(جلسه بیست و هفتم 07 . 08 . 1404)
موضوع: مباحثی از توحید
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
اجرای عدالت و حدود الهی
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در چندین مورد حدود شرعی را برای افرادی که مرتکب شرابخواری، زنا، و دزدی شده بودند، جاری کردند. زنی از اشراف دزدی کرده بود و مردم اعتراض کردند که اگر حد جاری شود، خانوادههای اشراف از اسلام رویگردان میشوند و عدهای برمیگردند. در روایت داریم که می فرماید:
إنَّ رَسولَ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) اُتِی بِامرَأَةٍ لَها شَرَفٌ فی قَومِها قَد سَرَقَت، فَأَمَرَ بِقَطعِها. فَاجتَمَعَ إلی رَسولِ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) ناسٌ مِن قُرَیشٍ فَقالوا: یا رَسولَ اللّهِ، تَقطَعُ امرَأَةً شَریفَةً مِثلَ فُلانَةَ فی خَطَرٍ یسیرٍ؟! قالَ: نَعَم، إنَّما هَلَک مَن کانَ قَبلَکم بِمِثلِ هذا؛ کانوا یقیمونَ الحُدودَ عَلی ضُعَفائِهِم ویترُکونَ أقوِیاءَهُم وأشرافَهُم، فَهَلَکوا.
زنی را که از طبقه اشراف قومش بود، به جرم دزدی نزد پیامبر خدا آوردند. ایشان دستور داد تا دست او را قطع کنند. عدّه ای از قریش، نزد پیامبر خدا آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا! دست زنی [از خاندانی] شریف چون فلانی را به خاطر یک کار کوچک، قطع می کنی؟!
فرمود: «آری. پیشینیان شما، در حقیقت، به سبب همین چیزها نابود شدند: حدود را در باره ضعیفانشان اجرا می کردند و در مورد قدرتمندان و بزرگانشان اجرا نمی کردند و به همین دلیل، نابود شدند».
دعائم الإسلام جلد 2 ، صفحه 442، ناشر: مؤسسه آل البيت عليهم السلام
حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دستور قتل افرادی مانند معاویة بن مغیره -که جناب حمزه را مُثله کرده بود و به عثمان پناهنده شد- را صادر کردند که توسط عمار و زید بن حارثه اجرا شد. عقبة بن ابی معیط، کسی بود که در مکه فضولات شتر را هنگام به سجده رفتن روی پیامبر ریخت. نیز عبا را به گردن پیامبر پیچید و نزدیک بود که آن حضرت در اثر خفگی جان خود را از دست بدهند. ابن اثیر می گوید:
أَقْبَلَ عُقْبَةُ بْنُ أَبِي مُعَيْطٍ، وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُصَلِّي عِنْدَ الْكَعْبَةِ، فَلَوَى ثَوْبَهُ فِي عُنُقِهِ فَخَنَقَهُ خَنْقًا شَدِيدًا
عقبه لباس عبای پیامبر را گرفت درحالی که حضرت در مسجدالحرام در حال سجده بود او عبا را به گردن پیامبر(صلی الله علیه و آله) انداخت و به شدت فشار داد بهگونهای که نزدیک بود پیامبر(صلی الله علیه و آله) جان خود را از دست بدهد.
اسد الغابه، ابن الأثير، عزالدین جلد 3، صفحه 215، الناشر: دار الفكر - بيروت
در نهایت عقبه در روز بدر به دست حضرت امیر (علیه السلام) کشته شد. ابوعزه شاعر در بدر اسیر شد و حضرت او را به این شرط که علیه ایشان سخنی نگوید، آزاد کرد، اما در احد دوباره اسیر شد و کشته شد.
اما قاتل حمزه برای پناهندگی نزد خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت جز در پناه کرم شما پناهگاهی نیست. حضرت از قصاص او صرف نظر کردند، اما فرمودند که جلوی چشم من نیا.
اختیارات ولی فقیه
این کار میتواند مستند تشخیص مصلحت نظام قرار بگیرد. یعنی در بعضی از موارد ولی فقیه از بعضی از احکام صرف نظر کند به خاطر مصالح اسلام و مسلمین. این از اختیارات ولیّ فقیه است؛ میتواند از بعضی از احکام، طبق مصالحی که تشخیص میدهد، صرف نظر کند. این اقل اختیار یک فقیه است که در بعضی از برنامهها از حدود و قیود صرف نظر کند. به عنوان مثال، در اوایل انقلاب، بحثی مطرح شد مبنی بر اینکه باید از تمام مسیحیها و یهودیهایی که در ایران هستند، جزیه گرفته شود (شرایط مفصلی هم ارائه کرده بودند). بلافاصله از سوی برخی شخصیت های مسیحی خارج کشور اعلام شد که اگر در ایران شما از مسیحیها جزیه بگیرید، ما هم در سراسر عالم از مسلمانها جزیه میگیریم. امام (رحمه الله) پیام دادند که این طرح را حذف کنند و حذف هم شد. بله! جزیه یک حکم قطعی است اما یک مصالحی وجود دارد که مانع از آن می شود مثلا اگر از ۱ یا ۲ میلیون اهل ذمه جزیه بگیریم، از آن طرف انبوهی از مسلمانها در سراسر عالم مورد هتک حرمت قرار میگیرند. اینها اقل چیزی است که ولی فقیه میتواند دربارهاش نظر بدهد.
نقد استانداردهای دوگانه فقهی در مورد دشمنان حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)
در منابع اهل سنت، عمر بن سعد -قاتل امام حسین (علیه السلام)- و ابن ملجم -قاتل حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)- صحابی نیستند، بلکه تابعی هستند ولی جالب اینکه توثیق شدهاند. این امر خلاف عقل است که قاتل امام حسین (علیه السلام) ، توثیق شود.
وهو الذي قتل الحسين ، وهو تابعي ثقة . وقال أبو بكر بن أبي خيثمة: سألت يحيى بن معين عن عمر بن سعد أثقة هو ؟ فقال : كيف يكون من قتل الحسين ثقة ؟
در مقابل، کسی که به ابوبکر دشنام دهد، کافر، مرتد و مهدور الدم است و نباید بر مردهاش نماز خواند، بلکه باید جنازهاش را با چوب ببرند و در گودال بیندازند!
لا يصلّى على الرافضي وقال أبو بكر ابن عياش : لا أصلي على رافضي ولا حروري . وقال الفاريابي: من شتم أبا بكر فهو كافر لا أصلي عليه ، قيل له فكيف تصنع به وهو يقول لا إله إلا الله ؟ قال : لا تمسوه بأيديكم ارفعوه بالخشب حتى تواروه في حفرته
ابن قدامة المقدسی، عبد الله بن أحمد (متوفاى620هـ)، المغنی فی فقه الإمام أحمد بن حنبل، ج2، ص419، ناشر: دار الكتاب العربی للنشر والتوزيع - بيروت ، بيتا.
اما از آن طرف، کسی که صبحگاه و شامگاه، ۷۰ مرتبه به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ناسزا میگوید (لعن میکند)، مورد توثیق قرار میگیرد.
حريز ... ثقة ثبت رمي بالنصب
العسقلانی الشافعي، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، تحقيق : دراسة وتحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت – لبنان، چاپ : الثانية، سال چاپ : 1415 - 1995 م
این یک درد بزرگ است. امروز (نه در گذشته) اهل سنت به روایات اینها (خوارج و نواصب) عمل میکنند و این خیلی درد بزرگی است.
مظلومیت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ماجرای بیعت
ابن قتیبه در کتاب "الامامه و السیاسه" نقل میکند که بعد از سقیفه، در مسجد، در روز سوم یا چهارم، عمر به حضرت علی (علیه السلام) گفت: باید بیعت کنی! حضرت فرمودند: اگر بیعت نکنم چه اتفاقی میافتد؟ عمر گفت: قسم به خدایی که شریک ندارد، سرت را قطع خواهیم کرد (گردنت را در مسجد میزنیم). حضرت فرمود: «اگر این کار را بکنید، یک بنده خدا و برادر رسولش را کشتهاید». عمر گفت: اما بنده خدا (قبول)، اما اخو رسوله (برادر رسولش) نه!
فقالوا له: بایع. فقال: ان انا لم افعل فمه؟ ! قالوا: اذا والله الذی لا اله الا هو نضرب عنقک! قال: اذا تقتلون عبدالله واخا رسوله. وابو بکر ساکت لا یتکلم
ابنقتیبة دینوری، الامامة والسیاسة، ص۳۱، بتحقیق الشیری، باب کیف کانت بیعة علی بن ابیطالب
در اینجا حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمدند جلو و اعتراض کردند. تعبیری در بعضی مصادر آمده که اینها حرف حضرت زهرا (سلام الله علیها) را گوش نکردند. حضرت صدیقه طاهره درب مسجد را گرفتند و نفرین کردند. سلمان میگوید دیدم مسجد شروع به لرزیدن کرد و ستونهای مسجد بالا و پایین میشدند. خلاصه، التماس کردند به حضرت زهرا (سلام الله علیها) که از نفرین دست بردارید.حضرت صدیقه طاهره فرمود: «شما میخواهید علی را بکشید و فرزندان من را یتیم کنید؟» وقتی از حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) دست برداشتند و حضرت از مسجد خارج شد، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دست از نفرین برداشتند. حضرت زهرا (سلام الله علیها) شانههای حضرت امیر (علیه السلام) را بوسید و فرمود:
«روحی لروحک الفداء و نفسی لنفسک الوقاء یا اباالحسن»
الکوکب الدری، جلد اول صفحه 296
«نهج الحیاة»، صفحه 147
اگر در خیر بودی من با تو بودم و اگر در شرّ بودی من با تو بودم.
این قضایا نشان میدهد که آنها جز به قتل حضرت امیر (علیه السلام) راضی نبودند.
اهمیت توحید و معرفت الهی
اولین جملهای که ما در منابع شیعه و اهل سنت در وصف یاران امام زمان (ارواحنا فداه) میبینیم این است: «الذین وحّدوا الله تعالی حق توحیده، رجال مؤمنون عرفوا الله حق معرفته».
در روایتی از هشام بن حکم نقل شده است که معاویة بن وهب از امام صادق (علیه السلام) پرسید که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خدا را به چه صورتی دید؟ (صورت بشر یا ملک) حضرت تبسم کردند و فرمودند:
حدثنا الحسين بن علي قال حدثنا هارون بن موسى قال محمد بن الحسن قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن يعقوب بن يزيد عن محمد بن أبي عمير عن هشام قال كنت عند الصادق جعفر بن محمد(علیه السلام) إذ دخل عليه معاوية بن وهب و عبد الملك بن أعين فقال له معاوية بن وهب يا ابن رسول الله ما تقول في الخبر الذي روي أن رسول الله رأى ربه على أي صورة رآه و عن الحديث الذي رووه أن المؤمنين يرون ربهم في الجنة على أي صورة يرونه فتبسم(علیه السلام) ثم قال يا فلان ما أقبح بالرجل يأتي عليه سبعون سنة أو ثمانون سنة يعيش في ملك الله و يأكل من نعمه لا يعرف الله حق معرفته ثم قال(علیه السلام) يا معاوية إن محمدا لم ير ربه تبارك و تعالى بمشاهدة العيان و إن الرؤية على وجهين رؤية القلب و رؤية البصر فمن عنى برؤية القلب فهو مصيب و من عنى برؤية البصر فقد كفر بالله و بآياته لقول رسول الله6من شبه الله بخلقه فقد كفر و لقد حدثني أبي عن أبيه عن الحسين بن علي (علیه السلام) قال سئل أمير المؤمنين (علیه السلام) فقيل له يا أخا رسول الله هل رأيت ربك فقال و كيف أعبد من لم أره لم يره العيون بمشاهدة العيان و لكن رأته القلوب بحقائق الإيمان...
هشام گفت: من نزد امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام بودم که معاویه بن وهب و عبدالملک بن اعین وارد شدند. معاویه بن وهب به او گفت: «ای پسر رسول خدا، درباره این خبر که رسول خدا صلی الله علیه و آله پروردگارش را دیده است چه میگویی؟ او را به چه صورتی دیده است؟ و درباره این حدیث که نقل کردهاند مؤمنان پروردگارشان را در بهشت میبینند، او را به چه صورتی خواهند دید؟» امام علیه السلام لبخندی زد و سپس فرمود: «ای فلانی، چقدر زشت است که مردی به هفتاد یا هشتاد سالگی برسد، در حالی که در سلطنت خدا زندگی میکند و از نعمتهای او میخورد، اما خدا را آنطور که شایسته است نشناسد.» سپس فرمود: «ای معاویه، محمد پروردگارش، تبارک و تعالی، را با چشمان خود ندید. دیدن دو نوع است: دیدن قلب و دیدن چشم. هر که منظورش دیدن قلب باشد، درست میگوید و هر که منظورش دیدن چشم باشد، به خدا و آیاتش کافر شده است، زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر که خدا را به خلقش تشبیه کند، کافر شده است.» پدرم از پدرش از حسین بن علی (علیه السلام) برایم روایت کرد که فرمود: از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسیده شد: «ای برادر رسول خدا، آیا پروردگارت را دیدهای؟» فرمود: «چگونه کسی را که ندیدهام پرستش کنم؟» چشمها او را با دید ظاهری ندیدند، اما قلبها او را با حقایق ایمان دیدند...
كفاية الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر علي بن محمد الخزاز، جلد1 صفحه 260
بالاترین واجب، معرفت خداست. حضرت توحید را توضیح میدهند. «لا اله الا الله» را نباید فقط به این معنا گرفت که «غیر از خدا، خدایی نیست». این را همه مسلمانان (جز مشرکین قدیمی) معتقد هستند. معنایی که بزرگان و عرفای ما دارند، همان توحید افعالی است: لا مؤثّر فی الوجود الا الله یعنی هیچ مؤثری در هستی جز خدا نیست.
ما یک مقداری در توحید عملی عقب هستیم چون زندگیمان با مسائل مادی گره خورده است. ما تصور میکنیم این آب است که تشنگی ما را برطرف می کند و این غذا هست که گرسنگی ما را رفع می کند؛ حال آنکه خداست که در این آب، رفع تشنگی و در این غذا، رفع گرسنگی را قرار داده است. ارادهای که من میکنم، تابع اراده الله است؛ تا او اراده نکند، من اراده نخواهم کرد.
{قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ}
[الرعد: 16]
به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام): «کل ما وقع علیه شیئ فهو خالق». فکر من شیئ است، الله خالق آن است. حرف زدن من شیئ است، الله خالق آن است. راه رفتن من شیئ است، الله خالق آن است. اوج توحید عملی، همان توحید افعالی است که در عبارت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است که فرمود:
يَا هُوَ يَا مَنْ لَا هُوَ إلَّا هُوَ
صدوق، محمد بن علی، (متوفای 381 هـ)، التوحيد، ص 89، باب صفات الذات، تحقیق: حسینی تهرانی، سید هاشم، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين، قم، 1398 هـ.
اگر ما چشم باطن داشته باشیم، صدای تسبیح ذرات عالم را میشنویم. همهچیز، وجه الله است. پس از نعمت ولایت، بالاترین نعمت، نعمت معرفت خداست. اولیا همیشه توصیه میکردند اول چیزی که از خدا میخواهید، معرفت حق و بعدش محبت حق باشد.
آداب دعا و طلب معرفت
در حدیث قدسی نقل شده است: خدای عالم میفرماید: آن کس که طاهر است و طهارتش را میشکند (وضویش باطل میشود)، اگر دوباره وضو نگیرد و طاهر نشود، به من خدا ظلم کرده است. اگر وضو بگیرد و دو رکعت نماز نخواند، ظلم کرده است. اگر نماز بخواند و از من حاجت نخواهد، ظلم کرده است. و اگر طهارت گرفت، نماز خواند و دعا کرد و من دعای او را به اجابت نرساندم، من در حق او ظلم کردهام.
در دعاهایمان باید همت خودمان را بالا ببریم. دو چیز از خدا بخواهیم:
یا رؤوف یا رحیم یا مبدل السیّئات باضعافها من الحسنات (خدایا گناهان ما را به چند برابر حسنه تبدیل کن)
اللهم ارزقنی معرفتک و محبتک (خدایا معرفت و محبت خود را روزی من گردان).
توحید این است که هرگز او را در ذهن خود مجسّم نکنید (لا تتوهّمه).
تجربه عرفانی در رفع شبهات
در مقطعی که وارد درس خارج شده بودم، شبهات بسیاری ذهن من را درگیر کرده بود و سؤال کردن از اساتید نیز نه تنها شبهه را رفع نمیکرد، بلکه برای من شبهه دیگری نیز تولید میشد و آنچنان در فشار بودم که شاید سختترین دوران عمرم بود. تا اینکه یک شب خدمت آیتالله شاهآبادی رسیدم. اولین شبهه را مطرح کردم. ایشان چنان به من جواب داد که مبهوت ماندم. گویی من در روز روشن در رابطه با خورشید شبهه داشتم. با جواب ایشان شبهه اول و دوم و سوم نیز برطرف شد و نفس راحتی کشیدم. من هشت سال ملازم ایشان بودم و از ایشان استفاده کردم.
مقام معظم رهبری از امام (ره) نقل میکردند که امام فرمودند: پشیمان شدم که چرا خدمت آیتالله جواد آقای ملکی تبریزی بیشتر نرسیدم و بیشتر استفاده نکردم.
بزرگان و اساتید عرفانی، هنگامی که به مقام بالایی رسیدهاند، میتوانند در شاگردان خود تصرف کنند و حقایق را برای آنها نشان دهند؛ نه عینیت خدا، بلکه حقایق ایمان را. مانند قضیه ابوبصیر نابینا که امام صادق (علیه السلام) با تصرفی به او فرمود: «الان خدا را دیدی؟» و او پاسخ داد: «بله، دیدم». اینها همان حقایق هستند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين