درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه شصتم 23 . 10 . 1404)
موضوع: استمرار ولایت الهیه - واکاوی گوشه ای از مظلومیت های حضرت علي عليه السلام
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
اهانت ابوبكر به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
تاریخ اسلام در بطن خود حامل دقایقی است که تبیین آنها دل هر مؤمن آزادهای را به درد میآورد. یکی از فجیعترین این مقاطع، برخورد اهانتآمیز خلیفه اول با ساحت قدسی حضرت صدیقه طاهره (سلام الله عليها) در جریان غصب فدک است. ابوبکر در پاسخ به استدلالهای وحیانی و تظلمخواهی آن حضرت، با جسارتی بیشرمانه به مثلی وقیحانه متوسل شده و (نعوذبالله) تعبیری به کار برد که مفاد آن چنین است: «به روباه گفتند شاهد تو کیست، گفت دُمم!» این تعریض شنیع که در مصادر اصیل شیعی مانند کتاب «سلیم بن قیس هلالی» و کتاب «الاحتجاج» مرحوم طبرسی با دقت ثبت شده، نه تنها جسارت به مقام عصمت کبری، بلکه نفی جایگاه و شهادت حقّهی حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام) بود. این برخورد، اوج غربت اهلبیت (عليهم السلام) را نشان میدهد؛ جایی که «شاهد مطهر» بر اساس رویکردهای سیاسی، با تعابیر سخیف نواصب مورد خطاب قرار میگیرد.
ابن أبی الحدید معتزلی همین مطلب را نقل و سپس به روشنی میگوید كه مراد ابوبكر از روباه و دم او، حضرت امیرمؤمنان و حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیهما بوده اند:
فلما سمع أبو بكر خطبتها شق علیه مقالتها فصعد المنبر وقال: أیها الناس، ما هذه الرعة إلى كل قالة أین كانت هذه الأمانی فی عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم ألا من سمع فلیقل، ومن شهد فلیتكفم، إنما هو ثعالة شهیده ذنبه، مرب لكل فتنة، هو الذی یقول: كروها جذعة بعدما هرمت، یستعینون بالضعفة، ویستنصرون بالنساء، كأم طحال أحب أهلها إلیها البغی... .ثم نزل، فانصرفت فاطمة علیها السلام إلى منزلها. قلت: قرأت هذا الكلام على النقیب أبی یحیى جعفر بن یحیى بن أبی زید البصری وقلت له: بمن یعرض، فقال: بل یصرح. قلت: لوصرح لم أسألك. فضحك وقال: بعلی بن أبی طالب علیه السلام، قلت: هذا الكلام كله لعلی یقوله قال: نعم، إنه الملك یا بنی
وقتى ابوبكر، خطبه (حضرت) فاطمه (سلام الله علیها) را شنید، سخنان حضرت فاطمه بر او سنگین آمده بر منبر رفت و گفت: اى مردم، این گوشدادن به سخن هر زن سخنگو چه معنى دارد؟! این ادعاها در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله) كجا بود؟ هركس كه مىشنود باید بگوید، و هركس كه حاضر است، باید مطرح كند كه «او روباهى است كه شاهدش دم او است»!!! پرورش دهنده تمام فتنهها او است؛ او است كه مىگوید «شتر ما بعد از پیرى دوباره جوان شده است»! از ضعیفان كمك مىخواهد و از زنان یارى مىطلبد! مانند ام طحال (از ذوات اعلام در جاهلیت)كه محبوبترین نزدیكان او، شایستهترین فرد برای زنا بود ... سپس از منبر پایین آمده و فاطمه زهرا (علیها السلام) به منزلش رفت. این روایت را براى نقیب ابى یحیى جعفر بن یحیى خواندم و پرسیدم، به چه كسى كنایه مىزد؟گفت: كنایه نمىزد، صریح صحبت مىكرد!گفتم اگر صریح گفته بود، از تو نمىپرسیدم!خندید و گفت: به على بن ابى طالب! به او گفتم: تمام این سخنان به على بود؟! در پاسخ گفت آرى اى فرزندم، بحث در مورد حكومت است!
انتصاب حضرت علي عليه السلام توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله و برآشفتن مخالفان
طبق حدیث صحیح مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، قوام هدایت امت بر اساس کلام صریح نبوی در روایت متواتر ثقلین استوار است.
فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَقَالا يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ الْآيَاتُ خَاصَّةٌ لِعَلِيٍّ قَالَ بَلَى فِيهِ وَ فِي أَوْصِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالا يَا رَسُولَ اللَّهِ بَيِّنْهُمْ لَنَا قَالَ عَلِيٌّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي ثُمَّ ابْنِيَ الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ وَ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ لَا يُفَارِقُونَهُ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ حَوْضِي ...
فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لِئَلَّا تَضِلُّوا فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ أَخْبَرَنِي وَ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَقَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ وَ هُوَ شِبْهُ الْمُغْضَبِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ كُلُّ أَهْلِ بَيْتِكَ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ أَوْصِيَائِي مِنْهُمْ أَوَّلُهُمْ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي هُوَ أَوَّلُهُمْ ثُمَّ ابْنِيَ الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ
سپس ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: «ای رسول خدا، آیا این آیات مخصوص علی (علیه السلام) است؟» فرمود: «آری، برای او و جانشینان من تا روز قیامت است.» گفتند: «ای رسول خدا، آنها را برای ما توضیح بده.» فرمود: «علی برادر من، وزیر من، وارث من، جانشین من، خلیفه من در میان امتم و ولیّ هر مؤمنی پس از من است. سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسین، سپس نه نفر از فرزندان حسین که یکی از آنها...» سپس فرمود: «قرآن با آنهاست و آنها با قرآن هستند؛ آنها از آن جدا نمیشوند و قرآن نیز از آنها جدا نمیشود تا اینکه در حوض من نزد من آیند...» سپس فرمود: «ای مردم، من در میان شما دو چیز سنگین میگذارم: کتاب خدا و عترت من، اهل بیتم. پس به آنها تمسّک کنید تا گمراه نشوید. زیرا خداوند لطیف و آگاه به من خبر داده و به من سپرده است که آنها از هم جدا نشوند تا اینکه در حوض نزد من آیند.» سپس عمر بن خطاب در حالی که کمی عصبانی به نظر میرسید، گفت: «ای رسول خدا، آیا همه آنها از خانواده تو هستند؟» فرمود: «نه، بلکه جانشینان من از میان آنها، که اولین آنها برادرم، وزیرم، وارثم، جانشینم در امتم و سرپرست هر مؤمنی پس از من است. او اولین آنهاست، سپس پسرم حسن، سپس پسرم حسین، سپس نه نفر از فرزندان حسین، یکی پس از دیگری، تا اینکه در کنار حوض بر من وارد شوند»
در این میان، خلفای اول و دوم با طرح پرسشهایی در صدد تحدید یا تعمیم مفهوم «اهلبیت» برآمدند تا شاید بتوانند این مقام را از انحصارِ نُصوص الهی خارج کنند. رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) در پاسخ به عمر بن خطاب که با حالتی شبه غضبناک پرسید: «آیا مقصود تمام خاندان شماست؟»، با قاطعیت دایرهی این مفهوم را تبیین فرمودند«اوصیائی منهم؛ اولهم علی اخی و وزیری، ثم ابنی الحسن، ثم الحسین، ثم تسعة من ولد الحسین» این سیرِ دقیق از حضرت علی (عليه السلام) تا حضرت مهدی (ارواحنا فىاه)، اثبات میکند که ولایت، منصب و عهدی الهی است که زمانمند و محدود به قرائتهای بشری نیست.
واکاوی شبهه «کثیر الدُّعابه»؛ توطئه سلب صلاحیت از حضرت امیرالمؤمنین (عليه السلام)
یکی از مظلومیتهای جانکاه حضرت علی (عليه السلام)، تهمتِ ناروای «کثیر الدُّعابه» یا شوخطبع بودن بیش از حد است که به قصد انزوای سیاسی ایشان طراحی شد. ابنعبدالبر در جلد دوم کتاب «الاستیعاب» نقل میکند که روزی عمر بن خطاب نفس عمیقی کشید و در گفتگو با ابنعباس، ضمن اعتراف به اینکه حضرت علی (عليه السلام) سزاوارترین فرد به خلافت از حیث علم، قرابت و سابقه است، مدعی شد: «او مردی است که بسیار شوخی میکند و این با وقار خلافت سازگار نیست»!
عن ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: بَيْنَا أَنَا أَمْشِي مَعَ عُمَرَ يَوْمًا إِذْ تَنَفَّسَ نَفَسًا ظَنَنْتُ أَنَّهُ قُدْ قُضِبَتْ أَضْلاعُهُ، فَقُلْتُ: سُبْحَانَ اللَّهِ! وَاللَّهِ مَا أَخْرَجَ مِنْكَ هَذَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إلا أمر عظيم.
فقال: ويحك يا بن عَبَّاسٍ! مَا أَدْرِي مَا أَصْنَعُ بِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ.
قلت: ولم وأنت بحمد الله قادر أن تضع ذَلِكَ مكان الثقة؟ قال: إني أرك تقول: إن صاحبك أولى الناس بها- يَعْنِي عليا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ. قلت: أجل، والله إِنِّي لأقول ذَلِكَ فِي سابقته وعلمه وقرابته وصهره. قال: إنه كما ذكرت، ولكنه كَثِير الدعابة.
الاستیعاب لابن عبد البَرّ ج 3ص1119 الناشر: دار الجيل، بيروت
این ادعای واهی در حالی مطرح شد که ابنابیالحدید معتزلی اعتراف میکند با بررسی سیره حضرت در زمان پیامبر (صلي الله عليه و آله)، هیچ نشانی از مزاح و شوخی در کتب شیعه و محدثین یافت نمیشود.
و أنت إذا تأملت حال علي (عليه السلام) في أيام رسول الله (صلي الله عليه و آله) وجدته بعيدا عن أن ينسب إلى الدعابة و المزاح لأنه لم ينقل عنه شيء من ذلك أصلا لا في كتب الشيعة و لا في كتب المحدثين و كذلك إذا تأملت حاله في أيام الخليفتين أبي بكر و عمر لم تجد في كتب السيرة حديثا واحدا يمكن أن يتعلق به متعلق في دعابته و مزاحه فكيف يظن بعمر أنه نسبه إلى أمر لم ينقله عنه ناقل و لا ندد به صديق و عدوّ ؟!
شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید المعتزلی ج6، ص328 ناشر: مکتبة آیة الله العظمی المرعشي النجفي (ره)
دشمنان که در غدیر راه هرگونه انکار نص را بسته دیدند، به چنین برچسبهای شخصیتی متوسل شدند تا میان امام و جامعه فاصله بیندازند.
تقابل حق و دنائت: تحلیل خطبه ۸۴ نهجالبلاغه در پاسخ به «پسر نابغه»
امیرالمؤمنین (عليه السلام) در خطبه ۸۴ نهجالبلاغه با بیانی حماسی و در عین حال دردمندانه، پرده از خباثت عمرو عاص (ابن نابغه) برمیدارند. حضرت با عبارت «عجبا لِابن النابغه» از وقاحت او ابراز شگفتی میکنند؛ چرا که او برای فریب مردم شام مدعی شده بود حضرت علی (عليه السلام) مردی است که با زنان سر و کار دارد و اهل لهو و لعب است. امام (عليه السلام) او را «بدترینِ دروغگویان» نامیده و به واقعهای حقیرانه در میدان جنگ اشاره میکنند؛ آنجا که عمرو عاص برای رهایی از ذوالفقار حضرت علی (عليه السلام)، جامه بر تن درید و با آشکار کردن عورت خود (کشف عورت)، از مروّت و حیای امام برای فرار از مرگ سوء استفاده کرد. این «ستون شرمِ» تاریخ، نشاندهندهی دنائت جبههای است که برای تخریب ولایت از هیچ كار پستی فروگذار نمیکند.
عَجَباً لاِبْنِ النَّابِغَةِ! يَزْعُمُ لاِهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِيَّ دُعَابَةً، وَأَنِّي امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ: أُعَافِسُ وَأُمَارِسُ! لَقَدْ قَالَ بَاطِلا، وَنَطَقَ آثِماً. أَمَا وَشَرُّ الْقَوْلِ الْكَذِبُ إِنَّهُ لَيَقُولُ فَيَكْذِبُ، وَيَعِدُ فَيُخْلِفُ، وَيُسْأَلُ فَيَبْخَلُ، وَيَسْأَلُ فَيُلْحِفُ، وَيَخُونُ الْعَهْدَ، وَيَقْطَعُ الاْلَّ; فَإِذَا كَانَ عِنْدَ الْحَرْبِ فَأَيُّ زَاجِر وَآمِر هُوَ! مَالَمْ تَأْخُذِ السُّيُوفُ مَآخِذَهَا، فَإِذَا كَانَ ذلِكَ كَانَ أَكْبَرُ مَكِيدَتِهِ أَنْ يَمْنَحَ الْقِرْمَ (القوم) سُبَّتَهُ. أَمَا وَاللهِ اِنِّي لَيمْنَعُنِي مِنَ اللَّعِبِ ذِكْرُ الْمَوْتِ، وَإِنَّهُ لَيمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْيَانُ الاْخِرَةِ، إِنَّهُ لَمْ يُبَايِعْ مُعَاوِيَةَ حَتَّى شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ أَتِيَّةً، وَيَرْضَخَ لَهُ عَلى تَرْكِ الدِّينِ رَضِيخَةً.
نهج البلاغه خطبه 84
چه عجیب است ابن نابغه ! او نزد مردم شام ادعا میکند که من اهل شوخی با زنان و اهل مزاح هستم! او دروغ گفته و گناهی مرتکب شده است . به راستی بدترین گفتار دروغ است . او سخن میگوید و دروغ میگوید، وعده میدهد و خلف وعده میکند، از او خواسته میشود و بخل میکند، از او خواسته میشود و اصرار میکند، به عهد خود خیانت میکند و قطع رحم میکند. اگر جنگ رخ دهد، چه قدرت و فرمانی میتواند داشته باشد؟ تا زمانی که شمشیرها به کار نیفتند، بزرگترین حیله او این خواهد بود که ننگ خود را به دشمن ارزانی دارد . به خدا قسم، آنچه مرا از بازی کردن باز میدارد، یاد مرگ است و آنچه او را از گفتن حق باز میدارد، فراموشی آخرت است. او با معاویه بیعت نکرد تا اینکه شرط کرد که به او هدیهای بدهد و در ترک دین تسلیم او شود.
نقد جریانات منحرف معاصر و لزوم غیرت دینی در برابر هتاکی
امروز نیز بقایای همان تفکر اموی در چهرههای نوظهوری چون «سليماني اردستانی» متجلی شده است. وی با وقاحتی بیسابقه که حتی از وهابیت و بنیامیه نیز سر نزده، مدعی شده است که کلمات تند امیرالمؤمنین (عليه السلام) در نهجالبلاغه ساختهی منبریهاست و (نعوذبالله) اگر حضرت علی (عليه السلام) چنین حرفی زده باشد، باید بر او حد جاری کرد! بنده در دیداری که با یکی از معاونین دستگاه قضا داشتم، صراحتاً عرض کردم که باید از مراجع و رهبری درباره «مهدور الدم» یا «مرتد» بودن این شخص استفتای دقیق شود. متأسفانه علیرغم گذشت دو هفته از آن تذکر و مشاهدهی آن عبارات شنیع، هنوز از سوی مسئولین اقدام مقتضی صورت نگرفته است. غیرت دینی حکم میکند که اجازه ندهیم آبروی مذهب ملعبهی دست منحرفین شود.
ریشهیابی فاجعه کربلا در انحراف سقیفه
تحلیل عمیق کلامی نشان میدهد که تیرهای کربلا در سقیفه تراشیده شده بود. معاویه، مسبب اصلی فجایع عاشورا، منسوبِ مستقیم خلیفه دوم بود که پس از مرگ برادرش یزید بن ابیسفیان در اثر طاعون، بر شام حاکم شد. خلیفه دوم که در برابر دیگران سختگیر بود، در برابر خیانتهای معاویه سکوت کرد و او را برای مقابله با بنیهاشم «بزَک» نمود.
آیت الله العظمی غروی اصفهانی اعلی الله مقامه الشریف شعري گفته است :
فَما رَماهُ اِذْ رَماهُ حَرمَلَه وَانما رَماهُ مَنْ مَهدَ لَه
سَهمٌ آتی مِن جانِبِ السقیفَةِ وَ قَوسُهُ عَلی یدِ الخَلیفَة
وَ ما أصابَ سَهْمُهُ نَحْرَ الصبِی بَل کبِدَ الدینِ وَ مُهجَةَ النبی
تیری که به حلقوم مبارک حضرت علیاصغر علیه آلاف التحیه و الثناء اصابت کرد؛ تیری بود که از جانب سقیفه آمد و کمان آن به دست خلیفه بود.
به همین جهت است که سیدالشهدا (عليه السلام) در روز عاشورا فرمودند«انما قتلنی فلان و فلان»
«هكذا، و اللّه، أكون حتى ألقى جدي محمدا صلّى اللّه عليه و آله و أنا مخضوب بدمي، و أقول: يا رسول اللّه! قتلني فلان و فلان».
... و فرمود: «به خدا قسم، من اینگونه خواهم بود تا اینکه جدم محمد صلی الله علیه و آله را ملاقات کنم و با خونم رنگین شوم و بگویم: ای رسول خدا! فلانی و فلانی مرا کشتند».
و حضرت زینب (سلام الله عليها) نیز با بصیرتی ملکوتی فرمودند: «برادرم در روز دوشنبه (روز سقیفه) کشته شد»؛ چرا که انحراف از صراط مستقیم در آن روز، فاجعهی نینوا را رقم زد.
روششناسی جهاد تبیین و تهاجم فکری در کلام رهبری
مقام معظم رهبری در ماههای اخیر بر لزوم «بحثهای تهاجمی» در جهاد تبیین تأکید فرمودهاند. تبیین نباید صرفاً دفاعی باشد، بلکه باید بطلان جبهه مقابل را نیز آشکار کند. این حرکت باید واجد ویژگیهای زیر باشد:
اثبات حقانیت: تبیین مبانی متقن جبهه حق.
ابطال کفر و نفاق: هجمه علمی به مبانی سست دشمن.
حفظ ادب شرعی: دوری مطلق از سبّ، لعن علنی و فحاشی؛ چرا که علاوه بر حرمت شرعی، تأثیرگذاری کلام را از بین برده و دشمن را بر مقدسات جری میکند.
استناد به منابع خصم: استفاده از معتبرترین مصادر اهل سنت برای اثبات مدعا.
از ولایت الهیه تا ولایت فقیه: استدلال کلامی بر استمرار رهبری
بر اساس روایت کمال الدین که ذکر شد «القرآن معهم و هم مع القرآن، لا یفارقهم ولا یفارقونه الی یوم القیامه» پیوند قرآن و عترت ناگسستنی است. از تعبیر «تا روز قیامت» در این حدیث و احادیث مشابه در «مستدرک حاکم» سه نتیجه کلامی استخراج میشود:
اول: عدم مقطعی بودن ولایت. ولایت الهی تعطیلبردار نیست.
دوم: عدم شخصی بودن صرف. ولایت فراتر از حضور فیزیکی امام است.
سوم: عدم انقطاع تاریخی. پیوند ولایت و جامعه در هیچ مقطعی گسسته نمیشود.
در دوران غیبت، سه فرضیه متصور است:
تعطیلی ولایت: که به معنای نقض نص صریح «الی یوم القیامه» و امری محال است.
ولایت عرفی و انتخاباتی: که به مثابهی «دستاندازی سکولار» بر منصب الهی و نقض نصب نبوی است.
ولایت فقیه: که مطلوبترین و تنها طریق منطقی برای استمرار جریان ولایت در رگهای جامعه است.
مبانی روایی و شئون ولیفقیه در عصر غیبت
استدلال بر ولایت فقیه، تکیه بر «اطمینان عقلایی» حاصل از مجموع حدود ۳۶ روایت است. اگرچه برخی نصوص مانند استدلال مرحوم آیتالله مؤمن به «خطبه شقشقیه» از منظر فنی ضعیف به نظر میرسد، اما نصوص کلیدی چون «توقیع شریف» «فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله»
وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ
و روایت عمر بن حنظله صراحت دارند. امام صادق (عليه السلام) فقیه را با عنوان«حاکماً» معرفی میکنند که نشاندهندهی ولایت اجرایی و مرجعیت الزامآور است، نه صرفاً مقام قضا یا افتا.
فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِ أَنْ يُقَلِّدُوه
فقیهی که نزدیکترین فرد به معصوم برای اجرای سیاست است، باید واجد این چهار رکن اساسی باشد:
صائناً لنفسه: صیانت تمامعیار از کیان نفس.
حافظاً لدینه: پاسداری از مرزهای عقیدتی.
مخالفاً لهواه: ستیز با تمایلات نفسانی.
مطیعاً لامر مولاه: انقیاد محض در برابر اراده الهی.
خداوندا، ما را در مسیر تبیین حقایق و دفاع از حریم ولایت، ثبات قدم عنایت فرما. پروردگارا، چشمان ما را به جمال بیمثال حضرت ولیعصر (ارواحنا فداه) روشن بگردان و سایهی بلندپایهی مقام معظم رهبری را تا ظهور دولت یار، مستدام بدار.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته














