(جلسه صد و دوم 28 02 1404)
موضوع: کلمه حکم به معنای حکومت یا قضاوت؟
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
سلام علیکم ورحمة الله، در خدمت دوستان هستیم!
پرسش:
استاد! بحثی که دیروز فرمودید... ولایت فقیه از مقوله کلامی است یا فقهی است یا از هردو است؟
پاسخ:
عرض کردم اگر ما ولایت فقیه را از این نگاه داشته باشیم که برگرفته از ولایت ائمه (علیهم السلام) است بحث کلام می شود. اما اگر از باب امور حسبه بگیریم یک سری مسائلی است که خدای عالم در قرآن فرموده مثل حدود، دیات و... «إن الله لا یرضی بترکه» حتی اگر فقیه هم نباشد عدول مومنین باید این کار را انجام بدهند. عدول مؤمنین نشد فساق مؤمنین این را انجام بدهند. در این صورت ما نمیتوانیم این را روی بحث کلامی بیاوریم، این بحث فقهی می شود، بحث فقهی و فقه سیاسی. مثلاً پدر و مادر نسبت به فرزندشان ولایت دارند این ولایت را نمی توانیم بگوییم برگرفته از ولایت ائمه (علیهم السلام) است تا بحث کلامی بشود.
حال بحث سر این است که نگاه به ولایت فقیه از چه زاویه باید باشد؟ اگر به عنوان قائم مقام امام معصوم باشد «و هو خلیفتي علیکم و هو حجتي علیکم، وأنا حجة الله علیهم» این باشد کاملاً مشخص است اگر نه:
«فَأَمَّا مَنْ كَان مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوه»
تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج27، ص131
مسئله فقهی می شود دیگر مسئله کلامی نیست.
در مجموع ببینید امروز ولایت فقیه با توجه به تعابیری که امام (رضوان الله تعالی علیه) دارد که ولایت فقیه ستون و رکن نظام جمهوری اسلامی است و بدون آن نظام جمهوری اسلامی نمیتواند پابرجا باشد، چیست.
علت این که می بینیم در کشورهای مختلف انقلاب صورت گرفته مثلاً ما با افغانستان در یک زمان انقلاب کردیم آن ها علیه شوروی، ما علیه شاهنشاهی، چه شد الان ۴۶ سال از انقلاب ما و افغانستان میگذرد آن ها هنوز گرفتار طالبان، داعش و آمریکا و... هستند. برای همه احتیاجات شان نیاز به خارج دارند و الحمدلله در منطقه ما به این شکل موفق هستیم. در عراق هم به همین شکل. تنها چیزی که توانست جمهوری اسلامی را از گزند معاندین و دشمنان محفوظ بدارد بحث ولایت فقیه بود. اینها را باید قدر بدانیم ارزش برای اینها قائل بشویم.
پرسش:
...حالا ولی فقیه سر کار آمد آیا اطاعت بکنیم یانه؟
پاسخ:
وقتی پذیرفتیم اطاعت لازم است.
«الرادّ عليهم كالرادّ علينا، و الرادّ علينا كالرادّ على اللّه»
حاشية الوافي( للبهبهاني)؛ نويسنده: وحيد بهبهانى، محمد باقر بن محمد اكمل (تاريخ وفات مؤلف: 1206 و يا 1205 ق)، محقق / مصحح: مؤسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهاني، ناشر: مؤسسة العلامة المجدّد الوحيد البهبهاني، قم: 1426ق، ص183
«... وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج7، ص412، ح5
این امنیتی که در کشور داریم، حالا ما نه به عنوان یک مسلمان، نه به عنوان یک انقلابی، به عنوان یک ایرانی به قضیه نگاه کنیم این امنیت ما مرهون مدیریت رهبری است، اگر مدیریت ایشان نبود ما قطعا از افغانستان، عراق و لیبی به مراتب بدتر بودیم.
لذا یک نفر حتی اگر انقلاب را هم قبول نداشته باشد جمهوری اسلامی را قبول نداشته باشد ولی امنیت زن و بچه اش برایش مهم باشد همین کافی است که واقعاً قدر رهبری را بداند.
ان شاءلله امیدواریم خدای عالم این نظام را به حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) متصل کند، یک روزی بلند شویم ببینیم حضرت تشریف آورده اند و نحن نقول الحمدلله رب العالمین.
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ بحث در رابطه با فرمایشات حضرت آیت الله مکارم شیرازی بود. با این که چند نکته ی زیبایی ایشان در رابطه با ولایت فقیه داشتند که دیگران ندارند اما در رابطه با مقبوله عمر ابن حنظله بعضی فرمایشات دارند که جای حرف دارد. خود بزرگواران هم دوست دارند که فرمایشات شان مورد ملاحظه و نقد قرار بگیرد.
حاج آقای مکارم حفظه الله تعالی ده - دوازده نکته را مطرح می کنند. کتاب بحوث فقهية مهمة، صفحه ۳۹۹ در رابطه با مقبوله عمر بن حنظله ایشان فرمایشی داشتند، عرض کردیم فرمایشات ایشان مورد قبول نیست و در سندش هیچ شبههای نیست.
یعنی اگر کسی بدون هیچ ذهنیت خارجی نگاه کند از اقوال بزرگان هفت – هشت مورد را جلسه قبل آوردیم که وثاقت یا حسن حال عمر ابن حنظله را ثابت می کند.
ایشان در رابطه با دلالت حدیث می گوید:
«أمّا دلالتها فهل هي بصدد نصب الحاكم بمعنى الوالي أو القاضي أو بصدد بيان المرجع للتقليد في الأحكام الشرعية ، أو صدرها في شيء وذيلها في شيء آخر، كلّ ذلك محتمل»
آیا در مقبوله عمر ابن حنظله معصوم می خواهد حاکم نصب کند یا می خواهد قاضی نصب کند؟ یا نه والی و نه قاضی بلکه درصدد بیان مرجع تقلید در احکام شرعیه است؟ بعد ایشان می گوید:
«وغاية ما قيل أو يمكن أن يقال في دلالتها على الحكم بالمعنى الأول أمور»:
یعنی معصوم می خواهد اینجا حاکم و والی معین کند، ایشان چند تا دلیل می آورد:
1 - إن لفظ الحكم، ظاهر في الحكومة بمعنى الولاية لا القضاء. 2 - إن الرجوع إلى السلطان أو إلى القضاة ( كما ورد في الحديث ) يشمل المنازعات التي تحتاج إلى القضاء وما لا تحتاج إلى ذلك ، كالتنازع لأجل عدم أداء الحقّ من الدين أو الميراث أو غيرهما بعد ثبوت الحقّ، فإن مرجعها السلاطين والأمراء . 3 - قوله من تحاكم إليهم في حقّ أو باطل فإنّما تحاكم إلى الطاغوت . أيضاً ظاهر في خصوص الولاة . 4 - الآية التي استشهد بها وهي قوله تعالى: * ( أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ ويُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً ) 5 - قوله ( عليه السلام ) « فليرضوا به حكماً » يكون تعييناً للحاكم مطلقاً ، لأن الرجوع إلى القضاة لا يعتبر فيه الرضا ، فهذا دليل على عدم إرادة خصوص القضاء . 6 - عدوله ( عليه السلام ) عن قوله « جعلته قاضياً » إلى قوله « جعلته عليكم حاكماً » . 7 - لا يبعد أن يكون عنوان القضاء أيضاً أعمّ من قضاء القاضي وحكم الحاكم . 8 - التعبير ب - « على » في قوله « جعلته عليكم حاكماً » مع أن المناسب للقاضي أن يقول جعلته قاضياً بينكم، ومن جميع ذلك يعلم أن الأظهر أن قوله « فإني قد جعلته عليكم حاكماً » هو جعل الفقيه حاكماً في القضاء والولاية العامّة . 9 - بعد ما ثبت ضرورة الحكومة في جميع الأعصار وعدم جواز تعطيلها ، ودلت المقبولة على حرمة الانقياد للطواغيت والرجوع إليهم ، يظهر منها قهراً أن المتعين للولاية هو الواجد للصفات التي ذكرها الإمام في المقبولة . 10 - القضاء من شؤون الولاية ، فإذا ثبت اشتراطه بالولي الفقيه فيثبت في غيره . 11 - استناد بعض الفقهاء إليه في مبحث ولاية الفقيه مؤيد للمطلوب ، هذا صاحب الجواهر ( قدس سره ) الشريف استند إليه في الأبواب المختلفة فراجع . 12 - التعبير فيها بالسلطان الظاهر في الولاة»
ایشان دوازده تا دلیل می آورد بعد یکی یکی این ها را نقد می کند اول اشکالش این است دوم اشکالش این است و همین طور ادامه می دهد.
اولاً خدمت این بزرگوار عرض میکنیم این که بیایم دوازده تا دلیل بیاوریم بعد یکی یکی نقد کنیم، طلبه یا کسی که این متن را مطالعه می کند باید برگردد ببیند اول چه بوده و هیمن طور ادامه بدهد بعد آن قسمت های آخر که می آید دوازده صفحه باید عقب برگردد. البته این با سلیقه ایشان نمی سازد. ایشان معمولا در این طور موارد _ چه در تفسیر نمونه چه در شرح نهج البلاغه یا در کارهای فقهی _ خوش سلیقه اند. شاید این کار توسط شاگردان ایشان انجام شده باشد. به هر حال این روش، روش درستی نیست . ما باید کاری کنیم طلبه برای رسیدن به مطلب سهل الوصول باشد وقت نگذارد سه – چهار صفحه برگردد ببیند پنجمی چه بوده است؟
من از آقایان تقاضا دارم اگر کتاب می نویسند یا کار علمی انجام می دهند این طوری نیایند یک دفعه سی - چهل تا مطلب بگویند بعد شروع کنند اما اولی اشکالش این است، دومی اشکالش این است، سومی اشکالش این و... این روش را من نمیپسندم.
اگر گفته بود جلد فلان و صفحه فلان، حدیث شماره فلان در عرض دو ثانیه شما انجا می رفتید.
من ابتدای مطلب ایشان را آوردم، نقد ایشان را هم آوردم. ایشان می گوید: «إن لفظ الحكم، ظاهر في الحكومة بمعنى الولاية لا القضاء» می گوید لفظ حکم در «جعلته حاکما»، ظهور در حکومت به معنای ولایت دارد نه حکومت به معنای قضا.
می خواهد بگوید از این روایت ولایت فقیه را استفاده کرده اند، دلیل شان چیست؟ ایشان ۱۲ تا دلیل آورده است، بعد آمده ۱۲ تا دلیل را یکی پس از دیگری نقد کرده این کل فرمایش ایشان در اول است «إن لفظ الحكم، ظاهر في الحكومة بمعنى الولاية لا القضاء»
دوم: «إن الرجوع إلى السلطان أو إلى القضاة ( كما ورد في الحديث) يشمل المنازعات التي تحتاج إلى القضاء وما لا تحتاج إلى ذلك، كالتنازع لأجل عدم أداء الحقّ من الدين أو الميراث أو غيرهما بعد ثبوت الحقّ، فإن مرجعها السلاطين والأمراء»
بعد نقد آن چیست؟
«أمّا الأوّل: فلا ينبغي الشكّ لمن راجع موارد استعمال كلمة « الحكم والتحكم » في القرآن المجيد والأخبار والآثار»
عرض کردم دست این بزرگواران و فرمایشات شان را میبوسیم روی چشم مان میگذاریم و اگر اجازه بدهند پای شان را هم می بوسیم؛ ولی به تعبیر حضرت امام نقد از هدایای خدای عالم به بشر است. می گوید کسی که دنبال کلمه حکم و تحکم در قرآن، اخبار و آثار برود:
«إن الأظهر فيها هو القضاء»
هر کجا واژه حکم یا حاکم آمده، به معنای قضاوت است نه به معنای حکومت. من نمیدانم شاید شاگردان شان نوشته باشند این اصلاً با جایگاه علمی ایشان نمیسازد.
«نعم في استعمالات اللغة الفارسية الدارجة ظاهرة في الحكومة»
کلمه حکم و تحکم در لغت فارسی به معنای حکومت است.
«ولعل منشأ الاشتباه لدى البعض هو هذا كالآيات الكثيرة الدالَّة على أن الله يحكم يوم القيامة بين الناس، وما دلّ على مؤاخذة الكفّار على ما يحكمون * ( فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ) * الواردة في الآيات المتعدّدة»
این را آقایان داشته باشد؛ یعنی اگر کسی «جعلته حاکما» را به معنای حکومت و ولایت گرفته باشد با توجه به استعمال فارسی بوده بعد ایشان می گوید در لغت چه بوده و معنایش چه است. مثل آیات زیادی که (به این معنا وارد شده است)
بعد این خیلی جالب است.
«وما دلّ على حكم داود وحكم النبي (صلى الله عليه وآله) في اختلاف الناس»
یعنی:
(يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ)
اي داوود! ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم؛ پس در ميان مردم بحق داوري کن،
سوره ص (38): آیه 26
(يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ)؛ یعنی قاضیا فی الارض. این آیهای است که مربوط به حضرت داوود بود در مورد رسول اکرم:
(إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا)
ما اين کتاب را بحق بر تو نازل کرديم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت کني؛ و از کساني مباش که از خائنان حمايت نمايي!
سوره نساء (4): آیه 105
(لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ)؛ یعنی شما قضاوت کنید ربطی به حکومت ندارد.
«وما ورد في أبواب القضاء وأحكام القضاة وما أكثرها، ولذا ذكر الراغب في مفرداته عند ذكر معناه الأصلي (أن الحكم بالشيء أن تقضي بأنه كذا أو ليس بكذا)»
در لغت نیز آقای راغب در المفردات گفته است حکم و حاکم یعنی قاضی بین الناس است.
«وهذا أمر ظاهر لمن راجع إطلاقات لفظ الحكم في الكتاب والسنّة»
كتاب: بحوث فقهية مهمة؛ نويسنده : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي (وفات: معاصر)، ناشر: نسل جوان للطباعة والنشر – قم: 1422، ص455
استدلال که ایشان داشت: «كالآيات الكثيرة الدالَّة على أن الله يحكم يوم القيامة بين الناس» ارتباط به موضع ما ندارد، ما بحث قیامت را مطرح نمیکنیم، قیامت برای خودش دنیایی دارد آن جا حاکم اصلی خدا است و هیچ ربطی به این مسائل ندارد. بحث ما در رابطه با دنیا است که در این دنیا آیا شارع مقدس به نبی مکرم، حضرت داوود و دیگران دستور تشکیل حکومت داده یا نداده است؟
پرسش:
استاد! صحبت سر قیامت و دنیا نیست صحبت سر لغت است.
پاسخ:
کلاً بحث ما در رابطه با حکومت انبیاء در دنیا است.
پرسش:
بحث بشود بحث لغتی است
پاسخ:
اصلاً و ابداً، بحث قیامت برای خودش یک دنیایی دارد آن جا هیچ احدی نه حق حکومت، نه حق دخالت و نه حق قضاوت دارد. بحث قیامت ما از دنیا رفتیم آن جا ورق بر می گردد.
پرسش:
«فلا ينبغي الشكّ لمن راجع موارد استعمال كلمة (الحكم والتحكم) في القرآن المجيد والأخبار والآثار، إن الأظهر فيها هو القضاء» بحث لغوی می کند.
پاسخ:
«وما ورد في أبواب القضاء وأحكام القضاة وما أكثرها، ولذا ذكر الراغب في مفرداته عند ذكر معناه الأصلي «أن الحكم بالشيء أن تقضي بأنه كذا أو ليس بكذا»
ایشان از مفردات راغب این را آورد «أن الحكم بالشيء أن تقضي بأنه كذا أو ليس بكذا» راغب نزدیک به سه صفحه در رابطه با ماده حَکمَ بحث کرده است ایشان چطور «أن الحكم بالشيء أن تقضي» را آورد ولی از آن طرف می گوید:
«حكم أصله منع منعا لإصلاح»
المفردات في غريب القرآن؛ اسم المؤلف: أبو القاسم الحسين بن محمد الوفاة: 502هـ، دار النشر: دار المعرفة - لبنان، تحقيق: محمد سيد كيلاني، ج1، ص126
یا در قاموس المحیط:
«الحكم بالضم: القضاء ج: أحكام وقد حكم عليه بالأمر حكما وحكومة و بينهم كذلك. والحاكم: منفذ الحكم»
القاموس المحيط؛ اسم المؤلف: محمد بن يعقوب الفيروزآبادي الوفاة: 817 ، دار النشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، ج1، ص1415
باز:
«الحکم في اللغة المنع، ومنه الحکم بمنع من الظلم، قيل للحاكم بين الناس حاكم لأنه يمنع الظالم من الظلم»
می خواهیم لغت را ببینیم لغت یک شرط و شروطی دارد «حکمَ الله» کلمه حکمَ وقتی نسبت به خدا بیاید «حکمَ» یعنی شرع. حکم یعنی:
(إِنَّ اللَّهَ يحْكُمُ مَا يرِيدُ)
خداوند هر چه بخواهد (و مصلحت باشد) حکم می کند.
سوره مائده (5): آیه 1
اگر «حکمَ» نسبت به زندگی داخلی بشود:
«حکم إنّ منعه ورده عن السوء»
حکم البلاد اگر حکم به بلاد استفاده شود:
«تمنا ارادة شئونها»
«حَكَمَ الفرسَ حَكْماً و أَحْكَمَهُ بالحَكَمَةِ: جعل للجامه حَكَمَة»
لسان العرب؛ اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711، دار النشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، ج12، ص144
یک دفعه «حکمَ علی فلانٍ» است یک دفعه «حکمَ لفلانٍ» است عرب برای هر کدامش یک معنایی ارائه داده است. «حُکِمَ»
«حُکِمَ الشخص، صار حکیما»
«حَکُّمَ»
«والله واسند الیه مسئولیة»
اگر بخواهیم طبق لغت جلو برویم باید تمام موارد استعمال کلمه حُکم را بدانیم حکم گاهی به حاکم، گاهی به پدر و مادر بر می گردد، دوازده مورد استعمال حکم در لغت است. نباید فقط از ده، دوازده تا استعمال یک موردش را بگیریم «حکم علی فلان قضی ضده»، «حکم لفلان قضا...»
ولی ما بقی چه؟ ما بقی همین است؟ «حکم البلاد أی تولی ارادة شئونها»...
پرسش:
این ها لغات جدید است.
پاسخ:
موارد استعمال را آورده است
پرسش:
باید استعمال هزار و چهارصد سال قبل را ببینیم چه است؟ این ها را لغتنامه های جدید آورده اند.
پاسخ:
نه، در التبیان آیه شریفه
(النَّبِي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)
پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛
سوره احزاب (33): آیه 6
««ان " لنبي " صلى الله عليه وآله " أولى بالمؤمنين من أنفسهم " بمعنى أحق بتدبيرهم، وبأن يختاروا ما دعاهم إليه. وأحق بأن يحكم فيهم بما لا يحكم به الواحد في نفسه لوجوب طاعته التي هي مقرونة بطاعة الله، وهو أولى في ذلك وأحق من نفس الانسان، لأنها ربما دعته إلى اتباع الهوى»
التبيان في تفسير القرآن؛ المؤلف: الطوسي، محمد بن الحسن (المتوفى460ق)، تحقيق وتصحيح: أحمد حبيب قصير العاملي، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة: الأولى، 1409هـ. ج8، ص317
این برای قضاوت است یا برای حکومت است؟! دارد «يحكم فيهم بما لا يحكم به الواحد في نفسه».
عبارت جوامع الجوامع را چه می گویید؟ آیه قرآن است (النَّبِي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)
«( الْنَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤمِنِينَ ) في كلِّ شَيء من أُمُورِ الدِّينِ والدُّنيا ولذلكَ أَطْلَقَ ولَم يُقيِّدْ»
تفسير جوامع الجامع؛ نويسنده : الشيخ الطبرسي (وفات : 548)، تحقيق: مؤسسة النشر الإسلامي، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ج3، ص49
آیا این هم برای قضاوت است؟
پرسش:
چون لغوی برای ما صحبت می کنید قول لغوی را بیاورید
پاسخ:
استعمال کلمه حکم در قرآن و سنت آمد این ها لغت عرب است.
پرسش:
نه این سنت و نه لغت در قرآن است حرف یک عالم در قرن پنج است این برای ما حجت نیست باید برویم بگردیم ببینیم در هزار و چهارصد سال قبل حَکَم به چه معنا بود؟ بله از قرآن و روایت می شود استفاده کرد.
پاسخ:
آیه قرآن را برای ما معنا کردند مگر نمی گویید استعمال در قرآن به معنای قضاوت است؟ این هم استعمال قرآن است. «( الْنَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤمِنِينَ ) في كلِّ شَيء من أُمُورِ الدِّينِ والدُّنيا»
البته بیش از پنجاه مورد از اهل سنت و شیعه در رابطه با (أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ) آورده ام که تمام شان گفته اند برای حکومت است. حکومت یعنی تدبیر امور مردم
المیزان:
«النبي صلى الله عليه وآله وسلم أولى بهم فيما يتعلق بالأمور الدنيوية أو الدينية كل ذلك لمكان الاطلاق»
الميزان في تفسير القرآن؛ تأليف: العلامة السيد محمد حسين الطباطبائي قدس سره، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، ج16، ص277
در مورد آیه: (يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ)
(يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ)
ای داوود! ما تو را خليفه و (نماينده خود) در زمين قرار داديم؛
سوره ص (38): آیه 26
قرطبی دارد:
«هذه الآية أصل في نصب إمام وخليفة يسمع له ويطاع»
الجامع لأحكام القرآن؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671، دار النشر : دار الشعب – القاهرة، ج 1، ص 264
بگوییم (إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ)؛ یعنی این که شما بروید برای مردم قضاوت کنید؟! حداقل یک چیزی بگوییم سنی ها به ریش ما نخندند!
پرسش:
این جا حَکَم است چون قرینه دارد به معنای حاکمیت است
پاسخ:
ایشان همین را گفته است به معنای قضاوت است
پرسش:
ما حَکمَ به تنهایی را می خواهیم حَکمَ به تنهایی اگر بود هیچ قرینه ای نبود حمل بر «الأظهرَ» می کنیم.
پاسخ:
اصلاً و ابداً این طور نیست لسان العرب موارد استعمالات حَکم را آورده است در لغت ها یک دفعه این است می خواهیم ریشه لغت را ببینیم مثلاً قاموس... و صحاح اللغة خوب است ولی اگر موارد استعمال را می خواهیم ببینیم باید به لسان العرب مراجعه کنیم. ببینیم لسان العرب چه معنا کرده است.
پرسش:
پس این ها به درد نمی خورد باید لسان العرب را نگاه کنیم
پاسخ:
از لسان العرب آوردم می گوید:
«الحکم بمعنی المنع، الحاکم یعنی يمنع الظالم عن ظلمه» الحاکم یمنع الظالم عن ظلمه به معنای قضاوت است؟! یعنی حاکم قضاوت می کند؟!
پرسش:
الان قاضی حکم می کند یک نفر را از ظلم منع می کند
پاسخ:
آیا قاضی بدون حکومت می تواند حکم کند؟
پرسش:
بله الان من شما را بین دو نفر قاضی قرار می دهم شما چه کار می کنید؟
پاسخ:
حداقل شما روایت را دیده بودی این حرف را نمی زدی روایت امام صادق (سلام الله علیه) است
«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ يُقِيمُ الْحُدُودَ السُّلْطَانُ أَوِ الْقَاضِي قَالَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ إِلَى مَنْ إِلَيْهِ الْحُكْمُ.»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص71
کسی که می تواند حاکم باشد (إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) تمام این بزرگواران حتی خود جواهر می خواهد بگوید آیه (لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ) صراحت دارد بر این که حکومت از قضاوت نیست
«أو لما سمعته من قول الصادق عليه السلام" إقامة الحدود إلى من إليه الحكم إِقَامَةُ الْحُدُودِ إِلَى مَنْ إِلَيْهِ الْحُكْم»
جواهر الكلام؛ نويسنده: الشيخ الجواهري (وفات : 1266)، تحقيق وتعليق: الشيخ عباس القوچاني / تصحيح : الشيخ محمد الآخوندي، ناشر: دار الكتب الإسلامية – طهران: 1362ش، ج21، ص396
اقامه حدود برای کسی است که حاکم باشد.
پرسش:
مگر قاضی حکم نمی کند؟
پاسخ:
حکم یعنی کسی که حکومت دستش است در طول تاریخ فقهای ما در 1400 سال چند بار حدود و دیات اجرا کردند دست چند نفر سارق را بریدند؟ قاضی در صورتی می تواند حدود دیات را جاری کند که یا حاکم باشد یا حاکم به او واگذار کرده باشد «إِقَامَةُ الْحُدُودِ إِلَى مَنْ إِلَيْهِ الْحُكْم» فرمایش امام صادق علیه السلام است.
پرسش:
زمان صفویه بودند؟
پاسخ:
صفویه برای فقها اختیار دادند این ها هم اجرا کردند ما هم همین را می گوییم. قضاوت حتماً باید تحت حکومت باشد اگر حکومت اجازه ندهد حاکم به معنای سلطان، والی اجازه ندهد هیچ احدی نمی تواند در جامعه حدود و دیات را اجرا کند.
تمام این موارد که کلمه «مَنْ إلیه الحکم، حاکم، جعلتُهُ حاکماً و ...» آمده می خواهد بگوید ما این فقیه را آن جایی که مبسوط الید باشد حاکم قرار دادیم می تواند اجرای حدود کند.
در روایتی گفت سلطان حاکم بر مردم است فقها «حکام علی السلطان» هستند این روایات داد چه می گویند؟ قضیه روایاتی که در رابطه با ولایت فقیه، کلمه حکم، کلمه حاکم و خلیفه در قرآن آمده است (إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ)، (خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ) یعنی چه؟ یعنی تو را «إنَّا جَعلناکَ قاضیاً فی الأرض فاقض بین الناس»؟! اگر این طور معنا کنیم که به ما می خندند !
پرسش:
قاضی فقط حکم می کند که این حق و این باطل است حتی گاهی اوقات می ترسد حکم به حق نمی کند گاهی اوقات رشوه می خورد حکم به حق نمی کند. قاضی فقط حکم به منع از ظلم نمی کند منع از ظلم باید حکومت باشد یعنی تازیانه و زور باشد. این قدر قاضی ها ترور می شوند به خاطر چیست؟ به خاطر این که اگر حکومت نباشد کل قاضی های خوب را می کشند باید حکومت باشد.
پرسش 2:
چون این قرینه است «یقیم الحدود» چه کسی حکم می دهد؟ حاکم، معنای آن جا قرینه است می خواهیم بگوییم نه «حکَمَ» بدون هیچ قرینه ای اگر در روایت و قرآن دیدیم «حکَمَ» بود حمل اولی است حمل بر قضاوت است.
پاسخ:
اصلاً و ابداً، کلمه حاکم در هر کجا بیاید «لو خلّيَ ونفسه» یعنی حاکم
پرسش:
مگر این را اثبات نکردید؟
پاسخ:
(إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ)
پرسش:
می گوید خلیفه که قرار دادم حالا (فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ)
پاسخ:
حرف ما با این بزرگوار (آیت الله مکارم) است:
«كالآيات الكثيرة الدالَّة على أن الله يحكم يوم القيامة بين الناس، وما دلّ على مؤاخذة الكفّار على ما يحكمون: * (فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ) * الواردة في الآيات المتعدّدة، وما دلّ على حكم داود وحكم النبي ( صلى الله عليه وآله ) في اختلاف الناس»
كتاب: بحوث فقهية مهمة؛ نويسنده : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي (وفات: معاصر)، ناشر: نسل جوان للطباعة والنشر – قم: 1422، ص455
این بزرگوار آیه را زیر سوال برده است آیه صریح در حکومت است (فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) یعنی به عنوان حاکم و خلیفه در رابطه با نبی مکرم صراحت دارد تشکیل حکومت است نه به عنوان قضاوت.
پرسش:
در مورد حضرت داود اول فرمود ما شما را خلیفه قرار دادیم یعنی والی قرار دادیم و یکی از شئونات حکومت خلافت است.
پاسخ:
بله، (فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) یکی از شئونات خلیفه، تشکیل حکومت، قوه قضائیه، قوه مجریه، قوه عسکریه و ... است. خلیفه باید تمام این ها را تشکیل بدهد من جمله از آن ها قوه قضائیه باید تشکیل بدهد. (فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) یکی از شئوناتش است یعنی حاکم باید اول حکومت سیاسی تشکیل بدهد قاضی، فرمانده جنگ، رئیس قوه قضائیه و ... معین کند کارهایی که قوه قضائیه می کند، آن ها مسئول از سوی خلیفه هستند.
پرسش:
(فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) یعنی ایجاد حکومت کن؟
پاسخ:
بله
پرسش:
ایجاد حکومت بین الناس یا بین ناس قضاوت کن؟
پاسخ:
یعنی ما تو را خلیفه قرار دادیم خروجی خلیفه یعنی خلیفه شدی هیچ کاری نباید انجام بدهی فقط قضاوت کنی؟!
پرسش:
یکی از مهم ترین شئونات قضاوت بین ناس است.
پاسخ:
اصلاً و ابداً این طور نیست. بالاترین وظیفه خلیفه تدبیر امور جامعه است. تدبیر امور جامعه اهم از قضاوت است تا تدبیر امور و قوه مجریه نباشد قوه قضائیه تشکیل ندهد حدود و ثغور کشور داری نداشته باشد از هجوم دشمن جلوگیری نکند اصلاً قضاوت معنا پیدا نمی کند.
ببینید (إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) می خواهد بگوید شما یک حکومتی تشکیل بده در آن حکومت، خیلی چیزها هست من جمله از آن ها حاکم که قضاوت کند در آن هیچ شکی نیست.
در رابطه با آيه شریفه نبی مکرم (لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ) قبلش می گوید ما تو را به عنوان جانشین خودمان قرار دادیم. شیعه، سنی و بزرگان ما از این آیه خلافت فهمیدند.
پرسش:
چون الان (لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ) انصافاً حکم کن یا ایجاد حکومت کن بین ناس (بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ) یا قضاوت کن (بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ)؟
پاسخ:
قضاوت نیست
پرسش:
ظاهرش قضاوت کن بین ناس و آن چه که خدا به تو یاد داده است
پاسخ:
(إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ) یا آیه شریفه (إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا)، (لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ) یعنی فقط شما قضاوت کنید هیچ کاری نکنید؟!
پرسش:
بحث ظهور است استظهار عرفی را می خواهیم بفهمیم اصلاً به آن کاری نداریم استظهار عرفی چه است؟ (لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ) بین مردم قضاوت کن طبق قرآن و چیزی که به تو یاد دادیم.
پرسش:
با توجه به این که قرآن خاتم کتب است این دلیل بر حکومت است نه اینکه فقط قضاوت باشد.
پاسخ:
دو سال پیش در این مورد بحث مفصلی داشتیم تحت عنوان امامت سیاسی رسول اکرم با استفاده از آیات و روایات؛ با استفاده از آیات و روایات اولین وظیفه نبی مکرم قبل از قضاوت، قبل از هر کار دیگری تشکیل حکومت است. نبی مکرم به مدینه می آید قبل از هر کاری معاهده بین مهاجرین و انصار در سی، چهل بند درست می کند.
بین مسلمان ها و اهل کتاب معاهده ای درست می کند. فرمانده جنگ معین می کند؛ یعنی تمام این کارها نشان می دهد بالاترین وظیفه رسول اکرم، تشکیل حکومت است من جمله از این ها تعیین قاضی است.
به حضرت امیر المؤمنین می فرماید برو در یمن بین مردم قضاوت کن، ابو موسی اشعری برو فلان جا قضاوت کن. بحث قضاوت یکی از شئونات حکومت اسلامی است ولی ما نمی گوییم جزو وظایف پیغمبر نیست یکی از شئونات حضرت داود قضاوت میان مردم است ولی این قضاوت بدون این که حکومتی باشد معنا پیدا نمی کند. اگر حضرت داود حکومت تشکیل ندهد چهار نفر در گوشه ای زنا کردند این ها باید سنگسار شوند. تمام بستگان آن ها فردا با چماق و چوب و شمشیر می آیند می گویند شما چنین حقی ندارید که او را سنگسار کنید.
پرسش:
الان حکومت هست خیلی از احکام را نمی توانند اجرا کنند.
پاسخ:
بله حکومت هم الان هست با همه این حال خیلی از احکام را نمی توانند اجرا کنند در طول چهل و اندی سال چند مورد سنگسار داشتیم؟!
پرسش:
یکی از شئون پیامبر ایجاد حکومت است این شئونش نیست یعنی با این ادله ما می توانیم اثبات کنیم؟ نه
پاسخ:
از کجا می خواهید استفاده کنید؟ اولین وظیفه انبیاء چه حضرت داود، چه حضرت سلیمان و چه حضرت آدم همه این ها اولین وظیفه و رسالت شان تشکیل حکومت است. در تشکیل حکومت، قضاوت «منع بین الحکم» اجراء حدود تصریح فرمایش امام صادق است.
صاحب جواهر نیز روی این روایت عجیب مانور داده است آدرسش را خدمت آقایان آوردم. جواهر، جلد 21، صفحه 395 راوی حفص ابن غیاث است. حفص ابن غیاث از علما و فقهای اهل سنت بود خودش هم قاضی حکومت است.
پرسش:
پس وثاقت ندارد؟
پاسخ:
آقایان قبول کردند حفص این غیاث جزو کسانی است که روایاتش مقبول است آٔ موثقه می گویند. شیخ طوسی هم در العده می گوید علمای ما اتفاق نظر دارند بعضی از بزرگان اهل سنت از جمله حفص این غیاث و سکونی روایات شان را تلقی به قبول کردند. بعضی از فِرَق باطله مثل علی ابن حسن ابن فضال و ... روایات شان مقبول است همه را شیخ طوسی آورده و گاهی ادعای اجماع می کند
«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ يُقِيمُ الْحُدُودَ السُّلْطَانُ أَوِ الْقَاضِي»
آیا من که قاضی هستم می توانم بدون نظر سلطان، حدود اجرا کنم؟
«فَقَالَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ إِلَى مَنْ إِلَيْهِ الْحُكْم»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص71
این که حکومت دستش است او می تواند حالا یا مستقلاً یا امراً فرقی نمی کند، همه آقایان شرط کردند خود امام هم می گوید قاضی باید مجتهد مطلق باشد چند قاضی در کشور داریم مجتهد باشد؟
«مَنْ إِلَيْهِ الْحُكْم» حکومت دست چه کسی است؟ دلیل آوردند بر این که فقیه باید حکومت تشکیل بدهد تا بتواند اجرای حدود کند.
اهل سنت روایت دارند:
«عن أبي بكرة قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول السلطان ظل الله في الأرض فمن أكرمه أكرم الله ومن أهانه أهانه الله»
السنة؛ اسم المؤلف: عمرو بن أبي عاصم الضحاك الشيباني الوفاة: 287، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1400، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد ناصر الدين الألباني، ج2، ص492، ح1024
من جمله از این ها فقیه هم «ظلّ الله» است «إِقَامَةُ الْحُدُودِ إِلَى مَنْ إِلَيْهِ الْحُكْم» کسی که حکومت دستش است.
پرسش:
می توانیم حکم را به معنای فصل الخطاب بگیریم کسی که فصل الخطاب دستش است چه در قضاوت و چه در غیر قضاوت
پاسخ:
آیا در قضاوت، قاضی بدون اجازه حاکم و تفوییض اختیار می تواند اجرای حدود کند؟
پرسش:
قضاوت از شئون حاکم است.
پاسخ:
صاحب جواهر چند مورد آورده است این همه آیات، روایات در اجرای حدود داریم اگر حکومت تشکیل نشود حاکم و فقیه نمی تواند یکی از این ها را اجرا کند. اگر فقیه بخواهد اجرای حدود کند یا باید حکومت تشکیل بدهد یا حکومت را تحت سیطره خودش در بیاورد. «وَ الْعُلَمَاءُ حُكَّامٌ عَلَى الْمُلُوك»
«وَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) قَوْلُهُ الْمُلُوكُ حُكَّامُ النَّاسِ وَ الْعُلَمَاءُ حُكَّامٌ عَلَى الْمُلُوك»
كنز الفوائد؛ نویسنده: كراجكى، محمد بن على، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله، ناشر: دارالذخائر، ج2، ص32
بحث سر این است اگر لغت را بخواهیم بگیریم باید دقت کنیم همه لغت را بگیریم. حتی عرض کردیم این بزرگوار از مفردات راغب یک بخشش را آورده است. راغب در مفرداتش نزدیک به سه، چهار صفحه در رابطه با ماده «حَکَمَ» صحبت کرده که در لغت این است. اضافه بر آن احدی قائل نشده که آیات حضرت داود و رسول اکرم را به عنوان قضاوت بگیریم.
پرسش:
همه مترجمین داوری ترجمه کرده اند.
پاسخ:
بله خلیفه ای که می خواهد داوری کند اول خلافت بعد از خلافت، قضاوت. اگر لغت را بخواهیم این نیست.
پرسش:
در لسان العرب ابن اثیر گفته است:
«ابن الأَثير: في أَسماء الله تعالى الحَكَمُ و الحَكِيمُ و هما بمعنى الحاكِم، و هو القاضي فَهو فعِيلٌ بمعنى فاعِلٍ، أو هو الذي يُحْكِمُ الأَشياءَ و يتقنها، فهو فَعِيلٌ بمعنى مُفْعِلٍ، و قيل: الحَكِيمُ ذو الحِكمة، و الحِكْمَةُ عبارة عن معرفة أفضل الأَشياء بأفضل العلوم»
لسان العرب؛ اسم المؤلف: محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الوفاة: 711، دار النشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، ج12، ص140
پاسخ:
همه را دیده ام. لسان العرب را تقریباً هفت، هشت صفحه دیدم بحر المحیط را دیدم، صحاح اللغه را دیدم مجمع البحرین را دیدم.
بله یکی از معانی حکومت قضاوت است ولی این که بگوییم قضیه حکومت به معنای حاکم است فقط در فارسی زبان ها این را داریم در عرب ها این طور نیست، نادرست است. عرب ها را آوردیم امروز داریم معنا می کنیم این هایی که آوردم همه را از آیات و روایات آوردم.
می گوید «حَکَم» ده تا معنا دارد با توجه به مضافُ الیه اش «حکم اذا ابٌ علی ابنه، حکم به، حکم علیه، حکم لفلان» ده، دوازده تا استعمال دارد یکی از این استعمالاتش برای قضاوت است. اگر بخواهیم لغت را بگیریم باید ببینیم در لغت کسانی که متخصص لغت هستند چه می گویند؟ لیستی که اینجا نشان دادم این لیست را در تمام برنامه هایی که در دانشگاه های عربی کشورهای منطقه ما امروز مطرح است به دانش آموز و دانشجو این را آموزش می دهند درست هم آموزش می دهند. «حکم الله شرّع، حکم إنه منعه، حکم البلاد من شئونها» کلمه حَکَم با توجه به مضافٌ الیه اش معنا پیدا می کند.
پرسش:
(فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ) یعنی قضاوت کنید.
پاسخ:
«حکمَ بینهم» می خواهیم بگوییم این حَکم آیا فقط (إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ) خلیفه و قضاوت است آیا این را می توانیم بگوییم؟
پرسش:
(إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَق) اگر قدرتی نباشد آیا امام می تواند قضاوت کند؟ نمی تواند
پاسخ:
اگر بنا باشد در لغت دنبال حَکَمَ بگردیم تمام موارد استعمال را باید بیاوریم اگر بنا است در آیات دنبال حَکمَ بگردیم باید تمام آیات را کنار هم بگذاریم. و علاوه برآن تفسیری که ائمه علیهم السلام برای آیات کردند چند روایت صحیح و السند داریم کافی
«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) لَا وَ اللَّهِ مَا فَوَّضَ اللَّهُ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ إِلَّا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ هِيَ جَارِيَةٌ فِي الْأَوْصِيَاءِ (علیهم السلام)»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص268
«مَا فَوَّضَ» یعنی چه؟
«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ»، وَ هِيَ جَارِيَةٌ فِي الْأَوْصِيَاءِ عليهم السلام»، بیست روایت داریم ائمه (فَاحْكُمْ بَينَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) را معنا کردند بدون این که روایاتی که در زمینه آیات است بخواهیم آیات را معنا کنیم گرفتار می شویم.
(بِالْبَينَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ)
(از آنها بپرسيد که) از دلايل روشن و کتب (پيامبران پيشين آگاهند!) و ما اين ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کرديم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی؛ و شايد انديشه کنند!
سوره نحل (16): آیه 44
فرصت نکردم دو، سه تفسیر مثل البرهان را دیدم نور الثقلین، تفسیر علی ابن ابراهیم را ببینید؛ ببینید در ذیل این دو آیه حضرت داود و رسول اکرم، ائمه (علیهم السلام) چه معنا کردند؟ تفسیر علی ابن ابراهیم ملاک است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته














