2022 December 10 - شنبه 19 آذر 1401
مهم‌ترین و اساسی ترین فلسفه قیام امام حسین (سلام الله علیه)
کد مطلب: ١٥٢٣٦ تاریخ انتشار: ١٦ مرداد ١٤٠١ - ١٧:٠٥ تعداد بازدید: 597
سخنراني ها » شبکه جهانی ولی عصر
مهم‌ترین و اساسی ترین فلسفه قیام امام حسین (سلام الله علیه)

ویژه برنامه مع امام منصور 16-05-1401

بسم الله الرحمن الرحیم

16/05/1401

موضوع: مهم‌ترین و اساسی ترین فلسفه قیام امام حسین (سلام الله علیه)

ویژه برنامه مع امام منصور

فهرست مطالب این برنامه:

تا دیر نشده از خواب غفلتِ جهالت، بیدار بشویم!!

مهم‌ترین و اساسی ترین فلسفه حرکت و قیام امام حسین (سلام الله علیه)

وقایع شب عاشورا و گفتگوی حضرت امام حسین (سلام الله علیه) با اصحاب

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه شما بینندگان عزیز، محترم و ارجمند «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».

با ویژه برنامه «مع امام منصور» در خدمت شما هستیم و امشب شب دهم محرم الحرام سال 1444 هجری قمری مصادف با شب عاشورا میزبان نگاه و دل‌های پرمهر و پرداغ شما عزیزان هستیم.

ابتدای برنامه در این شب که بسیار دل‌ها سنگین و چشم‌ها پرخون است، عرض کنیم: آجرک الله یا بقیة الله.

لطف بفرمایید همین الآن نیت کنید و حتماً امشب و فردا برای دل داغدیده امام زمان صدقه‌ای کنار بگذارید به این نیت که ان شاءالله هرچه زودتر فرجش نزدیک بگردد و ان شاءالله چشممان به جمال حضرت حجة روشن است.

امشب شب بسیار مهمی است سوای از اینکه سالیان سال این شعر را عرض کردیم: مکن ای صبح طلوع!

این را هم باید در نظر بگیریم که شاید امشب آزمایش بسیار مهمی باشد. جایی که امام حسین (علیه السلام) اتمام حجت کردند با یاران خودشان و کلام نافذ همه آن یاران که چگونه عرض کردند: ما تا آخر عمر پای رکاب شما می‌مانیم.

جمله معروف حضرت قاسم (علیه السلام) که فرمودند: «أحلی من العسل»، اما آیا واقعاً مرگ در راه امام عصر برای ما «أحلی من العسل» هست یا خیر.

ان شاءالله که اینطور باشد و ان شاءالله آخرین کلام ما در دنیا و اولین کلام ما در آخرت ذکر نام امام حسین (علیه السلام) قرار بگیرد.

در شب عاشورا میزبان حضور کارشناس محترم برنامه آیت الله حسینی قزوینی هستیم. حاج آقا سلام علیکم و رحمة الله، أعظم الله أجورنا و أجورکم؛

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته، أعظم الله أجورنا و أجورکم ان شاءالله. خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم و موفقیت روزافزون برای همه گرامیان از خداوند منّان خواهانم.

شب عاشورا و شب غمناک و شب جانسوز و شب ناله و گریه اهلبیت رسول الله را به پیشگاه مقدس مولایمان حضرت بقیة الله الأعظم و شما گرامیان تسلیت و تعزیت عرض می‌کنم.

خدا را به آبروی مضطرات یوم عاشورا سوگند می‌دهم پاداش و اجر ما را در این مصائب جانکاه فرج مولایمان و تعجیل فرجش قرار بدهد، ان شاءالله.

ما قبل از آنکه عزیزمان سؤالشان را مطرح کنند یادی از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) می‌کنیم.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: قضیه دلخراش کربلا از یاد ما نمی‌رود. ما به قدری برای امام حسین گریه کردیم که پلک‌های چشمانمان زخم شده است، اما آنچه مهم است روز بیعت و روز آتش زدن خانه حضرت فاطمه زهرا مصیبت بزرگ و تلخ‌تری بود.

هجوم به خانه وحی زمینه به وجود آمدن کربلا را فراهم کرد. زبانحال امیرالمؤمنین شعری است که شاعر می‌گوید:

مردم همه گریند به مظلومی زهرا اما

این علی بود که مظلوم‌تر از زهرا بود

خداوند آقای «سازگار» را حفظ کند. ایشان شعر زیبایی دارد و می گوید:

نخلی که شکسته ثمرش را نزنید

مرغی که زمین خورده پرش را نزنید

دیدید اگر که دست مردی بسته است

دیگر در خانه همسرش را نزنید

بر سوخته باغ ما دگر سر نزنید

این خانه آتش زده را در نزنید

از ما که گذشت مادری را دیگر

در خانه به پیش چشم دختر نزنید

شاعر می‌گوید:

من علی‌ام که خدا قبله نما ساخت مرا

خداوند و نبی فاطمه نشناخت مرا

من که یکباره در قلعه خیبر کندم

غم زهرا به خدا از کمر انداخت مرا

ألا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون

مجری:

خیلی ممنون. خودتان همیشه ذکر کردید که اگر آن جریانات و واقعه نبود، قطعاً کربلا و عاشورایی هم اتفاق نمی‌افتاد و ما این جریانات را نمی‌دیدیم.

خیلی تلخ است. کلام اضافی نمی‌توان گفت. من بیشتر منتظر هستم که این بحث‌ها را مطرح کنیم، زیرا بحث‌های مهمی هم داریم و می‌خواهم سؤالات مهمی را مطرح کنم.

ان شاءالله همانطور که از حضرتعالی قول گرفتم، حتماً در شب عاشورا پای روضه شما بنشینیم و اشک بریزیم و ان شاءالله که مقبول درگاه حضرت حق واقع شود.

اگر مدنظرتان هست ابتدا خلاصه‌ای کوتاه از آنچه گذشت در جلسات قبل بفرمایید و بعد ان شاءالله اولین سؤال را از محضرتان مطرح کنم.

تا دیر نشده از خواب غفلتِ جهالت، بیدار بشویم!!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر

ما در جلسات گذشته مفصل مطرح کردیم که چطور شد قضیه شهادت حضرت سیدالشهدا بعد از گذشت پنجاه سال از رحلت نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) اتفاق افتاد و چه عواملی دست به دست هم داد تا این مسائل انجام شد.

عرض کردیم عمده و ریشه همه قضایا به یک مسئله برمی گردد و بس. اگر این مسئله حل شود، قطعاً همه مسائل حل خواهد شد.

رسول اکرم از اولین روز اعلان رسالت بحث خلافت امیرالمؤمنین و ثقلین را مطرح فرمودند. کتاب خدا و اهلبیت پیغمبر اکرم آنچنان با هم عجین هستند و در کنار هم هستند؛

«ولن یتفرقا حتی یردا علی الحوض»

هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا کنار حوض کوثر به من برسند.

المعجم الأوسط، اسم المؤلف: أبو القاسم سلیمان بن أحمد الطبرانی، دار النشر: دار الحرمین - القاهرة - 1415، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد, عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ج 4، ص 33، ح 3542

گفتیم «حوض» پیام سنگینی دارد که در خطبه غدیر هم رسول اکرم بحث حوض را مطرح کردند و فرمودند که در کنار حوض همدیگر را می‌بینیم.

حضرت به صراحت فرمودند حال بعد از من هرکاری می‌خواهید انجام دهید، اما به قول معروف بدانید که جوجه را آخر پاییز می‌شمارند! رسول گرامی اسلام همچنین فرمودند:

«وَأَهْلُ بَیتِی أَمَانٌ لِأُمَّتِی مِنَ الِاخْتِلَافِ»

اهلبیت من مایه امنیت جامعه از اختلاف و درگیری هستند.

المستدرک علی الصحیحین، المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفی: 405 هـ)، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولی، 1411 – 1990، ج 3، ص 162، ح 4715

حضرت به صراحت فرمودند که اگر امت من می‌خواهند به اختلاف نیفتند، تنها و تنها در سایه اهلبیت است. تنها کسی که مبین و مفسر قرآن کریم هست، امیرالمؤمنین و اهلبیت عصمت و طهارت است.

وقتی اهلبیت کنار گذاشته شد و افراد دیگری جایگزین آن بزرگواران شد اختلافات شروع شد. این اختلافات از زمان رسول اکرم آغاز شد.

قضیه حدیث «خلفائی اثناعشر»، حدیث «جیش اسامه»، حدیث قرطاس، داستان انکار رحلت نبی گرامی اسلام، آتش زدن احادیث پیغمبر اکرم، جلوگیری از نقل احادیث نبی گرامی اسلام و در کنار آن نقل احادیث جعلی و نسبت دادن به صحابه و خلفا.

این قضایا همگی دست به دست هم داد تا عالم شاهد حادثه دلخراش عاشورا شد. اگر ما بخواهیم عاشوراهای دیگری در عصر ما به وجود نیاید، باید پیام رسول الله را در حوزه مایه و اصل ریشه وحدت اسلامی و آنچه که عوامل اختلاف است درک کنیم.

اگر درک کردیم، قطعاً عاشوراهایی به وجود نخواهد آمد. اگر یزیدهای زمان را خوب شناختیم، حسین‌های زمان را خوب شناختیم، امام عصر خود را خوب شناختیم و به دستورات آن حضرت خوب عمل کردیم قطعاً سربلند هستیم و پیش خداوند آبرو داریم.

در این صورت فردای قیامت هم نزد حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) سربلند هستیم. در غیر این صورت یقین بدانیم که مسیر ما مسیر نادرستی است.

گرچه در دنیا به مال و منال و مقامی برسیم، اما مال و منال و مقام در دنیا خواهد ماند. بالاترین و ثروتمندترین فرد روی زمین قارون بود که شترها طلاهای او را از این طرف به آن طرف منتقل می‌کردند.

آیا او توانست از آن طلاها چیزی با خود به قبر ببرد؟! آیا آن طلاها و آن ثروت آن چنانی توانست او را از عذاب خدا نجات دهد؟!

هرچه کسی مقام بالا داشته باشد، بالاتر از مقام فرعون نیست. او به جایی می‌رسد که می‌گوید:

(أَنَا رَبُّکمُ الْأَعْلی)

من پروردگار بزرگ شما هستم!

سوره نازعات (79): آیه 24

ما در میان بزرگان، سلاطین، خلفا و سیاستمداران کسی را نداریم که چنین چیزی بگوید و چنین ادعای خدایی کند! او همچنین می‌گفت: برایم ستونی درست کن تا بالا بروم و خدای موسی را با تیر بزنم و بکشم و از دست او راحت شوم!!

آیا فرعون با آن مقام توانست از عذاب الهی نجات پیدا کند که بنده و شما با این مقام‌های زودگذر و خیالی و ثروت‌های زودگذر برای خودمان سعادت تهیه کنیم؟! قبل از آنکه آن روز برسد که ما تأسف بخوریم و بگوییم:

(یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّه)

افسوس بر من از کوتاهی‌هایی که در اطاعت فرمان خدا کردم.

سوره زمر (39): آیه 56

به فکر باشیم و ببینیم راه چیست و چاه چیست. خداوند عالم از لطف و کرمش به ما یک سر سوزن اختیار داده است. همه کار دست خداوند است.

(وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یشاءَ اللَّه)

و شما چیزی را نمی‌خواهید مگر اینکه خدا بخواهد.

سوره انسان (76): آیه 30

و:

(وَ اللَّهُ خَلَقَکمْ وَ ما تَعْمَلُون)

با اینکه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایی را که می‌سازید!

سوره صافات (37): آیه 96

و:

(وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید)

و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم!

سوره ق (50): آیه 16

و:

(أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه)

و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حائل می‌شود.

سوره انفال (8): آیه 24

همه چیز دست اوست. هم خالق شما خداست و هم خالق اعمال شما خداست. در این وسط تنها یک مسئله است و آن اینکه:

«لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ وَ لَکنْ أَمْرٌ بَینَ أَمْرَین»

کافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 160، ح 13

خداوند در این وسط با اراده و مشیت خودش اختیاری برای ما گذاشته است. خداوند عالم این اختیار را قرار داده و می‌تواند همان اختیار را هم از ما بگیرد. خداوند متعال می‌فرماید:

(وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَه)

و هنگامی که خدا اراده سویی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند هیچ چیز مانع آن نخواهد شد.

سوره رعد (13): آیه 11

اگر خداوند بخواهد به قومی عذاب بفرستد، عقلشان را از آن‌ها می‌گیرد. خداوند عالم یک ذره اختیار به ما داده است؛

(إِمَّا شاکراً وَ إِمَّا کفُوراً)

خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا کفران کند.

سوره إنسان (76): آیه 3

اگر (شاکراً) را انتخاب کردیم و در این مسیر رفتیم، زمام امور ما دست خداوند عالم هست.

(وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا)

و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند قطعاً هدایتشان خواهیم کرد.

سوره عنکبوت (29): آیه 69

اما اگر در جهت برعکس حرکت کردیم؛

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی)

و هر کس از یاد من روی‌گردان شود زندگی تنگ (و سختی) خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.

سوره طه (20): آیه 124

دوستان یکی از بهترین درس‌هایی که می‌توانیم از عاشورای حسینی بگیریم همین قضیه است. من در خدمت حضرتعالی هستم.

مجری:

یکی از سؤالاتی که داشتم همین بود. در این چند شب راجع به موارد مختلف خیلی صحبت کردیم، اما یکی از نتیجه گیری‌هایی که می‌توانیم داشته باشیم و می‌توانیم به آن بپردازیم این است که ببینیم هدف اصلی حرکت امام حسین چه بود.

همانطور که اشاره کردید و چند نکته را ذکر فرمودید، ما در مواجهه با امام عصر و امام حاضرمان چه درسی می‌توانیم بگیریم تا ان شاءالله آن را رعایت کنیم؟!

مهم‌ترین و اساسی ترین فلسفه حرکت و قیام امام حسین (سلام الله علیه)

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

حضرتعالی شب قبل نکته زیبایی فرمودید. بحث قیام در ماه‌های حرم است. امام حسین در مسیری آمدند و آنها آمدند این جنگ را شروع کردند و آن بزرگواران را به شهادت رساندند.

در روز عاشورا «حر بن یزید ریاحی» می‌خواست به طرف سپاه عمر بن سعد تیر بیندازد، اما امام حسین فرمودند که شما شروع کننده جنگ نباشید.

حضرت تا این اندازه مراقب بودند که فردا نگویند امام حسین حرمت ماه حرام را شکست و آغازگر جنگ بوده است. در حقیقت شهدای کربلا از خودشان دفاع کردند تا آغازگر جنگ باشند!!

در رابطه با قیام امام حسین حرف خیلی زیاد زده شده است و از سخنان حضرت سیدالشهدا استفاده شده است. حضرت فرمودند:

«أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا ینْتَهَی»

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 75، ص 116، ح 2

و:

«و أنّی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّة جدّی صلّی اللّه علیه و آله»

تسلیة المُجالس و زینة المَجالس (مقتل الحسین علیه السلام)، نویسنده: حسینی موسوی، محمد بن أبی طالب، محقق / مصحح: حسون، کریم فارس، ج 2، ص 160

شاید برای بعضی افراد زیاد قابل درک و توجه نباشد، کسانی که اهل دل هستند شاید این مطالب را خوب درک کنند. من از کتاب «لهوف» اثر «مرحوم سید بن طاووس» متوفای 664 هجری مطلبی نقل می‌کنم.

ایشان عبارتی دارند که بنده ابتدا این عبارت را عرض می‌کنم. «سید بن طاووس» در صفحه 62 می‌نویسد که «واقدی» و «زرارة بن خلج» می‌گوید:

«لَقِینَا الْحُسَینَ بْنَ عَلِی ع قَبْلَ أَنْ یخْرُجَ إِلَی الْعِرَاقِ»

قبل از اینکه امام حسین به طرف عراق بروند با حضرت ملاقات کردیم.

«فَأَخْبَرْنَاهُ ضَعْفَ النَّاسِ بِالْکوفَةِ وَ أَنَّ قُلُوبَهُمْ مَعَهُ وَ سُیوفَهُمْ عَلَیهِ»

ما به حضرت گفتیم که مردم کوفه پیمان شکن هستند. قلب آنها با شماست، اما شمشیرشان علیه شماست.

ما گفتیم که مردم کوفه قلبا شما را دوست دارند، اما از شما دفاع نمی‌کنند. حال اگر فرصت کنیم سخنرانی بعضی از آقایان و نامه‌هایی که به امام حسین می‌نوشتند را بیان می‌کنیم.

«سلیمان بن صرد خزاعی» می‌گوید: وقتی نامه می‌نویسید، ببینید که اگر امام حسین بیاید حاضرید از حضرت دفاع کنید یا حاضر نیستید؟! اگر حاضر نیستید نامه ننویسید و حضرت را در مشکل انجام شده قرار ندهید!!

این یک نکته ظریفی است. متأسفانه این قسمت آخر در منابع اهل سنت نیست، اما «مرحوم شیخ مفید» به صراحت سخنرانی «سلیمان بن صرد خزاعی» که دلباخته اهلبیت است را نقل کرده است.

حال بعضی از نادان‌ها می گویند که چهره ایشان خاکستری بوده است!! روشنفکران از این حرف‌ها زیاد می‌زنند، اما این حرف‌ها پشیزی ارزش ندارد.

حال در خصوص اینکه چطور شد «سلیمان بن صرد خزاعی» خودش برای جنگ به کربلا نیامد، شاید در جلسات بعد مطالبی مطرح کنیم.

شاید برادر عزیزمان «دکتر جباری» در برنامه‌هایی که هر روز دارند در این خصوص بحث کرده باشند. یکی از مسائلی که بسیار مهم هست، همین قضیه است.

«سید بن طاووس» نقل می‌کند که امام حسین پاسخی به این افراد می‌دهد و می‌فرماید:

«فَأَوْمَأَ بِیدِهِ نَحْوَ السَّمَاءِ»

امام حسین با دست مبارکشان به طرف آسمان اشاره کردند.

«فَفُتِحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ نَزَلَتِ الْمَلَائِکةُ عَدَداً لَا یحْصِیهِمْ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ»

سپس همه دیدند که درهای آسمان باز شد و ملائکه نازل شدند به طوری که عدد ملائکه را غیر از خدا هیچکس نمی‌داند.

«فَقَالَ لَوْ لَا تَقَارُبُ الْأَشْیاءِ وَ هُبُوطُ الْأَجَلِ لَقَاتَلْتُهُمْ بِهَؤُلَاءِ»

حضرت فرمودند: اگر این مسائل پیچیده نبود و اجرها نابود نمی‌شد، با این ملائکه می‌جنگیدم.

مراد از فرمایش حضرت این است که اگر رسیدن به مقامی که خداوند برای ما قرار داده است مهم نبود، با این ملائکه می‌جنگیدم!

قرآن کریم به صراحت می‌فرماید که در قضیه جنگ بدر خداوند عالم با هزاران ملائکه مسلمانان را یاری کرد.

این قضیه منطق قرآنی است و در آن هیچ شک و شبهه‌ای نیست. فرقی نمی‌کند امام حسین هم فرزند رسول الله است! امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید:

«وَ لَکنْ أَعْلَمُ یقِیناً أَنَّ هُنَاک مَصْرَعِی وَ مَصْرَعَ أَصْحَابِی لَا ینْجُو مِنْهُمْ إِلَّا وَلَدِی عَلِی»

علم و یقین دارم که محل شهادت من و محل شهادت اصحاب من به غیر از فرزندم علی، در منطقه کربلاست. ما باید این مسیر را برویم و راه دیگری نداریم.

اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، مترجم: فهری زنجانی، احمد، ص 62، باب المسلک الأول فی الأمور المتقدمة علی القتال

نکته دیگر که خیلی مهم است و اصل فلسفه قیام امام حسین و حرکت امام حسین و تحمل کردن آن مصائب جانخراش است، این است که امام حسین می‌خواستند اراده الهی تحقق بپذیرد.

خدا این چنین اراده کرده است که با شهادت امام حسین و اسارت فرزندان آن بزرگوار دین محمد برای قیام و قیامت زنده بماند. خداوند اراده کرده و اراده الهی باید محقق شود.

سرلوحه فلسفه قیام امام حسین این است که حضرت سیدالشهدا می‌خواهد ارادة الله محقق شود.

(وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یشاءَ اللَّه)

و شما چیزی را نمی‌خواهید مگر اینکه خدا بخواهد.

سوره انسان (76): آیه 30

و:

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیکمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیوتِکم»

ارادت خدا در امور عالم ابتدا به قلب شما نازل می‌شود و از آنجا صادر می‌شود.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 4، ص 576، ح 2

وجود مقدس ائمه اطهار مظهر اتم تجلی ارادة الله هست. خداوند این چنین اراده کرده است و اگر بخواهد برخلاف این اراده عمل شود انسان گرفتار خواهد شد.

اولیاء الله می گویند که دین یک ظاهر دارد و یک باطن دارد. ظاهر دین این است که وقتی می‌خواهید نماز بخوانید وضو بگیرید و دقت کنید آب وضو غصبی نباشد. بدنتان پاک باشد و در بدنتان مانعی نباشد. رو به قبله بایستید و در حال نماز به اطراف خم نشوید.

همچنین باید مراقب باشیم که رکوع و سجده را خوب انجام دهیم. وقتی نماز می‌خوانیم باید به مبطلات نماز و واجبات نماز دقت کنیم و آنها را رعایت کنیم.

این ظاهر دین است که به واسطه انجام آن فردای قیامت ما را به جهنم نمی‌برند. وقتی از اهل جهنم سؤال می‌کنند:

(ما سَلَککمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَک مِنَ الْمُصَلِّین)

چه چیز شما را به دوزخ فرستاد؟ می‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم!

سوره مدثر (74): آیات 42 و 43

این نماز در حقیقت رفع تکلیف می‌کند. باطن دین خیلی خطرناک است. در روایت داریم که وقتی نماز می‌خوانید، احساس کنید آخرین نمازی است که می‌خوانید و دیگر توفیق خواندن نماز پیدا نمی‌کنید.

نقل شده است وقتی نماز می‌خوانید، نمازتان را همانند نماز وداع بخوانید. نماز بخوانید در حالی که احساس می‌کنید روی پل صراط نشسته‌اید به طوری که از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده‌تر است و پایین پایتان هم آتش جهنم و جلو رویتان بهشت است.

ائمه اطهار (علیهم السلام) سمت راست شما ناظر نماز شما هستند و ملائکه سمت چپ شما ناظر نماز شما هستند. اگر کسی چنین ایمانی داشته باشد، آیا دیگر در نماز فکرش جای دیگری هم می‌رود؟!

این باطن نماز است. اگر در باطن نماز یک لحظه غفلت کردیم، خداوند عالم به خاطر یک لحظه غفلت در باطن دین انسان را گرفتار می‌کند به طوری که دمار از روزگار انسان دربیاید.

حضرت یونس (علی نبینا و آله و علیه السلام) تنها یک ترک اولی کرد. حضرت خلافی مرتکب نشد و در ظاهر دین خلافی نکرد، اما در باطن دین باید به قومش ترحم می‌کرد و عنایت ویژه داشت و مظهر رحمة للعالمین بود که این کار را انجام نداد.

حضرت یونس به جهت این ترک اولی سر از شکم ماهی درآورد، به طوری که قرآن کریم می‌فرماید:

(فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ)

و اگر او از تسبیح‌کنندگان نبود تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند.

سوره صافات (37): آیات 143 و 144

خداوند عالم می‌فرماید: اگر حضرت یونس ذکر استغفار را نمی‌گفت، او را تا قیامت در شکم ماهی در زندان نگه می‌داشتیم. یک لحظه غفلت در باطن دین، انسان را گرفتار می‌کند.

ائمه اطهار (علیهم السلام) هم مراقب ظاهر دین بودند و هم مراقب باطن دین بودند و توجه داشتند که خداوند از ما چه اراده کرده است.

روایات متعددی از قول نبی گرامی اسلام و ائمه اطهار آمده است که می‌فرمایند: مؤمنی هفتاد سال از عمرش می‌گذرد، اما یک رکعت نماز قبول شده ندارد.

امام صادق (علیه السلام) به «حماد بن عیسی» می‌فرماید: نماز بخوان. وقتی او نماز می‌خواند، حضرت می‌فرماید: این چه نمازی است که تو خواندی. تأسف می‌خورم از اینکه کسی هفتاد سال از عمرش گذشته است، اما نماز خواندن بلد نیست!!

«حماد بن عیسی» می‌گوید: من کتاب «صلاة» را حفظ هستم و تدریس می‌کنم. امام صادق بلند می‌شوند، نمازی می‌خوانند به طوری که «حماد بن عیسی» احساس می‌کند هفتاد سال هیچ کاری نکرده است!

عزیزان به این روایت دقت کنند. «مرحوم سید بن طاووس» از کتاب «احمد بن حسین بن عمر بن یزید» نقل می‌کند:

«سَارَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیةِ إِلَی الْحُسَینِ ع فِی اللَّیلَةِ الَّتِی أَرَادَ الْخُرُوجَ صَبِیحَتَهَا عَنْ مَکةَ»

محمد بن حنفیه شبی که حضرت سید الشهدا می‌خواست از مکه بیرون بیاید، با حضرت ملاقات کرد.

«فَقَالَ یا أَخِی إِنَّ أَهْلَ الْکوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِأَبِیک وَ أَخِیک وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ یکونَ حالُک کحَالِ مَنْ مَضَی فَإِنْ رَأَیتَ أَنْ تُقِیمَ فَإِنَّک أَعَزُّ مَنْ فِی الْحَرَمِ وَ أَمْنَعُهُ»

محمد بن حنفیه گفت: ای برادر! می دانی که مردم کوفه با پدر و برادرت چه بی وفایی کردند. من می‌ترسم که شما هم به همان سرنوشت گرفتار شوید. اگر امکان دارد در مکه بمانید.

روایات دیگری هم در این زمینه وجود دارد.

«فَقَالَ یا أَخِی قَدْ خِفْتُ أَنْ یغْتَالَنِی یزِیدُ بْنُ مُعَاوِیةَ فِی الْحَرَمِ فَأَکونَ الَّذِی یسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا الْبَیتِ»

حضرت فرمودند: ای برادر! من بیم آن دارم که یزید بن معاویه مرا در حرم ترور کند و حرمت خانه خدا شکسته شود.

حضرت به صراحت فرمودند که من حاضر نیستم در مکه بمانم، مرا در مکه ترور کنند و حرمت خانه خدا شکسته شود. این در حالی است که قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا)

و هر کس داخل آن شود در امان خواهد بود.

سوره آل عمران (3): آیه 97

کسی در داخل حرم حق ترور کسی را ندارد. یکی از جنایات یزید نسبت به «عبدالله بن زبیر» این است که حرمت خانه خدا را شکست.

«فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیةِ فَإِنْ خِفْتَ ذَلِک فَصِرْ إِلَی الْیمَنِ أَوْ بَعْضِ نَوَاحِی الْبَرِّ فَإِنَّک أَمْنَعُ النَّاسِ بِهِ وَ لَا یقْدِرُ عَلَیک»

محمد بن حنفیه عرضه داشت: اگر چنین است به سمت یمن یا بعضی نواحی دیگر برو که محفوظ‌تر خواهی بود و بر تو دسترسی ندارند.

«فَقَالَ أَنْظُرُ فِیمَا قُلْتَ»

حضرت فرمود: در این باره فکری می‌کنم.

«محمد بن حنفیه» به همه گفت که من از امام حسین قول گرفتم که به طرف کوفه نرود.

«فَلَمَّا کانَ فِی السَّحَرِ ارْتَحَلَ الْحُسَینُ ع»

هنگام سحر امام حسین آماده حرکت به سمت کوفه شدند.

«فَبَلَغَ ذَلِک ابْنَ الْحَنَفِیةِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَ زِمَامَ نَاقَتِهِ الَّتِی رَکبَهَا فَقَالَ لَهُ یا أَخِی أَ لَمْ تَعِدْنِی النَّظَرَ فِیمَا سَأَلْتُک»

وقتی خبر به محمد بن حنفیه رسید، خدمت برادر آمد، افسار شتر حضرت را گرفت و عرضه داشت: مگر شما وعده نداده بودید که فکری کنید؟

«قَالَ بَلَی»

حضرت فرمود: بله.

«قَالَ فَمَا حَدَاک عَلَی الْخُرُوجِ عَاجِلًا»

محمد بن حنفیه عرضه داشت: پس چرا برای خارج شدن عجله دارید؟

«فَقَالَ أَتَانِی رَسُول اللَّهِ ص بَعْدَ مَا فَارَقْتُک فَقَالَ یا حُسَینُ ع اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلًا»

حضرت فرمود یعد از اینکه از تو جدا شدم رسول خدا را ملاقات کردم که به من فرمود: ای حسین خارج شو. خداوند اراده کرده که تو را کشته ببیند.

حضرت نفرمودند که رسول خدا را در خواب دیدم! مسئله برای ما مهم و عجیب است. ائمه اطهار (علیهم السلام) همه جهان را می‌بینند چه در عالم ماده باشند و چه بعد از شهادت باشند.

تمام عالم هستی از ماسوی الله تحت اراده ائمه اطهار است. آیت الله العظمی خوئی (رضوان الله تعالی علیه) می گویند:

« لاشبهة فی ولایتهم على المخلوق باجمعهم کما یظهر من الاخبار لکونهم واسطة فی الایجاد وبهم الوجود، و هم السبب فی الخلق، إذ لولاهم لما خلق الناس کلهم وانما خلقوا لاجلهم وبهم وجودهم وهم الواسطة فی افاضة، بل لهم الولایة التکوینیة لمادون الخالق »

مصباح الفقاهة من تقریر بحث الاستاذ الاکبر آیة الله العظمى الحاج السید أبو القاسم الموسوی الخوئی دامت افاضاته لمؤلفه المیرزا محمد علی التوحیدی التبریزی، المطبعة الحیدریة النجف 1374 ه‍ 1954م، ج6، ص 36

بنابراین حضرت می‌فرماید:

«فَقَالَ أَتَانِی رَسُول اللَّهِ ص بَعْدَ مَا فَارَقْتُک فَقَالَ یا حُسَینُ ع اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلًا»

حضرت فرمود یعد از اینکه از تو جدا شدم رسول خدا را ملاقات کردم که به من فرمود: ای حسین خارج شو. خداوند اراده کرده که تو را کشته و قطعه قطعه ببیند.

حضرت به صراحت می‌فرمایند که وقتی ارادة الله این است، آیا من می‌توانم از ارادة الله تخلف کنم؟!! تمام آنچه گفته می‌شود مبنی بر اینکه امام حسین فرمودند:

«و إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّة جدّی صلّی اللّه علیه و آله»

و امر به معروف و نهی از منکر تماماً زیرمجموعه این است و ریشه این فرموده امام حسین است.

مجری:

می‌توانیم بگوییم باطنی که فرمودید همین نکته است.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، باطن دین این است. امام حسین احساس کردند که خداوند عالم این قضیه را خواسته است. اراده الهی به این تعلق گرفته است. امام حسین می‌خواهد در روز عاشورا ارادة الله محقق شود.

به تعبیر امام راحل (رضوان الله تعالی علیه) هرچه بر امام حسین در روز عاشورا مصیبت سخت‌تر می‌شد، چهره امام حسین بشاش‌تر می‌شد. حضرت احساس می‌کردند که ارادة الله محقق می‌شود و این مهم است.

برای شهدای کربلا بحث قطعه قطعه شدن حضرت علی اکبر و قطع شدن دست حضرت قمر بنی هاشم و عمود آهنین زدن بر فرق مبارک آن بزرگوار و تیر خوردن حضرت علی اصغر به جهت این است که احساس کنند خداوند این را اراده کرده است.

مجری:

چقدر لذت بخش بوده است که امام حسین آن کار و امری که خداوند می‌خواستند را انجام دادند، حال مشتاق دیدن خداوند است که بگویند این کار را انجام دادم!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله. به قول معروف مثال زدن انسان را از یک جهت نزدیک می‌کند و از هزار جهت ممکن است انسان را دور کند.

مردم جلوی در خانه «لیلی» صف کشیده بودند تا شیر بگیرند. هرکسی کاسه‌ای در دست داشت تا شیر بگیرد. در کنار این افراد هم «مجنون» سر صف بود. عشق «مجنون» به «لیلی» شهره آفاق بود.

یک موقع دیدند که «لیلی» از اتاق بیرون آمد، صف را نگاه کرد و به «مجنون» رسید. «لیلی» کاسه شیر «مجنون» را گرفت و محکم به زمین زد و شکست.

مردم به «مجنون» گفتند: تو می گویی که عاشق «لیلی» هستی و «لیلی» هم معشوق توست. چطور شد که او با کسی دیگر کاری نداشت و تنها ظرف تو را شکست؟! «مجنون» گفت:

اگر با دیگرانش بود میلی

چرا ظرف مرا بشکست «لیلی»

این خود نشانه علاقه او به من است. «لیلی» می‌خواست با این کار عشق و محبت خود را به من نشان بدهد. محبت تنها به این نیست که انسان ظرف را پر از شیر کند و خارج از نوبت کار او را انجام دهد.

ما در روایات داریم که خداوند عالم نعمت‌ها و بشارت‌هایش در درون بلاها نهفته است. نقل شده است وقتی خداوند عالم بنده‌ای را دوست دارد او را گرفتار می‌کند تا صدای «یا الله» گفتن او را بشنود. خداوند او را دوست دارد.

چنین نیست که اگر ما گفتیم این قضیه پیش آمد چه حکمتی دارد. بنابراین امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید:

«فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاک قَتِیلًا»

امام حسین می‌خواهد که این ارادة الله محقق شود. در کنار این ارادة الله هم مسائل دیگری هست. امر به معروف، نهی از منکر، اصلاح در امت جد بزرگوار امام حسین و اتمام حجت برای قاتلین امام حسین هم نهفته است.

«شیخ مفید» نقل می‌کند که کوفیان دوازده هزار نامه برای امام حسین نوشته بودند. حال بعضی افراد استبعاد دارند که ما باید این روشنفکر بازی‌ها را کنار بگذاریم. ان شاءالله به حول قوه الهی یک شب به این قضایا خواهیم رسید.

مهم این است که ارادة الله محقق شود. وقتی امام حسین چنین بیان فرمودند، «محمد بن حنفیه» هم که پرورش یافته مکتب اهلبیت و فرزند امیرالمؤمنین است مطلبی بیان کرد که:

«فَقَالَ لَهُ ابْنُ الْحَنَفِیةِ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ»

محمد بن حنفیه گفت: همه ما تسلیم خداییم و به سوی خدا بازمی گردیم.

ایشان به صراحت عرضه داشتند که اگر ارادة الله به این تعلق گرفته است من هیچ حرفی ندارم. این قضیه بسیار مهم است.

وقتی «محمد بن حنفیه» احساس می‌کند که امام حسین می‌خواهد ارادة الله را محقق کنند، دیگر اصراری نمی‌کنند و یک کلمه هم حرف نمی‌زند. ایشان سپس عرضه می‌دارد:

«فَمَا مَعْنَی حَمْلِک هَؤُلَاءِ النِّسَاءَ مَعَک وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَی مِثْلِ هَذِهِ الْحَالِ قَالَ»

محمد بن حنفیه گفت: حال که خودتان می‌روید چرا زنان را همراه خود می‌برید؟

«فَقَالَ لَهُ قَدْ قَالَ لِی إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یرَاهُنَّ سَبَایا وَ سَلَّمَ عَلَیهِ وَ مَضَی»

امام حسین فرمودند: در ملاقاتی که با رسول اکرم داشتم به من فرمودند که خداوند عالم اراده کرده که زنان را در حال اسارت ببیند.

ارادة الله این است. بنابراین می‌بینید حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) در برابر طعنه یزید که می‌گوید کربلا را چطور دیدی، می‌فرماید:

«مَا رَأَیتُ إِلَّا جَمِیلا»

اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، مترجم: فهری زنجانی، ص 160، المسلک الثالث فی الأمور المتأخرة عن قتله صلوات الله علیه

کشته شدن و اسارت در ظاهر چطور با جمیل بودن سازگار است؟!! در حقیقت باطن دین و باطن مذهب و باطن حقایق که تحقق ارادة الله است، برای حضرت زینب زیبایی است و به آن بزرگوار آرامش می‌دهد.

«وَ سَلَّمَ عَلَیهِ وَ مَضَی»

محمد حنفیه سلامی گفت و خداحافظی کرد و رفت.

اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، مترجم: فهری زنجانی، احمد، ص 63، باب المسلک الأول فی الأمور المتقدمة علی القتال

بحث تحقق ارادة الله در رابطه با قیام امام حسین نکته ظریفی است که عزیزان باید به آن دقت کنند. تحقق ارادة الله مهم‌ترین فلسفه قیام امام حسین است. متأسفانه ما از این قضیه قدری بی خبر هستیم و به این مسئله بی توجهیم.

عرض کردم مسائل دیگری هم هست و در آن هیچ شک و شبهه‌ای نیست. به عنوان مثال «مرحوم علامه مجلسی» در کتاب «بحارالانوار» جلد 97 صفحه 80 آورده است در سخنرانی مفصلی که حضرت قبل از حرکت انجام می‌دهند، می‌فرمایند:

«اللَّهُمَّ إِنَّک تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یکنْ مَا کانَ مِنَّا تَنَافُساً فِی سُلْطَان»

خدایا تو می دانی که ما به دنبال ریاست طلبی و سلطنت خواهی نیستیم.

حضرت به صراحت می‌فرماید که ما مثل دیگران که می‌خواهند از احساسات و عواطف مردم به مقام و حکومتی برسند نیستیم.

«وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ»

و به دنبال این هم نیستیم که با رفتنمان به کوفه ثروت اندوزی کنیم.

«وَ لَکنْ لِنُرِی الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِک وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِک وَ یأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِک وَ یعْمَلَ بِفَرَائِضِک وَ سُنَّتِک وَ أَحْکامِک»

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 97، ص 80، ح 37

امام حسین (علیه السلام) در اینجا چهار مسئله را بیان می‌کنند. عزیزان اگر به این مسائل دقت کنند نکته بسیار جالبی هست. مسئله اول این است:

«لِنُرِی الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِک»

آشکارسازی نشانه‌های دین محمدی.

به این معناست که ما می‌خواهیم اسلام اصیل و اسلام ناب محمدی را در جامعه به مردم نشان بدهیم. این خیلی نکته ظریفی است. اراده خداوند عالم به این تعلق گرفته است که توسط ما و با برنامه‌های ما اسلام اصیل و ناب محمدی روشن شود.

همانطور که در کتاب «مسند أحمد بن حنبل» جلد اول صفحه 108 با سند صحیح در رابطه با حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نقل می‌کند و می‌نویسد:

«وان تُؤَمِّرُوا عَلِیا رضی الله عنه وَلاَ أُرَاکمْ فَاعِلِینَ تَجِدُوهُ هَادِیاً مَهْدِیا یأْخُذُ بِکمُ الطَّرِیقَ الْمُسْتَقِیمَ»

اگر زیر بار خلافت علی بن أبی طالب بروید گرچه می دانم این کار را نمی‌کنید، تنها کسی که شما را به صراط مستقیم می‌رساند امیرالمؤمنین است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 1، ص 108، ح 859

مسئله دوم این است که حضرت می‌فرماید:

«وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِک»

اصلاح و بهبود وضع مردم سرزمین‌های اسلامی.

این نکته بسیار ظریفی است. تقاضا دارم عزیزان خوب دقت کنند. در همین خطبه این چهار مسئله کاملاً روشن است.

نکته اول تحقق اسلام ناب محمدی است. این بدان معناست که تمام آنچه که رسول اکرم بیان کرده بود و آورده بود باید در جامعه محقق شود.

در خطبه 150 «نهج البلاغه» آمده است که وقتی امیرالمؤمنین به خلافت رسیدند، در اولین سخنرانی‌های خود فرمودند:

«حَتَّی إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ ص رَجَعَ قَوْمٌ عَلَی الْأَعْقَاب»

بعد از رحلت پیغمبر اکرم جامعه به دوران جاهلیت برگشت.

این همان حدیث حوض است که رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:

«إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا علی أَدْبَارِهِمْ القهقری»

آن‌ها بعد از تو به دوران جاهلیت برگشتند.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 5، ص 2407، ح 6213

حضرت در ادامه می‌فرماید:

«عَلَی سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْن»

مستی آل فرعون این افراد را گرفته است.

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی،، ص 209، ص 150

در این زمان اسلام ناب محمدی از میان رفته است. «أنس بن مالک» خادم پیغمبر اکرم گریه می‌کند و می‌گوید: الآن از آثار پیغمبر اکرم جز نماز خواندن مردم چیزی باقی نمانده است.

در مسئله دوم حضرت می‌فرماید که ما می‌خواهیم بلاد اسلامی را اصلاح کنیم، به این معنا که مسائل نادرست جامعه را که اختلاف طبقاتی درست کردند به طوری که یک عده ثروت اندوزی کردند و یک عده از فقر و بیچارگی محتاج نان شب هستند را اصلاح کنیم.

ما می‌خواهیم عدالت صحیح و سالمی را در جامعه پیاده کنیم تا حق به حقدار برسد و دیگر در جامعه اسلامی کسی پیدا نشود که به نان شب محتاج باشد.

«ابن ابی طیفور» یکی از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب «بلاغات النساء» از قول حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌نویسد که حضرت فرمودند:

«ویالله لو تکافئوا علی زمام نبذه رسول الله لی الله علیه لسار بهم سیراً سجحاً ولفتحت علیهم برکات من السماء »

والله باید علی را خلیفه قرار می‌دادید که پیغمبر اکرم او را معین کرده است. اگر چنین می‌کردید برکات آسمان بر شما باریدن می‌شد.

بلاغات النساء، اسم المؤلف: أبو الفضل أحمد بن أبی طاهر ابن طیفور (المتوفی: 280 هـ)، ج 1، ص 9، باب بسم الله الرحمن الرحیم

امام تنها برای این نیست که اسلام را احیا کند، بلکه دنیای مردم را آباد می‌کند. همچنین در کتاب «مصنف ابن ابی شیبه» جلد هفتم صفحه 443 از قول «سلمان» نقل شده است:

«أما لو جعلتموها فی أهل بیت نبیکم لأکلتموها رغدا»

اگر این خلافت را در اهلبیت پیغمبر قرار بدهید، افزون از دین شما دنیای شما هم آباد می‌شود.

کتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة الکوفی، دار النشر: مکتبة الرشد - الریاض - 1409، الطبعة: الأولی، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج 7، ص 443، ح 37094

اگر این ثروت خدادادی بالسویه میان مردم تقسیم شود، دیگر فقیری باقی نمی‌ماند. ما در اینجا شاهد هستیم که امیرالمؤمنین در «نهج البلاغه» و دیگر منابع این مباحث را مفصل مطرح کردند.

سومین مسئله ای که در فرمایش امام حسین (علیه السلام) هست، این است که حضرت می‌فرماید:

«وَ یأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِک»

آسوده شدن بندگان مظلوم خداوند.

اگر امام حسین حکومت تشکیل دهند، ریشه ظلم و استبداد را از بین می‌برند. در این حکومت دیگر ظالمی باقی نمی‌ماند تا مظلومی در جامعه به چشم بخورد. ما بحث عدالت علوی را بارها مطرح کردیم و بیان کردیم که امیرالمؤمنین فرمودند:

«وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِک بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیهِ أَضْیق»

به خدا سوگند اگر مطلع شوم کسی از بیت المال مسلمین همسری برای خود انتخاب کرده است یا با بیت المال کنیز خریده است، این مال را به بیت المال برمی گردانم و می گویم که ازدواج تو با این زن خلاف شرع است و باید از او جدا شوی.

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 57، خ 15

عدالت علوی چنین است! امام حسین می‌فرماید: اگر خلافت تشکیل دهم، کاری می‌کنم تا در جامعه تمام مظاهر ظلم را از بین ببرم و آثار ظلم را به جای خود برگردانم و به عدل تبدیل کنم.

چهارمین مسئله ای که امام حسین فرمودند این است:

«وَ یعْمَلَ بِفَرَائِضِک وَ سُنَّتِک وَ أَحْکامِک»

فرائض و سنت‌ها و احکام الهی باید مورد عمل قرار گیرد.

حضرت به صراحت می‌فرماید که اگر حکومت تشکیل دهم بستری فراهم می‌کنم که تمام مردم به واجبات تو و احکام تو عمل کنند. این نکته بسیار مهم است و در حقیقت از شئونات و مظاهر ارادة الله است، نه اصل فلسفه قیام حضرت سیدالشهدا!

در حقیقت تمام مسائل به همین جا برمی گردد. اگر ائمه اطهار به خلافت برسند، هم دین مردم آباد می‌شود هم دنیای مردم آباد می‌شود و هم آخرت مردم آباد می‌شود.

کسانی که اهلبیت را کنار گذاشتند نه تنها به اهلبیت ظلم کردند، بلکه به مردم هم ظلم کردند.

مجری:

این افراد آن زمان این کار را کردند و به نسل بعد از خود ظلم کردند. ما از زمان خلافت تا الآن چوب می‌خوریم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اگر اهلبیت در مسند قدرت بودند، از ظلم و اختلاف طبقاتی خبری نبود. در حکومت اهلبیت چنین نبود که پول کسی از پارو بالا برود و کسی دیگر برای مایحتاج زندگی خود هم پول نداشته باشد.

حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» یکی از عوامل خود در بصره به خاطر اینکه در مهمانی ثروتمندان شرکت کرده است، نامه‌ای می‌نویسند.

«عثمان بن حنیف» گناهی هم مرتکب نشده است، بلکه در باطن دین تخطی کرده است. حضرت به «عثمان بن حنیف» می‌فرمایند:

«وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّک تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیهُمْ مَدْعُوٌّ»

و گمان نداشتم تو به مهمانی گروهی بروی که درویش و نیازمندشان را برانند و توانگرشان را بخوانند.

«أَلَا وَ إِنَّ لِکلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یقْتَدِی بِهِ وَ یسْتَضِی‌ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ»

آگاه باش هر پیروی کننده را پیشوایی است که از او پیروی کرده بنور دانش او روشنی می‌جوید.

«أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکمْ قَدِ اکتَفَی مِنْ دُنْیاهُ بِطِمْرَیهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیه»

بدان که پیشوای شما از دنیای خود بدو کهنه جامه و از خوراکش بدو قرص نان اکتفاء کرده است.

حضرت در نهایت می‌فرمایند که چنین مپندارید که علی بن أبی طالب نمی‌تواند زندگی مرفهی داشته باشد و می‌فرماید:

«وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَیتُ الطَّرِیقَ إِلَی مُصَفَّی هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ»

و اگر بخواهم راه می‌برم به صافی و پاکیزگی این عسل و مغز این نان گندم و بافته‌های این جامه ابریشم.

فلسفه قیام امام حسین همین فرمایش امیرالمؤمنین است که می‌فرمایند:

«وَ لَکنْ هَیهَاتَ أَنْ یغْلِبَنِی هَوَای وَ یقُودَنِی جَشَعِی إِلَی تَخَیرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ»

ولی چه دور است که هوا و خواهش بر من فیروزی یابد، و بسیاری حرص مرا به برگزیدن طعام‌ها وا دارد و حال آنکه شاید به حجاز یا یمامه کسی باشد که طمع و آز در قرص نان نداشته باشد.

«وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَی وَ أَکبَادٌ حَرَّی»

و سیر شدن را یاد ندارد یا چه دور است که من با شکم پر بخوابم و به دورم شکم‌های گرسنه و جگرهای گرم باشد.

«أَوْ أَکونَ کمَا قَالَ الْقَائِلُ»

یا چنان باشم که گوینده‌ای گفته است:

«وَ حَسْبُک [عَاراً] دَاءً أَنْ تَبِیتَ بِبِطْنَةٍ»

این درد برای تو بس است که شب با شکم پر بخوابی.

«وَ حَوْلَک أَکبَادٌ تَحِنُّ إِلَی الْقِد»

و در گردت جگرها باشد که قدح پوستی را آرزو کنند.

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 416، خ 45

مجری:

خیلی ممنونم. اینجاست که آن روایت امام صادق (علیه السلام) را عرض می‌کنیم که حضرت می‌فرمایند: زمین اصلاح نگردد مگر به دست امام معصوم.

دعا کنیم که ان شاءالله فرزند خلف و برحق امیرالمؤمنین حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برسند و آن حکومت و آن عدل علوی را مجدداً شاهد باشیم. فاصله کوتاهی می‌گیریم، برمی گردیم و در خدمت شما خواهیم بود.

خیلی ممنونیم که ما را همراهی می‌کنید در شب عاشورای 1444 هجری قمری. مقدمه بر سؤالات بعدی این ابیات را تقدیم می‌کنم و سؤالم را از محضر حضرت استاد می‌پرسم.

گفت ای گروه هرکه ندارد هوای ما

سرگیرد و برون رود از کربلای ما

تا دست و رو نشست به خون می نیافت کس

راه طواف بر حرم کبریای ما

این عرصه نیست جلوه گه روبه و گراز

شیرافکن است بادیه ابتلای ما

همراز بزم ما نبود طالبان جاه

بیگانه باید از دو جهان آشنای ما

برگردد آنکه با هوس کشور آمده

سر ناورد به افسر شاهی گدای ما

ما را هوای سلطنت ملک دیگر است

کین عرصه نیست در خور فر همای ما

یزدان ذوالجلال به خلوت سرای قدس

آراسته است بزم ضیافت برای ما

این شعر از «نیر تبریزی» عنوان می‌کند که امشب چه اتفاقات و چه گفت و شنودهایی بین امام حسین (علیه السلام) و اصحاب رخ داد.

ما از این رو این سؤال را مطرح می‌کنیم که افراد بسیاری در صحت و سقم این ماجرا شک می‌کنند و به دنبال این سؤال هستند که آیا اصلاً اتمام حجت امام در شب عاشورا صحت دارد یا خیر؟! اگر صحت دارد پاسخ اصحاب چه بوده است؟!

ما متوجه می‌شویم که اصحاب می‌بینند و متوجه می‌شوند که فردا قرار است به چه شکل فجیعی کشته شوند، اما با این حال ماندند. به این قضیه بپردازیم.

وقایع شب عاشورا و گفتگوی حضرت امام حسین (سلام الله علیه) با اصحاب

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در این رابطه، هم علمای اهل سنت مفصل مطالبی آورده‌اند و هم علمای شیعه. بنده ابتدا آنچه «مرحوم شیخ مفید» آورده است را بیان کنم.

مطلبی از قول امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است که حضرت سیدالشهدا اوایل شب، اصحاب را جمع کردند. امام سجاد می‌فرمایند که من مریض بودم و به سخنان امام حسین گوش می‌دادم.

حضرت حمد الهی را بیان کردند و فرمودند: خدای عالم ما را به نبوت گرامی داشته و قرآن را به ما آموزش داده است. فقاهت دین متعلق به ما هست و من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب من بر اهلبیت خودم نمی‌دانم.

«أَلَا وَ إِنِّی قَدْ أَذِنْتُ لَکمْ فَانْطَلِقُوا جَمِیعاً فِی حِلٍّ لَیسَ عَلَیکمْ مِنِّی ذِمَامٌ»

هرکسی آمده و به فکر تشکیل حکومت و رسیدن به جاه و مقامی هست، من بیعتم را از همه برداشتم و به شما اجازه دادم که بروید.

«هَذَا اللَّیلُ قَدْ غَشِیکمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا»

می‌توانید از تاریکی شب استفاده کنید و از اینجا بروید.

این فرمایش امام حسین خیلی عجیب است. حضرت به صراحت می‌فرمایند که این افراد غیر از من با هیچکسی بنای مخالفت ندارند و تنها می‌خواهند مرا بکشند. بعد از آن نقل شده است که فرزندان «عبدالله بن جعفر» گفتند:

«لَا أَرَانَا اللَّهُ ذَلِک أَبَداً بَدَأَهُمْ»

خداوند روزی را نیاورد که ما بعد از تو بخواهیم زنده بمانیم.

الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، نویسنده: مفید، محمد بن محمد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 2، ص 91، باب خطبة الإمام الحسین ع بأصحابه فی کربلاء قبل عاشوراء

همین تعبیر را آقای «طبری» در کتاب «تاریخ طبری» جلد سوم صفحه 315 آورده است و می‌نویسد:

«اللهم إنی أحمدک علی أن أکرمتنا بالنبوة وعلمتنا القرآن وفقهتنا فی الدین»

حضرت با این کلمات نشان می‌دهند که نبوت در دودمان ماست. فهم و تفسیر قرآن کریم مخصوص ماست. فقاهت دین و بیان دین به عهده ماست. حضرت سیدالشهدا در ادامه فرمودند:

«وإنی قد رأیت لکم فانطلقوا جمیعاً فی حل لیس علیکم منی ذمام»

همگی بلند شوید و بروید، هیچ گلایه‌ای از هیچکسی ندارم و بیعتم را از همه برداشتم.

«هذا لیل قد غشیکم فاتخذوه جملا»

تاریخ الطبری، اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 3، ص 315، باب ذکر الخبر عما کان فی‌ها من الأحداث

البته در اصل «قد أذنت» هست که ایشان «قد رأیت» آورده است. این هم یکی از بازی‌های آقای «طبری» است.

جالب این است که در کتاب «الدمعة الساکبة» اثر «مرحوم محمد باقر بهبهانی» جلد چهارم صفحه 271 تعبیری آمده است که بسیار دردآور است. بنده وقتی این عبارت را می‌خوانم، قلبم به درد می‌آید.

ایشان می‌نویسد که کتاب «نور العیون» با سند صحیح از حضرت سکینه بنت الحسین نقل کرده است که آن بزرگوار می‌فرمایند: من در خیمه‌ها نشسته بودم و صدای پدرم را می‌شنیدم و آهسته گریه می‌کردم. دیدم پدرم آمد، با مردم صحبت کرد و گفت:

«لیس یکن لهم مقصد إلا قتلی وقتل من یجاهد بین یدی»

این افراد تنها با من کار دارند. آن‌ها قتل مرا می‌خواهند و کسانی که با من جهاد کنند.

«وسبی حریمی بعد سلبهم»

و می‌خواهند اهلبیت مرا به اسارت ببرند.

«وأخشی أنکم لا تعلمون أو تعلمون وتستحیون»

می‌ترسم شما گرفتار حیا شوید و خجالت زده شوید و اینجا بمانید.

«والخداع عندنا أهل البیت محرم»

فریب دادن نزد ما اهلبیت حرام است.

مراد از فرمایش حضرت سیدالشهدا این است که اگر در رودروایسی گیر کرده‌اید و اینجا ماندید، از اینجا بروید.

«فمن کره منکم ذلک فلینصرف فاللیل ستیر، والسبیل غیر خطیر»

اگر از انصراف دادن کراهت دارید، از تاریکی شب استفاده کنید، زیرا کسی شما را نمی‌بیند. راه هم باز است، کسی جلوی شما را نمی‌گیرد.

«وقد قال جدی: ولدی حسین یقتل بطف کربلاء غریبا وحیدا، عطشانا فریدا»

جدم رسول خدا به من فرمودند که فرزند من در منطقه کربلا شهید می‌شود در حالی که غریب و تنها و تشنه هست و یاوری ندارد.

«من نصره فقد نصرنی، ونصر ولده القائم»

هرکسی مرا یاری کند پیغمبر اکرم و امام زمان را یاری کرده است.

ما در روایت داریم که در زمان حضرت ولی عصر شهدای کربلا همه رجعت می‌کنند. همچنین نقل شده است که اگر کسی چهل روز دعای عهد را بخواند، آنجا که می‌فرماید:

«اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَینِی وَ بَینَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبَادِک حَتْماً مَقْضِیاً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کفَنِی شَاهِراً سَیفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی»

خدایا به من توفیق زیارت در محضر امام زمان بده و چشمان گنهکار مرا با دیدن جمالش روشن بگردان و اگر مُردم مرا از قبر بیرون بیاور تا بتوانم در رکاب حضرت باشم.

«اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ وَ اکحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَه»

زاد المعاد- مفتاح الجنان، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: اعلمی، علاءالدین، ص 543، باب هذا دعاء العهد لمولانا صاحب الأمر عجل اللّه فرجه

بنابراین حضرت می‌فرماید که هرکسی مرا یاری کند، در نصرت حضرت مهدی حضور خواهد داشت. این نکته در سایر منابع نظیر کتاب «تاریخ طبری» نیامده است. در ادامه مطلبی آمده است که بسیار دردآور است.

«قالت سکینة، فوالله ما أتم کلامه إلا وتفرق القوم من عشرة، وعشرین»

حضرت سکینه می‌فرماید که به خدا سوگند سخن پدرم تمام نشده بود که دیدم مردم ده نفر ده نفر و بیست نفر بیست نفر از سپاه جدا شدند و رفتند.

«فلم یبق معه إلا واحد وسبعون رجلا»

و جز هفتاد و یک نفر در کنار پدرم باقی نماند.

الدمعة السساکبة؛ تألیف: محمد باقر بهبهانی؛ مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، مکتبة العلوم العامة؛ لبنان، بیروت؛ ج4، ص 271

معلوم می‌شود که جمعیت زیادی در آنجا حضور داشتند. که حضرت سکینه می‌فرماید ده نفر ده نفر و بیست نفر بیست نفر جدا شدند و رفتند!!

مجری:

نکته دردناک جایی است که حضرت سکینه فرمود: هنوز صحبت حضرت سیدالشهدا تمام نشده بود!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

حضرت سکینه فرمودند که هنوز صحبت پدرم تمام نشده بود که دیدم مردم گروه گروه راهشان را گرفتند و رفتند.

مجری:

حتماً شنیدید که امام حسین (علیه السلام) به قدری مهربان هستند و رحمت دارند که فرمودند از بیابان‌ها دور شوید، زیرا اگر صدای من را بشنوید و بر من یاری نکنید قطعاً عذاب بسیار بزرگی در انتظارتان هست.

این بدان معناست که صدای حجت خدا را شنیده باشید، اما به یاری او نشتابید. جای دیگر وقتی دردناک است که حضرت به ناقه دار و ساربان فرمودند که شتر را بردار و از اینجا دور شو. حضرت هزینه را دادند، اما ساربان دور نشد و بعداً چه بازگشتی داشت.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

واقعاً نمی‌دانیم چه اتفاقاتی افتاد، اما می‌بینیم یک عده امشب در کربلا حماسه آفریدند. من بخشی از این حماسه‌ها را خدمت عزیزان عرض کنم که واقعاً خیلی لذت بخش است.

ما نسبت به اهلبیت کاری نداریم که چه مطالبی گفتند. البته فرصت هم نداریم زیاد صحبت کنیم.

«زهیر بن قین» در وسط راه به حضرت پیوست، علی رغم اینکه با امام حسین نبود و به قول معروف عثمانی بود. ایشان ملاقاتی با امام حسین داشت.

نمی‌دانیم امام حسین چه نگاهی به او کردند، اما امشب از امام حسین بخواهیم همان نگاهی که به «زهیر» کرده است به ما هم بکنند.

در کتاب «مقتل الحسین» اثر «خوارزمی» یکی از علمای بزرگ اهل سنت و متوفای 568 هجری مطلبی در این زمینه آمده است.

«حجاج بن مسروق» مؤذن امام حسین نسبت حضرت تعابیر بسیار زیبایی را مطرح می‌کند. بعضی از یاران حضرت سیدالشهدا عرضه می‌دارند: یا حسین! اگر ما هزاران بار کشته شویم بازهم زنده شویم، از تو دست برنمی داریم.

مجری:

اگر اجازه بدهید من پاسخ کوتاه‌تری به زبان شعر بگویم. در اینجا داریم:

در آن میان چو خطبه حضرت تمام شد

وقت جواب همسفران بر امام شد

پاسخ دهنده اول آنان «ظهیر» بود

کان در حضور سبط نبی در قیام شد

کای زاده رسول سمعنا مقالک

مطلب عیان بر همه از خاص و عام شد

دنیا اگر همیشگی و مرگ آخرش

ما عزممان همین و نه جز این قیام شد

وانگه «بریر» داد سخن داد آنچنان

ظاهر خلوص نیت او از کلام شد

منت به ما نهاده خدا با وجود تو

ما را ز لطف شهد شهادت به جام شد

فخر است قطعه قطعه شدن پیش روی تو

طوبی بر آن بدن که چنینش ختام شد

پس بهر دلنوازی فرزند فاطمه

گاهی سخن ز نافع شیرین کلام شد

گفتا کنون که گشته گه امتحان ما

با رهبری‌ات محنت ما بی دوام شد

ما دوستیم با تو و با دوستان تو

دشمن به آنکه دشمنی‌ات را مرام شد

ما را ببر به هر طرفی خود ز شرق و غرب

حبل ولایت تو ز ما لانفصام شد

این شعر هم از جناب آقای «مهدی خطاط» است که فکر می‌کنم به زبان شعر به زیبایی پاسخ دادند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بنده به دنبال این هستم که مطالبی از منابع اهل سنت نقل کنم، وگرنه «مرحوم شیخ مفید» در کتاب «الإرشاد» این مطالب را مفصل آورده است.

«طبری» نقل می‌کند که بعد از اینکه امام حسین صحبت خود را تمام کرد، «مُسْلِم بن عَوْسَجَة اَسَدی» بلند شد. حضرت فرمود: چرا شما نرفتید؟! او در جواب عرضه داشت:

«أنحن نخلی عنک ولما نعذر إلی الله فی أداء حقک»

ما تو را اینجا تنها بگذاریم؟ جواب خدا را چه خواهیم داد؟

«أما والله حتی أکسر فی صدورهم رمحی وأضربهم بسیفی ما ثبت قائمه فی یدی ولا افارقک»

به خدا سوگند تا زمانی که شمشیرم را در سینه این افراد فرو نبرم و آنها را نابود نکنم و در رکاب تو کشته نشوم، از تو دست بردار نیستم.

«سعد بن عبدالله حنفی» گفت:

«والله لا نخلیک حتی یعلم الله أنا حفظنا غیبة رسول الله فیک»

به خدا سوگند که ما هرگز از تو دست برنمی داریم.

«والله لوعلمت أنی أقتل ثم أحیا ثم أحرق حیا ثم أذر یفعل ذلک بی سبعین مرة ما فارقتک»

به خدا سوگند اگر کشته شوم، دوباره زنده شوم، بدنم را آتش بزنند و خاکسترم را به باد بدهند از تو دست برنمی دارم.

«فکیف لا أفعل ذلک وإنما هی قتلة واحدة»

حال چکار کنم که یک جان بیشتر ندارم.

«زهیر بن قین» گفت:

«والله لوددت أنی قتلت ثم نشرت ثم قتلت حتی اقتل کذا ألف قتلة»

به خدا سوگند اگر هزار بار کشته شوم دوباره زنده شوم از تو دست برنمی دارم.

تاریخ الطبری، اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 3، ص 315، باب ذکر الخبر عما کان فی‌ها من الأحداث

دوستان عزیز اینها برای ما پیام دارد. باید ببینیم زمانی که حضرت ولی عصر قیام کردند، تکلیف ما چیست.

امیرالمؤمنین می‌فرماید: اگر ما در سپاه پیغمبر اکرم بودیم و کسی برادر یا عمو یا پدرش در طرف مقابل بود، او را می‌کشت.

اگر حضرت ولی عصر آمدند و دستور دادند که باید پدر یا عمو یا دایی یا برادرت را بکشی زیرا از دین رفته است و با من مخالفت کرده است، آیا واقعاً چنین مردانگی داریم یا خیر؟!

وقتی حضرت به ما دستور جهاد دادند، ما هم می‌توانیم در رکاب حضرت جهاد کنیم. یابن رسول الله! ما یک جان بیشتر نداریم.

قسم به مادرت حضرت فاطمه زهرا اگر هزار بار کشته شویم، زنده شویم، جنازه ما را آتش بزنند، خاکستر ما را به باد بدهند، دوباره خداوند هزاران بار ما را زنده کند از تو دست برنمی داریم. آیا ما چنین هستیم؟!

بنده نکته‌ای را خدمت عزیزان عرض کنم. اگر حضرت ولی عصر آمدند و فرمودند که تو صلاحیت بودن در رکاب مرا نداری و در خانه‌ات بنشین یا دستور دادند صد ضربه شلاق بخوری یا دستور داد به زندان بروی، آیا واقعاً تسلیم دستورات حضرت ولی عصر هستیم؟!

در این میان حضرت قاسم با وجود اینکه سیزده سال بیشتر نداشت، اما به حضرت سیدالشهدا فرمودند: عموجان! آیا من هم جزو کشته شدگان هستم؟!

حضرت پرسید: مرگ در نزد تو چگونه است؟! یک نوجوان سیزده ساله می‌گوید: مرگ در نزد من از عسل شیرین‌تر است.

نقل شده است «جون» غلام «ابوذر» بعد از رحلت «ابوذر» با امام حسین (علیه السلام) بودند. او یک غلام سیاه چهره بود. حضرت سیدالشهدا به او فرمود:

«أَنْتَ فِی إِذْنٍ مِنِّی»

تو می‌توانی بروی و آزادی.

«وَ اللَّهِ إِنَّ رِیحِی لَمُنْتِنٌ وَ إِنَّ حَسَبِی لَلَئِیمٌ وَ لَوْنِی لَأَسْوَدُ فَتَنَفَّسْ عَلَی بِالْجَنَّةِ فَتَطِیبَ رِیحِی»

به خدا سوگند بویم خوش نیست و حسب خوبی ندارم و رنگم سیاه است. می‌توانی آقایی کنی و خون سیاه من با خون شما مخلوط شود یا خیر؟

اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، مترجم: فهری زنجانی، احمد، ص 108، باب المسلک الثانی فی وصف حال القتال و ما یقرب من تلک الحال

همچنین در کتاب «مقتل الحسین» نقل شده است که وقتی «حبیب بن مظاهر» بالای سر «مسلم بن عوسجه» می‌آید و می‌گوید: اگر می‌دانستم که بعد از تو زنده می‌مانم، به تمام وصیت‌هایت عمل می‌کردم.

«مسلم بن عوسجه» در جواب «حبیب بن مظاهر» گفت: جان تو و جان حسین، از حسین دست برندار.

بنده جمله دیگری را هم عرض می‌کنم و عرایضم را خاتمه می‌دهم. خیلی جالب است غلام ترکی در میان اصحاب امام حسین بود که قاری قرآن بود. حضرت اجازه نمی‌داد که او به میدان برود.

«جواد فاضل» نقل می‌کند که او خود را روی پای امام حسین انداخت و التماس کرد. او به میدان رفت و آخرین لحظه امام حسین بالای سر او آمد؛

«فبکی ووضع خده علی خده»

همان کاری که امام حسین با حضرت علی اکبر کرد با این غلام هم کرد. همانگونه که حضرت صورت به صورت حضرت علی اکبر گذاشت و فرمود:

«یا وَلَدی! أمّا أَنْتَ فَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ هَمِّ الدُّنْیا وَغَمِّها وَشَدائِدِها»

موسوعة کلمات الإمام الحسین (ع)، نویسنده: لجنة الحدیث فی معهد باقر العلوم (ع)، ص 558، ح 554

حضرت سیدالشهدا همین کار را با همین غلام کرد. نکته‌ای بگویم که اگر عزیزان آن را خوب تحویل بگیرند، تا صبح هم گریه می‌کنند.

«جواد فاضل» در کتاب «چهارده معصوم» جلد سوم یا چهارم می‌نویسد: رقیه دختر امام حسین بابایی بود. معمولاً دخترها بیشتر بابایی هستند. هرشب که امام حسین می‌خواست بخوابد، این دختر کوچک می‌آمد و کنار بابا می‌خوابید.

شب عاشورا دختر امام حسین منتظر بود که پدرش بیاید، اما دید بابا مشغول نماز خواندن و قرآن خواندن و سخنرانی است. حضرت رقیه مدام داخل خیمه می‌رفت و بیرون می‌آمد، اما دید بابا نیامد.

حضرت رقیه بیرون خیمه آمد با دستان کوچک متکایی برای خود درست کرد، صورت کوچکش را روی خاک گذاشت و همانجا خوابیش برد.

«لَا یوْمَ کیوْمِک یا أَبَا عَبْدِ اللَّه»

مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، نویسنده: ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، ج 4، ص 86، فصل فی مقتله ع

مجری:

خیلی ممنون. وقت تمام است، اما چند دقیقه به ما فرصت بدهید. اگر مابین اشعار تصاویر پخش شود که خیلی ممنونم.

شب عاشوراست، شب خیلی سنگینی است. سعی کردیم در کنار همه مطالبی که این چند شب عرض شد، بتوانیم ذکر مصیبتی هم داشته باشیم.

یک شعر کوتاه تقدیم کنم، ان شاءالله ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید. التماس و خواهش ما این است که لطف بفرمایید و اولین دعایتان فرج امام زمان باشد. من هم بعد از خواندن این شعر حتماً از حاج آقا می‌خواهم که با یک دعا برنامه را به اتمام برسانند.

همیشه ما پای منبر شما بودیم، همیشه شما روضه خواندید و ما اشک ریختیم. من این شعر را می‌خوانم، هرجا نیاز به صحبت بود یا مطلبی داشتید بفرمایید.

هیچکس از روی جسمش نیزه‌ها را برنداشت

دور تا دورش نگاه انداخت یک یاور نداشت

خواهرش در آن شلوغی‌ها چطور آمد، ندید

خواست برخیزد ز جا، اما رمق دیگر نداشت

گرچه او را قبل گودال از نفس انداختند

شاه جانی در تنش بعد از علی اکبر نداشت

مادرش با چادرش او را در آغوشش گرفت

تا تنش عریان نماند، چاره‌ای دیگر نداشت

روی نیزه هم نگاهش از حرم غافل نشد

آنچه را می‌دید با چشمان خود باور نداشت

خواهرش تا دید سرتاپا به غارت رفته گفت

کاش دست کم عزیزم دستت انگشتر نداشت

پادشاهان تاج دارند ای بمیرم شاه ما

تاج بر سر داشت، نه حتی به پیکر سر نداشت

بر زمین خد و تریب افتاد جان بوتراب

لااقل ای کاش قاتل کینه از خیبر نداشت

تا شنیدم از اسارت آرزو کردم به دل

کاش شاه کربلا در کربلا دختر نداشت

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

به نکته بسیار ظریفی اشاره کردید، اما شعری که معمولاً خودم شب‌های عاشورا تا صبح زمزمه می‌کنم سروده پدر آیت الله العظمی بهجت است.

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

چرخ ای چرخ مزن چرخ دگر امشب را

تا قیامت تو نگهدار همه کوکب را

نه حسین فکر عیال است نه به فکر جان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

همه بینند ز ما ناله و چون شیون را

شمر از قتل حسین بهر حسین دربان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

نمی‌دانم امشب بر اهلبیت چه گذشت. شاعر می‌گوید:

امشب شهادتنامه عشاق امضا می‌شود

فردا ز خون عاشقان این دشت دریا می‌شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الأمان زین دشت برپا می‌شود

امشب کنار مادرش لب تشنه اصغر خفته است

فردا خدایا بسترش آغوش صحرا می‌شود

خدایا به قلب‌های شکسته دشت نینوا، به خون‌های به ناحق ریخته دشت نینوا و به مضطرات یوم عاشورا و به قلب‌های لرزان شب یازدهم محرم تو را سوگند می‌دهیم هرچه سریع‌تر فرج امام زمان را نزدیک بگردان.

خدایا همه ما را از یاران خاص، سربازان فداکار و شهدای رکاب حضرت بقیة الله الأعظم قرار بده. خدایا ما را از ملازمین حضرت ولی عصر بگردان.

خدایا خیر دنیا و آخرت به ما ارزانی بدار. خدایا شر دنیا و آخرت را از ما سلب بگردان. خدایا دعاهای ما را به اجابت برسان.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

مجری:

خیلی ممنونم که ما را همراهی کردید. لطفاً برای فرج حضرت ولی عصر دعا بفرمایید.

یا رب الحسین بحق الحسین إشف صدر الحسین بظهور الحجة

یا علی مدد

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها