضبا فقال ما بال أقوام ينتقصون عليا من تنقص عليا فقد تنقصني ومن فارق عليا فقد فارقني إن عليا مني وأنا منه خلق من طينتي وخلقت من طينة إبراهيم وأنا أفضل من إبراهيم ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم يا بريدة أما علمت أن لعلي أكثر من الجارية التي أخذ وإنه وليكم بعدي فقلت يا رسول الله بالصحبة ألا بسطت يدك فبايعتني على الإسلام جديدا قال فما فارقته حتى بايعته على الإسلام»
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد؛ اسم المؤلف: علي بن أبي بكر الهيثمي الوفاة: 807، دار النشر: دار الريان للتراث/دار الكتاب العربي - القاهرة , بيروت – 1407، ج9، ص128
اعتراض به حضرت علی و عصبانیت رسول اکرم از این اعتراض شدید بوده است.
وهب ابن حمزه می گوید در سفر یمن با حضرت چنین بود آمدم شکایت کردم حضرت فرمود: «لا تَقُلْ هذا فَهُوَ أَوْلَى الناس بِكُمْ بَعْدِي»
«عن وَهْبِ بن حَمْزَةَ قال صَحِبْتُ عَلِيًّا مِنَ الْمَدِينَةِ إلى مَكَّةَ فَرَأَيْتُ منه بَعْضَ ما أَكْرَهُ فقلت لَئِنْ رَجَعْتُ إلى رسول اللَّهِ لأَشْكُوَنَّكَ إليه فلما قَدِمْتُ لَقِيتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم فقلت رأيت من عَلِيٍّ كَذَا وَكَذَا فقال لا تَقُلْ هذا فَهُوَ أَوْلَى الناس بِكُمْ بَعْدِي»
المعجم الكبير؛ اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ج22، ص135
این ها همه بحث هایی است که آقایان درست کردند.
مسافرت دوم حضرت برای قضاوت است مسند احمد آورده ظاهر قضیه این است که در سال نُه هجرت اتفاق افتاده است. اگر سال نُه هم نباشد اوائل سال ده هجرت باید باشد حضرت می گوید عرض کردم یا رسول الله من را دارید برای قضاوت می فرستید از من مسن تر هم هست شاید من بروم بعضی از مسائل قضاوت برایم روشن نشود
«عن عَلِىٍّ رضي الله عنه قال بعثني رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إلى الْيَمَنِ قال فقلت يا رَسُولَ اللَّهِ تبعثني إلى قَوْمٍ أَسَنَّ مِنِّى وأنا حديث لاَ أُبْصِرُ الْقَضَاءَ قال فَوَضَعَ يَدَهُ على صدري وقال اللهم ثَبِّتْ لِسَانَهُ وَاهْدِ قَلْبَهُ يا علي إذا جَلَسَ إِلَيْكَ الْخَصْمَانِ فَلاَ تَقْضِ بَيْنَهُمَا حتى تَسْمَعَ مِنَ الآخَرِ كما سَمِعْتَ مِنَ الأَوَّلِ فَإِنَّكَ إذا فَعَلْتَ ذلك تَبَيَّنَ لك الْقَضَاءُ قال فما اخْتَلَفَ عَلَىَّ القضاء بَعْدُ أو ما أَشْكَلَ عَلَىَّ قَضَاءٌ بَعْدُ»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج1، ص111
این سفر، سفر دوم حضرت به یمن برای قضاوت است. آقایان اهل سنت آوردند اما سالش را نتوانستیم پیدا کنیم مستدرک حاکم نیشابوری و ابن ماجه بحث رفتن به قضاوت را مطرح کرده اند.
« حدثني علي بن حمشاد ثنا العباس بن الفضل الأسفاطي ثنا أحمد بن يونس ثنا أبو بكر بن عياش عن الأعمش عن عمرو بن مرة عن أبي البختري قال قال علي رضي الله عنه بعثني رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى اليمن قال فقلت يا رسول الله أني رجل شاب وأنه يرد علي من القضاء ما لا علم لي به قال فوضع يده على صدري وقال اللهم ثبت لسانه واهد قلبه فما شككت في القضاء أو في قضاء بعد هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص145
سومین سفر حضرت سفری است که آٔقایان از آن افسانه درست کردند. ابن هشام، طبری و ... نقل کرده اند که رسول اکرم، حضرت علی را مأمور کرد به یمن برود. حضرت آن جا را فتح کرد بعد از فتح آقایان اهل سنت قضیه پوشیدن لباس های بیت المال و سوار شدن بر شترها توسط سپاه را نقل کرده اند.
«ليلقى رسول الله بمكة تعجل إلى رسول الله واستخلف على جنده الذين معه رجلا من أصحابه فعمد ذلك الرجل فكسا رجالا من القوم حللا من البز الذي كان مع علي بن أبي طالب فلما دنا جيشه خرج علي ليلقهم فإذا هم عليهم الحلل فقال ويحك ما هذا قال كسوت القوم ليتجملوا به إذا قدموا في الناس فقال ويلك انزع من قبل أن تنتهي إلى رسول الله قال فانتزع الحلل من الناس وردها في البز وأظهر الجيش شكاية لما صنع بهم»
تاريخ الطبري؛ اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص205
«وبعث علي بن أبي طالب إلى نجران ليجمع صدقاتهم وجزيتهم ويعود ففعل وعاد ولقي رسول الله بمكة في حجة الوداع واستخلف على الجيش الذي معه رجلا من أصحابه وسبقهم إلى النبي فلقيه بمكة فعمد الرجل إلى الجيش فكساهم كل رجل حلة من البز الذي كان مع علي فلما دنا الجيش خرج علي ليتلقاهم فرأى عليهم الحلل فنزعها عنهم فشكاه الجيش إلى رسول الله فقام النبي خطيبا فقال أيها الناس لا تشكوا عليا فوالله إنه لأخشن في ذات الله وفي سبيل الله»
الكامل في التاريخ؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقيق: عبد الله القاضي، ج2، ص169
پرسش:
دو بار فتح شد یعنی سال هشتم و هم نهم؟
پاسخ:
سال دهم برای جمع آوری زکات رفت فتح نیست. فتح شد برای قضاوت رفت بعد از آن برای جمع آوری بیت المال رفت.
سپاهیان از بیت المال احرام نمی توانند مصرف کنند مشخص است بر این که «فكساهم كل رجل حلة من البز الذي كان مع علي»، پارچه ها و لباس های قیمتی که جزء بیت المال بود پوشیده بودند و سوار بر شترهایی شده بودند که آن ها هم بیت المال است حق استفاده ندارند.
پرسش:
این ها باید محرم می شدند.
پاسخ:
محرم هم شده باشند با آن لباسی که جایز نیست نمی توانند محرم باشند. از یمن هم می آیند احرام شان در کجا هست. «فكساهم كل رجل حلة من البز الذي كان مع علي» نایب حضرت علی در یمن زود به مکه برای ایام حج آمد یعنی بیم آن داشت اگر با پای سنگین قافله بیاید به رسول اکرم در مکه نرسد حضرت کسی را گذاشت خودش با سرعت آمد و داستانی که همه نقل کرده اند دید پیغمبر دستور داد همه از احرام بیرون آمدند.
رسول اکرم فرمود یا علی، اصحابت نزدیک مکه هستند به استقبال شان برو «فلما دنا الجيش خرج علي ليتلقاهم فرأى عليهم الحلل فنزعها عنهم» دید لباس های قیمتی پوشیدند. لباس های قیمتی، احرام نیست.
«فنزعها عنهم فشكاه الجيش إلى رسول الله فقام النبي خطيبا فقال أيها الناس لا تشكوا عليا» همه این ها مربوط به مکه و قبل از رفتن به عرفات است ارتباطی به غدیر ندارد فرمود «فوالله إنه لأخشن في ذات الله وفي سبيل الله»
احمد ابن حنبل همین تعبیر را دارد.
«عن أبي سَعِيدٍ الخدري قال اشْتَكَى عَلِيًّا الناس قال فَقَامَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فِينَا خَطِيباً فَسَمِعْتُهُ يقول أَيُّهَا الناس لاَ تَشْكُوا عَلِيًّا فَوَاللَّهِ انه لأَخْشَنُ في ذَاتِ اللَّهِ أو في سَبِيلِ اللَّهِ»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج3، ص86
کامل ابن اثیر دارد «أيها الناس لا تشكوا عليا» همه شان دارند «فكساهم كل رجل حلة من البز الذي كان مع علي فلما دنا الجيش خرج علي ليتلقاهم فرأى عليهم الحلل فنزعها عنهم»
استیعاب ابن عبد البر:
«زينب بنت كعب بن عجرة وكانت عند أبي سعيد الخدري قالت اشتكى الناس عليا فقام رسول الله صلى الله عليه وسلم فينا خطيبا فسمعته يقول أيها الناس لا تشكوا عليا فوالله إنه لأخشى في ذات الله من أن يشتكى به»
الاستيعاب في معرفة الأصحاب؛ اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي، ج4، ص1857
مستدرک حاکم نیشابوری:
«عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال شكى علي بن أبي طالب الناس إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقام فينا خطيبا فسمعته يقول أيها الناس لا تشكوا عليا فوالله إنه لأخشن في ذات الله وفي سبيل الله هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج3، ص144
البدایة و النهایة:
«عن أبي سعيد قالت اشتكى عليا الناس فقام رسول الله فينا خطيبا فسمعته يقول ايها الناس لا تشكوا عليا فوالله انه لأجيش في ذات الله أو في سبيل الله»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج7، ص346
تمام این ها شکایت کرده اند همه شکایات از سخت گیری حضرت علی نسبت به بیت المال است کار دیگری نیست.
ابن کثیر هم می گوید «علیٌ معذورٌ فی ذلک» حضرت علی به وظیفه اش عمل کرد نمی توانیم به حضرت علی ایراد بگیریم چرا لباس های بیت المال را از تن این بیرون آورد! اما به این ها برخورد! هنوز روحیه اسلام آن چنانی در میان صحابه وارد نشده بود آمدند شکایت کردند و این قضیه تمام شد.
«...وكانت عند أبي سعيد الخدري عن أبي سعيد الخدري قال اشتكى الناس عليا رضوان الله عليه فقام رسول الله صلى الله عليه وسلم فينا خطيبا فسمعته يقول أيها الناس لا تشكوا عليا فوالله إنه لأخشن في ذات الله أو في سبيل الله من أن يشكى خطبة الوداع قال ابن اسحاق ثم مضى رسول الله صلى الله عليه وسلم على حجة فأرى الناس مناسكهم وأعلمهم سنن حجهم وخطب الناس خطبته التي بين فيها ما بين فحمد الله وأثنى عليه ثم قال أيها الناس اسمعوا قولي فإني لا أدرى لعلي لا ألقاكم بعد عامي هذا بهذا الموقف أبدا»
السيرة النبوية لابن هشام؛ اسم المؤلف: عبد الملك بن هشام بن أيوب الحميري المعافري أبو محمد الوفاة: 213، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1411، الطبعة: الأولى، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، ج6، ص8
«لا تشكوا عليا فوالله إنه لأخشن في ذات الله أو في سبيل الله... ثم مضى رسول الله صلى الله عليه وسلم على حجة» شکایت ها را حضرت جواب داد سپس به طرف حج رفت یعنی طرف عرفات «فأرى الناس مناسكهم وأعلمهم سنن حجهم»؛ یعنی همه این ها قبل از مراسم حج و حضور در عرفات و منا است ارتباطی به غدیر ندارد، آقایان آسمان و ریسمان را به هم بافته اند تا غدیر را تخریب کنند.
کاملاً واضح است سیره ابن هشام و تاریخ طبری دارد تمامی این ها، این مباحث را آوردند. فرض شما می گویید در غدیر به خاطر این که صحابه از حضرت علی شکایت کرده بودند پیغمبر بلند شد گفت ای مردم، حضرت علی ابن ابی طالب آدم خوبی است نسبت به او بد بین نباشید.
کسی جلسه آشتی کنان بین دو نفر می گذارد می گوید فلانی این را گفت شما کوتاه بیایید، شما ببخشید این شخص تندی کرد. در خطبه یا حدیث غدیر اگر واقعاً برای شکایت جیش یمن بوده پیغمبر اشاره ای به یمن می کرد کنایه ای به یمن می داشت اشاره ای به شکایت صحابه می داشت. در حالیکه در هیچ کدام از آثار غدیر چه خطبه، چه حدیث اشاره و کنایه ای به قضیه شکات جیش یمن نداریم.
پرسش:
شاید این شکایت و این ها را خواستند تا غدیر را زیر سوال ببرند شاید احادیث جعلی باشد.
پاسخ:
بعید نیست همه جعلی باشد. هم قضیه ازدواج حضرت همبستر شدنش با کنیز و این ها ممکن است جعلی باشد. ان شاء الله جلسه بعد ادامه مطلب را عرض می کنم قضیه جیش یمن معلوم است ساخته و پرداخته بنی امیه است و امروز هم وهابی ها این را برای تخریب اصل غدیر ملاک قرار داده اند!
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين