2026 July 12 - يکشنبه 21 تير 1405
تبیین مقام ولایت و جانشینی پیامبر (صلّی الله علیه و آله)
کد مطلب: ١٦٥٢٢ تاریخ انتشار: ١٨ فروردين ١٤٠٥ - ١٣:٢٥ تعداد بازدید: 29
خارج فقه الحکومه » فقه
تبیین مقام ولایت و جانشینی پیامبر (صلّی الله علیه و آله)

(جلسه شصت و سوم 29 . 10 . 1404)


درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم

(جلسه شصت و سوم 29 . 10 . 1404)

‏موضوع: تبیین مقام ولایت و جانشینی پیامبر (صلّی الله علیه و آله)

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

در گفتگوها و مناظرات با برخی از عالمان اهل سنت ، موضوع جانشینی حضرت علی (عليه السلام) پس از رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) بر اساس آیه شریفه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» مورد بررسی قرار گرفته است.

در قرآن کریم در مورد اولی الامر 2 آیه وجود دارد یکی در آیه 59 سوره نساء که می فرماید:

یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُول وَأُولی الأمرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیء فَرُدُّوهُ إِلی اللّهِ وَالرَّسُول إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَومِ الآخر ذلِکَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْویلاً

ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا و پیامبر خدا و اولی الامرتان پیروی کنید، پس، اگر در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بازگردانید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید، این، برای شما بهتر و پایانش نیکوتر است.

و دیگری در آیه 83 همان سوره می فرماید:

وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا

و هنگامی که خبری از ایمنی و ترس [چون پیروزی و شکست] به آنان [که مردمی سست ایمان اند] رسد، [بدون بررسی در درستی و نادرستی اش] آن را منتشر می کنند، و [در صورتی که] اگر آن خبر را به پیامبر و اولیای امورشان [که به سبب بینش و بصیرتْ دارای قدرت تشخیص و اهل تحقیق اند] ارجاع می دادند، درستی و نادرستی اش را در می یافتند؛ [چنانچه به مصلحت جامعه بود، انتشارش را اجازه می دادند و اگر نبود، از انتشارش منع می کردند] و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، یقیناً همه شما جز اندکی، از شیطان پیروی می کردید.

استدلال مکتب تشیع این است که در این آیه، اطاعت از «اولوالامر» به صورت مطلق و در ردیف اطاعت از خدا و رسول واجب شده است که این امر، خود نشانه‌ای روشن بر عصمت آنان است. در پاسخ به کسانی که می‌گویند چون در ادامه آیه برای حل نزاع، نامی از اولوالامر نیامده پس آن‌ها معصوم نیستند، باید به آیه ۸۳ سوره نساء توجه کرد که صراحتاً می‌فرماید در صورت بروز هر امری، باید به رسول و اولوالامر رجوع شود تا حقیقت را استنباط کنند. همچنین در آیه ولایت یعنی 55سوره مائده می فرماید:

انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون

ولیّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند

کلمه «ولی» به صورت مفرد برای خدا، پیامبر و حضرت امیرالمؤمنین به کار رفته که نشان‌دهنده یگانگی منشأ این ولایت است چراکه یک مبتدا آمده و محمول و خبر آن سه مصداق است.

در آیه ولایت مصداق حقیقی «اولی الامر» را مشخص کرده است چراکه «اولی» در آیه اطاعت و «ولی»در آیه ولایت هم ریشه بوده و یک مصداق را بیان می کنند. برخی از بزرگان نیز گفته اند یکی از موارد اختلاف و تنازع همان مصادیق اولی الامر است فرموده اند«و إن تنازعتم فی اولی الامر ردّوه الی کتاب الله و سنة رسوله» لذا با مراجعه کردن به آیات ولایت و آیات دیگر و همچنین به روایات نبوی که مربوط به حضرت امیرالمومنین علیه السلام هست کاملا مشخص می شود که مراد از «اولی الامر» فقط مخصوص امامان معصوم علیهم السلام است.

نقد دیدگاه لزوم اطاعت مطلق از حاکم جائر

متأسفانه در برخی تفکرات سلفی و وهابی، ادعا می‌شود که حتی اگر حاکم اسلامی علناً مرتکب گناهان کبیره شود یا شراب بنوشد، کسی حق اعتراض ندارد! و باید از او اطاعت کرد! آن‌ها به روایاتی استناد می‌کنند که می‌گوید حتی اگر حاکمی ستمگر اموالتان را گرفت و بر شما تازیانه زد، باید اطاعت داشته باشید. ابن ابی شیبه و دیگران از عمر حدیثی نقل کرده اند مبنی براینکه اگر حاکم به چیزی که ناقض دین است امر کرد باید صبر و اطاعت کنید:

عَنْ سُوَيْدِ بْنِ غَفْلَةَ، قَالَ: أَخَذَ عُمَرُ بِيَدِي فَقَالَ: يَا أَبَا أُمَيَّةَ إِنِّي لَا أَدْرِي لَعَلَّنَا لَا نَلْتَقِيَ بَعْدَ يَوْمِنَا هَذَا، اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ إِلَى يَوْمِ تَلْقَاهُ كَأَنَّكَ تَرَاهُ وَأَطِعِ الْإِمَامَ وَإنْ كَانَ عَبْدًا حَبَشِيًّا مُجَدَّعًا إِنْ ضَرَبَكَ فَاصْبِرْ، وَإِنْ أَهَانَكَ فَاصْبِرْ، وَإِنْ حَرَمَكَ فَاصْبِرْ، وَإِنْ أَمَرَكَ بِأَمْرٍ يَنْقُصُ دِينَكَ فَقُلْ طَاعَةٌ مِنِّي دَمِي دُونَ دِينِي وَلَا تُفَارِقِ الْجَمَاعَةَ

مصنف ابن ابی شیبة ج6، ص544 الناشر: مكتبة الرشد - الرياض

از سوید بن غفله روایت شده که گفت: عمر دستم را گرفت و گفت: «ای ابو امیه، نمی‌دانم که آیا بعد از این روز دوباره همدیگر را خواهیم دید یا نه. از خدا، پروردگارت، بترس تا روزی که او را ملاقات کنی، گویی او را می‌بینی. از امام اطاعت کن، حتی اگر برده ی حبشی بینی (یا گوش) بریده ای باشد. اگر تو را زد، صبر کن؛ اگر تو را تحقیر کرد، صبر کن؛ اگر تو را محروم کرد، صبر کن؛ و اگر تو را به کاری امر کرد که از دینت کم می‌کند... بگو: خون من فدای دینم است و من از جماعت بیرون نخواهم رفت!

یا صحیح مسلم دارد :

قَالَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، إِنَّا كُنَّا بِشَرٍّ، فَجَاءَ اللهُ بِخَيْرٍ، فَنَحْنُ فِيهِ، فَهَلْ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْخَيْرِ شَرٌّ؟ قَالَ: «نَعَمْ»، قُلْتُ: هَلْ وَرَاءَ ذَلِكَ الشَّرِّ خَيْرٌ؟ قَالَ: «نَعَمْ»، قُلْتُ: فَهَلْ وَرَاءَ ذَلِكَ الْخَيْرِ شَرٌّ؟ قَالَ: «نَعَمْ»، قُلْتُ: كَيْفَ؟ قَالَ: «يَكُونُ بَعْدِي أَئِمَّةٌ لَا يَهْتَدُونَ بِهُدَايَ، وَلَا يَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِي، وَسَيَقُومُ فِيهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ فِي جُثْمَانِ إِنْسٍ»، قَالَ: قُلْتُ: كَيْفَ أَصْنَعُ يَا رَسُولَ اللهِ، إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ؟ قَالَ: «تَسْمَعُ وَتُطِيعُ لِلْأَمِيرِ، وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُكَ، وَأُخِذَ مَالُكَ، فَاسْمَعْ وَأَطِعْ»

صحیح مسلم ج3ص1476 الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت

حذیفه بن یمان می‌گوید: گفتم: ای رسول خدا، ما در شر بودیم، سپس خداوند خیر را آورد و ما در آن هستیم. آیا پس از این خیر، شری هست؟ فرمود: «بله.» گفتم: آیا پس از آن شر، خیری هست؟ فرمود: «بله.» گفتم: آیا پس از آن خیر، شری هست؟ فرمود: «بله.» گفتم: چگونه؟ فرمود: «پس از من، پیشوایانی خواهند بود که به هدایت من هدایت نمی‌شوند و از سنت من پیروی نمی‌کنند. و در میان آنها مردانی ظهور خواهند کرد که دل‌هایشان، دل‌های شیاطین در بدن‌های انسان‌هاست.» فرمود: گفتم: ای رسول خدا، اگر آن را ببینم، چه کنم؟ فرمود: «از حاکم بشنو و اطاعت کن، هرچند پشتت کوبیده شود و اموالت گرفته شود، پس بشنو و اطاعت کن».

این دیدگاه لزوم اطاعت از حاکم جائر، با سیره ائمه اطهار و کلام صریح حضرت سیدالشهدا (عليه السلام) که می‌فرمود «من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز ننگ و خواری نمی‌بینم»، کاملاً در تضاد است.

و انّی لا أرى الموت إلا سعادة ، والحياة مع الظالمين الّا برما

ابن شهرآشوب، محمد بن علي السروي المازندراني (متوفاى588هـ)، مناقب آل أبي طالب، ج3، ص224، تحقيق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: المكتبة والمطبعة الحيدرية، 1376هـ ـ 1956م.

بن عثیمین یکی از مفتیان تقریبا تراز اول عربستان سعودی هست _وی در زمان بن باز بوده و کتاب عقیده ی تدمریه ی ابن تیمیه را شرح کرده است _ می گوید:

«إذا کان یشرب الخمر و یزنی و یتلوّط»

یعنی لواط می داد. در انتخاب این الفاظ می خواهد غلظت را برساند.

«ویقتل النفس بغیر الحق فإنه یجب طاعته ولو ضربک ضربا فیجب علیک أن تطیعه»

یا در سایت عربی یک مفتی سعودی به نام «عبدالعزیر الریس» می گوید:

«لوقام الحاکم بالزنا لمدة نصف الساعة وشرب الخمر علی التلفیزیون الرسمی فإنه لا یصح الخروج علیه او انتقاد علی العلن»!!

اگر حاکم در تلویزیون به مدت نیم ساعت زنا بکند و شراب بخورد جایز نیست برعلیه او قیام شود ! یا علنا انتقاد بکنند!

تجربه هاي تبلیغی بنده در دانشگاه «ام‌القری» مکه و شهر جده نشان داد که بسیاری از جوانان و دانشجویان عربستان تشنه حقیقت هستند و با شنیدن استدلال‌های متقن، به مذهب اهل‌بیت متمایل می‌شوند. حتی در دانشگاه «ام‌القری» که مرکزی برای پرورش مفتیان وهابی است، جلسات بحث و گفتگو با دانشجویان داشتم که پس از نماز تراویح تا سحرگاه ادامه می‌یافت. در این جلسات، فضایل حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) بر اساس روایات مورد قبول خودشان تبیین می‌شد که تأثیر عمیقی بر مستبصر شدن ده‌ها نفر از آنان داشت.

در ادامه بحث حدیث غدیر پیامبر فرمودند:

وَ هُوَ يَقُولُ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَنْصِبَ لَكُمْ إِمَامَكُمْ وَ الْقَائِمَ فِيكُمْ بَعْدِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي وَ الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي كِتَابِهِ طَاعَتَهُ فَقَرَنَهُ بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَتِي فَأَمَرَكُمْ بِوَلَايَتِي وَ وَلَايَتِهِ... أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَكُمْ فِي كِتَابِهِ بِالصَّلَاةِ فَقَدْ بَيَّنْتُهَا لَكُمْ وَ بِالزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَبَيَّنْتُهَا لَكُمْ وَ فَسَّرْتُهَا لَكُمْ وَ أَمْرَكُمْ بِالْوَلَايَةِ وَ إِنِّي أُشْهِدُكُمْ أَنَّهَا لِهَذَا خَاصَّةً وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى كَتِفِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ لِابْنَيْهِ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ وُلْدِهِمْ لَا يُفَارِقُونَ الْقُرْآنَ وَ لَا يُفَارِقُهُمُ الْقُرْآنُ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ حَوْضِي أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمْ مَفْزَعَكُمْ بَعْدِي وَ إِمَامَكُمْ وَ دَلِيلَكُمْ وَ هَادِيَكُمْ وَ هُوَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ هُوَ فِيكُمْ بِمَنْزِلَتِي فِيكُمْ فَقَلِّدُوهُ دِينَكُمْ وَ أَطِيعُوهُ فِي جَمِيعِ أُمُورِكُمْ فَإِنَ‌ عِنْدَهُ جَمِيعَ مَا عَلَّمَنِي اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ حِكْمَتُهُ فَسَلُوهُ وَ تَعَلَّمُوا مِنْهُ وَ مِنْ أَوْصِيَائِهِ بَعْدَهُ وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ وَ لَا تَتَقَدَّمُوهُمْ وَ لَا تَخَلَّفُوا عَنْهُمْ فَإِنَّهُمْ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُمْ...

کمال الدین و تمام النعمة ج1ص276 ناشر: اسلاميه‌

و می‌گوید: «ای مردم، خداوند به من فرمان داده است که امام شما را برای شما تعیین کنم، کسی که پس از من شما را رهبری خواهد کرد، جانشین و خلیفه من، کسی که خداوند متعال در کتابش بر مؤمنان واجب کرده است، و بدین ترتیب اطاعت او را به او و اطاعت من را به او پیوند داده است. او به شما دستور داده است که ولایت من و ولایت او را بپذیرید...ای مردم، خداوند متعال در کتابش به شما دستور داده است که نماز بخوانید.» من آن را برای شما بیان کردم و مسائل زکات، روزه و حج را برای شما توضیح و روشن کردم. من به شما دستور دادم که خلافت را بپذیرید و شهادت می‌دهم که مخصوص این شخص است. او دست خود را بر شانه علی بن ابی طالب گذاشت، سپس برای دو پسرش پس از او، سپس برای جانشینان از فرزندان آنها پس از آنها. آنها از قرآن جدا نمی‌شوند و قرآن نیز از آنها جدا نخواهد شد تا زمانی که در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد بشوند. ای مردم، من پناهگاه شما پس از خودم، امام شما، راهنمای شما و رهبر شما را برای شما روشن کردم. او برادر من علی بن ابی طالب است و در میان شما مانند من در میان شماست. پس در دین خود از او پیروی کنید و در تمام امور خود از او اطاعت کنید، زیرا آنچه خداوند تبارک و تعالی به من آموخته و حکمت او نزد اوست. پس از او بپرسید و از او و از جانشینان پس از او بیاموزید. به آنها بیاموزید، از آنها پیشی نگیرید و از آنها عقب نمانید، زیرا آنها با حق هستند و حق با آنهاست...

فرازهای حساس خطبه غدیر و نصب الهی حضرت امير سلام الله عليه در غدیر

پیامبر (صلی الله علیه و آله) با بیان عبارت «ان الله امرنی»، صراحتاً اعلام کردند که مأموریت ایشان در معرفی جانشین، فرمانی از جانب خداوند است. ایشان حضرت علی (عليه السلام) را به عنوان امام، وصی و خلیفه معرفی کرده و اطاعت از او را واجب شمردند. تأکید کردند که حضرت علی (عليه السلام) در میان امت، به منزله خود ایشان است و تمام دانش و حکمت الهی نزد اوست؛ لذا مردم موظف هستند در تمامی امور از او پیروی کرده و هرگز از او پیشی نگیرند یا از دستوراتش تخلف نکنند.

می‌توان محتوای سخنان نبوی را در هفت محور اصلی خلاصه کرد:

اول . انتصاب الهی: ولایت یک قرارداد اجتماعی نیست، بلکه فرمانی مستقیم از سوی پروردگار است.

دوم. تداوم امامت: تبیین سلسله مراتب ائمه از نسل امام علی (عليه السلام) تا آخرین وصی.

سوم. مرجعیت علمی: امام تنها منبع اصیل دریافت و تبیین دانش نبوی و حکمت الهی است.

چهارم. وحدت با قرآن: تأکید بر پیوند ناگسستنی امام و قرآن که هرگز از هم جدا نمی‌شوند.

پنجم. همراهی دائمی با حق: علی مع الحق و الحق مع علی؛ حق همواره سایه به سایه با امام است.

ششم. علم لدنّی: علم امام اکتسابی و مدرسه‌ای نیست، بلکه از جانب خدا و محیط بر کل علوم بشری است.

هفتم. هدایت‌گری مطلق: هر کس به حضرت علی (عليه السلام) اقتدا کند، به حقیقت هدایت یافته است.

تمایز «معیت با حق» در حضرت علی (عليه السلام) و عمار

اگرچه در منابع معتبر آمده است که «عمار با حق است»، اما تفاوتی بنیادین میان حضرت علی (عليه السلام) و دیگران وجود دارد. همان‌طور که علامه امینی در گفتگو با يكي از اندیشمندان اهل سنت تبیین کرده‌اند، در مورد عمار، اوست که به دور حق می‌چرخد و پیرو آن است؛ اما در مورد حضرت علی (عليه السلام)، حق به دور حضرت علی می‌چرخد (یدور الحق معه حیثما دار). این بدان معناست که وجود مقدس حضرت علی (عليه السلام) محور، معیار و ملاک تشخیص حق از باطل است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) درباره حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:

اللهم أدر الحق معه

الترمذي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج5، ص297، تحقيق: عبد الرحمن محمد عثمان، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت ، چاپ دوم، 1403ق

يا

الحق یدور مع علیّ حیث ما دار؛

العاملي البياضي، أبي محمد علي بن يونس (متوفاى877هـ) الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم،ج1، ص144، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية، الطبعة الأولى، 1384هـ

حق گرداگرد علی می‌چرخد.

محور حق خود علی بن ابی‌طالب است؛ یعنی ارزش حق این است که اطراف حضرت علی می‌چرخد.

ولی در اینجا می‌گوید:

عمار مع الحق اینما دار؛

عمار با حق هست هر کجا که حق بگردد.

شاید مراد از کلمه‌ی حق هم در اینجا خود حضرت امیر سلام‌الله‌علیه باشد.

همچنین بلاذری در انساب الاشراف آورده است که:

عمار مع الحق أین دار و قاتل عمار فی النار؛

عمار با حق هست هر کجا که حق برود و قاتل عمار در آتش است.

انساب الاشراف، بلاذری، ج1، ص 174.

و اینکه قاتل عمار در آتش جهنم است، پیامی دارد.

در تاریخ دمشق هم این تعبیر است که:

إن عمارا مع الحق و الحق معه يدور عمار مع الحق أينما دار و قاتل عمار في النار؛

عمار همواره گرداگرد حق می‌چرخد هر کجا که برود.

تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج43، ص 476.

همچنین روایت نقل شده است:

لقد قیل ان عماراً مع الحق، و الحق مع عمار، یدور عمار مع الحق؛

الجوهرة فی نسب الامام علی و آله ، محمد بن ابی بکر انصاری، ص101

عمار گرداگرد حق می‌چرخد نه حق گرداگرد عمار بچرخد.

درباره‌ی علی‌ بن‌ ابی‌طالب پیغمبر اکرم فرمود: علی با حق هست و حق با علی است، حق، گرداگرد علی می‌چرخد و علی محور حق است، ولی درباره‌ی عمار می‌گوید: عمار یدور مع الحق؛ عمار دور حق می‌چرخد. در روایت عمار، حق محور است. در روایت علی علیه‌السلام، علی محور است.

بزرگترین مظلومیت حضرت علی (عليه السلام) نه در ۲۵ سال خانه‌نشینی و نه در شهادت ایشان، بلکه در نشناختن مقام واقعی ایشان است. متأسفانه حتی در حوزه‌های علمیه نیز گاهی آن‌طور که شایسته است، شناخت عمیقی نسبت به مقامات ولایی ایشان وجود ندارد. امام خمینی (ره) در آثار عرفانی خود مانند «مصباح الهدایه» و «آداب الصلاة»، در تبیین مقامات معنوی ولایت بسیار خوب وارد شده اند و معارف بلندی را در این باب گشوده‌اند.

مطالعه آثار عرفانی امام خمینی (ره) به تمامی پویندگان معارف الهی توصیه می‌شودز کتاب «شرح دعای سحر» حضرت امام خمینی را با دقت مطالعه کنند. این کتاب سرشار از معارف ناب ولایی است و با بیانی شیوا، مقام «مشیت الهی» را در وجود اهل‌بیت (علیهم السلام) تبیین می‌کند. در این اثر، با استناد به احادیث به مضمون «نحن مشیة الله»، جایگاه والای امام به عنوان اولین صادر از مقام ربوبی شرح داده شده است.

«فهم خاصّة الله ... و قدرة الربّ و مشيّته»

المجلسي، محمد باقر _متوفاى1111ق_، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج25، ص 174، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

اگر امام خمینی (ره) موفق به بنیان‌گذاری حکومتی الهی شد، ریشه در همین معرفت عمیق ولایی و شناخت دقیق ایشان از مقام امام داشت.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها