(جلسه بیستم 28. 07. 1404)
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
موضوع: جایگاه روات شیعه در کتب رجالی اهل سنت
اسناد تاریخی مبنی بر نقش صحابه در قتل عثمان:
بحث در مورد قاتلان عثمان، خلیفه سوم، از مباحث تاریخی مهم است . ابن کثیر و ذهبی تعابیر تندی مانند "فجار"، "ملعونین"، "فساق" و "محارب" را در مورد قاتلان عثمان به کار میبرند . این در حالی است که حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در نامه خود به مالک اشتر، از عثمان با تعبیر "اشرار" یاد میکنند .
فإن هذا الدين قد كان أسيرا في أيدي الأشرار يعمل فيه بالهوى ، وتطلب به الدنيا
سيد رضي، نهج البلاغة، خطب الامام علی عليه السلام، ج3، ص95، نامه 53، تحقيق: شرح: الشيخ محمد عبده، ناشر : دار الذخائر - قم – ايران، چاپخانه : النهضة – قم، چاپ: الأولى1412 -
تاریخ طبری نقل میکند که وقتی مردم اعمال عثمان را دیدند، تمام اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) که در مدینه بودند، به کسانی که برای فتوحات رفته بودند نوشتند که «از دین محمد (صلی الله علیه و آله) چیزی نمانده و از پشت سر فاسد شده است، عجله کنید و بازگردید».
لما رأي الناس ما صنع عثمان كتب من بالمدينة من أصحاب النبي صلي الله عليه وسلم إلي ما بالآفاق منهم وكانوا قد تفرقوا في الثغور انكم إنما خرجتم أن تجاهدوا في سبيل الله عز وجل تطلبون دين محمد صلي الله عليه وسلم فإن دين محمد قد أفسد من خلفكم وترك فهلموا فأقيموا دين محمد صلي الله عليه وسلم فأقبلوا من كل أفق حتي قتلوه.
الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير _متوفاى310 ق_، تاريخ الطبري، ج 3، ص 400 - 401 تحقيق، مراجعة وتصحيح وضبط : نخبة من العلماء الأجلاء، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بيروت
کامل ابن اثیر نیز همین تعبیر را دارد که گفتند: «شما به جهاد رفتید، ولی خلیفهتان (عثمان) دین پیامبر (صلی الله علیه و آله) را فاسد کرده است».
كتب جمع من أهل المدينة من الصحابة وغيرهم إلي من بالآفاق منهم إن أردتم الجهاد فهلموا إليه فإن دين محمد قد أفسده خليفتكم فأقيموه.
ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير علی بن محمد (متوفاى630هـ) الكامل فی التاريخ، ج 3، ص 168 ناشر : دار صادر، سال چاپ : 1386 - 1966م.
برخی منابع تصریح میکنند که اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) او را کشتند (انما قتله اصحاب رسول الله) .
إنّما قتله أصحاب محمد وأبناء أصحابه وقراء الناس حيث أحدث الأحداث وخالف حكم الكتاب
الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير _متوفاى310 ق_، تاريخ الطبري، ج4، ص30، تحقيق، مراجعة وتصحيح وضبط : نخبة من العلماء الأجلاء، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بيروت
این مسئله کاملاً واضح و روشن است که صحابه در این امر دخیل بودند . در مقابل، ابن تیمیه ادعا میکند که عبدالله بن سبا، یک یهودی، جمعیت را از مصر و جاهای دیگر جمع کرد و عثمان را کشت ! در این صورت، سؤال پیش میآید که صحابه در مدینه چه میکردند و چرا از عثمان دفاع نکردند؟!
یکی از کسانی که در قتل عثمان سهم بزرگی داشت، عایشه بود که فتوای قتل عثمان از جانب او صادر شد .
اقتلوا نعثلاً فقد كفر
الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير _متوفاى310 ق_، تاريخ الطبري، ج3، ص477، تحقيق، مراجعة وتصحيح وضبط : نخبة من العلماء الأجلاء، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بيروت
ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير علی بن محمد (متوفاى630هـ) الكامل فی التاريخ، ج 3، ص 206، ناشر : دار صادر، سال چاپ : 1386 - 1966م.
طلحه نیز جزو کسانی است که در قتل عثمان نقش اولیه داشت . داماد عثمان در جنگ جمل، طلحه را کشت و گفت که اکنون قاتل عثمان را کشتم و دیگر باکی ندارم کشته شوم.
وأخرجه أبو القاسم البغوی بسند صحیح عن الجارود بن أبی سبرة قال لما کان یوم الجمل نظر مروان إلى طلحة فقال لا أطلب ثأری بعد الیوم فنزع له بسهم فقتله وأخرج یعقوب بن سفیان بسند صحیح عن قیس بن أبی حازم أن مروان بن الحکم رأى طلحة فی الخیل فقال هذا أعان على عثمان فرماه بسهم فی رکبته فما زال الدم یسیح حتى مات
العسقلانی ، أحمد بن علی بن حجر (متوفاى852هـ)، الإصابة فی تمييز الصحابة، ج3، ص432، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود ، الشيخ علی محمد معوض ، ناشر: دار الكتب العلمية- بيروت، الطبعة: الأولى، 1415هـ -.
این مسائل تماماً در منابع دست اول اهل سنت آمده است .
این در حالی است که کسانی که در برابر امیرالمؤمنین (علیه السلام) ایستادند (در جمل، صفین و حتی نهروان) از سوی برخی به عنوان "مجتهد" شناخته شدهاند! و گفته میشود که اجتهاد کردند و پاداش نیز دارند!
مبانی شرعی و اجتماعی مسئله تَبَرّی (بیزاری جستن)
بحث برائت یک بحث قطعی است و همانطور که آیت الله شبیری زنجانی فرمودند، اگر برائت نباشد، ولایت معنا ندارد و اگر تبرّی نباشد، تولّی معنا ندارد. تبرّی یک اصل و رکن اساسی دین و عقیده شیعه است.
با وجود اهمیت تبری، باید در چگونگی اجرای آن دقت کرد .
امام صادق (علیه السلام) میفرماید: طوری با اهل سنت برخورد کنید که شما را مؤذن و امام جماعت خود قرار دهند .
شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) نیز میگوید: هر کس نماز بخواند و از دشمنان آل محمد (صلی الله علیه و آله) تبری نجوید، با همان دشمنان محشور خواهد شد “.
اما مسئله این است که ما نباید علناً شروع به لعن کنیم “. مقام معظم رهبری نیز در تمام صحبتهای خود، از "لعن علنی" نهی می کنند “.
انجام تبری باید در خفا و بهصورت فردی صورت گیرد؛ همانطور که در تعقیبات نماز هر کسی هر چه دلش میخواهد میتواند تبری بجوید .
به جای ذکر مصداق معین برای لعن، میتوان به صورت کلّی تبری جست؛ مانند خطبهای که خود بنده در مناطق اهل سنت نیز میخوانم: "الحمدالله و صلاة علی رسول الله و علی آله و اللعن علی اعدائهم اعداء الله" (و بر دشمنان ایشان، دشمنان خدا) . اگر کسی اعتراض کند، پاسخ این است که دشمنان اهل بیت (علیهم السلام)، دشمنان خدا هم هستند و مستحق لعن.
برخی روایات در منابع، از نظر سندی مخدوش هستند و مخالف صریح قرآن کریم میباشند.
برخی روایتها بیان میکنند که «ما گروه بنیهاشم هستیم، به بزرگانمان و افراد کوچک مان دستور می دهیم که به آن دو نفر سبّ کنند.
این روایت در بحارالانوار (جلد ۴۷، صفحه ۳۲۳) و معجم رجال خویی (جلد ۱۵، صفحه ۱۲۹) از رجال کشی نقل شده است .
ونحن معاشر بني هاشم نأمر كبارنا وصغارنا بسبهما والبراءة منهما
المجلسي، محمد باقر _متوفاى1111ق_، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج47، ص323، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
اولاً، در رجال کشّی عبارت «صغارنا» (کوچکانمان) وجود ندارد .
ونحن معاشر بني هاشم نأمر كبارنا بسبهما والبرائة منهما .
الطوسي، ، محمد بن الحسن (متوفای 460هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج2، ص465، تصحيح وتعليق: ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدی الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: 1404 ه
ثانیاً، این روایت مخالف صریح قرآن است آیه
{وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ}
[الأنعام: 108]
طبق حدیث، اگر روایتی از ائمه به ما رسید که خلاف قرآن بود، باید آن را به دیوار بزنیم (یعنی آن روایت اعتباری ندارد)
ثالثاً، این روایت از نظر سندی مخدوش است . راویانی چون محمد بن جمهور که شیخ طوسی او را غالی میداند
الطوسي، محمد بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص364، تحقيق: جواد القيومی الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامی ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.
و علامه حلی او را ضعیف جداً و غالی مینامد. و اسحاق بن محمد بصری (که نجاشی او را معدن التخلیط و مورد تضعیف اصحابنا میداند) در سند آن وجود دارند .
و هو معدن التخليط
النجاشی ، أحمد بن علی _متوفاى450ق_، فهرست أسماء مصنفی الشيعة المشتهر برجال النجاشي، ص73، تحقيق: السيد موسی الشبيری الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامی ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.
يرمى بالغلو ، من أصحاب الهادي عليه السلام ، رجال الشيخ. وذكره في أصحاب العسكري عليه السلام قائلا : " ويكنى أبا يعقوب " . وقال العلامة في الخلاصة : في القسم الثاني ، الباب 3 ، من فصل الهمزة: يرمى بالغلو ، من أصحاب الجواد عليه السلام . وحكى الكشي ، عن محمد بن مسعود ( العياشي ) أنه قال : " وأما أبو يعقوب إسحاق بن محمد البصري ، فإنه كان غاليا
روایت دیگری نقل شده است که فردی دو لباس دوخت و به امام صادق (علیه السلام) عرضه کرد؛ یکی را با صلوات و دیگری را با لعن بر دشمنان بافته بود. امام صادق (علیه السلام) لباسی را که با لعن بافته شده بود، انتخاب کردند.
جستجو در تمامی مصادر شیعه نشان میدهد که از این روایت در منابع اصیل خبری نیست . تنها کسی که این روایت را آورده، مرحوم محدث قمی در سفینة البحار (جلد ۲، صفحه ۴۲۱) است که آن را جزو «نوادر کشی» میداند . اما این روایت در کتبی چون بحارالانوار وجود ندارد .
نقل اینگونه مطالب بیسند در منابر، صرفاً برای ایجاد شور و هیجان در مردم است.
امروزه آمریکا، اسرائیل، کشورهای اروپایی و عربستان سعودی تمام تلاش خود را بسیج کردهاند تا میان شیعه و سنی اختلاف ایجاد کنند . نقل روایاتی که سنداً مخدوش هستند یا حتی اگر صحیح باشند اما موجب ایجاد فتنه شوند، شرعاً درست نیست . حدود ۹۰ درصد اهل سنت، افراد معتدلی هستند که تلاش میکنند در کشور اختلاف ایجاد نشود . ایجاد تفرقه باعث میشود که یک شیعه مورد هتک حرمت قرار گیرد .
تعریف واژگان شیعه، رافضی و غالی
علمای اهل سنت تعاریف متعددی برای درجات تشیع و غلو قائل شدهاند :
شیعه: کسی که حضرت علی (علیه السلام) را دوست دارد و او را بر صحابه مقدم میدارد (تشیّع: محبّة علی و تقدیمه علی الصحابه)
رافضی: کسی که حضرت علی (علیه السلام) را بر ابوبکر و عمر مقدم میدارد (من قدّمه علی ابی بکر و عمر هو فی تشیّعه و یُطلق علیه رافضی)
غالی (تندرو): کسی که علاوه بر مقدم داشتن حضرت علی (علیه السلام) بر شیخین، فحش نیز بدهد یا آشکارا بغض خود را بیان کند (تسرّی بالبغض). درجه بالاتر غلو (أشدّ غُلُوّاً) شامل اعتقاد به رجعت ائمه به دنیا است.
معیار پذیرش روایات راویان شیعه در علم رجال اهل سنت
یکی از نکات کلیدی در مباحث رجالی این است که علمای اهل سنت وقتی به راوی شیعه، رافضی یا غالی میرسند، روایت او را رد میکنند، در حالی که اگر همان فرد روایتی در فضیلت شیخین داشته باشد، آن را با شور و به خوبی نقل میکنند و هیچ اشکالی نمیکنند .
ذهبی که رکن و اساس رجال اهل سنت است ، در شرح حال ابان بن تغلب -که او را شیعی و جَلد یعنی سختکوش میداند- به این سؤال پاسخ میدهد که چگونه یک بدعتگذار توثیق شده است؟
أبان بن تغلب الكوفي شيعي جلد ، لكنه صدوق ، فلنا صدقه وعليه بدعته . وقد وثّقه أحمد بن حنبل ، وابن معين ، وأبو حاتم ، وأورده ابن عدي ، وقال : كان غاليا في التشيع . وقال السعدي : زائغ مجاهر . فلقائل أن يقول : كيف ساغ توثيق مبتدع وحد الثقة العدالة والاتقان ؟ فكيف يكون عدلا من هو صاحب بدعة ؟ وجوابه أن البدعة على ضربين : فبدعة صغرى كغلو التشيع ، أو كالتشيع بلا غلو ولا تحرف ، فهذا كثير في التابعين وتابعيهم مع الدين والورع والصدق . فلو رد حديث هؤلاء لذهب جملة من الآثار النبوية ، وهذه مفسدة بينة .
ذهبی در پاسخ، بدعت را به دو نوع تقسیم میکند :
۱. بدعت صغری: شامل غلو در تشیع (ترجیح دادن حضرت علی بر عثمان یا شیخین) یا تشیع بدون غلو است. بسیاری از تابعین و اتباع تابعین این عقیده را داشتند، با اینکه متدین، باتقوا و صادق بودند. اگر ما روایات این افراد (صاحبان بدعت صغری) را رد کنیم، بخش بزرگی از آثار نبوی (احادیث) از بین میرود .
۲. بدعت کبری : شامل رفض (رد شیخین و لعن آنها) و غلو (خصوصاً اگر فرد دیگران را نیز به دعوت خود فرا بخواند) . برای این افراد هیچ احترامی قائل نیستند.
ذهبی، ابان بن تغلب را از کسانی میداند که به شیخین کاری نداشته و فقط معتقد بوده حضرت علی (علیه السلام) افضل از آنها است، با این حال، او را در دستهبندی خود قرار داده است.














