درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه شصت و هشتم 18 . 11 . 1404)
موضوع: استدلال امیر المؤمنین (سلام الله علیه) به خلافت و امامت خود از آیات و روایات
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير!
همان طوری که عرض کردیم در ایام غیبت یا باید بگوییم ولایت اهل بیت علیهم السلام کلاً تعطیل است یا بگوییم ولایت به افراد نا صالح تفویض شده یا بگوییم به فقهاء.
پرسش:
در همان حدیث «الی یوم القیامة» هست امام حسین و نُه نفر از فرزندانشان (علیهم السلام) یعنی «إلی یوم القیامة» منحصر به این افراد است.
پاسخ:
«إلی یوم القیامة» در کنارش غیبت اتفاق افتاده، در زمان غیبت می گوییم این ها حجت هستند در آن شکی نیست. الان حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) حجت است دسترسی به آن حضرت نداریم، به مصالحی حضرت ولی عصر غایب شده است.
الان سه راه بیشتر نداریم یا بگوییم این «إلی یوم القیامة» الاّ زمان غیبت. یعنی زمان غیبت را استثناء کنیم. بگوییم در زمان غیبت این ها حجت و ولی نیستند تدبیر امور دست این ها نیست، «إلی یوم القیامة» را تخصیص بزنیم.
راه دوم همان راهی که اهل سنت رفتند . آن ها غیبت را بعد از پیغمبر شروع کردند. ما بعد از سال 260 شروع کردیم آن ها سال 11 شروع کردند. می گویند این ها به امراء، حکام و خلفاء محول شده است.
مفتی اعظم فعلی عربستان، صالح بن فوزان کتابی دارد اگر برسم بخش هایی از این کتاب را برای دوستان نشان می دهم. صالح آدم خیلی متشدّد و ضد شیعه تمام عیار است. بر خلاف او، آل شیخ مؤدب و متین بود، کتابش پاسخ به سوالات است در اول این کتاب ده، دوازده جا کلمه «ولی الأمر» آورده است.
کسی که مخالف ولیّ امر باشد کافر است. کسی که اطاعت از ولیّ امر نکند کافر است و ... ولیّ امر را از کجا در آوردند؟ کلمه «ولیُ الأمر» نه به عنوان سلطان، با این که می گویند ولیّ الامر کسی است که با انتخاب مردم ولی امر می شود یا کودتا می کند.
می گوید: اگر کسی کودتا کرد حکومت قبلی را ساقط کرد خودش اعلام کرد من ولیّ امر هستم بر همه مردم واجب است از او تبعیت کنند! مخالفت را معادل کفر می دانند این هم یک راه است.
به قول آن وهابی دیگر، اگر ولیّ امر در تلویزیون بیاید زنا کند، شراب بخورد، لواط کند و لواط بدهد کسی حق اعتراض ندارد!! این هم یک راه است!
یک راه هم این است امام به مصالحی غایب است دو راه هم قطعاً راه باطل است. راه سوم «أقرب الناس إلی المعصوم» که عبارت از ولیّ فقیه است حاکم شود. ولی فقیهی که شیعه قاطبةً بر این عقیده هست اگر ولی فقیه گناه صغیره هم از او سر بزند به خودی خود از ولایت فقیه منعزل می شود نه این که در تلویزیون چنین و چنان کند منعزل نمی شود. گناه صغیره هم از ولیّ فقیه سر بزند خودش عزل می شود.
اگر عمداً گناه صغیره ای انجام بدهد به خودی خود منعزل می شود آیا این راه بهتر است به عقل و روایات ائمه نزدیک تر است یا آن دو راه قبلی؟!
آقایان دو آیه آوردند یکی آیه 59 سوره نساء دیگری آیه 67 سوره مائده از این دو آیه استفاده کردند.
آیت الله خائفی، پسر امام حاج آقا مصطفی و بعضی از معاصرین ما هم به این آیات استدلال کردند ولی به این شکل کسی ندیدم استدلال کند؛ حتی حاج آقا مصطفی در حد یک صفحه و نیم مطرح می کند و خودش هم نقض می کند می گوید نمی توانیم به آیه استدلال کنیم.
آقای خائفی هم فرمایش ایشان را نقل می کند و تأیید هم می کند.
پرسش:
بیان شما هم در واقع سراغ احادیث رفت، از خود آیه نتوانستید چیزی بیاورید!
پاسخ:
آیه:
(وَأَنْزَلْنَا إِلَيكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِمْ)
و ما اين ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کرديم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی.
سوره نحل (16): آیه 44
بدون حدیث نمی توانیم از آیه استفاده کنیم، الا این که یک آیه صریح در رابطه با مسائل اخلاقیات، ظلم، جنایت و امثال این ها باشد. ولی مطالبی که در رابطه با ولایت و ... است با توجه به این که امام صراحتاً در کشف الاسرار دارد اگر نام ائمه یا نام امیر المؤمنین در قرآن بود قطعاً قرآن را تحریف می کردند.
لذا کلیات را آورد در کنارش هم خدای عالم برای این که مردم آرامش داشته باشند نماز را هم خدا می توانست بگوید صبح دو رکعت بخوانید، در این دو رکعت حمد، سوره، رکوع و سجده دارد این ها را نگفت. برای این که یک آرامش برای قلب مؤمنین باشد، همان طوری که در قرآن رکعات نماز نیست رکعات نماز را خدا به بیان پیغمبر محول کرده اسامی ائمه، مصداق آیات را هم به پیغمبر اکرم محول کرده است.
نمی خواهیم قاطعانه بگوییم ولی آدم مقداری احتمال می دهد این که هفت طواف باید انجام بشود سعی بین صفا باید هفت تا باشد و ... مشخصات را هیچ کدام در قرآن ندارد.
در رابطه با صوم فقط (أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيلِ) دارد.
(أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيلِ)
سپس روزه را تا شب، تکميل کنيد!
سوره بقره (2): آیه 187
این که مبطلات روزه، شرایط روزه و قضیه چه است؟ این ها را نیاورده این ها را به بیان نبی مکرم محول کرده است.
پرسش:
اهمیت حکومت نسبت به روزه و نماز چطوری است؟
پاسخ:
اتفاقاً این قضیه حساس تر از آن است آن ها را آورده زمینه را فراهم کند بگوید آن جاهایی که شما اهمیت می دهید. الان اهل سنت اهمیتی که به نماز، روزه و حج می دهند به بحث خلافت نمی دهند.
لذا می گوید نماز، روزه و حجی که این همه از نظر شما مهم هست قرآن مشخصاتش را به بیان نبی مکرم محول کرده است. ولایت هم چنین است. به این جهت روایت امام علیه السلام صراحت دارد می فرماید اگر کسی از شما سوال کرد چرا نام حضرت علی علیه السلام در قرآن نیامد؟ از ایشان سوال کنید چرا رکعات نماز نیامده است؟ روایت صحیح هست.
عرض کردم مقداری دقت کنیم به این آیات و روایات باز نگاه کنیم یعنی تمام این احادیث و آیات را کنار بگذاریم بیش از هزار سالی که دوران غیبت آمد ببینیم تکلیف ما چه است؟
اگر حکومت اسلامی نبود و کاری که امام (رضوان الله علیه) کردند شاید بحث هایی که ما داریم به یک تئوری شبیه بود؛ ولی الان می بینیم بعد از هزار و چهارصد سال حکومتی مبتنی بر فقه اهل بیت تشکیل شده و آن همه فساد که وجود داشت کمتر شده است. خیلی از شما یادتان نمی آید مثلاً شراب فروشی و ... یا فحشا و ... بیداد می کرد.
نمی گوییم حکومت اسلامی همه چیز را درست کرد نه! روایاتی داریم که قبل از ظهور هر کس می آید می گوید می خواهم درست کنم نمی تواند درست کند. خدای عالم، درست کردن تمام و اصلاح کامل را از روز ازل قبل از خلقت این عالم به قد و قواره یک نفر اندازه فرموده و آن هم حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) است.
لذا هر کس بیاید، مرحوم امام نه! بالاتر از ایشان هم بیاید قطعاً این نارسایی ها هست (طبیعی کار است)، باید تمرین کنیم و این ها را تحمل کنیم و در مشکلات دعا کنیم همان طوری که آقا امام عسکری سلام الله علیه فرمودند: برای فرج دعا کنید همان طوری که یک مادر، فرزندش را دکترها جواب دادند تنها امیدش به خدا است با اضطرار چطور از خدا می خواهد فرزندم را شفا بده آن طور برای فرج فرزندم دعا کنید. اگر آن طور دعا کردید فرج نزدیک می شود وگرنه فرج مسیر طبیعی خودش را طی می کند. بعد حضرت مثال می زنند مثل قضیه زن بنی اسرائیل که داشت از کاخ فرعون گِل، خاک، گچ بالا می برد وسط پله ها درد زایمانش گرفت. -زنی که درد زایمانش می گیرد مرگ را جلوی چشمش می بیند- نشست شُرطه ها شروع کردند به او شلاق زدن که این جا زایشگاه نیست این جا محل کار است! قلب او شکست عرضه داشت خدا تا کی باید در غیاب حضرت موسی زجر بکشیم و شکنجه ببینیم. حضرت می فرماید به خاطر دعای آن زن خدای عالم چندین سال فرج حضرت موسی را نزدیک کرد. اگر شما هم آن طوری دعا کنید فرج نزدیک است اگر آن طوری دعا نشود مسیر طبیعی خودش را طی می کند.
آغاز بحث...
در رابطه با فرمایش امیر المؤمنین (سلام الله علیه) عرض کردیم دو روایت مفصل از امیر المؤمنین هست به آیات متعدد استدلال می کنند آیه 59- 30- 55- 67 سوره مائده یکی در قضیه شورای شش نفره هست که حدود پنجاه مورد از فضائل و مناقبشان را مطرح می کنند.
یکی از این ها استدلال به آیات است. یکی هم در قضیه مسجد النبی زمان عثمان که در جمع بیش از دویست نفر مطرح می فرمایند. در حقوق ولی بر مردم، حقوق مردم بر ولی نکاتی را آوردیم که نصیحت و خیرخواهی «وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِين» بحث مشورت را آوردیم.
البته دو، سه نفر از دوستان در رابطه با مشورت های حضرت امیر با خلفا مطالبی نوشته بودند نگاه کردم دست شان درد نکند «سعیهم مشکور» ولی نظر ما خیلی فراتر از این بود فقط فهرستی از این بحث را خدمت آقایان نشان بدهم آمار مشورت های امیر المؤمنین با خلفاء چهارده مورد با ابوبکر، هشتاد و پنج مورد با عمر ابن الخطاب، ده مورد با عثمان یعنی در بیش از دوازده سال خلافت عثمان ده مورد. تمامی این ها هم دلیل دارد. در این مورد آقای نجم الدین عسکری در کتاب «علیٌ و الخلفاء» به خوبی کار کرده است. تنها کسی که بنده دیدم کل مشورت های حضرت امیر را به سه خلیفه مطرح کرد ایشان هست. همه را هم از منابع شیعه و اهل سنت مستند آورده است ایشان یک مورد بدون مدرک دلیل نیاورده است.
با عمر ابن الخطاب یازده سال و پنج ماه هشتاد و پنج مورد بود. با ابوبکر هم در دو سال و سه ماه چهارده مورد بود مجموعاً 27 ماه خلافت ابوبکر بود.
البته غالب این مشورت ها (عزیزان دقت کنند) اینگونه بود: مثلاً عمر در قضایایی به مسجد می آمد صحابه نشسته بودند می پرسید آقای طلحه! نظر شما چه است؟ آقای زبیر! نظر شما چیست؟ اظهار می کردند در کنارش می گفت علی! شما هم نظر خودت را بگو! این طوری نبود مستقلاً از امیر المؤمنین به عنوان مشاور استفاده شده باشد. اگر هم بوده خیلی کم است. یعنی حدود صد و اندی مورد مشاوره سه خلیفه است شاید در مجموع این ها کمتر از ده مورد است. مستقیماً سراغ حضرت امیر (سلام الله علیه) بیایند.
حتی در قضیه جنگ ایران و عرب، عمر مسجد آمد از ترس بدنش می لرزد دندان هایش به هم می خورد، یعنی این قدر وحشت وجودش را فرا گرفته بود. چون حکومت ایران نزدیک به پنجاه هزار نیرو آماده کرده بود تا تمام مدینه را با خاک یکسان کند.
هر کس نظری داد حضرت علی (علیه السلام) هم کناری نشسته بودند. عمر گفت چرا نظر نمی دهی؟ فرمود: نظر من مخالفِ تمام نظر این ها است. اگر شما بخواهی آن جا بروی روحیه شان تحریک می شود می گویند عمود اسلام این است این را بزنید جرأت شان بیشتر می شود ولی اگر تو را زدند مدینه و حکومت اسلامی بی سرپرست می ماند. کسی نیست این ها را جمع و بسیج کند تو در مدینه بمان افراد را بفرست. این مشورت دادن حضرت امیر سلام الله علیه هم برای صلاح مسلمین و اسلام است نه به خاطر شخص خلیفه دوم!
بعضی از مسائل هم در رابطه با قضیه حد بود. مثلاً زن حامله را داشتند حدّ می زدند امیر المؤمنین فرمودند: این زن زنا کرده ولی بچه ای که در رحمش است چه گناهی کرده؟ عمر گفت:
«لولا عَلِىٌ لَّهَلَكَ عُمَر»
شرح نهج البلاغة ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري، ج 1، ص 18
پرسش:
بحث مشورت که شما این قدر اصرار دارید چرا حضرت مشورت می داد؟
پاسخ:
یهودی هم می آمد از امیر المؤمنین (علیه السلام) مشورت می گرفت حضرت جواب می دادند. الان یک یهودی بیاید از شما سوال کند فلان آقا خواستگاری دخترم آمده ایشان را می شناسی؟ شما می گویی بله می پرسد صلاح است دختر بدهم؟ ولو یهودی یا مسیحی هم هست آیا شما از نظر شرعی می توانی مشورت ندهی؟!
پرسش:
این فرق می کند یکی مثل حضرت علی (علیه السلام) که ما می گوییم حکومت را به نا حق از ایشان گرفتند مشورت می دهد.
پاسخ:
اگر عمر خودش برود نه تنها عمر و سپاه رفته بلکه اسلام رفته است.
پرسش:
خود امیر المؤمنین می رفت.
پاسخ:
برای خودش کسی تره خرد نمی کند. کاری کرده بودند که کسی حضرت علی را قبول نداشت. حتی جواب سلام حضرت را نمی دهند. مردم حتی برای مسائل عادی جرأت نمی کنند پیش علی ابن ابی طالب سلام الله علیه بیایند. در جلسات قبلی چند روایت خواندیم به امیر المؤمنین ناسزا می گفتند. عمر گفت: «إنَّکَ مِن المُنافِقین» چون از پیغمبر شنیدم فرمود: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى»
«عن سويد بن غفلة عن عمر بن الخطاب أنه رأى رجلا يسب عليا فقال إني أظنك منافقا سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول إنما علي مني بمنزلة هارون من موسى الا أنه لا نبي بعدي»
تاريخ بغداد؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - -، ج7، ص425
«رأى عمر رجلا يخاصم عليا فقال له عمر إني لأظنك من المنافقين سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول علي مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي»
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج 42، ص166
عمر برای حق امیر المؤمنین به این حدیث استدلال می کند ولی این که حق را به علی بدهد برای علی کاری نکرده بودند که مقبولیت مردمی داشته باشد. در کنارش طلحه، زبیر و دیگران بودند ده نفر ادعای رهبری داشتند. اختلاف داخلی باعث می شد تعداد مسلمان هایی که به ظاهر مسلمان هستند از بین برود و اسلام نابود شود و لذا امیر المؤمنین به عنوان یک تکلیف شرعی دارد مشورت می دهد.
نکته دیگر اینکه تعدادی از وهابی ها یا شیعیان وهابی زده که بدتر از وهابی ها هستند. یک سری بحث هایی مطرح کردند اولاً می خواهند خلافت و امامت امیر المؤمنین و دلالت آیات را زیر سوال ببرند هم بعضی هایشان حکومت اسلامی و ولایت فقیه را زیر سوال ببرند.
اینها جرأت ندارند بحث ولایت فقیه را علناً رد کنند بگویند دلیل تان این است اشکال کارتان هم این است. ولایت پیغمبر، ولایت حضرت علی و ولایت ائمه صلوات الله علیهم را زیر سوال می برند وقتی ولایت این ها زیر سوال رفت ولایت فقیه هم زیر سوال است.
عزیزان دقت کنند، عین عبارت را بیاورم سید ابو الفضل برقعی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم بود مکاسب در مسجد امام تدریس می کرد درس شلوغی هم داشت.
این که چه شد و چه معصیتی کرده بود که خدای عالم از درِ اهل بیت (علیهم السلام) او را راند نمی دانیم! همان جا شروع کرد نسبت به آقای بروجردی توهین کردن شاگردانش ریختند از منبر پایین آوردند عمامه اش را انداختند بعد از آن جرأت نکرد بیاید بعد به تهران رفت مسجدی که مادرِ شاه درست کرده بود آن جا امام جماعت شد. با عربستان ارتباط برقرار کرد اول کاری که کرد منهاج السنه ابن تیمیه را به فارسی ترجمه کرد! بعد هم حدود سی و پنج کتاب علیه ولایت اهل بیت علیهم السلام نوشت.
یکی از کتاب هایش به نام تضاد مفاتیح با قرآن است که اخیراً مرتب عربستان دارد چاپ می کند.
در صفحه 382 بحثی دارد ذیل آیه 67 سوره مائده (يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ) که آیات قبل و بعد آن مربوط به اهل کتاب است. می گویند وقتی در غدیر رسول اکرم، حضرت علی را به جانشینی خود منصوب کرد آیه 3 سوره مائده نازل شد و این آیه مربوط به ولایت و امامت حضرت علی است، در حالی که عبارت بالا قسمتی از آیه هست تا به آیه 67 می رسد این ادعا که این قسمت آیه در غدیر خم نازل گردید مخالف قول امام صادق هست که فرمود سوره مائده یک باره بر پیغمبر خدا نازل شده است.
فرموده یک باره نازل شد در شب قدر هم کل قرآن یک باره نازل شده است آیا یک باره نازل شدن با نزول ترتیبی منافات دارد؟! آدرس داده مجمع البیان طبرسی ابتدای تفسیر سوره مائده، تفسیر طبرسی را خدمت تان می آورم ببینید اصلا همچنین روایتی آن جا داریم؟!
برقعی در ادامه می نویسد:
«و نیز مخالف روایاتی است که می گویند آیات مورد نظر یعنی آیه (يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ) در عرفه نازل شد نه در غدیر! یعنی آیه (الْيوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) آیه (يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ) در عرفه نازل شده است».
با آقایانِ گل پسر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه بحث داشتیم همین تعبیر را در کتاب درسی که برای حوزه نوشتند آوردند. شاید برای سطح سه طلبه ها در سطح کشور باشد وقتی به دست ما رسید ما اشکالات فراوان و فاحشی از این کتاب گرفتیم که باعث شد امتیاز آن برای تدریس در حوزه را لغو کردند. البته خودشان از من خواستند گفتند اشکالاتش را بگیرید در چاپ بعدی این ها را اصلاح کنیم.
کتاب تاریخ اسلام مرکز مدیریت حوزه های علمیه، دفتر تدوین متون درسی حوزه های علمیه، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام، جلد 2 : «سال دهم هجری رسول خدا آخرین حج خود را انجام داد که به حجة الوداع شهرت یافت بعد از ظهر روز نهم به هنگام وقوف در عرفه (يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ) نازل گردید»!
در همین پژوهشگاه با هیئت علمی شان با نُه نفر جلسه داشتیم گفتیم یک روایت جعلی، یک روایت ضعیف پیدا کنید اصلا در کتب شیعه هم نه! بلکه در کتب اهل سنت که گفته باشد آیه (بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ) در عرفه نازل شده است. این ها یک هفته زور زدند عبارتی از مرحوم امام خمینی از کتاب کشف اسرار آورده بودند.
تعجب کردم بعد کتاب کشف الاسرار را نگاه کردم گفتم: آقای (رمضان) محمدی! این آیه در رابطه با (الْيوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) است که خود عمر می گوید در عرفه نازل شده است آیه ابلاغ را نداریم حتی یک روایت ضعیف، یک روایت جعلی که بگوید آیه ابلاغ در عرفه نازل شده است. آدرس هم ندادند همه جا آدرس دادند ولی این را آدرس ندادند فقط آدرس آیه را دادند.
در چاپ بعدی (چاپ جدید) در این جا دیدند خرابکاری شد، اسم مرکز مدیریت را از کتاب حذف کردند، چون هم شورای عالی مدیریت، حاج آقای بوشهری و حاج آقای اعرافی فرمودند این کتاب قابل تدریس نیست. من هم مناظره ای با این ها در مدرسه امام کاظم داشتم همه شان بودند هر ایرادی گرفتم می گفتند ویراستار یا تایپیست این طور نوشته است!
گفتم ویراستار و تایپیست چقدر آدم ماهری بوده یک دفعه نوشته که آیه 67 سوره مائده در عرفه نازل شده است! این چاپ بعدیش است به قول خودشان اصلاح کردند. نام مرکز مدیریت را هم برداشتند باز هم در این جا نوشتند آیه 67 سوره مائده (يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ) در آخرین حج رسول خدا در سال دهم هجری و بعد از ظهر عرفه نازل شد!!
نمی دانم آقایان دنبال چه هستند؟! یعنی اگر یک سنی کتاب درسی می نوشت به نظرم منصفانهتر از این ها می نوشت، متأسفانه این طوری است و ما گرفتاریم.
در مورد ابو الفضل برقعی ملاحظه می فرمایید مراجع از جمله ایت الله العظمی (سید هادی) میلانی و دیگران فتوا دادند ابو الفضل برقعی مرتد است . به ارتداد او فتوا دادند.
ما الان گرفتار این جانورها هستیم، حرف دیگر او را ملاحظه بفرمایید در مورد آیه 67 سوره مائده می گوید "حضرت علی هیچ گاه این آیه را مربوط به خلافت الهی خویش ندانسته است!"
ما نزدیک ده، دوازده جلسه است بحث می کنیم امیر المؤمنین با سند صحیح در جمع بیش از دویست نفر آیات و من جمله آیه ابلاغ را برای خلافت خودش استفاده کرده است. آقای برقعی! آیا تو این آیات را ندیدی؟!
حضرت امیر المؤمنین در شورای شش نفره به خلافت خودش استدلال کرده است و در جای جای حکومت خودش و قبل از حکومتش به آیه 67 سوره مائده استدلال کرده است. اضافه بر این اصلا کتابهای شیعه را کنار بگذاریم ابن ابی حاتم، واحدی، ابن مسعود، ابن عساکر و... نزدیک چهل تا روایت اهل سنت آورده اند برخی از اینها صد در صد صحیح است که آیه:
(يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکني، رسالت او را انجام ندادهاي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه ميدارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نميکند.
سوره مائده (5): آیه 67
در حق علی نازل شده است.
ملاحظه بفرمایید نزول آیه در غدیر در کتب شیعه تصریح شده است. یکی از موضوعاتی که باید خیلی خوب روی آن کار کنیم این بحث است. استناد امام باقر به آیه ولایت و ابلاغ و اکمال با سند صحیح اعلایی. آن چه که قطعی است شیعه و سنی دارد آیه ابلاغ در غدیر نازل شده است.
عبارتی از عمر ابن خطاب است که آیه اکمال در عرفه نازل شده است، در مورد آیه ابلاغ همچنین چیزی ندارند حتی یک نفرشان هم ندارد که آیه ابلاغ در عرفه نازل شده باشد. در مورد آیه اکمال قبلا بحث کردم و پاسخ دادم. این جا بحث مان روی آیه ابلاغ است.
ملاحظه بفرمایید کافی جلد 1 صفحه 289 روایت هم صد در صد صحیح است تمام این ها از اجلای اصحاب امام باقر (سلام الله علیه) هستند.
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ وَ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ أَبِي الْجَارُودِ جَمِيعاً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ: أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ- إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ فَرَضَ وَلَايَةَ أُولِي الْأَمْرِ فَلَمْ يَدْرُوا مَا هِيَ فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً (صلی الله علیه واله وسلم) أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِكَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) وَ تَخَوَّفَ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وَ أَنْ يُكَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ- يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَيْنَةَ قَالُوا جَمِيعاً غَيْرَ أَبِي الْجَارُودِ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) وَ كَانَتِ الْفَرِيضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَرِيضَةِ الْأُخْرَى وَ كَانَتِ الْوَلَايَةُ آخِرَ الْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا أُنْزِلُ عَلَيْكُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِيضَةً قَدْ أَكْمَلْتُ لَكُمُ الْفَرَائِضَ.»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص289، ح4
زراره، فضیل ابن یسار، بکیر ابن اعین، محمد ابن مسلم، برید ابن معاویه، کاری به ابو الجارود نداریم گرچه گفتیم سندا صحیح است. «أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ ... فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ- يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ... فَقَامَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ»
در کتاب قرب الاسناد حمیری، صفحه 57 همین عبارت با سند صحیح آمده است. این آقا (برقعی) می گوید امام صادق نگفته! بفرما! این هم فرمایش امام صادق (علیه السلام) است.
«حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ لَمَّا أَمَرَ اللَّهُ نَبِيَّهُ أَنْ يَنْصِبَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) لِلنَّاسِ فِي قَوْلِهِ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» فِي عَلِيٍّ» بِغَدِيرِ خُمٍّ فَقَالَ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»
تفسير القمي؛ قمى، على بن ابراهيم، محقق/ مصحح: موسوى جزائرى، طيّب، ناشر: دار الكتاب، ج2، ص201
احتجاج امیر المؤمنین در مورد خلافت خودش همین بحثی که الان داریم، در این جا باز به همین شکل دارد. احتجاج امیر المؤمنین در شورای شش نفره. حدیث شورا که ان شاء الله بنا شد به مناسبتش به آن بپردازیم.
همچنین از امام صادق (سلام الله علیه) در عرفه در مورد آیه ابلاغ کافی جلد 1 صفحه 174 روایت داریم که این روایات صحیح است.
دوستان احادیث مؤیده را ملاحظه بفرمایید کافی جلد 1 صفحه 176؛ امالی شیخ صدوق، صفحه 156؛ همچنین امالی شیخ صدوق صفحه 99؛ تفسیر فرات کوفی؛ تهذیب شیخ طوسی جلد 3، ... یعنی نزدیک سی تا سی و پنج روایت مؤید و حدود دوازده روایت صحیح از ائمه (علیهم السلام) داریم که آیه ابلاغ در غدیر نازل شده است.
در این مورد بنده یک روایت ضعیف هم پیدا نکردم، با این که خیلی جستجو کردم، در بحثی که با اقای عابدینی در اصفهان داشتم تابستان بود، (قبل از آن مناظره) فرصت خوبی بود، درس و بحث تعطیل بود، بنده تمام اوقاتم را به این کار اختصاص دادم در شبانه روز دو، سه ساعت استراحت می کردم و مابقی را شخصا مشغول بودم.
هرچه در کتب شیعه و سنی گشتم، یک روایت ضعیف که بگوید آیه ابلاغ در عرفه نازل شده پیدا نکردم.
دوستان مرکز پژوهشگاه هم گشتند تا الان نتوانستند به من یک روایت بدهند که آیه ابلاغ در عرفه نازل شده است.
این آقا می گوید امام صادق می گوید کلا و تماما یکدفعه نازل شده، اگر کلّا یکجا هم نازل شده باشد، قرآن هم یک جا در شب قدر نازل شده است. آیا این منافات دارد؟
روایاتی که آوردیم نزدیک پنجاه روایت است شاید پانزده، شانزده مورد آن از امام صادق (سلام الله علیه) است که می فرماید آیه ابلاغ در غدیر نازل شده است. آقای برقعی! چرا این ها را ندیدی؟!
این نکته را هم عرض کنم و جوابش برای فردا بماند، عزیزان دقت کنند. ببینند برقعی چه می گوید:
"به قول مفسر عالی مقام و برادرمان آقای سید مصطفی طباطبایی حفظه الله تعالی -که باید بگویم خذله الله تعالی فی الدنیا والاخره- در منابع شیعه مذکور است که علی خود فرمود هرگاه زمامدار مسلمین درگذشت باید مسلمانان قبل از هر اقدامی به انتخاب یک زمامدار بپردازند معلوم می شود که علی (علیه السلام) زمامداری مسلمین را امر انتخابی می دانسته نه انتصابی! به همین سبب نفرمود تا من و و یازده فرزندم هستیم، مسلمین باید ما را زعیم بدانند و بعد از آن اجازه انتخاب زمامدار دارند."
یکی از بزرگان علامه امینی یا بزرگوار دیگری است می گوید خدای عالم در قرآن بعضی ها را تشبیه به سگ کرده مثل بلعم باعورا، گفتم سگ از بلعم باعورا خیلی ارزشش بالاتر است چرا خدا این تشبیه را کرده و آرام نشدم.
علمای یهود را در سوره جمعه تشبیه به الاغ کرده است باز آرام نشدم آخر الاغ حیوان زبان بسته شرافتش خیلی از اینها بالاتر است. می گفت خیلی ناراحت بودم که چرا خدا این تشبیه را کرده است تا وقتی به این آیه رسیدم: (أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ)
(وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْينٌ لَا يبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ)
به يقين، گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريديم؛ آنها دلها [= عقلها ]يي دارند که با آن (انديشه نميکنند، و) نميفهمند؛ و چشماني که با آن نميبينند؛ و گوشهايي که با آن نميشنوند؛ آنها همچون چهارپايانند؛ بلکه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا که با داشتن همهگونه امکانات هدايت، باز هم گمراهند)!
سوره اعراف (7): آیه 179
آرام شدم، یعنی واقعا باید گفت (بَلْ هُمْ أَضَلُّ) مصداقش همین افراد هستند. پاسخ این مطلب را فردا خدمت دوستان عرض می کنم.
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته














