(جلسه بیست و نهم 17 . 08 . 1404)
موضوع: نقد روششناسی ابن تیمیه و اهل سنت در ردّ احادیث ولایت
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
تبیین جایگاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و ردّ اشکالات ابن تیمیه
در جلسات گذشته، هفت _ هشت دلیل در نقد این گفته ابن تیمیه که حدیث "فاطمة بضعة مني" (فاطمه پاره تن من است) در شأن حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درماجرای خواستگاری از دختر ابوجهل وارد شده است، بیان کردیم. حال باید بدانیم که فلسفۀ حدیث "فاطمة بضعة مني" چیست؟
فرمایش های رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در زمان خودشان بین صحابه فصل الخطاب بود. اگر اختلافی میان صحابه رخ میداد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخنی می فرمودند و دعوا و اختلاف برای همیشه برطرف میشد. نمونههای زیادی از این قضایا وجود دارد.
به عنوان مثال، در تفسیر طبری آمده است که جنگ بین دو قبیله اوس و خزرج، صد و بیست سال طول کشیده بود و این اختلاف و کشت و کشتار به نوهها و نوادگان نیز رسیده بود. تا اینکه نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) برای همیشه این جنگ و کشتار را خاتمه دادند.
كان جماع قبائل الأنصار بطنين الأوس والخزرج ، وكان بينهما في الجاهلية حرب ودماء وشنآن ، حتى من الله عليهم بالاسلام وبالنبي ، فأطفأ الله الحرب التي كانت بينهم ، وألف بينهم بالاسلام
مورد دیگری که در أسد الغابة ابن اثیر جزری ذکر شده، این است که یکی از یهودیان آمد و بین اوس و خزرج اختلافی انداخت. آنان گفتند:
السِّلاحَ السِّلاحَ، وَمَوْعِدُكُمْ الظَّاهِرَةُ
شمشیر، شمشیر؛ و موعد ما در فلان میدان است.
فَبَلَغَ ذَلِكَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ فِيمَنْ مَعَهُ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ مِنْ أَصْحَابِهِ، حَتَّى جَاءَهُمْ، فَقَالَ: يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ، اللَّهَ اللَّهَ، أَبِدَعْوَى الْجَاهِلِيَّةِ وَأَنَا بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ بَعْدَ أَنْ هَدَاكُمُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى الإِسْلامِ، وَأَكْرَمَكُمْ بِهِ، وَقَطَعَ عَنْكُمْ أَمْرَ الْجَاهِلِيَّةِ، وَاسْتَنْقَذَكُمْ بِهِ مِنَ الْكُفْرِ، وَأَلَّفَ بَيْنَكُمْ، تَرْجِعُونَ إِلَى مَا كُنْتُمْ عَلَيْهِ كُفَّارًا؟
خبر به پیامبر رسید و حضرت به همراه مهاجرین به سوی آنها خارج شدند و دیدند که شمشیر کشیده، آماده درگیری هستند. حضرت فرمود: ای گروه مسلمانان، از خدا بترسید؛ آیا دارید ادعای زمان جاهلیت را مطرح میکنید در حالی که من در میان شما هستم؟ درحالی که خدا شما را با اسلام هدایت کرده و با آن شمارا تکریم کرده و امر جاهلیت را از بین برده و شمارا از کفر نجات داده و بین شما الفت و دوستی برقرار کرده است.آیا به حال جاهلیت و کفر می خواهید برگردید؟
اسد الغابه، ابن الأثير، عزالدین، جلد 1، صفحه 326، دار الكتب العلمية
سپس آنها متوجه شدند که این اختلاف توسط یکی از شیاطین (به صورت یک یهودی) ایجاد شده است. شمشیرها را غلاف کردند و مردان اوس و خزرج صورت یکدیگر را بوسیدند و همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) مطیع و شنوا شدند و خداوند کید دشمنشان (شاس بن قیس) را دفع کرد.
ضرورت وجود جانشین فصلالخطاب
پس از رحلت نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) ، اگرحضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک طرف دعوا و مدعی خلافت باشند و دیگران نیز مدعی آن باشند، باید یک فردی خارج از دعوا بیاید و این مسئله را حل کند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) با تعبیر
"فاطمة بضعة مني، من أغضبها فقد أغضبني"
البخاری الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص210، ناشر: دار الفکر، بيروت، 1401 ق.
(فاطمه پاره تن من است، کسی که او را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است)،
خواستند حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) را قائممقام خودشان در رفع اختلافات پس از رحلتشان قرار دهند. پیامبر این امر را با فرمایش
"إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَيَرْضَى لِرِضَاكِ"
الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى405 هـ)، المستدرك علی الصحيحين، ج3، ص154، تحقيق: يوسف عبد الرحمن المرعشلي، دار المعرفة، بيروت.
(همانا خداوند به سبب غضب تو غضب میکند و به سبب رضای تو راضی میشود)
تبیین کردند.
تنها فردی که پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) جانانه از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) دفاع کرد، حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بود. این در حالی است که وقتی سلمان، ابوذر، یا ام ایمن در مسجد از حضرت علی (علیه السلام) دفاع کردند، با توهین یا ضرب و شتم از مسجد اخراج شدند. اما هنگامی که حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) خطبه فدکیه را خواند، صدای گریه کل فضا و مسجد را فرا گرفت. این وقایع برای این بود که حجت برای همه تمام شود.
مرکز ابحاث عقائدیه که زیر نظر آیت الله سیستانی است کتابی دارند به نام موسوعة من حیات المستبصرین (۱۴ تا ۱۵ جلد) در این کتاب شرح حال کسانی است که از صدر اسلام تا عصر حاضر مستبصر شدهاند و علت استبصارشان را آورده اند از بین آنها آمار افرادی که به خاطر دفاع حضرت زهرا (سلام الله علیها) مستبصر شدهاند، بسیار بالاست. این نشان میدهد که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بیهوده نمی فرماید "فاطمه پاره تن من است".
این تعبیر (بضعة مني) در رابطه با امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) نیامده، در رابطه با خود حضرت امیر (علیه السلام) نیامده، ولی نسبت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمده است تا قائممقام نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) در رفع اختلاف بعد از رحلت ایشان باشد.
جایگاه واژه "ولیّ" و احادیث ولایت
بحث ما در رابطه با ولایت فقیه، با بررسی واژه ولایت و "ولی" از دیدگاه لغتشناسان و اصطلاحات مطرح شد. کلمه "ولی" در استعمالات عرفی و بهویژه در استعمال خلفای اول، دوم، سوم، و معاویه برای بحث خلافت استفاده شده است. وقتی رسول الله (صلی الله علیه و آله) وفات کرد، ابوبکر گفت: "أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ" من ولی رسول خدا هستم، و نگفت "خلیفة رسول الله".
قَالَ عُمَرُ: ثُمَّ تَوَفَّى اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
وهمچنین خود عمر می گوید: وقتی ابوبکر از دنیا رفت من ولی او شدم.
ثُمَّ تَوَفَّى اللَّهُ أَبَا بَكْرٍ، فَكُنْتُ أَنَا وَلِيَّ أَبِي بَكْرٍ
صحيح البخاري جلد : 4 صفحه : 79 المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر الناشر: دار طوق النجاة
ابوبکر می گوید:
إنّي ولّيت عليكم عمر.
معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول لابن الأثير الجزري، ج4، ص109
عمر در بستر بيماري افتاده است و مي گويد:
لو كان سالم حيا ما جعلتها شورى.
الاستيعاب ج 2 ص 568 ، بتحقيق : علي محمد البجاوي، 2، نشر: دار الجيل- بيروت.
اگر اگر سالم، زنده بود خلافت را شورایی نمی کردم (و او را ولي شما قرار مي دادم.)
لو كان سالم مولي حذيفة حيا لوليته.
تاريخ ابن خلدون، ج1، ص194
(اگر سالم، غلام حذيفه بود، او را وليّ و حاکم بر شما قرار مي دادم)،
چطور شد كه شما در اينجا، «وليّ» در كلام جناب عمر را به عنوان «وليّ أمر» و جانشين و خليفه قرار مي دهيد، اما در زبان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين طوري نيست؟!
این تعابیر کاملاً نشان میدهد که واژه "ولیّ" در هر کجا استعمال شده، مصداق اتمّ آن در حاکم اسلامی، خلیفه وقت و امام وقت است.
فراوانی حدیث "ولیّ کلّ مؤمن بعدی"
حدیث "عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي" که استعمال واژه "ولی" در زبان نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است، توسط آقایانی مانند مبارکفوری در شرح سنن ترمذی (یا صحیح ترمذی) مطرح شده است.
بیش از ۳۸ تعبیر مختلف در رابطه با کلمه "ولی" در لسان نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) وجود دارد. تعابیری مانند "عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي"، "عَلِيٌّ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي"، و "مَنْ كُنْتُ وَلِيُّهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ" فقط در حق حضرت امیر (علیه السلام) وارد شده است و بس.
کارخانه بدلسازی احادیث
متأسفانه، مخصوصاً در دوران بنیامیه، یکی از کارهایی که انجام دادند، "کارخانه بدلسازی" بود. آنها تلاش کردند برای هر روایتی که در فضیلت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) وارد شده بود، یک بدل نیز برای خلفا بسازند. مثلاً در مقابل حدیث
"أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا
الصدوق، محمد بن علی (متوفاى381هـ)، الخصال، ص574، تحقيق، تصحيح وتعليق: علی أكبر الغفاري، ناشر: منشورات جماعة المدرسين فی الحوزة العلمية فی قم المقدسة، سال چاپ 1403 -
(من شهر علم هستم و علی دروازه آن)،
روایاتی ساختند که ابوبکر ستون آن، عمر سقف آن، و معاویه فلانِ آن است!
أنا مدينة العلم وأبي بكر أساسها ! وعمر حيطانها ! وعثمان سقفها ! وعليّ بابها.
همچنین در مقابل حدیث
الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ
(حسن و حسین علیهما السلام دو سرور جوانان اهل بهشت هستند)
الصدوق، محمد بن علی (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا (ع)، ج1، ص274، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م
حدیث "أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ سَيِّدَا كُهُولِ أَهْلِ الْجَنَّةِ (ابوبکر و عمر دو سرور پیرمردان اهل بهشت هستند) را درست کردند!
ابُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ سَيِّدَا كُهُولِ أَهْلِ الْجَنَّةِ !!
القزويني، ابوعبدالله محمد بن يزيد (متوفاى275هـ)، سنن ابن ماجه، ج1، ص36، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.
این بدلسازی خود دلیل بر این است که روایات اصلی واقعیت دارند. همانطور که کسی اسکناس ۷۰۰ تومانی قلابی درست نمیکند چون ۷۰۰ تومانی واقعیت ندارد، بلکه ۱۰۰۰ تومانی یا ۱۰۰ هزار تومانی را درست میکند. بدلهایی که درست شدهاند، نشان میدهند که اصل فضیلت "حقیقت" دارد.
حدیث منزلت؛ قویترین دلیل بر خلافت بلافصل
حدیث منزلت شاید یکی از قویترین دلایل بر خلافت حضرت امیر (علیه السلام) باشد. این حدیث هم فضیلت را ثابت میکند و هم خلافت را. اگر قرار باشد بعد از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) به دنبال ملاک افضلیت بگردیم، حدیث منزلت آن ملاک است. این تعبیر را در مورد هیچ حدیث دیگری نداریم؛ هم در صحیح بخاری و هم در صحیح مسلم آمده است. حافظ ابوموسی اصفهانی درباره این حدیث میگوید:
وهذا حديث المنزلة الذي كان شيخنا أبو حازم الحافظ يقول : خرجته بخمسة آلاف إسناد
الحاكم الحسكاني، عبيد الله بن محمد (ق 5هـ) ، شواهد التنزيل، ج1، ص195، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودي، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي- مجمع إحياء الثقافة، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990 م.
و این حدیث منزلت هست که استاد ما ابو حازم حافظ می گوید آن را با ۵۰۰۰ سند تخریج کردهام.
در حالی که حدیث غدیر ۵۰۰۰ سند ندارد، ولی حدیث منزلت دارد!!
مغالطه ابن تیمیه درباره حدیث منزلت
از آنجایی که نمیتوانند سنداً و دلالتاً به حدیث منزلت اشکال کنند (زیرا مسئله وزارت و جانشینی هارون برای موسی ثابت است)، ابن تیمیه متوسل به مغالطه شده است. ابن تیمیه میگوید: ماندن امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جنگ تبوک در مدینه، فضیلت خاصی برای علی (علیه السلام) نیست. زیرا افراد دیگری هم بودند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را هنگام مسافرت در مدینه میگذاشت، مثل ابن ام مکتوم که ۱۱ بار جای پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه ماند.
پاسخ به ابن تیمیه
درست است که ابن ام مکتوم است ۱۱ بار خلیفه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) بوده است. اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حق کدامیک از این افراد، فرمود: "أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؟". یا در حق کدامیک فرمود: "خَلَّفْتُكَ لِأَنْ تَكُونَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي"تو را خلیفه کردم در این مدت تا تو خلیفه من بعد از من باشی.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) تأکید کردند که از مدینه خارج نمی شوند مگر اینکه خلافت حضرت علی (علیه السلام) را در آنجا تثبیت کند.
به علاوه، جنگ تبوک حدود ۶۰ روز به طول انجامید (۲۰ روز رفت، ۲۰ روز توقف در منطقه، ۲۰ روز برگشت). در این مدت طولانی، منافقین به دنبال فرصتی بودند تا تخریبی در مدینه انجام دهند و به زن و فرزندان مسلمانان آسیب برسانند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
الْمَدِينَةُ لَا تُصْلِحُ إِلَّا بِي أَوْ بِكَ
صدوق، ابوجعفر محمد بن علی (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص278، تحقيق : تصحيح وتعليق : علی أكبر الغفاري، ناشر: قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسين ، محرم الحرام 1405 - 1363 ش
مدینه از توطئه سالم نمیماند مگر اینکه خودم بمانم یا علی تو بمانی.
نکته جالب این است که تاریخ ساخت مسجد ضرار مربوط به همین ۶۰ روز است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگام ورود به مدینه، دستور دادند آن مسجد را خراب کرده و زمینش را به محل زبالهدانی تبدیل کنند.
معیارهای دوگانه در علم رجال اهل سنت در نقد روات شیعه
تلاش مداوم مخالفان این بوده است که دلالت روایات را بر خلافت حضرت امیر (علیه السلام) مخدوش کنند. در مورد حدیث ولایت، یکی از اشکالات مطرح شده این است که در سند آن، دو راوی شیعه هست که بدعتگذارند و روایاتشان برای ما ثابت نیست.
در پاسخ به این اشکالات، چند قاعده کلی رجالی مطرح می کنیم:
جعفر بن سلیمان از رجال صحیح مسلم است. اهل سنت یک قاعده رجالی دارند: "كُلُّ مَنْ وَقَعَ فِي أَسَانِيدِ الصَّحِيحَيْنِ فَهُوَ ثِقَةٌ" هر کسی که در اسناد صحیحین وارد شده باشد، ثقه است. نمیتوان به صورت گزینشی عمل کرد که هر کجا به نفع فتواست، راوی را ثقه بدانیم و هر کجا به مذاق خوش نیاید، او را رد کنیم.
ذهبی در مورد جعفر بن سلیمان میگوید:
جعفر بن سلیمان الإمام
الذهبی ، شمس الدين محمد بن أحمد (متوفاى748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج11، ص68، تحقيق: د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
اهل سنت قاعدهای دارند که اگر هر عالمی راوی را با واژه "الإمام" یاد کرد، دیگر تضعیف احدی درباره او قبول نیست. اگر جعفر بن سلیمان تضعیفی هم داشته باشد، با وجود واژه "الإمام" تضعیف مضعّفین تأثیری ندارد. یحیی بن معین (از بنیانگذاران علم رجال اهل سنت است) جعفر ین سلیمان را "ثِقَةٌ دانسته است. اگر یحیی بن معین کسی را تصدیق کند، تضعیف دیگران قبول نمیشود.
تعریف رافضی و مسئله پذیرش حدیث مبتدع
اهل سنت گفتهاند که جعفر بن سلیمان "رافضی" بوده است. رافضی کسی است که شیخین (ابوبکر و عمر) را لعن و شتم کند وحضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بر عثمان یا شیخین مقدم بداند. خود بزرگان اهل سنت گفتهاند که جعفر بن سلیمان همسایههایی داشت که نامشان عمر و ابوبکر بود و او آنها را فحش میداد. با این حال، روایت اهل بدعت مورد قبول است، به شرط اینکه دعوت به بدعت نکند. یعنی به شر اینکه اگر هم شیخین را شتم یا لعن میکند، ولی دیگران را به آن دعوت نکند.
ذهبی در میزان الاعتدال در شرح حال ابان بن تغلب میگوید: وی ثقه است. سپس میگوید: شاید کسی اشکال کند که چطور یک بدعتگذار را توثیق کردید؟ ذهبی پاسخ میدهد: بدعتها دو نوعاند؛ بدعت صغری داریم مثل غلو یا غلو در تشیع، و این در تابعین زیاد است، بنابراین حدیث اینها رد نمیشود. واگر حدیث شیعیان را انکار بکنیم همه آثار نبوی از بین می رود و این مفسده بزرگی است.
فلقائل أن يقول: كيف ساغ توثيق مبتدع وحد الثقة العدالة والإتقان؟ فكيف يكون عدلا من هو صاحب بدعة؟ وجوابه أن البدعة على ضربين: فبدعة صغرى كغلو التشيع، أو كالتشيع بلا غلو ولا تحرف، فهذا كثير في التابعين وتابعيهم مع الدين والورع والصدق فلو ردّ حديث هؤلاء لذهب جملة من الآثار النبوية، وهذه مفسدة بينة.
میزان الاعتدال ج1ص5 دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت - لبنان
همچنین در تهذیب التهذیب ابن حجر آمده است:
لولا رجلان من الشيعة ما صح لهم حديث عباد بن يعقوب وإبراهيم ابن محمد بن ميمون
اگر دو نفر از راویان شیعه را حذف کنیم، دیگر حدیث صحیحی برای اهل سنت نمیماند و آن دو نفر شیعه عباد بن یعقوب و ابراهیم بن محمد بن میمون هستند.
العسقلانی، ابن حجر، تهذيب التهذيب ، جلد 5 ، صفحه 110، الناشر مطبعة دائرة المعارف النظامية، الهند
یکی از روات به نام عباد بن یعقوب است که گفته اند "كَانَ رَافِضِيًّا دَاعِيَةً. رافضی و دعوتکننده به تشیع بود. او معتقد بود که اگر کسی بعد از نماز، دشمنان آل محمد (صلی الله علیه و آله) را لعنت نکند، با خود دشمنان محشور میشود.
راوی میگوید: بر عباد وارد شدم و دیدم شاگردانش را امتحان میکند. سؤال کرد: دریا را چه کسی حفر کرد؟ گفتم: خدا. گفت: درست است، ولی چه کسی آن را با اذن خدا حفر کرد؟ گفتم: شیخ بگوید. گفت: علی بن ابی طالب به اذن خدا آن را حفر کرد. سؤال کرد: چه کسی آب را در دریا به جریان انداخت؟ گفت: امام حسین (علیه السلام) آب دریا را به جریان انداخت.
همین راوی (عباد)، در اواخر عمر نابینا شده بود، ولی شمشیری و سپری به دیوار آویزان کرده بود. وقتی پرسیدند برای چه؟ گفت: اینها را آماده کردهام تا در رکاب حضرت مهدی بجنگم. هنگامی که راوی برای عصبانی کردن او گفت: "دریا را معاویه حفر کرد و آب را جاری کرد"، عباد فریاد زد که این فاسق و دشمن خدا را بگیرید و بکشید.
جالب این است که ذهبی میگوید: "أَسَانِيدُهُ صَحِيحٌ" (اسناد این آقا صحیح است) و با همه این عقیدهاش، "إِنَّمَا هُوَ صَدُوقٌ" آدم صادقی بود و دروغ نمیگفت. این نشان میدهد که عقاید او (مانند آماده شدن برای قیام مهدی ارواحنا فداه) پذیرفته شده است.
دخلت عليه وكان يمتحن من يسمع منه فقال لي من حفر البحر فقلت الله خلق البحر قال هو كذلك ولكن من حفره قلت يذكر الشيخ قال علي ثم قال من أجراه قلت الله مجري الأنهار ومنبع العيون قال هو كذلك ولكن من أجراه قلت يذكر الشيخ قال أجراه الحسين قال وكان مكفوفا ورأيت في بيته سيفا معلقا وجحفة فقلت لمن هذا قال أعددته لأقاتل به مع المهدي قال فلما فرغت من سماع ما أردت وعزمت على السفر دخلت عليه فسألني فقال من حفر البحر فقلت حفره معاوية وأجراه عمرو بن العاص ثم وثبت فجعل يصيح أدركوا الفاسق عدو الله فاقتلوه
بر او وارد شدم، و او کسانی را که به او گوش میدادند، آزمایش میکرد. به من گفت: «چه کسی دریا را کند؟» گفتم: «خدا دریا را آفرید.» گفت: «همین است، اما چه کسی آن را کند؟» گفتم: «شیخ آن را ذکر خواهد کرد.» گفت: «علی.» سپس گفت: «چه کسی آن را جاری کرد؟» گفتم: «خدا کسی است که رودخانهها را جاری میکند و چشمهها را.» گفت: «همین است، اما چه کسی آن را جاری کرد؟» گفتم: «شیخ آن را ذکر خواهد کرد.» گفت: «حسین آن را جاری کرد.» او نابینا بود، و من شمشیر و سپری دیدم که در خانهاش آویزان بود. گفتم: «اینها مال کیست؟» گفت: «من آنها را برای جنگ با مهدی آماده کردم.» گفت: «وقتی آنچه را که میخواستم شنیدم و تصمیم به سفر گرفتم، بر او وارد شدم، و او از من پرسید: «چه کسی دریا را کند؟» گفتم: «معاویه آن را کند و عمرو بن عاص آن را جاری کرد.» سپس من از جا پریدم و او شروع به فریاد زدن کرد: «دشمن شرور خدا را بگیرید و بکشید!»
الذهبي، شمس الدين ، ميزان الاعتدال ، جلد 2، صفحه 379، الناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت - لبنان
اعتقاد به رجعت و تضاد در توثیق
یکی از بحثهایی که اهل سنت درباره راویان مطرح میکنند، بحث رجعت است. آنها میگویند: "مَنِ اعْتَقَدَ بِالرَّجْعَةِ فَهُوَ كَافِرٌ" هر کس به رجعت معتقد باشد، کافر است و روایتش مورد قبول نیست. اما این مبنا در عمل نقض شده است: عبدالرزاق بن همام صنعانی (صاحب کتاب المصنف و استاد بخاری، متوفای ۲۱۱) قائل به رجعت بوده است. با این حال، افرادی چون سفیان بن عیینه، شعبه، احمد بن حنبل و یحیی بن معین از او روایت نقل کردهاند. ابوطفیل عامر بن واثله، از اصحاب نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) ، تا سال ۱۱۲ یا ۱۱۳ زنده بود. او معتقد به رجعت بود و این در کتبی چون المعارف ابن قتیبه (که وهابیها هم آن را قبول دارند) آمده است.
در مقابل، صحیح مسلم از جابر بن یزید الجعفی (از اصحاب امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) روایت ننوشته است. به این دلیل که "كَانَ يَقُولُ بِالرَّجْعَةِ(او به رجعت معتقد بود) و به رجعت اعتقاد داشتن، از نظر آنان کفر است.
این در حالی است که جابر بن یزید الجعفی میگوید: من ۷۰ هزار روایت از طریق امام باقر (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارم. صحیح مسلم این مطلب را نقل میکند، ولی با این حال میگوید چون قائل به رجعت بوده، روایاتش قبول نمیشود!
( حدثنا ) أبو غسان محمد بن عمرو الرازي قال سمعت جريرا يقول لقيت جابر بن يزيد الجعفي فلم اكتب عنه كان يؤمن بالرجعة ( حدثنا ) الحسن الحلواني حدثنا يحيى بن آدم حدثنا مسعر قال حدثنا جابر بن يزيد قبل ان يحدث ما حدث ( وحدثني ) سلمة بن شبيب حدثنا الحميدي حدثنا سفيان قال كان الناس يحملون عن جابر قبل ان يظهر ما أظهر فلما أظهر ما أظهر اتهمه الناس في حديثه وتركه بعض الناس فقيل له وما اظهر قال الايمان بالرجعة ( وحدثنا ) حسن الحلواني حدثنا أبو يحيى الحماني حدثنا قبيصة واخوه انهما سمعا الجراح بن مليح يقول سمعت جابرا يقول عندي سبعون الف حديث عن أبي جعفر عن النبي صلى الله عليه وسلم كلها
این نگاه دوگانه به روات نشان میدهد که اینها یک مبنای درست و حسابی ندارند. گویا دین برای آنها بازیچه شده است.
عصمت صحابه در مقابل عصمت ائمه (علیه السلام)
در نهایت باید گفت که شیعه معتقد به عصمت ۱۴ نفر است. اما اهل سنت (بر اساس روایت صحیح بخاری) معتقد به عصمت ۱۲۰ هزار صحابی هستند!
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: "خُتِمَ لَهُمْ" خداوند قبل از اینکه اینها گناه بکنند، گناهشان را بخشیده است! بزرگان اهل سنت میگویند: صحابه گناه میکنند، ولی خدای عالم قبل از اینکه گناه بکنند، گناهشان را بخشیده است!
اعتقاد به عدالت مطلق صحابه و لو مرتکب گناهان باشند، یک مصیبت واقعی است.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته



ارسال خبر به دیگران
ارسال با پيامک
ارسال با واتس آپ
ارسال از طريق لاين