جلسه بیست و یکم 29 / 07/ 1404
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
موضوع: اقوال علمای اهل سنت در قبول روایات شیعیان ثقه
نقد وضعیت اقتصادی در دوران سه خلیفه اول
در گذشته، به ویژه در زمان عثمان، تبعیضاتی ایجاد شد که باعث شد فقرا دستشان خالی باشد. وضعیت مسلمانان در آن زمان بسیار آشفته بود؛ درآمدی نبود و فقر همه جا را فرا گرفته بود.
این تبعیضات بیمورد در حالی ایجاد شده بود که ثروت افرادی همچون طلحه، زبیر و عثمان بسیار زیاد شد بود. انسان نمیداند اینها این پولها را از کجا آورده بودند و آیا به قیامت اعتقاد داشتند یا خیر.
ثروت طلحه: در نزد خازنش (مسئول امور مالی او) ۲ میلیون و ۲۰ هزار درهم بوده است. باغات او ۳۰ میلیون ارزش داشته و ۳۰۰ بار شتر طلا در اختیارش بوده است.
ثروت زبیر: ثروت زبیر ۵ میلیون و ۲۰ هزار دینار بوده است. هفت یا هشت سال قبللإ زمانی که دینار طلا بسیار ارزان بود (یک سوم قیمت کنونی)، طبق محاسبه بنده ثروت نقدی زبیر ۹۰ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان محاسبه شد. اسماء بنت ابیبکر میگوید وقتی زبیر با من ازدواج کرد (که ازدواج متعه بود نه دائم)، غیر از اسب هیچ نداشت.
ثروت عثمان: در نزد خزانهدارش که کشته شد، ۳۰ میلیون و ۵۰۰ هزار درهم و ۱۵ هزار دینار (سکه طلا) بوده است.
در چنین شرایطی، تکلیف امیرالمؤمنین (علیه السلام) واضح است. ایشان فرمودند:
أو أبيت مبطانا وحولي بطون غرثى وأكباد حرى ؟!
سيد رضي، نهج البلاغة، خطب الامام علی عليه السلام، تحقيق: شرح: الشيخ محمد عبده، ناشر : دار الذخائر - قم – ايران، چاپخانه : النهضة – قم، چاپ: الأولى1412 - 1370
آیا من سیر بخوابم در حالی که اطراف من شکمهای گرسنه باشد؟!
حضرت امیر سلام الله علیه هنگامی که خلافت را بر عهده گرفتند، مال را بهطور مساوی تقسیم کردند. کسی به ایشان اعتراض کرد و گفت: یا علی ! من این غلام را دیروز آزاد کردم، شما به من هم -مثلا- سیصد درهم دادی به این غلام هم سیصد درهم دادی؟!
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند که در بین فرزندان اسماعیل (یا انسانها) هیچکدام بر دیگری برتری ندارد. خداوند در هیچ کجای قرآن تفاوتی بین مولا و عبد قرار نداده است. «جرج جرداق» ، نویسنده مسیحی لبنانی که درباره حضرت علی (علیه السلام) کتاب نوشته است، میگوید:
قُتِلَ عَلِيٌّ فِي مِحْرَابِ عِبَادَتِهِ لِشِدَّةِ عَدَالَتِه
علی در محراب عبادتش به دلیل شدت عدالتش کشته شد.
مسئله حق و حقوق جنگجویان و معیار حاکم عادل
ممکن است استدلال شود که اگر مجاهدتهای بدریون نبود، اسلامی باقی نمیماند. این استدلال میتواند توسط عمر نیز مطرح شود.
در پاسخ می گوییم: در زمان رسولالله (صلی الله علیه و آله)، تمام این حق و حقوقها داده شد و اسلام مستقر گردید. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) برای کسی امتیازی قائل نشد، نه برای بدریون و نه برای دیگران. برای کسانی که در جنگ بودند یا برای خانواده شهدا، امتیازاتی در نظر گرفته شد، اما از درآمد همان جنگها بود.
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) طوری عمل نمیکردند که در بیتالمال را باز کنند و بگویند چون شما خانواده شریفی هستید، امتیاز میگیرید! بلکه از غنائم جنگی این حقوق داده میشد. در آن زمان، وضعیت مالی به قدری ضعیف بود که به چنین ثروتهای هنگفتی منجر نمیشد. مثلاً در جنگ تبوک، ناهار رزمندگان یک خرما بود و شامشان یک خرمای دیگر. قضایا بستگی به حاکم اسلامی دارد. حاکم عادل اسلامی هر نظری بدهد، نظر او معتبر است. یک حاکم اسلامی میگوید باید همه یکسان باشند؛ دیگری میگوید خانواده شهدا اینطور باشند. اینها به حاکم اسلامی که بر محور عدل باشد، بستگی دارد. حاکم عادل (نه هر حاکمی) باید نظرش را در هر حکمی اجرائی کند.
آغاز بحث
بحث ما در رابطه با شبههای است که آقای مبارکفوری در شرح ترمذی مطرح کرده است، پیرامون حدیث
«عليّ وليّ كلّ مؤمن بعدي»
فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى ، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج2، ص620
او ادعا میکند که کلمه «بَعْدِي» (پس از من) در همه جا نیامده است. ما موارد متعددی را آوردیم که «بَعْدِي» هم در روایات هست. او میگوید این روایات را دو نفر شیعه نقل کردهاند و این دو نفر شیعه نیز بدعتگذار هستند! بنابراین، ما نمیتوانیم به روایت بدعتگذار و «داعی الی البدعة» (دعوتکننده به بدعت) عمل کنیم! ما در این زمینه نکاتی را نسبت به افرادی مانند جعفر بن سلیمان و دیگران مطرح کردیم.
ذهبی می گوید: اگر ما بحث جرح و تعدیل را باز کنیم و بخواهیم درباره هر راوی ببینیم بزرگان چه گفتهاند (صادق بوده یا کاذب)، اگر این باب را باز کنیم، این مسئله دامان بسیاری از صحابه و تابعین و حتی ائمه مانند ابوحنیفه و مالک و امثال اینها را نیز میگیرد.
وَلَو فتحنا هَذَا الْبَاب على نفوسنا لدخل فِيهِ عدَّة من الصَّحَابَة وَالتَّابِعِينَ والائمة فبعض الصَّحَابَة كفر بَعضهم بِتَأْوِيل مَا
الذهبی ، شمس الدين محمد بن أحمد (متوفاى 748 هـ)، الرواة الثقات المتكلم فيهم بما لا يوجب ردهم، ص23، تحقيق: محمد إبراهيم الموصلي، دار النشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت – لبنان، الطبعة : الأولى1412هـ - 1992م
نکته بسیار مهم این است که بعضی از صحابه، بعضی دیگر را تکفیر کردهاند.
اگر کسی مؤمنی را تکفیر کند، یا باید ثابت کند که او کافر است یا باید تعزیر شود.
مَنْ كَفَّرَ مُسْلِمًا فَهُوَ اولی بِالتَّكْفِيرِ
اگر کسی مسلمانی را تکفیر کند، خودش اولی به تکفیر است.
• قرآن به صراحت میفرماید
{ وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا}
[النساء: 94]
اهل سنت، «اَلْقَی عَلَيْكُمُ السَّلَام» را شعار مسلمانان میدانند؛ هر کس این شعار را ادا کند، نمیتوان گفت کافر است.
جنگ جمل و اجتهاد در برابر نص: باید از اهل سنت پرسید: آیا کسانی که به جنگ امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمدند (مانند طلحه، زبیر و عایشه) معتقد بودند حضرت علی (علیه السلام) اهل بهشت است و میخواستند او را بکشند تا زودتر به بهشت برود؟! یا معتقد بودند حضرت علی (علیه السلام) کافر است و میخواستند او را بکشند تا وارد جهنم شود؟!
پاسخ معمول آنها (اهل سنت) این است که: آنها اجتهاد کردند!!
ما میپرسیم: اگر اجتهاد کردند، پس چرا قاتلین عثمان را نمیگویید اجتهاد کردند؟ میگویند: آنجا اجتهاد باطل است!
اجتهاد در برابر نصّ: کتاب «الاجتهاد و النص» از علامه شرف الدین، یکی از بهترین کتابها در مسائل اختلافی است. این کتاب میپرسد: قضیه این اجتهاد در برابر نص چیست؟
در رابطه با آیه شریفه
{وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا }
[النساء: 94]
طبری و دیگران شأن نزول آن را آوردهاند در جنگی، یکی از کفار وقتی شمشیر را دید، «لا اله الا الله» گفت، اما او را کشتند و اموالش را تصرف کردند. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) با ناراحتی شدید به قاتل فرمودند: فردای قیامت در برابر «لا اله الا الله» چه جوابی داری؟!
قتل أسامة بن زيد الرجل الذي قال لا إله إلا الله فقال النبي صلى الله عليه وسلم ألا شققت قلبه فتعلم صادق هو أم كاذب فقال أسامة لا أقاتل أحدا يشهد أن لا إله إلا الله
البصری ، محمد بن سعد (متوفاي230 هـ)، الطبقات الكبرى، ج2، ص119، دار النشر: دار صادر - بيروت
رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) خطاب به اسامة بن زید که مرتکب قتل شده بود، تکرار میکردند: آیا قلب او را شکافتی تا ببینی از ته دل «لا اله الا الله» گفته یا از ترس؟!
روایتی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) هست:
وقد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أمرت ان أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله فإذا قالوا لا إله إلا الله عصموا مني دماءهم وأموالهم الا بحقها
(به من امر شده با مردم بجنگم تا «لا اله الا الله» بگویند). اگر این را گفتند، «فَقَدْ حُرِّمَتْ عَلَیْنَا دِمَاؤُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا» (خون و اموالشان بر ما حرام است، مگر به حق آن).
وهابیها امروز «إِلَّا بِحَقِّهَا» را ملاک قرار دادهاند و میگویند شیعهها از «إِلَّا بِحَقِّهَا» (استثناء) هستند! چون دعای غیر خدا میکنند و از به حق بودن خارج شدهاند. آنها ادعا میکنند که مشرکین عصر ما (یعنی شیعه) از مشرکین عصر نبوت هم شدیدتر هستند.
پذیرش روایات راویان شیعه (رافضی)
یکی از مسائل اساسی در علم رجال اهل سنت این است که آیا واقعاً شیعه بودن، رافضی بودن، یا اهل بدعت بودن (منظور از اهل بدعت در اینجا کسانی هستند که امیرالمؤمنین را خلیفه اول یا برتر از سه خلیفه دیگر میدانند) مانع پذیرش روایت است؟
خطیب بغدادی در کتاب «الکفایة فی معرفة اصول الروایة» میگوید:
" وَسُئِلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ مُحَمَّدٍ الشَّعْرَانِيِّ , فَقَالَ: صَدُوقٌ فِي الرِّوَايَةِ إِلَّا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْغَالْينَ فِي التَّشَيُّعِ , قِيلَ لَهُ: فَقَدْ حَدَّثْتَ عَنْهُ فِي الصَّحِيحِ , فَقَالَ: لِأَنَّ كِتَابَ أُسْتَاذِي مَلْآنٌ مِنْ حَدِيثِ الشِّيعَةِ يَعْنِي مُسْلِمَ بْنَ الْحَجَّاجِ "
خطيب البغدادي، ابوبكر أحمد بن علی (متوفاى463هـ)، الكفاية فی علم الرواية، ص131، تحقيق: تحقيق : أحمد عمر هاشم، ناشر : دار الكتاب العربي - بيروت ، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1405 - 1985 م
علی بن مدینی استاد بخاری، که اهل سنت او را امیرالمؤمنین فی الحدیث مینامند!! میگوید:
لو تركت أهل البصرة لحال القدر ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأي يعنى التشيع خربت الكتب.
خطيب البغدادي، ابوبكر أحمد بن علی (متوفاى463هـ)، الكفاية فی علم الرواية، ص157، تحقيق: تحقيق : أحمد عمر هاشم، ناشر : دار الكتاب العربي - بيروت ، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1405 - 1985 م
اگر روایات کوفیان را به دلیل تشیع آنان رد کنم، اصلاً کتابهای ما تخریب میشود و چیزی باقی نمیماند.
ذهبی در «تهذیب التهذیب» از ابن ابی شیبه (استاد بخاری) نقل میکند:
لولا رجلان من الشيعة ما صح لهم حديث عباد بن يعقوب وإبراهيم ابن محمد بن ميمون
العسقلانی ، أحمد بن علی بن حجر (متوفاى852هـ)، تهذيب التهذيب، ج5، ص96، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.
اگر دو نفر از راویان شیعه را کنار بگذاریم حدیث صحیحی در کتابهای ما پیدا نمیشود! این دو نفر عبارتند از: عباد بن یعقوب و ابراهیم محمد العدانی.
عباد بن یعقوب (راوی صحیح بخاری، سنن ترمذی، سنن ابن ماجه) به گفته ابوحاتم، عثمان را سبّ میکرد. همچنین میگفت خدا خیلی عادلتر از این است که طلحه و زبیر را وارد بهشت کند.
وقال علي بن محمد المروزي : سئل صالح بن محمد ، عن عباد بن يعقوب الرواجبي ، فقال : كان يشتم عثمان . قال : وسمعت صالحا يقول : سمعت عباد بن يعقوب يقول : الله أعدل من أن يدخل طلحة والزبير الجنة ، قلت : ويلك ، ولم ؟ قال : لأنهما قاتلا علي بن أبي طالب ، بعد أن بايعاه .
المزي، يوسف بن الزكی (متوفاى742هـ)، تهذيب الكمال، ج14، ص178، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثالثه، 1408هـ – 1988م.
ابن جریر میگوید شنیده است که عباد میگفت:
من لم يبرأ في صلاته كل يوم من أعداء آل محمد ، حشر معهم .
اگر کسی بعد از نماز از دشمنان آل محمد برائت نجوید، با دشمنان آل محمد محشور میشود.
ذهبی بهعنوان یک قاعده کلی میگوید: در رابطه با اینکه از شیعه روایت نقل کنیم یا نکنیم (رافضه، معتزلی، قدری، جهمی و ...) اگر فردی در حدیث صادق باشد و تقوای در حدیث داشته باشد، و دعوتکننده به بدعتش نباشد اکثر علما قبول روایت او و عمل به حدیثش را پذیرفتهاند.
هذه مسألة كبيرة ، وهي : القدري والمعتزلي والجهمي والرافضي ، إذا علم صدقه في الحديث وتقواه ، ولم يكن داعيا إلى بدعته ، فالذي عليه أكثر العلماء قبول روايته ، والعمل بحديثه ، وترددوا في الداعية ، هل يؤخذ عنه ؟ فذهب كثير من الحفاظ إلى تجنب حديثه ، وهجرانه ، وقال بعضهم : إذا علمنا صدقه ، وكان داعية ، ووجدنا عنده سنة تفرد بها ، فكيف يسوغ لنا ترك تلك السنة ؟ فجميع تصرفات أئمة الحديث تؤذن بأن المبتدع إذا لم تبح بدعته خروجه من دائرة الاسلام ، ولم تبح دمه ، فإن قبول ما رواه سائغ .
الذهبی ، شمس الدين محمد بن أحمد (متوفاى748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج7، ص154، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
البته شرط عدم دعوت به بدعت توسط اکثر علما مطرح نشده، و همان صدق در گفتار کافی است.
مبنای بزرگان شیعه در پذیرش روایت نیز همین است که ملاک در نقل روایت، صداقت در گفتار است و با عقیده راوی کاری نیست. همین که «حَدَّثَ عن الصَّادِقُ» (صادقانه روایت کرد) کفایت میکند.
در میان شیعه، از زمان شیخ مفید تا به امروز، به روایت موثق (روایتی که راوی آن غیر امامی باشد ولی صداقت در گفتار داشته باشد) عمل میشود. تنها دو نفر از بزرگان شیعه (صاحب معالم و صاحب مدارک) که شاگردان مقدس اردبیلی بودند، حدیث موثق را قبول ندارند.
فن مناظره و چالشهای علمی معاصر
بسیاری از راویان مهم، مختلفٌ فیه هستند؛ یعنی هم مذمّت دارند و هم توثیق. در مناظرات و شبهات، وهابیها هرجا که روایت یک راوی به ضررشان است، روایاتی که در مذمّت آن راوی است را میآورند و هرجا که به نفعشان است، روایاتی که در توثیق آن راوی است را می آورند.
دانشگاه محمد بن سعود (ریاض) بهعنوان دانشگاه ایدئولوگپرور وهابی مطرح است. فارغالتحصیلان این دانشگاه یا قاضی میشوند یا خطیب جمعه یا سفیر. این افراد در فنّ جدَل قوی هستند، مغلطه هم میکنند.
در بحث وهابیت، امروز حسن السقّاف (عالم تراز اول اردن و نزدیک به تفکر شیعه) حرف اول را در نقد وهابیها میزند و کتابهای بسیاری علیه وهابیت و حتی ناصرالدین البانی نوشته است. او در مناظرات از نظر علمی بسیار قوی است ولی از نظر فنّ مناظره قوی نیست.
باید بدانیم که غالب راویان (بعد از صحابه)، هم مذمّت دارند و هم توثیق. اهل سنت یک قاعدهای دارند که اگر یک راوی مختلفٌ فیه بود، چگونه باید با آن برخورد کرد. این مسئله کلیدی باید در مناظرات استفاده شود که انشاء الله در جلسات بعدی مطرح خواهد شد.



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين