برنامه «حبل المتین» - 09/09/1404 (قسمت دویست و شصتم)
عنوان برنامه: جعل حدیث منزلت برای ابوبکر و عمر توسط جاعلان بنی امیه
کلیدواژه: حبل المتین؛ حدیث مناشده؛ ادله عقلی امامت؛ حدیث منزلت؛ اسناد حدیث؛ منزلت؛ صحابه و حدیث منزلت؛ عمر بن خطاب؛ جنگ خیبر؛ آیه مباهله؛ وضو؛ مسح؛ امامت؛ سعد بن أبی وقاص!
استاد: حضرت آیت الله حسینی قزوینی
مجری: آقای علی اسماعیلی
مجری:
بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم افوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر و سلامٌ قولا من رب الرحیم
سلام و درود محضر شما عزیزان دلم، بینندگان گرانقدر «شبکه جهانی حضرت ولی عصر». حال مبارک چطور است؟! الحمدلله خوبید؟! سرحالید؟! سرزندهاید؟!
ان شاءالله که سلامت باشید در هرکجای ایران عزیز و این عالم هستید و این شبکه و برنامه زنده «حبل المتین» را در یک یکشنبه شب دیگر برای دیدن انتخاب کردید. بهترینها را برای شما آرزومندم.
با تمام وجود شاکر همه نعمتهای خداوند عزیز و متعال هستیم، به ویژه نعمت ولایت و محبت محمد و آل محمد. با تمام وجود عرض میکنیم:
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمة المعصومین (علیهم السلام)
با افتخار با شما هستیم و در برنامه زنده «حبل المتین» بحث ما مدتهاست درسهایی از امامت و ولایت است. طبق معمول ابتدا مباحث داریم و بخشی از برنامه هم مخاطبین عزیز ما میتوانند روی خط بیایند.
خواهش و درخواست من این است که عزیزان اهل سنت ما روی خط ارتباطی بیایند. ما صمیمانه و دوستانه با آنها گفتگو میکنیم و علاقمند هستیم. اگر نکته یا مطلبی یا سؤال و بحثی دارند در خدمتشان باشیم.
چه آقایان وهابی چه کسانی که در شبکههای وهابی فعال هستند یا بینندگان معمولی این فرصت را دارند. ما به دوستان اتاق فرمان به صورت ویژه سفارش میکنیم که عزیزان اهل سنت و آقایان وهابی را به صورت مقدم روی خط بیاورند.
ان شاءالله دوستان شماره تلفنها را برایتان زیرنویس خواهند کرد. البته ان شاءالله به حول قوه الهی در خدمت عزیزان شیعه هم خواهیم بود.
طبق معمول در محضر استاد عزیز و بزرگوار و گرانقدر و فرزانهمان حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی هستیم. حضرت استاد سلام علیکم و رحمة الله، شبتان بخیر، خوش آمدید؛
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانهترین سلامم را تقدیم میکنم و موفقیت همگان را از خداوند منّان خواهانم.
ما طبق برنامه همیشگیمان طلیعه عرایضمان را با یادی از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) آغاز میکنیم، شاید لطف و عنایت و کرمی کند گوشه چشمی به ما و بینندگان عزیز ما داشته باشد.
دوست دارم کز غمت یا فاطمه تنها بگریم
از یتیمان تو پنهان در دل شبها بگریم
دوست دارم بنگرم بر آسمان پر ستاره
تا سحر با یاد تو از زهره زهرا بگریم
دوست دارم سر فرود آرم من بیکس به چاهی
برکشم فریاد غربتهای های آنجا بگریم
دوست دارم زینب من اشک چشمانم نبیند
گه به نخلستان و گاهی در دل صحرا بگریم
دوست دارم جانم از تن با نفسهایم برآید
بس که یا زهرا بگویم، بس که بی پروا بگریم
و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون
مجری:
خیلی ممنونم حضرت استاد مثل همیشه نام و یاد حضرت صدیقه طاهره فاطمه شهیده (سلام الله علیها) برنامه مزین شد.
امسال هم الحق و الانصاف مردم سنگ تمام گذاشتند. در قم و شهرهای مختلف که تصاویر و گزارشها را دیدیم، حتی در عراق امسال فاطمیه دوم در نجف و کربلا و جاهای مختلف برای حضرت مادر سنگ تمام گذاشتید.
ان شاءالله که خدا پاداش آن را به شما عنایت کند و ان شاءالله همه ما مورد دعای حضرت صدیقه طاهره فاطمه شهیده (سلام الله علیها) قرار بگیریم.
دوستانی که بحث ما را در یکشنبه شبها دنبال میکنند، عرض کردم که درسهایی از امامت و ولایت بحث و گفتگوی ما با حضرت استاد بود.
اشاره کردیم که وجود نازنین مولا امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در شورای شش نفره ادلهای را مبنی بر خلافت و وصایت و جانشینی خودشان مطرح کردند که تمام ادله عقلی هست.
یکی از ادلهای که ارائه فرمودند در شورای شش نفره استدلال به حدیث منزلت بود که ما مفصل در مورد این حدیث صحبت کردیم.
برای اینکه جمع بندی مطالب در ذهن شما آماده شود و من سؤالات جدید را طرح کنم، درخواست میکنم حضرت استاد خلاصه کوتاهی بفرمایند تا ان شاءالله به سراغ بحث جدیدمان برویم.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر یا أبا صالح المهدی ادرکنی
همانطور که حضرتعالی هم اشاره کردید، امیرالمؤمنین در شورا شش نفره نزدیک پنجاه فضیلت از فضائل خودش را مطرح میکند و آن پنج نفر را سوگند میدهد به خدا که آیا این فضائلی که رسول اکرم در حق من فرمود را شما هم این چنین دارید یا خیر؟! آنها گفتند: قسم به خدا خیر.
به عنوان مثال «ابن مردویه» یکی از علمای بزرگ اهل سنت متوفای 410 هجری در کتاب «مناقب» صفحه 133 همین تعبیر را مطرح میکند و مینویسد:
«أمنکم أحد أخا رسول الله (صلی الله علیه وآله) ووزیره غیری؟»
آیا پیغمبر اکرم در حق کسی غیر از من عقد اخوت بست؟!
«قالوا: اللّهمّ لا»
گفتند: به خدا خیر.
در صفحه بعد آمده است که حضرت میفرماید:
«أنشدکم بالله أمنکم من جعله رسول الله (صلی الله علیه وآله) من نفسه کهارون من موسی غیری؟»
به خدا سوگند آیا در میان شما غیر از من کسی هست که پیغمبر اکرم در حق او فرموده باشد که او برای من به منزله هارون برای حضرت موسی است؟
«قالوا: اللّهمّ لا»
گفتند: به خدا خیر.
مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع)، نویسنده: أحمد بن موسی ابن مردویه الأصفهانی، وفات: 410، رده: مصادر انساب ومعاجم مختلف، خطی: خیر، تحقیق: جمعه ورتبه وقدم له: عبد الرزاق محمد سین حرز الدین، چاپ: الثانیة، سال چاپ: 1424 - 1382 ش، چاپخانه: دار الحدیث، ناشر: دار الحدیث، شابک: 964-7489-08-0، ص 130 - 133، ح 162
موارد متعدد دیگر که ما گفتیم حدیث منزلت از احادیث خیلی مهم و اساسی و زیربنایی است. «صحیح بخاری» در چند مورد دارد، «صحیح مسلم» چند مورد از اینها را آورده است.
همچنین دیگر صحاح و مسانید اهل سنت با سندهای مختلف این را آوردهاند. حتی اشاره کردند بر اینکه حدیث منزلت:
«جماعة من الصحابة وهو من اثبت الآثار وأصحها»
عدهای از صحابه این روایت را نقل کردهاند و آن صحیحترین روایات است.
الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، اسم المؤلف: یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد آلبر، دار النشر: دار الجیل - بیروت - 1412، الطبعة: الأولی، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج 3، ص 1097، ح 1855
«حسکانی» در کتاب «شواهد التنزیل» صفحه 195 نقل میکند از بزرگانشان که «ابن حازم» گفته است:
«وهذا [ها] حدیث المنزلة الذی کان شیخنا أبو حازم الحافظ (1) یقول: خرجته بخمسة آلاف إسناد!!!»
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، نویسنده: الحاکم الحسکانی، وفات: ق 5، رده: مصادر تفسیر سنی، خطی: خیر، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1411 - 1990 م، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی- مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة، ج 1، ص 195، ح 205
ایشان گفته است که من پنج هزار سند برای حدیث منزلت به دست آوردم. ما اینها را آوردیم و مطالبی در رابطه با اینکه قضیه جنگ تبوک چیست و علت اینکه رسول اکرم، امیرالمؤمنین را با خودشان در اینجا نبردند خیلی مفصل گفتیم.
فاصله بین منطقه تبوک تا مدینه را گفتیم که شصت منزل هست و بیست روز رفت و بیست روز برگشت و بیست روز اقامت طول کشیده است.
موقعیت مدینه یک موقعیت بسیار خطرناک بوده است به طوری که منافقین با دیگر توطئه گران همدست شده بودند تا در مدینه فتنه ایجاد کنند. در نتیجه رسول اکرم، امیرالمؤمنین را در مدینه گذاشت و آن فتنه شکل نگرفت. رسول اکرم حتی فرمودند:
«خلفتک أن تکون خلیفتی»
تو را جانشین خودم کردم تا بعد از من خلیفه من باشی.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407، ج 9، ص 110، باب منزلته رضی الله عنه
اینها مطالبی بود که ما قبلاً داشتیم.
مجری:
خیلی ممنونم. البته نکتهای من یادم هست که در برنامهای که قبل از ایام فاطمیه خدمت حضرتعالی بودیم و به آن اشاره فرمودید، این بود که چرا محدثین از نقل حدیث منزلت واهمه داشتند.
اگر نکاتی در خصوص این موضوع هست خلاصه بفرمایید تا سپس به سراغ مباحث جدید برویم.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
ببینید حدیث منزلت در کتب صحیحین آمد، با اینکه حدیث غدیر نیامده بود و اشارهای هم به حدیث غدیر نکرده است.
«مسلم» حدیث غدیر را آورده است، ولی خیلی ابتر آورده است. او اصلاً به فرمایش حضرت که فرمودند:
«الست اولی بکم من انفسکم قلنا بلی یارسول الله قال الست اولی یا رسول الله قال ألست ألست ألست قلنا بلی یا رسول الله قال من کنت مولاه فعلی بکم من امهاتکم»
البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 7، ص 350، باب حدیث غدیر خم
اصلاً این مطالب را حذف کرده است و فقط نقل کرده است که پیغمبر اکرم فرمود: من دو جانشین میگذارم و میروم. یکی کتاب خدا و دیگری اهلبیت من هست.
بنابراین این افراد خیلی تلاش میکنند تا حدیث منزلت را کمرنگ نشان بدهند، با اینکه در کتب صحیحین هم آمده است.
با توجیهات ناروایی که این افراد دارند، عرض کردیم «ابن شاهین» در کتاب «شرح مذاهب اهل السنة» جلد 1 صفحه 89 مینویسد:
«تفرد علی بن أبی طالب بهذه الفضیلة لم یشرکه فیها أحد»
تنها کسی که این فضیلت به نام او رقم خورده علی بن أبی طالب است و احدی نسبت به این فضیلت با علی شراکت ندارد.
شرح مذاهب أهل السنة ومعرفة شرائع الدین والتمسک بالسنن، اسم المؤلف: أبی حفص عمر بن أحمد بن عثمان بن شاهین، دار النشر: مؤسسة قرطبة للنشر والتوزیع - 1415 هـ - 1995 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: عادل بن محمد، ج 1، ص 89، ح 83
با توجه به این وحشت داشتند و افرادی نظیر «سفیان ثوری» و دیگران میگفتند این حدیث را در جایی مطرح نکنید، زیرا دردسر میشود و شیعیان از این حدیث خلافت بلافصل علی بن أبی طالب را استفاده میکنند و میگفتند:
«لا تحدث هذا الحدیث فی الکوفة أن النبی قال لعلی أنت منی بمنزلة هارن من موسی»
تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1995، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج 42، ص 185، باب آخر الجزء الثانی والتسعین بعد الأربعمائة من الفرع
اینها مواردی بود که آوردند. مثلاً در یک جا از «احمد بن حنبل» سؤال میکنند: مراد پیغمبر اکرم از حدیث منزلت چیست؟! او گفت: این چه خبری است؟! این را رها کنید.
او گفت همانطور که آمده نقل کنید، اما در خصوص اینکه علت آن چه بوده و معنای آن چیست و پیام حدیث منزلت چیست آن را کنار بگذارید و کاری نداشته باشید.
یکی از احادیثی که واقعاً خلافت دیگران را باطل میکند و خلافت امیرالمؤمنین را تثبیت میکند، همین حدیث منزلت است.
مجری:
خیلی ممنون و متشکرم. در دوران بنی امیه کارخانه حدیث سازی خیلی فعال بود و ما متأسفانه احادیث زیادی داریم که غالب آن هم در منابع اهل سنت هست که همه اینها ساختگی است.
آنها بدل سازی میکردند، یعنی هر فضیلتی که برای امیرالمؤمنین بود سعی میکردند برای دیگران هم بتراشند.
استاد با توجه به توضیحاتی که بنده عرض کردم، آیا نسبت به حدیث منزلت هم بدل سازی انجام شده است یا خیر؟!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
بدل سازی انجام شده است که هیچ، جنایت سازی انجام شده است. من همان قسمت اول را برای شما عرض کنم.
«خطیب بغدادی» متوفای 463 هجری یکی از استوانههای علمی اهل سنت است. ایشان در کتاب «تاریخ بغداد» جلد یازدهم صفحه 383 روایتی را از «ابن ابی ملیکه» نقل میکند که در زمان «عبیدالله زبیر» قاضی قضات مکه بود. او مینویسد:
«أن النبی الله علیه وسلم قال أبو بکر وعمر منی بمنزلة هارون من موسی»
تاریخ بغداد، اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - ج 11، ص 384، ح 6257
یعنی از قافله عقب نماندند!! وقتی رسول اکرم فرمود:
«أنا مدینة العلم وعلی بابها، فمن أراد العلم فلیأت بابه»
تهذیب الکمال، اسم المؤلف: یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1400 - 1980، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ج 18، ص 77، ح 3421
روایتی با این مضمون ساختند:
«أنا مدینة العلم وأبو بکر أساسها وعمر حیطانها وعثمان سقفها وعلی بابها»
تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1995، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج 9، ص 20، ح 751
وقتی که رسول اکرم فرمود:
«الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»
مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 3، ص 3، ح 11012
روایت ساختند:
«أبو بَکرٍ وَعُمَرُ سَیدَا کهُولِ أَهْلِ الْجَنَّةِ»
ابوبکر و عمر سید پیران اهل بهشت هستند.
المعجم الکبیر، اسم المؤلف: سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم الطبرانی، دار النشر: مکتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ج 22، ص 104، ح 257
امثال این روایات به وفور ساخته شده است. در اینجا هم خیلی عجیب است. پیغمبر اکرم در کجا چنین حرفی زده است؟! به چه مناسبتی گفته است:
«أبو بکر وعمر منی بمنزلة هارون من موسی»
هردو را آورده و جدا جدا هم نیاورده است!
مجری:
هارون که یک نفر بوده، اما ابوبکر و عمر دو نفر بودند!! همچنین در کتاب «تاریخ دمشق» جلد 30 صفحه 60 آورده است که رسول اکرم فرمود:
«ولو کنت متخذا خلیلا لاتخذت أبا بکر خلیلا ولکنه أخی وصاحبی»
اگر قرار بود یک نفر را به عنوان دوست خودم انتخاب کنم قطعاً ابوبکر را انتخاب میکردم، زیرا ابوبکر برادر و رفیق من است.
«أبو بکر وعمر منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی»
جایگاه ابوبکر و عمر نزد من همانند جایگاه هارون نزد حضرت موسی است، با این تفاوت که بعد از حضرت موسی پیامبری نیامد.
تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1995، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج 30، ص 60، ح 3398
بازهم در جلد 30 صفحه 206 آمده است:
«قال رسول الله أبو بکر وعمر منی بمنزلة هارون من موسی»
تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1995، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج 30، ص 206، ح 3398
من فقط یک جمله جواب بدهم. «ذهبی» یکی از استوانههای طراز اول اهل سنت است و نقل شده است که اهل سنت عیال کنار سفره چهار نفر هستند، «ذهبی» و «ابن حجر» و «ذهبی» و «زین الدین عراقی».
ایشان در کتاب «میزان الاعتدال» جلد پنجم صفحه 207 از «ابن ابی ملیکه» و «ابن عباس» نقل میکند:
«أبو بکر وعمر منی بمنزلة هارون من موسی»
جایگاه ابوبکر و عمر نزد من همانند جایگاه هارون نزد حضرت موسی است
«قلت هذا کذب»
من می گویم این روایت دروغ است.
میزان الاعتدال فی نقد الرجال، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995، الطبعة: الأولی، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 5، ص 207، ح 6015
مجری:
چه شجاعتی هم داشت!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
وقتی از «قزعة بن سوئد» و امثال آنها نقل میکند، مشخص است که اصلاً ایشان هم نمیگفت معلوم بود که کذب و ساختگی است و کارخانه حدیث سازی دودمان بنی امیه این شجره ملعونه در قرآن این روایات را آوردهاند.
نسبت به بخش وحشی سازی و جنایت سازی و بی شرف سازی هم «تاریخ بغداد» و «تهذیب الکمال» روایتی را آورده است.
عزیزان دقت کنند که دست جنایتکار تاریخ درباره حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به چه جنایتهایی دست زدند و این شجره ملعونه در قرآن چکار کردند!!!
من اولاً از کتاب «تاریخ بغداد» متوفای 463 مطلبی میآورم. ایشان در جلد هشتم صفحه 268 آمده است که «اسماعیل بن عیاش» میگوید از «حریز بن عثمان سجستانی» نقل میکند:
«هذا الذی یرویه الناس عن النبی قال لعلی أنت منی بمنزلة هارون من موسی حق»
اینکه مردم می گویند پیغمبر اکرم به علی بن أبی طالب فرمودند جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به حضرت موسی است حق است.
«ولکن أخطأ السامع»
ولی کسی که حدیث را شنیده خطا کرده است.
«قلت فما هو»
گفتم: روایت چه بوده است؟!
«قال إنما هو أنت منی مکان قارون من موسی»
ببینید لعنت برای این افراد کم است!!! من گاهی اوقات که خیلی از مصائب اهلبیت بدنم میلرزد و قلبم به درد میآید، از خدا میخواهم کسانی که در حق حضرت فاطمه زهرا ظلم کردند قیامت بیست و چهار ساعت عذابشان را به دست من بده.
من حاضرم در جهنم بسوزم، ولی عذاب کسانی که در حق اهلبیت و امیرالمؤمنین و حضرت صدیقه طاهره ظلم کردند را به دست بگیرم.
واقعاً وقتی انسان این مطالب را میشنود، احساس میکند آتش جهنم برای این افراد کم است. خدایا! اگر در خزانه غیبت بدتر از عذاب جهنم داری، به آبروی حضرت فاطمه زهرا اینها را به آن عذاب گرفتار کن و به آن مقدر کن.
این مطالب قلب هر شنونده را به درد میآورد. قارون دشمن حضرت موسی بود که داستان آن مفصل است. او با نفرین حضرت موسی در زمین فرورفت و داخل آتش جهنم شد.
«قلت عمن ترویه»
گفتم: سند آن از کیست؟
«قال سمعت الولید بن عبد الملک یقوله وهو علی المنبر»
شنیدم که ولید بن عبدالملک بالای منبر میگفت.
لعنت خدا بر «ولید بن عبدالملک» باد و بدترین عذاب را خدا برای او مقدر کند و هر آن بر عذابش به توان تمام علم خدا بر او اضافه کند.
«قلت عبد الوهاب بن الضحاک کان معروفا بالکذب فی الروایة»
خطیب بغدادی میگوید: عبدالوهاب بن ضحاک معروف به دروغ گویی در روایت بود.
تاریخ بغداد، اسم المؤلف: أحمد بن علی أبو بکر الخطیب البغدادی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت -، ج 8، ص 268، ح 4365
بازهم در کتاب «تاریخ دمشق» جلد دوازدهم صفحه 349 همین تعبیر آمده است و مینویسد:
«قال سمعت حریز بن عثمان قال هذا الذی یرویه الناس عن النبی e قال لعلی أنت منی بمنزلة هارون من موسی حق ولکن اخطأ السامع قلت فما هو فقال إنما هو أنت منی بمکان قارون من موسی»
سپس مینویسد:
«قلت عن من ترویه قال سمعت الولید بن عبد الملک یقوله وهو علی المنبر قال الخطیب عبد الوهاب بن الضحاک کان معروفا بالکذب فی الروایة فلا یصح الاحتجاج بقوله»
تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1995، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج 12، ص 349، باب ذکر جریر أن حریزا کان یشتم علیا علی المنابر
همچنین در کتاب «تهذیب الکمال» اثر «حافظ أبو الحجاج مزی» صاحب رجال مفصل در جلد پنجم صفحه 577 همین عبارت را میآورد و از «خطیب بغدادی» نقل میکند که راوی این روایت «عبدالوهاب بن ضحاک» در دروغگویی شهرت جهانی داشت.
آقای «ابن حجر عسقلانی» در کتاب «تهذیب التهذیب» این عبارت را آورده و این مباحث را مطرح کرده است، اما بی انصافی کرده است.
او عبارتی را که «مزی» از قول «خطیب بغدادی» آورده بود که راوی روایت «عبدالوهاب ضحاک» در دروغگویی مشهور است را صلاح ندیده بیاورد!
آقای «ذهبی» هم در کتاب «تاریخ الإسلام» جلد دهم صفحه 122 این روایت را آورده، اما این انصاف را داشته که وقتی این روایت را نقل میکند؛
«ثنا عبد الوهاب بن الضحّاک، ثنا إسماعیل بن عیاش، سمعت حریز بن عثمان قال: هذا الذی یرویه الناس عن النبی أنّه قال لعلی: أنت منی بمنزلة هارون من موسی حقّ، ولکن أخطأ السامع، إنّماء هو: أنت منی مکان قارون من موسی، قلت: عن من ترویه، قال: سمعت الولید بن عبد الملک یقوله علی المنبر»
بنویسد:
«قال الخطیب: عبد الوهاب کذّاب»
تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، دار النشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت - 1407 هـ - 1987 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. عمر عبد السلام تدمری، ج 10، ص 122، ح 4
یک مرتبه میگوید «کاذب» یعنی دروغ میگوید، اما یک مرتبه مینویسد: «کذّاب» یعنی زیاد دروغگو است.
ایشان در کتاب «میزان الاعتدال» جلد سوم صفحه 389 حدیث 6894 هم این روایت را نقل کرده است.
دوستان عزیز! ملاحظه کنید دستهای خیانتکار در طول تاریخ چکار کردند. ببینید این افراد چه جنایتی را مرتکب شدند که قلب هر انسانی به درد میآید.
من گمان نمیکنم وهابیها هم امروز جرئت کنند چنین تعبیری نسبت به حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بیان کنند!!
البته امروزه میبینیم بعضی از عمامه به سرها که همین امروز آقای «حامد کاشانی» با آنها مناظره داشت، عبارتی را آورده است.
همین امروز غروب «دکتر جباری» به منزل ما تشریف آورده بودند. ایشان نشان دادند و گفتند: این مرد خودش میگوید من خر بودم و از من خرتر هم هست!!
او تعبیری نسبت به حضرت امیرالمؤمنین دارد که من حتی جرئت نمیکنم نقل کنم. یعنی شاید عبارت ایشان از عبارت:
«أنت منی مکان قارون من موسی»
هم وقیحتر است. نمیدانم بعضی افراد از نطفه ناپاکی متولد شدند، شیر ناپاکی خوردند، لقمه حرامی خوردهاند یا قضیه چه بوده است که اینطور نسبت به حضرت امیرالمؤمنین وقیحانه جملاتی را نقل میکنند.
من جرئت نمیکنم این مطالب را عرض کنم. من کامپیوترم را برای آقای «دکتر جباری» آوردم و گفتم: خودتان ملاحظه کنید، من جرئت نمیکنم عرض کنم. وقتی ایشان این مطالب را خواند، رنگش مثل دیوار سفید شد.
ما در هر عصری میبینیم که این افراد و دشمنان امیرالمؤمنین هر روز در یک لباسی هستند. حالا کسی لباس عربی پوشیده و روسری قرمز به سر کرده و وهابی است. اگر انسان از آنها این مطالب را بشنود ناراحت نمیشود.
گاهی اوقات «ابن تیمیه» یک سری حرفهایی می زند انسان ناراحت نمیشود، اما امروزه میبینیم که بعضی از عمامه به سرهای ما دارند مطالبی می گویند که واقعاً من از بیان آن شرمنده هستم و در فکرم هم جرئت نمیکنم این تعابیر را بگذرانم.
فردای قیامت محاکمه این افراد در محضر حق و محضر نبی گرامی اسلام و حضرت صدیقه طاهره غوغا و تماشایی است.
مجری:
ان شاءالله در همین دنیا ذلیل میشوند و خواهند دید.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
ذلیل شدن این افراد در دنیا زودگذر است و ده سال یا بیست سال یا پنجاه سال نهایتاً اعدام میشوند، اما آنجا جاودانه و ابدی است.
نمیدانیم چه بگوییم جز اینکه از خداوند بخواهیم هرچه سریعتر شرّ این افراد را از دامن اسلام و مسلمین و تشیع بردارد.
او ادعا میکند که من اسلام شناس هستم و مراجع هیچکدام مثل من نبودند. او حتی با کمال وقاحت میگوید: در کتاب «تحریر الوسیله» اثر امام خمینی صدها یا هزاران فتوای خلاف قرآن و ضد قرآن هست.
ای کاش ایشان لباس روحانیت را کنار میگذاشت و یک لباس وهابیت و یهودیت به تن میکرد.
من گمان میکنم بهتر است اسرائیل او را به تلاویو و جاهای دیگر ببرد و لباس خاخامی به تن او کنند. این فرد به درد آنها بهتر میخورد. بنده امروز هم سر درس گفتم که باید از خداوند بخواهیم که ما را حفظ کند.
نداند به جز ذات پروردگار
که فردا چه بازی کند روزگار
شاید ایشان هم اوایل طلبگی باور نمیکرد که اینقدر از مسیر منحرف شود. «شریعت سنگلجی» در تهران امام جماعت بود و مدافع اهلبیت و روضه. او یک جلسه به عربستان سعودی رفت و تمامی عقایدش فروریخت و وقتی برگشت وهابی شد.
«ابوالفضل برقعی» در حوزه علمیه و مسجد امام درس مکاسب میگفت. نقل میکنند شلوغترین درسهای مکاسب متعلق به ایشان بوده است. ایشان حدود سی و سه کتاب در دفاع از اهلبیت نوشت، اما ورق برگشت.
خداوند بر او غضب کرد و حضرت صدیقه طاهره او را بیرون انداخت و سی و پنج کتاب علیه امیرالمؤمنین و تشیع و ولایت نوشت. واقعاً وقتی انسان این افراد را میبیند، قدری از آینده خودش بیمناک میشود.
این افراد یک زمانی مثل ما مدافع اهلبیت بودند و باور نمیکردند کارشان به اینجا برسد که بیایند علیه اهلبیت و علیه امیرالمؤمنین کتاب بنویسد و کتاب «منهاج السنة» اثر «ابن تیمیه» را به فارسی ترجمه کند!!
یکی از چیزهایی که خیلی دوست دارم دوستان و بینندگان عزیز ما ملتزم باشند، این است که از خداوند عاقبت بخیری بخواهند. دوستان در قنوت نمازشان و در رکوع نمازشان و در سجده نمازشان از خداوند بخواهند که خدایا ما را عاقبت بخیر کن.
من بارها گفتم که مرحوم حاج آقا اشراقی داماد امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) میگفتند که ما در جماران با امام در حیاط قدم می زدیم.
امام خمینی فرمودند: آقای اشراقی! اگر کسی از طرف خداوند عالم بیاید و بگوید که یک دعای مستجاب نزد من داری و یک حاجت صددرصد قبول شده پیش من داری، از خداوند چه می خواهی؟!
آقای اشراقی می گوید که من هرچه فکر کردم، ترسیدم بگویم و امام اشکال کنم. من گفتم: آقاجان! اگر چنین اتفاقی برای شما بیفتد چکار می کنید؟! امام خمینی فرمودند: اگر برای من چنین اتفاقی بیفتد از خداوند عالم عاقبت بخیری طلب می کنم.
ما کم داشتیم افرادی مثل امام که امروز مریض شود و فردا به دیدار حق برود. حتی نیم ساعت قبل از رحلتش هم در بیمارستان نماز شب و دعا بخواند!!
حتی در شرح حال امام خمینی آمده است که وقتی داشتند ایشان را به بیمارستان می بردند، به همسرش گفته بود که من دیگر برنمی گردم و این آخرین رفتن من از خانه است!!
این یک سعادت است. حتی امام خمینی در وصیتنامه خود نوشته است: من نزد خداوند می روم با قلبی مطمئن.
من تا به حال این تعبیر را از هیچکدام از بزرگان نشنیدم. تا به حال نخواندم که یکی از بزرگان بگوید من با قلبی مطمئن به دیدار خداوند می روم. این خطاب به آیه شریفه:
(یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّک راضِیةً مَرْضِیة)
تو ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است.
سوره فجر (89): آیات 27 و 28
دوستان عزیز! از خداوند عالم عاقبت بخیری بخواهیم. وقتی دلمان می شکند و برای امام حسین و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) و دیگر اهلبیت گریه می کنیم، آن لحظه اجابت دعاست.
به تعبیر «علامه طباطبایی» گریه ای که از چشم ما می آید، از عرش خدا سرچشمه گرفته است که به قلم آدم می آید، قلب انسان به درد می آید و چشم انسان هم اشک آلود می شود.
این اشک چیز ساده ای نیست، هدیه ای است از عرش الهی بر شما. قدر اشک هایتان را بدانید.
اگر برای امام حسین گریه می کنید، اگر برای حضرت فاطمه زهرا گریه می کنید، اگر از ترس آتش جهنم یا به خاطر گناهان گریه می کنید اشک چشمتان را پاک کنید و با اشک چشمتان دعا کنید.
به خداوند عرضه بدارید که اگر من نزد تو آبرو ندارم، این اشک چشم من که برای امام حسین ریخته شده پیش تو خیلی آبرو دارد. این اشک من از عرش تو سرچشمه گرفته است. به آبروی این اشک حوائج مرا بده.
در روایت داریم بهترین شفیع ها اعمال انسان در نزد خداوند است. من در خدمت شما هستیم.
مجری:
خیلی ممنونم. در این بخش دیگر نکته ای باقی نماند؟!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
نه دیگر، کامل عرض کردم.
مجری:
خیلی ممنون و متشکرم. واقعا دعا کنیم:
«اللّهمّ اجعل عواقب أمورنا خیرا»
از خداوند بخواهیم که خداوند عواقب امر همه ما را ختم به خیر کند در هر شرایطی هستیم و در هر جایگاهی هستیم.
گاهی اوقات شاید با خودمان فکر کنیم که من محب امیرالمؤمنین، من شیعه امیرالمؤمنین، من عالم، من فلان هستم.
در مقابل گاهی اوقات کار به جایی می رسد که لحظات آخر و روزهای آخر و ماه های آخر اتفاقی می افتد که هرآنچه داریم را شیطان به سرقت می برد و چیزی برای ما باقی نمی ماند.
ما از وجود نازنین مولای متقیان امیر مؤمنان أسد الله الغالب علی بن أبی طالب (صلوات الله علیه) و (روحی له الفداء) درخواست می کنیم که دست همه ما را در دنیا و آخرت بگیرد.
به قول ما قمی ها جیگرمان و وجودمان حال آمد با نام مولای متقیان امیرالمؤمنین (سلام الله علیه).
هروقت خستگی به سراغتان می آید یک «یا علی» جانانه بگویید زیرا که هم وجودتان آرام می شود، هم دلتان آرام می شود، هم خستگی از دلتان می رود و هم نام مولا را بر زبان آوردید و عبادت کردید، هم دشمنانی که می شنوند زجر می برند.
ان شاءالله دشمنان دق کنند از اینکه ما نام «یا علی» می گوییم و نام امیرالمؤمنین را می بریم، تا کور شود هرآنکه نتواند دید.
ان شاءالله تا لحظه آخر و تا لحظه جان کندن که در این دنیا هستیم، نام مولا و عشق مولا و محبت مولا و مسیر مولا و ولایت و ارادت مولا در دل و وجود ما باشد.
همانطور که به شما وعده داده بودیم، در خدمتتان هستیم. مخاطبین و بینندگان عزیز و نازنین روی خط ارتباطی می آیند و اگر نکته ای یا مطلب و سؤالی دارند می توانند مطرح کنند. ما هم روی چشم می گذاریم و مطالب و سؤالات عزیزان هستیم.
تماس های بینندگان برنامه:
آقای محمدی از دیار نصف جهان اصفهان روی خط هستند. سلام به شما، بفرمایید:
بیننده (آقای محمدی از اصفهان – شیعه):
سلام علیکم جناب آقای اسماعیلی و همچنین حضرت استاد حسینی قزوینی، خدا قوت و شبتان بخیر.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
سلام علیکم و رحمة الله.
مجری:
ممنون، سلامت باشید.
بیننده:
استاد محترم ضمن تشکر از برنامه شما و دوستانتان خواهش می کنم اگر این عرض بنده در ارتباط با سوره مبارکه انسان درست هست، توضیح بفرمایید.
من این سوره را با سوره مطففین نگاه کردم و واقعا یک تفاوتی به نظرم رسیده است و آن این است که نعمت هایی که خداوند به افراد که دستشان در گردن مقربون هست در این سوره با تمام سوره های دیگر قرآن کریم فرق می کند.
این شاهدی بر فضیلت اهلبیت (علیهم السلام) هست. برخلاف کسانی که خود را قرآنی می دانند و از اهلبیت (علیهم السلام) فاصله دارند، اینجا خیلی ویژگی ها فرق می کند.
به قول یکی از همان علمای است که می گوید: به احترام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در سوره از حور العین و ازواج مطهره حرفی گفته نشده است. اصلا نوع وعده های بهشتی برای این جماعت متفاوت از سایر اصحاب و خوبان است.
من باب مثال نضرة نعیم، ختام مصر، تصمیم، ملک کبیر، زنجبیل و سلسبیل در سوره مطففین و سوره انسان هست. عذرخواهی می کنم، خدانگهدار، شبتان بخیر
مجری:
ممنونم، موفق باشید، خدانگهدارتان باشد. بیننده عزیز بعدی ما جناب آقای ذوقی از تهران هستند. آقای ذوقی سلام به شما:
بیننده (آقای ذوقی از تهران – شیعه):
سلام علیکم، وقت شما بخیر باشد.
مجری:
ممنون و متشکرم برادر.
بیننده:
بنده اولا عرض ادب و احترام و آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون برایتان دارم. سؤالم در این خصوص هست که می خواستم بپرسم درباره ولایت امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب در روز قیامت به اعتراف اهل تسنن و تشیع جایگاه ولایتشان.
همچنین در خصوص جایگاه منکران ولایت حضرت امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب در روز قیامت اگر بزرگواری بفرمایید توضیح بدهید ممنونتان هستم.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
سؤالشان را درست متوجه نشدم.
مجری:
استاد در خصوص بحث جایگاه کسانی که ولایت مولا را در قیامت قبول دارند و جایگاه منکران ولایت پرسیدند.
استاد آقای محمدی گفتند که در خصوص سوره مبارکه انسان یک ویژگی ها و تفاوت هایی گفتند که دریافت کردم نسبت به سوره مطففین یا انسان که خدا نعمت هایی که به ابرار داده است با سوره های دیگر فرق می کند که به خاطر فضیلت اهلبیت است.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
در رابطه با سوره انسان که شب بیست و پنجم ذی الحجه نازل شده است و دارای هجده آیه در شأن اهلبیت (علیهم السلام) هست.
«آلوسی» یکی از علمای بزرگ اهل سنت که سلفی مسلک هم است، اما عارف مسلک است در رابطه با حضرت امیرالمؤمنین خوب قلم زده است. نسبت به حضرت مهدی (ارواحنا فداه) هم در مجموع قشنگ کار کرده است.
امیدواریم که ان شاءالله اهلبیت فردای قیامت جبران کنند و قطعا هم جبران خواهند کرد. در همینجا هم آخرین جزء تفسیر خود صفحه 158 می نویسد:
«ومن اللطائف علی القول بنزولها فیهم أنه سبحانه لم یذکر فیها الحور العین»
اصلا در اینجا اسمی از حور العین نیامده است. البته این را هم عزیزان ما داشته باشند در قرآن کریم آنچه که حافظه ام یاری می کند، صد و هفتاد و چهار آیه در رابطه با بهشت آمده است.
در میان این صد و هفتاد و چهار آیه تنها در چهار آیه کلمه حور العین آمده است. بعضی افراد شبهه می کنند و می گویند: این بهشتی است که همه مضامین آن از کمر به پایین و عشق و معاشقه دارد.
من خواستم این را برای افرادی بگویم که اینطور شبهات را مطرح می کنند. این افراد اصلا نه قرآن خوانده اند و نه از مفاهیم قرآن خبر دارند. ما مجموعا چهار آیه در قرآن کریم داریم که کلمه «حور العین» در آن آمده است.
البته کلمه (أَزْواجٌ مُطَهَّرَة) و امثال اینها در قرآن کریم وجود دارد. اینها هم هشت آیه است.
یعنی در مجموع دوازده آیه می شود. یعنی صد و هفتاد و چهار آیه که در رابطه با بهشت است، دوازده آیه آمده است که کلمه حور العین و (أَزْواجٌ مُطَهَّرَة) در آن آمده است.
در مقابل همین حور العین که در جاهای دیگر آمده است و (أَزْواجٌ مُطَهَّرَة) آمده است، در سوره انسان نیامده است و در ازای آن؛
«بولدان مخلدین»
آمده است؛
«رعایة لحرمة البتول وقرة عین الرسول لئلا تثور غیرتها الطبیعة إذا أحست بضرة»
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج 29، ص 158، باب الإنسان: (12) وجزاهم بما صبروا... ..
حال هرچه هست ما کاری با او نداریم. اینها برای فهم ماست. ما تصور می کنیم که اگر حوری در سوره انسان بود، حضرت زهرای مرضیه احساس می کرد که هوو سرش آمده است.
به تعبیر حضرت امام خمینی ائمه اطهار و حضرت امیرالمؤمنین اصلا فکری برای لذات و زندگی نداشتند. اصلا لذاتی که ما تصور می کنیم خوردن و خوابیدن و ازدواج است، برای ائمه اطهار معنایی نداشت. به قول یکی از بزرگان همانطور که خداوند متعال فرمود:
«ضربة علی یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلین»
شرح الکافی- الأصول و الروضة (للمولی صالح المازندرانی)، نویسنده: مازندرانی، محمد صالح بن احمد، محقق / مصحح: شعرانی، ابوالحسن، ج 12، ص 393، ح 455
نفس کشیدن علی هم افضل من عبادة الثقلین است. ازدواج امیرالمؤمنین هم افضل من عبادة الثقلین است. وقتی حضرت با همسرش حرف می زند، افضل من عبادة الثقلین.
مجری:
یعنی تمامی رفتار و کردار و اعمال و گفتار امیرالمؤمنین بالاترین عبادت است.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
ائمه اطهار (علیهم السلام) خود فرمودند:
«ما رأیت شیئا إلا و رأیت الله قبله أو بعده أو معه»
من چیزی در دنیا ندیدم مگر اینکه قبل از او و بعد از او و با او خدا را دیدم.
مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: رسولی محلاتی، سید هاشم، ج 10، ص 391، ح 8
در تمام زندگی ائمه اطهار خدا بود. آن بزرگواران اصلا مسائل دنیوی و غیر خدا اصلا در زندگی شان خطور نمی کرد.
حالا این بندگان خدا به این صورت آورده اند، اما حضرت صدیقه طاهره مقامش بسیار بالاتر از این حرفهاست. در رابطه هم آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«حرّم علی علی علیه السّلام النساء ما دامت فاطمة علیها السّلام حیة»
خداوند برای علی بن أبی طالب تمامی زنان عالم را حرام کرد تا زمانی که حضرت فاطمه زهرا در قید حیات بودند.
بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 109، ص 69، الباب السادس کیفیة معاشرتها مع علی علیهما السّلام 146
رسول گرامی اسلام هم بیست و پنج سال با حضرت خدیجه زندگی کردند، اما اصلا فکر ازدواج دیگر هم نیفتادند. آن بزرگوار بعد از حضرت خدیجه سیزده یا دوازده یا یازده یا نُه همسر اختیار کردند. نقل می کنند زمانی که حضرت از دنیا رفتند نُه همسر داشتند.
اگر رسول گرامی اسلام به دنبال عشق و عاشقی بود، در آن بیست و پنج سال هم همسری اختیار می کردند. به اتفاق جمیع ملل و نحل در مدت بیست و پنج سال زندگی با حضرت خدیجه اصلا به هیچ وجه تصور زن دیگر را هم نداشتند.
البته در اینجا باید قدری دقت شود. عبارتی هم که آقای «آلوسی» آورده ما از ایشان تشکر می کنیم. بزرگان شیعه هم چنین تعابیری دارند.
آقای «ثعلبی» متوفای 427 هجری در کتاب «تفسیر» خود جلد دوم صفحه 99 تمام اینها را می آورد و مفصل مطرح می کند و در آخر هم می نویسد: خداوند عالم در اینجا به هیچ وجه اسمی از حور العین نیاورده است.
«خوارزمی» متوفای 568 هجری در کتاب «مناقب» همین تعبیر را آورده و قضیه ای که امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) سه شبانه روز غذای خود را به مستحق دادند و خودشان با آب افطار کردند را نقل می کند.
(وَ یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یتِیماً وَ أَسِیرا)
و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر میدهند.
تا جایی که قرآن کریم می فرماید:
(إِنَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لا شُکورا)
(و میگویند:) ما شما را برای خدا اطعام میکنیم و، هیچ پاداش و تشکری از شما نمیخواهیم.
سوره إنسان (76): آیات 8 و 9
بعضی از ماها متأسفانه مقداری آن جلوه مادی در نظرمان تأثیر گذاشته و اگر به کسی خدمت می کنیم توقع تشکر از طرف مقابل داریم، اما این خلاف سیره اهلبیت است.
(إِنَّما نُطْعِمُکمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لا شُکورا)
یکی از بزرگان جمله زیبایی داشت و می فرمود: شما برای یک بچه یتیم غذا و آذوقه ای می برید، عصبانی و ناراحت است و یک سیلی محکم هم در گوش شما می زند. اگر همین سیلی او را خوردی و لب نگشودی و خدا را شکر کردی، این مصداق آیه:
(لا نُرِیدُ مِنْکمْ جَزاءً وَ لا شُکورا)
است. اگر زمانی که برای کسی خدمتی کنی طرف مقابل هم ده بار تشکر کند، هنر نیست. هنر جایی است که طرف مقابل چند ناسزا هم به شما بدهد، اما لذت ببری.
صورت یتیم را ببوسی، دست او را ببوسی، چادر او را ببوسی. چه بسا نشانه قبولی هم همین است. در روایت داریم که می گویند: یکی از نشانه های قبولی حج این است که انسان در سفر حج مریضی و گرفتاری و مشکلی برایش پیش بیاید.
در کارهای خیر هم اگر پای شما لغزید و زمین خوردید یا پیش آمد، ناراحت نشوید و نفسیر نادرستی نکنید.
بعضی افراد هستند که عزاداری می کنند، اما اتفاق بدی می افتد. فرد بلافاصله می گوید: یا حسین! من که برایت عزاداری کرده بودم. چرا با من چنین کردی؟!!
این افراد گویا امام حسین را بدهکار خودشان می دانند. این روش ها، روش های شیعه و صالحین و انبیاء و ائمه اطهار نیست.
مجری:
حضرت استاد بسیار از شما ممنونم. این نکته را هم یادآوری کنم بد نیست که پنجشنبه ای که پیش رو داریم سیزدهم آذرماه سالروز وفات حضرت أم البنین (سلام الله علیها) همسر گرانقدر و مهربان امیرالمؤمنین است.
این بانوی بزرگوار برای فرزندان حضرت فاطمه زهرا سنگ تمام گذاشت و مادر عزیز و بزرگوار و گرانقدر و نازنین حضرت ابوالفضل العباس. برخی جاها مجالس و محافل برپاست. عزیزان قدر بدانند.
آقای حاج حسینی از کرمان روی خط ارتباطی هستند. آقای حاج حسینی سلام به شما، بفرمایید:
بیننده (آقای حاج حسینی از کرمان – شیعه):
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت حضرت استاد آیت الله دکتر حسینی قزوینی و همچنین آقای اسماعیلی بزرگوار.
مجری:
ممنون، سلامت باشید.
بیننده:
خسته نباشید می گویم، امیدوارم حالتان خوب باشد. بنده دو سؤال مختصر از حضرت استاد داشتم و خیلی هم وقتتان را نمی گیرم.
سؤال اول من این بود که در کتاب «علل الشرایع» جلد اول صفحه 607 می فرمایند که حضرت فاطمه زهرا بر اثر بیماری از دنیا رفته است.
ما در مواجهه با وهابیت و اهل سنت که با آنها صحبت می کنیم، این ادله را می آورند من باب اینکه حضرت فاطمه زهرا شهید نشدند و آن اتفاقات رخ نداده است.
آنها بازهم روایتی از کتب خودشان می آورند که فاجعه هجوم به منزل حضرت فاطمه زهرا یک روایت ضعیف است.
خواستم اولا بپرسم که آیا این روایتی که در کتاب «علل الشرایع» آمده است درست است؟! آیا روایت صحیح السندی در کتب اهل سنت بر این مبنا هست که آن اتفاقات افتاده یا خیر؟!
سؤال دوم که از حضرت استاد داشتم این بود که در مذهب شیعه مکاتب مختلفی وجود دارد و اختلافاتی هم بین مکاتب هست. مکتب فلسفه و عرفان و تفکیک که بزرگانی هم از دو طرف هستند نظیر «میرزای اصفهانی» و «علامه طباطبایی».
ما در مواجهه با اهل سنت نظیر گفتگو و مناظره و مباحثه با اهل سنت آیا مفید است که برویم آن فلسفه و عرفان را یاد بگیریم؟!
اگر بخواهیم فلسفه و عرفان را یاد بگیریم و با فلسفه و کلام با اهل سنت مواجه شویم خیلی خوب و مفید است. می خواستم ببینم استاد این را تأیید می کنند یا خیر؟!
مجری:
بسیار خوب، موفق باشید آقای حاج حسینی، خدانگهدارتان باشد. آقای احمدی از یاسوج سلام به شما، بفرمایید:
بیننده (آقای احمدی از یاسوج – شیعه):
عرض سلام و درود خدمت حضرت استاد سید بزرگوار، جناب آقای اسماعیلی و همه عزیزان «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».
مجری:
سلامت باشید.
بیننده:
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: هرگاه حدیثی از من برایتان نقل کردند که با آیات قرآن مطابقت نداشت، آن حدیث از من نیست و آن را به دیوار زنید.
طبق حکم خداوند در قرآن کریم رسول الله سخنش وحی است و در همه امورات زندگی سخنش برای همه ما حجت است. خداوند متعال می فرماید:
(أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم)
اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را.
سوره نساء (4): آیه 59
طبق تفسیر و نظرات بحق علمای بزرگوار شیعه (أُولِی الْأَمْرِ) باید هم شأن رسول خدا باشد و آگاه به تأویل و تفسیر قرآن باشد و اجرای حکم خدا و صدق پیامبر را بدون هیچگونه نقصی اجرا کند.
طبق آیه قرآن کریم در سوره مبارکه رعد تنها کسی که در کنار شهادت خدا، شهادت دهنده به رسالت رسول خداست و کتاب علم و دانش در نزد اوست مولا امیرالمؤمنین است و بعد از آن بزرگوار دیگر ائمه معصومین (صلوات الله علیهم) و لا غیر.
من تا حدودی کتاب های مخالفان شیعه را مطالعه کرده ام با بیش از صد هزار روایت دروغ و جعلی که توسط دستگاه شجره ملعونه بنی امیه ساخته و پرداخته شده است. روایاتی که من مرور کرده ام نه با عقل و نه با آیات قرآن کریم هیچگونه مطابقتی ندارد.
علی امام مبین است و سالار دین
ز یزدان امیر است و بر مؤمنین
بارها گفت محمد که علی جان من است
هم به جان علی و جان محمد صلوات
مجری:
خیلی ممنونم آقای احمدی، موفق باشید، خدانگهدارتان باشد. برویم به بندرعباس، آقای رضایی پشت خط هستند. سلام به شما:
بیننده (آقای رضایی از بندرعباس – شیعه):
سلام علیکم خدمت حاج آقا اسماعیلی عزیزمان و خدمت آیت الله قزوینی عزیزتر از جانمان.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
سلام علیکم و رحمة الله.
مجری:
ممنونم، بفرمایید.
بیننده:
خدمت حاج آقا چند سؤال داشتم و می خواستم بزرگواری بفرمایند و جواب مرا بدهند. سؤال اول اینکه آیا خلیفه دوم نامه ای به معاویه درباره هجوم و لطمات و ضربانی که در قضیه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا بوده نوشته است یا خیر؟!
سؤال دوم اینکه آیا داستان سامری برای امت رسول گرامی اسلام اتفاق افتاده است یا خیر؟!
سؤال سوم اینکه درباره صلح حدیبیه آیا خلفا با آقا رسول الله مخالفت داشتند یا نداشتند؟! آیا به حضرت گفتند «مذل المسلمین» یا خیر؟! دست شما درد نکند، بزرگواری می فرمایید.
مجری:
موفق باشید، خدا نگهدارتان باشد ان شاءالله. جناب آقای بهادری از کرج بیننده عزیز بعدی ما روی خط هستند. آقای بهادری خدمت شما سلام می گویم، شبتان بخیر:
بیننده (آقای بهادری از کرج – شیعه):
سلام علیکم و رحمة الله خدمت حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی و جناب آقای اسماعیلی.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
سلام علیکم و رحمة الله.
مجری:
ممنون، سلامت باشید.
بیننده:
حضرت استاد وهابیون همیشه می گویند که این آخوندهای رافضی نمی گذارند و همه کارهای ما را خراب می کنند. آقای ابوبکر و عمر بن خطاب و عثمان همه با علی بن أبی طالب خوب بودند.
ما می گوییم: آقایان قبول، اما من چند سؤال دارم. اگر این آقایان با علی بن أبی طالب خوب بودند کدام یک از اهلبیت پیغمبر اکرم شهید نشد؟! یعنی آنجا که قرار بود آقایان امام شوند همه را شهید کردند.
این ماجرا را باید زیر سنگ عقل آسیاب آرد کنیم. آقایان اهل سنت می گویند که تمام از ابتدا صحابه عادل هستند. ابوبکر (رضی الله عنه)، عمر بن خطاب (رضی الله عنه)، عثمان (رضی الله عنه)، معاویه (رضی الله عنه)، یزید (رضی الله عنه).
صحابه همه خوب بودند و یاران پیغمبر اکرم بودند!!! آیا شما راست می گویید؟! منِ نوعی می خواهم وهابی صددرصد شوم.
بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از همین صحابه علی بن أبی طالب است. این معاویه بخشنامه کرد تا آخر عمرش بر بالای هفده هزار منبر به علی بن أبی طالب لعن بفرستند. آقایان وهابی آیا کار معاویه خوب است یا بد است؟!
مگر نمی گویید تمام صحابه عادل هستند؟! آیا معاویه کار بدی کرده است؟! می گویند: خیر!!
می گویند به عایشه جسارت نکنید، او أم المؤمنین است. ما قبول می کنیم. این خانم یک صحابه و همسر پیغمبر اسلام است. شخص دیگر امیرالمؤمنین پسرعمو و داماد پیغمبر اکرم است.
اولین کسی که اسلام آورد علی بود و خلیفه چهارم شما بوده است. امیرالمؤمنین را شهید کردند، دخترش را اسیر کردند، پسرش امام حسین را شهید کردند.
شما می گویید صحابه همگی با همدیگر خوب بودند و جسارت نکنید. تعدادی از همین صحابه خود و فرزندان امام را شهید و اسیر کردند. مگر کار بدی کردند؟!
بنابراین این افراد میراثشان صحابه بودن نیست. اولین کسی که کمک کرد در تمام جنگ های اسلام پیروز شد علی بن أبی طالب بود. اولین کسی که پیامبر فرمود تنها اوست که شایستگی دارد با حضرت فاطمه زهرا ازدواج کند علی بن أبی طالب بود.
چنان بلایی بر سر علی بن أبی طالب آوردند که تاریخ نظیرش را به خودش ندیده است. این آقایان چکار کردند و چه بلاهایی که نیاوردند!! چرا اینها بد نمی شوند؟!
خانم عایشه بر علیه خلیفه زمانش که علی بن أبی طالب بود جنگ راه می اندازد و حدود سی تا چهل هزار نفر را به کشتن می دهد، اما این خانم بد نمی شود. مگر پیغمبر اکرم نفرمودند:
«من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة»
منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 1، ص 110، فصل قال المصنف الرافضی
به کدام آب مطهر این خانم و دیگران وصل هستند که بد نمی شود اعمالشان؟! اگر بگوییم بالای چشم این آقایان ابروست، می گویند که شما رافضی هستید.
یک غیر خلیفه بر علیه خلیفه زمانش جنگ تحمیل کرده است، اما این خانم بد نمی شود. معلوم می شود که سیاستی پشت پرده بوده است.
اگر یک بار از علی بن أبی طالب منکر ثبت شده است، آقایان وهابی به ما بگویند. اگر امام حسن را به عنوان امام قبول ندارید، نشان بدهند که یک بار کراهت از ایشان دیده اید.
این افراد چنان بلایی بر سر اسلام آوردند، چنان بلای بر سر پیغمبر اکرم و اهلبیتش آوردند که هر روز باید نگاه کنیم و بگوییم عاشوراست.
آیا جنازه پیغمبر اکرم تشییع شد؟! خیر!! هفتاد و پنج روز یا نود و پنج روز جنازه حضرت فاطمه زهرا تشییع شد؟! خیر!! علی بن أبی طالب تشییع شد؟! خیر!!
امام حسن را امام حسین می خواستند تشییع کنند، اما این خانم دستور داد جنازه حضرت را تیرباران کردند. وقتی هم که امام حسین را سر از بدنش جدا کردند، دستور دادند بر جنازه مبارک حضرت اسب تاختند.
گریه امام سجاد برای چه بود؟! آن بزرگوار می فرمودند که این خاندان ما از این امت چه ها دیدند!!
کشتند، اما قانع نشدند. خلافت را گرفتند، اما قانع نشدند. فتوا دادند مرجع شدن را گرفتند، اما بازهم قانع نشدند. آنوقت خاندان بیت النبوة را شهر به شهر در جلوی نامحرمان گرداندند.
بازهم می گویند که چرا حضرت زینب کبری بعد از عاشورا یک سال بیشتر زنده نماند!! حضرت زینب از این اهلبیت چه دید!!
حضرت زینب دختر خلیفه چهارم است، اما آقایان وهابی چنان بلای بر سر حضرت زینب (سلام الله علیها) آوردند که یک سال بیشتر بعد از عاشورا عمر نکرد. دختر خلیفه اول هم خانم عایشه شد مفتی کل عضمی اهل سنت.
این چه وضعی است؟!! آقایان به ما جواب بدهند!! بخشید از اینکه مصدع اوقات شدم. یا علی، خدانگهدار
مجری:
خیلی ممنون آقای بهادری، سلامت باشید. خدا نگهدارتان باشد ان شاءالله. آقای حسن زاده از تبریز روی خط هستند. آقای حسن زاده سلام به شما، بفرمایید:
بیننده (آقای حسن زاده از تبریز – شیعه):
سلام خدمت حضرت آیت الله قزوینی عزیز و آقای اسماعیلی باصفا.
مجری:
سلامت باشید.
بیننده:
تنها می خواستم سلام خدمت شما برسانم. خیلی وقت است صدای حضرت آیت الله را نشنیده بودم.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
دست شما درد نکند.
مجری:
ممنون از محبت شما.
بیننده:
خیلی ارادت دارم خدمت آقای اسماعیلی عزیز و کلیه کارکنان شبکه. علی دارم چه غم دارم. یا علی مدد
مجری:
یا علی. در پناه حضرت مولا باشید. ممنون از شما، موفق باشید، خدانگهدارتان باشد. آقا محمد رضا از مرند روی خط هستند. خدمت شما سلام عرض می کنم، بفرمایید:
بیننده (آقا محمد رضا از مرند – شیعه):
سلام علیکم و رحمة الله. شیعه امام حسین در جنگ لشکرهای دشمن و شمر ملعون در روز عاشورا چرا به شهادت رسید؟!
مجری:
آقا محمد رضا سؤالی دارید؟! اگر سؤالی دارید به ترکی بگویید. به زبان آذری بگویید حضرت استاد متوجه می شوند.
بیننده:
صحبت ترکی.
مجری:
آقا محمد رضا ممنونیم، خدانگهدارتان باشد. ان شاءالله بعدا سؤالتان را ارسال بفرمایید. ما در خدمت شما هستیم و جوابگو هستیم.
استاد آقای ذوقی از تهران گفتند جایگاه کسانی که ولایت مولا را دارند در قیامت و کسانی که منکر ولایت هستند چیست؟! آیا روایتی در این خصوص داریم؟!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
قضیه تفاوت میان دوستان حضرت با مخالفین حضرت در فردای قیامت در کتب اهل سنت مطرح شده است.
کتاب «الشفا بتعریف حقوق المصطفی» اثر «قاضی عیاض» متوفای 544 هجری از استوانه های اهل سنت است و حتی وهابی ها هم ایشان را قبول دارند. در این کتاب آمده است که رسول اکرم فرمود:
«وأنه قسیم النار»
علی بن أبی طالب در قیامت قسمت کننده بهشت و جهنم است.
«یدخل أولیاؤه الجنة وأعداؤه النار»
دوستانش را در بهشت داخل می کند و دشمنان را در جهنم.
الکتاب: الشفا بتعریف حقوق المصطفی - مذیلا بالحاشیة المسماة مزیل الخفاء عن ألفاظ الشفاء، المؤلف: العلامة القاضی أبو الفضل عیاض الیحصبی 544 هـ، الحاشیة: العلامة أحمد بن محمد بن محمد الشمنی 873، عدد الأجزاء: 2، ج 1، ص 338 – 339، فصل (ومن ذلک ما أطلع علیه من الغیوب وما یکون)
«ابن اثیر» کتابی دارد که کتاب لغت است. گاهی اوقات یک روایت برای مردم فرهنگ می شود. وقتی که فرهنگ شد، در کتاب های لغت می آید.
اگر یک حدیثی در کتاب های لغت آمد، معلوم می شود که این حدیث به قدری در جامعه فراگیر شده است که به فرهنگ تبدیل شده است. ایشان می نویسد:
«وَفِی حَدِیثِ عَلِی «أنَا قَسِیم النارِ»»
در حدیث آمده است که علی بن أبی طالب فرمود: من قسمت کننده آتش هستم.
«أَرَادَ أَنَّ النَّاسَ فرِیقان: فریقٌ مَعِی، فهُم عَلَی هُدًی، وَفَرِیقٌ علی، فهُم عَلَی ضَلال، فنِصفٌ مَعِی فِی الْجَنَّةِ، وَنِصْفٌ علی فِی النَّارِ»
اراده کرده است که مردم دو دسته هستند: یک سری اهل هدایت هستند و یک سری اهل ضلالت هستند. علی بن أبی طالب اهل هدایت را وارد بهشت می کند و اهل ضلالت را وارد آتش جهنم می کند.
الکتاب: النهایة فی غریب الحدیث والأثر، المؤلف: مجد الدین أبو السعادات المبارک بن محمد بن محمد بن محمد ابن عبد الکریم الشیبانی الجزری ابن الأثیر (المتوفی: 606 هـ)، الناشر: المکتبة العلمیة - بیروت، 1399 هـ - 1979 م، تحقیق: طاهر أحمد الزاوی - محمود محمد الطناحی، ج 4، ص 61، باب قسم
«زمخشری» هم در کتاب «غریب الحدیث» می نویسد:
«أنا قسیم النار»
من تقسیم کننده آتش هستم.
الفائق فی غریب الحدیث، اسم المؤلف: محمود بن عمر الزمخشری، دار النشر: دار المعرفة - لبنان، الطبعة: الثانیة، تحقیق: علی محمد البجاوی -محمد أبو الفضل إبراهیم، ج 3، ص 195، باب القاف مع الزای
«نثر الدرر» از «احمد بن حنبل» روایتی نقل می کند و می نویسد که از «احمد بن حنبل» سؤال کردند که در میان مردم مشهور شده است:
«علی قَسِیمُ الجنَّةِ والنَّار»
علی تقسیم کننده بهشت و جهنم است.
«فقَالَ: هذا صحیحُ»
احمد بن حنبل گفت: این روایت صحیح است.
«لأنَّ النبی علیه السلامُ قالَ لعلی: ' لا یحبُّک إلا مؤمِنٌ ولا یبغضُک إلا مُنَافقٌ ' والمؤمن من الجنَّةِ والمُنافِقُ فی النِّار»
پیغمبر اکرم به علی بن أبی طالب فرمود: کسی جز مؤمن علی بن أبی طالب را دوست نمی دارد و کسی جز منافق علی بن أبی طالب را دشمن نمی دارد. مؤمنین همه در بهشت هستند و منافقین همگی در جهنم هستند.
نثر الدر فی المحاضرات، اسم المؤلف: أبو سعد منصور بن الحسین الآبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت /لبنان - 1424 هـ - 2004 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، ج 5، ص 138، الباب العاشر نُکتٌ مِنْ کلام الشِّیعة
بازهم کتاب «فرائد السمطین» روایتی دارد. در جلد اول صفحه 289 روایت بسیار مفصلی را نقل می کند و می نویسد که رسول اکرم فرمود: خداوند اولین و آخرین را در قیامت جمع می کند. بر روی جهنم پلی می کشد که از شمشیر برنده تر و از مو باریک تر است.
«لم یجز بها احد الا من کانت معه براءة بولایة علی بن أبی طالب»
از این پل عبور نمی کند مگر کسی که برگه برائت از آتش از دست علی بن أبی طالب گرفته است.
کسانی که از دست امیرالمؤمنین جواز گرفته اند همانند برق از این پل عبور می کنند و وارد صراط که می شوند یک سره می بینند که داخل بهشت هستند.
دشمنان علی بن أبی طالب در آتش جهنم می ریزند. «علامه مجلسی» نقل می کند همانطور که تعداد زیادی پرنده یک مرتبه از جایی بلند می شوند و صدایی بلند می شود، دشمنان امیرالمؤمنین هم یک مرتبه داخل جهنم می ریزند و صدایی بلند می شود.
روایت از اهل سنت خیلی زیاد است، نه یکی و دو تا. در کتب خودمان هم الی ماشاءالله در این زمینه روایت وجود دارد.
در کتاب های «أمالی» اثر «شیخ صدوق» و «عیون أخبار الرضا» و «أمالی» اثر «شیخ مفید» و «کافی» و «علل الشرایع» همگی قضیه برائت از آتش جهنم از دست علی بن أبی طالب آمده است که هرکسی نداشته باشد ته جهنم است.
مجری:
الحمدلله، الهی شکر. آقای حاج حسینی از کرمان هم اشاره به کتاب «علل الشرایع» جلد اول صفحه 607 کردند و گفتند که در آنجا آمده است حضرت فاطمه زهرا بر اثر بیماری از دنیا رفتند.
وهابی ها بر اساس این روایت استدلال می کنند که حضرت فاطمه زهرا شهید نشدند. در این خصوص توضیح بفرمایید.
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
اولا در خصوص کلمه وفات چنین نیست که ما بگوییم چون وفات آمده است آن بزرگوار شهید نیستند. من چند روایت از اهل سنت می آورم. در کتاب «أنساب الأشراف» اثر «بلاذری» آمده است:
«وخطب فاطمة بنت عمر الخطاب رضی الله تعالی عنه، بعد وفاة عمر»
أنساب الأشراف، اسم المؤلف: أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری (المتوفی: 279 هـ)، ج 2، ص 257، الجزء السادس خبر عبید الله بن زیاد بعد موت یزید بن معاویة ومقتل مسعود بن عمر
اهل سنت همه معتقدند که عمر بن خطاب توسط «ابو لؤلؤ» شهید شده است، اما در اینجا آمده است: «وفاة عمر». بنابراین شهید شدن او دروغ است. «طبری» هم در کتاب «تاریخ» خود آورده است:
«کان فتح الری قبل وفاة عمر بسنتین»
تاریخ الطبری، اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 2، ص 536، باب ثم دخلت سنة اثنتین وعشرین
«ابن کثیر دمشقی» می نویسد:
«ثم دخلت سنة ثلاث وعشرین وفیها وفاة عمر بن الخطاب»
البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 7، ص 130، باب ثم دخلت سنة ثلاث وعشرین وفیها وفاة عمر بن الخطاب
«ابن جوزی» می نویسد:
«ذکر وفاة عثمان بن عفان رضی الله عنه 47 ق ه 35 ه»
الثبات عند الممات، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج، دار النشر: مؤسسة الکتب الثقافیة - بیروت - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: عبد الله اللیثی الأنصاری، ج 1، ص 101، باب ذکر وفاة عثمان بن عفان رضی الله عنه 47 ق ه 35 ه
این در حالی است که همه معتقدند عثمان شهید شده است.
«خطبنا الحسن بن علی بعد وفاة علی»
الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة الکوفی، دار النشر: مکتبة الرشد - الریاض - 1409، الطبعة: الأولی، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج 6، ص 371، ح 32110
امیرالمؤمنین که هیچ شکی در شهید شدن آن بزرگوار وجود ندارد. همچنین در کتاب «مصنف» اثر «ابن ابی شیبه» روایتی آمده است که می نویسد:
«عن عَائِشَةَ قالت لَمَّا أَتَتْ وَفَاةُ جَعْفَرٍ»
الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة الکوفی، دار النشر: مکتبة الرشد - الریاض - 1409، الطبعة: الأولی، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج 3، ص 62، ح 12119
مراد «جعفر طیار (سلام الله علیها) است که در جنگ موته شهید شده است، اما کلمه «وفاة» را در مورد او به کار می برند. آیا این به معنای آن است که شهید نشده است؟! همچنین نسبت به حضرت حمزه هم آمده است:
«منها بعد وفاة حمزة بن عبد المطلب»
سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، اسم المؤلف: عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی العاصمی المکی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419 هـ- 1998 م، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ج 1، ص 472، الباب الرابع من المقصد الثانی فی ذکر ازواجه الطاهرات أمهات المؤمنین وسراریه
کلمه «وفاة» به معنای این است که از دنیا رفته است، خواه با مرگ طبیعی از دنیا رفته است یا به وسیله شهادت از دنیا رفته است. اگر یک جا نوشته اند "وفات حضرت فاطمه زهرا" یعنی شهید نشده است، ما ده ها دلیل داریم بر اینکه این تفکر باطل است.
مجری:
استاد سؤالشان این بود که در منابع اهل سنت روایت صحیح است که علت شهادت حضرت فاطمه زهرا ضربات بوده باشد؟!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
بله. کتاب «معالی السبطین» جلد دوم صفحه 34 کاملا این مطالب را آورده است. کاملا مشخص است که قضیه شهادت حضرت فاطمه زهرا روشن است.
مجری:
خیلی ممنونم. سؤال دومشان هم این بود که پرسیدند: در مواجهه با اهل سنت آیا بحث فلسفه و عرفان لازم است که یاد بگیرند؟!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
من معتقدم در حدی که انسان بتواند قدری آگاه باشد از مصطلحات خیلی خوب است. انسان باید استاد خوب و مسلطی داشته باشد که در کنار مطالب عرفانی به سراغ بعضی از بزرگان اهل سنت نرود، زیرا از آنها چیزی بیرون نمی آید.
ما به اندازه کافی عرفای بزرگی داشتیم که از حرف های آنها باشد خیلی خوب است. به عنوان مثال کتاب «بدایة الحکمة و نهایة الحکمة» اثر «علامه طباطبایی» که کتاب درسی حوزه علمیه هم هست خیلی کتاب خوبی است.
اگر کسی این کتاب را نزد استاد بخواند خیلی خوب است، اما اگر بخواهد هفت یا هشت سال در عرفان و فلسفه درس بخواند به نظر من خوب نیست.
ما خودمان فلسفه قسمت اسفار اثر «ملاصدرا» را بخشی خدمت آیت الله العظمی جوادی آملی خواندیم، بخشی را خدمت آیت الله العظمی حسن زاده خواندیم. همچنین کتاب «بوعلی» را هم خدمت آیت الله حسن زاده آملی خواندیم.
بنده همچنین هشت سال هم خدمت آیت الله العظمی شاه آبادی استادزاده امام خمینی بودیم. ایشان مطالبی از بعضی از عرفا نقل می کرد.
من همیشه می گفتم: حاج آقا اگر ما روایتی از ائمه اطهار داریم ولو روایت ضعیف که مطابق این حرف عرفا روایتی داریم می پذیریم. اگر چنین نیست ما می گذاریم در بقعه امکان تا روایتی پیدا کنیم!
ایشان هم که سر درس می آمدند، می گفتند: آقای قزوینی را باید روی بقعه امکان بگذاریم تا روایتی پیدا کنیم. این قضیه اصلا در کلاس درس ایشان ضرب المثل شده بود.
مجری:
خیلی ممنونم. آقای رضایی هم از بندرعباس سه سؤال پرسیدند. سؤال اول این بود که آیا خلیفه دوم نامه ای به معاویه نوشته بود و موضوع هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا را مطرح کرده است؟!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
مطالبی که در نامه خلیفه دوم به «محمد بن أبی بکر» آمده است چنین است:
«کنا و أبوک معنا فی حیاة نبینا نری حق ابن أبی طالب لازما لنا»
شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، نویسنده: ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، محقق / مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 3، ص 190، باب کتاب محمد بن أبی بکر إلی معاویة و جوابه علیه
و آمده است که بعد از رحلت رسول اکرم ما چنین و چنان کردیم. در کتاب «وقعه صفین» اثر «ابن مزاحم منقری» صفحه 120 این نامه آمده است. همچنین کتاب «مروج الذهب» جلد 3 صفحه 11 این مطلب را آورده است.
از میان علمای شیعه هم «اختصاص» اثر «شیخ مفید» صفحه 126 و «بحارالانوار» جلد 33 صفحه 579 این مطلب را آورده اند.
«عبدالله بن عمر» نامه ای به یزید می نویسد که داستان آن مفصل است. «بلاذری» در کتاب «تاریخ» خود آورده است که روزی «عبدالله بن عمر» به یزید اعتراض کرد که شما چنین و چنان کردید.
یزید هم «عبدالله بن عمر» را داخل اتاقی می برد و آنجا نامه ای را که پدرش به معاویه نوشته است را به او نشان می دهد. او می گوید که این نامه را بخوان و ببین که در اینجا چه نوشته است.
«سید بن طاووس» در کتاب «طرائف» صفحه 247 از «بلاذری» نقل می کند. «علامه مجلسی» هم در جلد 28 صفحه 45 از «بلاذری» نقل می کند.
مجری:
سؤال بعدی شان هم این بود که گفتند: داستان سامری برای امت پیغمبر اکرم هم اتفاق افتاد؟!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
بله، در آن شکی نیست. رسول اکرم فرمود:
«وَسَتَفْتَرِقُ هَذِهِ الْأُمَّةُ عَلَی ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ فِرْقَةً کلُّهَا فِی النَّارِ إلَّا وَاحِدَةً»
امت من هم به هفتاد و سه فرقه تقسیم میشوند. همه وارد آتش جهنم میشوند و تنها یک فرقه نجات پیدا میکنند.
مجموعة الفتاوی، نویسنده: ابن تیمیة، وفات: 728، رده: مصادر عقائد سنی، خطی: خیر، چاپ: طبعة الشیخ عبد الرحمن بن قاسم، ج 3، ص 345، باب وَسُئِلَ شَیخُ الْإِسْلَامِ أَحْمَدُ ابْنُ تَیمِیة - قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ -: عَنْ قَوْلِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ " تَفْتَرِقُ أُمَّتِی ثَلَاثَةً وَسَبْعِینَ فِرْقَةً "
انحرافی که بعد از رسول اکرم انجام شد چیزی است که شیعه و اهل سنت همه آن را نقل کردند.
مجری:
سؤال پایانی شان هم این بود که گفتند: آیا خلفا در قضیه صلح حدیبیه با پیغمبر اکرم مخالفت کردند؟!
حضرت آیت الله حسینی قزوینی:
خلیفه دوم به رسول الله اعتراض کرد و گفت: آیا ما بر حق هستیم یا خیر؟! پیغمبر اکرم فرمود: بله، ما بر حق هستیم. او گفت: چرا ما این ذلت و خواری را پذیرفتیم و عهدنامه بستیم؟! پیغمبر اکرم هرچه فرمودند، او زیر بار نرفت و در نبوت پیغمبر اکرم شک کرد.
«ابن کثیر» و دیگران از قول عمر بن خطاب نقل می کنند: من در نبوت پیغمبر تا آن روز شک نداشتم، اما آن روز شک کردم، کفاره دادم، بنده آزاد کردم، روزه گرفتم، اطعام کردم تا کفاره شک من در نبوت پیغمبر اکرم جبران شود.
ان شاءالله در جلسات بعد روی خط بیایند و سؤال کنند تا من تصاویر این قضیه را نشان بدهم.
مجری:
حضرت استاد خیلی از شما ممنونم، سایه تان مستدام باشد. خیلی خیلی بزرگواری فرمودید. امشب هم استفاده کردیم.
دوستان عزیز بیننده از شما هم ممنون و سپاسگذارم. برادران و خواهران ایمانی خودم در هرکجای ایران عزیز و هرکجای عالم همراه ما بودید و برنامه زنده «حبل المتین» را ملاحظه فرمودید ان شاءالله مورد توجه و عنایت شما قرار گرفته باشد.
با تمام وجودمان دعا می کنیم برای ظهور و فرج آقاجانمان، مولایمان امام زمان (ارواحنا له الفداء) و عرضه می داریم:
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
در پناه حضرت حق باشید و زیر سایه آقاجانمان حضرت مرتضی علی (سلام الله علیه) خدانگهدارتان
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته














