نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
توجهات حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به نظام شیعه ایران
کد مطلب: 16421 تاریخ انتشار: 24 دي 1404 - 16:27 تعداد بازدید: 95
خارج فقه الحکومه » فقه
توجهات حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به نظام شیعه ایران

(جلسه هفدهم 23 07 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم

(جلسه هفدهم 23 07 1404)

‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

موضوع: توجهات حضرت ولی عصر ارواحنا فداه به نظام شیعه ایران

تمایز سرنوشت حضرت آدم و شیطان

یک نکته در رابطه با حضرت آدم (علی نبینا و آله و علیه السلام) وجود دارد . حضرت آدم نیز گناه کرد، نهایتاً از بهشت خارج شد و خَلعت "خلافت‌الله" را بر تن کرد . در مقابل، شیطان نیز گناه کرد، ولی از درگاه خدا رانده شد .

حضرت آدم گناه می‌کند و از بهشت بیرون می‌آید، اما درجه پیدا می‌کند . بهشت هرچه بود برای خودش بود، ولی (آدم) بیرون آمد (با مقام) "إنی جاعلک خلیفة" (اشاره به آیه "إنی جاعل فی الأرض خلیفة") . اما شیطان وقتی عصیان می‌کند، از درگاه خدا رانده می‌شود

{وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ} [ص: 78]

شهید مطهری نیز یک کتاب کوچک ۵۰ صفحه‌ای در این رابطه دارد .

اهمیت سلوک عملی و محضر اولیای الهی

بعضی از چیزها، "رفتنی و دیدنی است" و "گفتنی و شنیدنی و خواندنی نیست" . با مطالعه کتاب‌هایی که دم دست است، چیزی به دست آدم نمی‌آید، بلکه باید این مسیر را طی کرد .

یکی از توفیقات بنده این است که چندین سال با آقای کشمیری بودم . ایشان نکاتی را مطرح می‌کردند که شاید اگر ما هزار سال هم ورق می‌زدیم، به دست نمی‌آمد.

نحوه برخورد عجیب آیت‌الله کشمیری

برای کسانی که با این اولیای خدا ارتباطی ندارند، شاید این مسائل عجیب باشد. مخصوصاً در ابتدا، این بزرگان می‌آیند و آدم را "یک ضربه فنی" می‌کنند و آدم را می‌کوبند زمین . در اولین جلسه‌ای که خدمت آقای کشمیری رسیدیم، (ایشان در قم و قبرشان بغل قبر آقای گلپایگانی است) .

حقیر یک پسر شش هفت ساله‌ای به نام محمد هادی داشتم که خیلی اصرار می‌کرد هر کجا می‌روم، او را هم ببرم . گفتم اینجا که می‌روم، جای بچه نیست و درست نیست با من بیایی. چون او خیلی اصرار کرد، بنده بر سر او فریاد زدم و در را بستم و از منزل خارج شدم. وقتی وارد منزل آقای کشمیری شدم به محض سلام، ایشان گفت: علیکم السلام و رحمةالله؛ بچه چه گناهی کرده بر سرش داد کشیدی؟!

بنده یک دفعه یک "ضربه فنی" ناراحت‌کننده‌ای شدم که موهای بدنم سیخ شد. بعد نشستم و ایشان شروع کرد به سخن گفتن: "آقا شما این کار را می‌کنی، این کار درست است، این کار نادرست است، این‌ها را کنار بگذار و این‌ها را ادامه بده" ! بنده احساس کردم این مرد بزرگوار، بیست سی سال شبانه‌روز با من بوده است !

پس از آن تا چند سال بعد، ما ساعت ۳ بعدازظهر می‌رفتیم خدمت ایشان و یک ساعت و نیم در محضرشان بودیم ایشان در ابتدا ما را "خلع سلاح" (تسلیم) کرد.

آداب زیارت اولیای الهی (نقل از آقای مجتهدی)

یکی از مسائلی که آقای مجتهدی نقل می‌کردند (که شنیده بودیم خدا چیزهایی به ایشان داده است)، مربوط به شخصی بود که از تهران برای دیدن ایشان به قم آمده بود. منزل ایشان در کوچه مدرسه حقانی بود. شخصی که از مسئولان کشور بود، می‌گفت:چون وصف آقای مجتهدی را شنیده بودم برای دیدار با ایشان به قم آمدم و به در منزل ایشان رسیدم. بار اول در زدم، در باز نشد، برگشتم و خیلی ناراحت شدم. بعد از مدتی، دوباره با اشتیاق از تهران آمدم، در زدم، باز هم در باز نشد و خیلی عصبانی شدم و برگشتم . مرتبه سوم که آمدم، رفتم حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) و گفتم: "بی‌بی! اگر ایشان مورد تأیید شما هست، در باز شود و من با ایشان صحبت کنم، اگر دکانی باز کرده (و حقیقتا ایشان از اولیاء خدا نیست) در باز نشود و برگردم تهران" . پس از زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها به سمت منزل ایشان رفتم. در زدم، در باز شد و رفتم نشستم

اولین سؤال من این بود که "من دو بار آمدم و در را باز نکردید" چرا؟

قای مجتهدی فرمود: بله، دو بار از تهران آمده‌ای اینجا مستقیم آمده ای در خانه من! من چه‌کاره هستم که در محضر بی بی دو عالم حضرت معصومه (سلام الله علیها)، از تهران بیایی به دیدن من؟! "آن وقت من چقدر باید پیش حضرت معصومه شرمنده باشم؟! ولی دفعه سوم مثل بچه آدم، رفتی خدمت بی‌بی، به او سلام دادی و آمدی، و قبل از آمدنت، در را باز کردیم .

طی‌الارض و اطلاع از باطن افراد

من معمولاً برای نماز صبح به حرم می‌آمدم و نمازم را در آنجا به امامت آیت‌الله مرعشی نجفی می‌خواندم . یک روز بعد از نماز مغرب، که داشتم از حرم به منزل می‌رفتم، مسیر همیشگی خود (پل حجتیه) را نرفته و با خود گفتم از "پل آهنچی" بروم . جلوی مسجد اعظم، یک نفر داشت خیار می‌فروخت و خیارهای خوبی داشت . سه کیلو خیار خریدم .

از جلوی در منزل ایشان که رد می‌شدم، احساس کردم گویا کسی با زور مرا می‌کشاند به داخل منزل آقای مجتهدی! به هرحال داخل منزل رفتم. سه چهار نفر نشسته بودند. بنده پلاستیک خیار را کنار گذاشتم و نشستم.

وقتی حضار پلاستیک خیار را دیدند، همه خندیدند! من تعجب کردم و به آن ها گفتم: چه شده است؟! عمامه‌ام خراب است؟ لباسم کثیف است؟!

گفتند: "نه، ایشان (آقای مجتهدی) همین تقریباً ۱۰ دقیقه قبل شروع کرد با حضرت معصومه سخن گفتن: بی‌بی! من دلم خیار می‌خواهد. به یکی از دوستان خود بفرمایید که برای من خیار بیاورد! ۱۰ دقیقه نگذشته بود که شما آمدید اینجا و با خیار اینجا نشستید"

مثل این مسائل "پیش پا افتاده و خاک زیر پای" این‌ها (اولیای الهی) است . آن‌ها جایگاه خیلی بالایی دارند، مخصوصاً ارتباطشان با حضرت ولی عصر ارواحنا فداه خیلی عجیب بوده است .

از امام صادق (علیه السلام) می‌پرسند: "آقا جان، آن‌ها که با طی‌الارض خدمت حضرت (مهدی ارواحنا فده) می‌رسند، مقامشان بالاتر است یا آن‌هایی که با هوا (طی‌الهواء) می‌روند؟" . حضرت (این مسئله در کتاب "در محضر لاهوتیان" آمده است .

داستان طی‌الارض به مشهد:

مهندس طباطبایی که با آقای مجتهدی مرتبط بوده است، می‌گفت: "کرج بودیم، ایشان گفتند برویم زیارت امام رضا (علیه السلام) " .

از تهران فاصله گرفتیم، گفتم آقا جان خوابم می‌آید . ایشان گفت: "بخواب، همین پشت فرمان بخواب، نگران نباش" . من خوابم برد. پس از تقریباً ۱۰ تا ۱۵ ثانیه، با ناراحتی بیدار شدم. یک دفعه دیدم که اول مشهد مقدس هستیم. پرسیدم: "آقا چه شد" ؟! گفتند: " من خودم رانندگی کردم". یعنی با هفت هشت ثانیه از تهران تا مشهد طی الارض کردند.

شفا و هدایت توسط اولیای الهی

مهندس طباطبائی یک قضیه خیلی عجیب دیگر را در مورد آقای مجتهدی نقل می‌کند که یکی از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب در محضر لاهوتیان است.

ایشان در آلمان مشغول گذراندن دوره دکترا بود. نامه‌ای از آقای مجتهدی دریافت کرد که نوشته بود: "آقا فلان روز، فلان ساعت، فلان جا، پای کوه بایستید تا با هم دیداری داشته باشیم". ایشان که چند سال آنجا بود، اسم آن روستا را نشنیده بود (با اینکه خیلی نزدیک بود).

ایشان با دیدن نامه، رفت. هوا برفی بود و شاید نزدیک ۴۰، ۵۰ سانتی متر برف روی زمین نشسته بود. رفت و دید ایشان (آقای مجتهدی) منتظر است. وارد یک اتاقکی بالای کوه شدند. در اتاقک، یک خانم و یک جوان ۲۳ ساله بودند که با احترام فراوان سلام کردند.

آقای مجتهدی با آن خانم شروع کرد به آلمانی صحبت کردن! (گویا از مادرزاد آلمانی بود)

از خانم سؤال کردم شما ایشان (آقای مجتهدی) را می‌شناسید؟

خانم گفت: "بله، این پسرم بیماری مُسری داشت، به طوری که دکترها در شهر جوابش کردند" .

گفتم حالا بروم اینجا، در این اتاقک بالای کوه، دو سه روز از پسرم پذیرایی کنم و همینجا که از دنیا می‌رود، گوشه‌ای دفن می‌کنم و می‌روم .

شب اول یا دوم بود که خیلی دلم شکست و متوسل به حضرت عیسی و حضرت مریم شدم . خوابم برد و حضرت مریم به خوابم آمد و گفت: "شفای فرزند تو دست نوه پیغمبر اسلام، حضرت مهدی (ارواحنا فداه) است" . از خواب بیدار شدم و یا مهدی، یا مهدی می‌گفتم . دیدم این آقا (آقای مجتهدی) وارد شد. پرسیدم: "شما حضرت مسیح هستید؟" گفت: "نه" . پرسیدم: "حضرت مهدی هستید؟" گفت: من خاک زیر پای حضرت مهدی هم نیستم. یکی از نوکرانشان هستم" .

ایشان (آقای مجتهدی) آمد و دست گذاشت به کمر پسر که دراز کشیده بود و یک کلمه‌ای گفت .

بچه بلند شد. مادر پرسید چه گفتید؟ ایشان گفت:گفتم "یا علی" .

بعد از آن، این بچه شفا پیدا کرد و اصلاً بیماری نداشت . نتیجه این بود که هم مادر مسلمان و شیعه شد و هم پسر شیعه شد . این کارها برای اولیای خدا سهل و ساده است؛ انجام دادن آن زحمتی ندارد .

این نظام (انقلاب) به عنایت اهل بیت پیروز شده و باقی خواهد ماند. یکی از بزرگان و اولیاء خدا می‌گفتند (خودم شنیدم) حضرت (ولی عصر ارواحنا فداه) فرمودند: "این اُلفت میان مردم ایران را من انجام دادم" . وحدت و اُلفتی که در جنگ ۱۲ روزه (بین ایران و اسرائیل) اتفاق افتاد، در ۴۷، ۴۸ سال (قبل و بعد) سابقه نداشت .

ماجرای بیانیه ۲۱ بهمن ۱۳۵۷:

قضیه روز ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ را آقای خزعلی سه یا چهار بار برای بنده نقل کردند. آقای هاشمی رفسنجانی هم در نماز جمعه تهران (در اولین سالگرد رحلت امام) این قضیه را نقل کردند.

امام خمینی (ره) در مدرسه علوی بودند و بیانیه‌ای داده بودند که "روز ۲۲ بهمن، همه مردم (کوچک و بزرگ، زن و مرد) راهپیمایی اعتراضی داشته باشند.

از آن طرف، بختیار (آخرین دولت دوران پهلوی) در سراسر کشور حکومت نظامی اعلام کرد و دستور داده بود هر کس بیرون آمد، بُکُشَند . آقای خزعلی، آقای جنتی، آقای طالقانی، آقای مهدوی کنی و چند نفر دیگر، همه گفتند امام اشتباه کرد، اگر مردم برای راهپیمایی بیرون بیایند، کشته‌های ما از چند صد هزار بالا می‌رود و مردم در اثر کشته زیاد، از انقلاب برمی‌گردند .

آقای طالقانی (که رویش با امام بازتر بود) تلفن را برداشت و با امام صحبت کرد . ایشان اصرار می‌کرد که این بیانیه تند است و نیروهای بختیار بی‌حیا هستند و انقلاب با شکست مواجه می‌شود . حدود ۷، ۸ دقیقه صحبت می‌کرد و امام قبول نمی‌کرد . ناگهان دیدیم گوشی تلفن از دست آقای طالقانی افتاد و شروع به گریه کردن کرد . بعد که آرام شد، گفتیم: "آقا ! امام جمله تندی فرمودند؟" گفت: "نه".

امام گفتند: "آقای طالقانی! اگر این بیانیه طبق دستور خود حضرت (ولی عصر ارواحنا فداه) بود، باز هم شما اصرار می‌کردید؟"

آقای خزعلی می گفت: "ما موهای بدنمان سیخ شد و دیدیم که نه امام را شناختیم و نه این انقلاب را".

یکی از کسانی که محاکمه می‌شد (هویدا یا یکی دیگر از آن‌ها) در تلویزیون می‌گفت: "ما تصمیم داشتیم روز ۲۲ بهمن، اول محل سکونت امام خمینی را بمباران کنیم و یاران امام را از بین ببریم... صبح بلند شدیم دیدیم که با این بیانیه امام، تمام طرح‌های ما نقش بر آب شد".

کسی که پیام حضرت ولی عصر ارواحنا فداه را به امام رسانده بود (درباره بیانیه)، دوست آیت الله بهجت بود.

جایگاه اولیای الهی (نقل از آقای بهجت)

آقای ناصری یک مرد بزرگواری بود و خدا چیزهایی به او داده بود .ایشان نقل می کردند:

خدمت آقای بهجت رسیدم و پرسیدم: "از فرج چه خبر؟" .

آقای بهجت به من فرمودند: "من دوستی دارم که خدمت حضرت مهدی (ارواحنا فداه) می‌رسد . از او سؤال کردم از فرج چه خبر؟"

آن دوست (که آقای ناصری می‌گوید او دوست حضرت ولی عصر ارواحنا فداه است) گفت: "من از حضرت حجت سؤال کردم، آقا از فرج شما چه خبر؟ حضرت فرمود: تو فرج را می‌بینی"

از آیت الله بهجت پرسیدم: "این دوست شما که فرمودید، چند سالش است؟"

آیت الله بهجت فرمود: "۶۲ سالش است" .

یکی دو هفته قبل از رحلت آیت الله بهجت، بنده همراه حاج آقای خزعلی خدمت ایشان رسیدیم. حاج آقای خزعلی از آیت الله آقای بهجت پرسیدند: "شما گفتید جوان‌ها فرج را می‌بینند، الان می‌گویید پیرها هم می‌بینند؟" آقای بهجت فرمود: این حرف من نبود بلکه فرمایش حضرت ولی عصر روحی فداه بود.

توصیه‌های کلیدی برای دعا

بنده بارها و بارها از مرحوم آیت الله بهجت شنیدم که می فرمودند: برای فرج دعا کنید و بلافاصله برای خودتان دعا کنید . معلوم نیست بعد از آمدن حضرت، ما در کدام صف باشیم؛ صف کنار حضرت یا صف مقابل حضرت .

عزیزان در قنوت نمازشان، سعی کنند اولین دعا برای فرج باشد . در تعقیبات نماز، اولین دعا برای فرج باشد . یکی از جاهایی که دعا به اجابت می‌رسد، بین اذان و اقامه است .

یکی از جاهایی که دعا به اجابت می‌رسد، قبل از اذان ظهر است (حدود ۱۰ دقیقه مانده به اذان ظهر) . روز جمعه، موقعی که آفتاب دارد غروب می‌کند، زمان اجابت دعاست . صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در این لحظه بعضی از کنیزانش را می‌فرستاد بالا که آن لحظه را به حضرت خبر کند و دعا کند . قبل از اذان صبح نیز زمان اجابت دعاست . برای فرج دعا کنید، اگر یک دعا به اجابت برسد، همه چیز درست می‌شود .



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :