درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه بیست و پنجم 05 . 08 . 1404)
موضوع: تناقض قواعد رجالی اهل سنت با عملکرد علمای اهل سنت
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ
أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
علم غیب و مقامات امامان (علیهم السلام)
در رابطه با علم غیب، عموم مردم دوران ائمه علیهم السلام آمادگی و پذیرش مسائل غیبی و صدور معجزات از اهل بیت (علیهم السلام) را نداشتند وعموم مردم به آن حد از درک نرسیده بودند. حتی در میان اصحاب خاص حضرت امیرالمؤمنین (علیهم السلام) هنگامی که کمیل از ایشان سؤال میکند: «حقیقت چیست؟» حضرت در پاسخ میفرمایند: «تو را چه به حقیقت، ای کمیل؟». این «حدیث حقیقت» بسیار مفصل است و توسط بزرگانی چون علامه حلّی، شهید اول، شهید ثانی و بزرگان معاصر شرح شده و کتابهایی ۷۰۰ تا ۸۰۰ صفحهای در شرح آن نوشته شده است.
سلمان فارسی در مرتبۀ بالایی از علم قرار داشت؛ او ۹ مرتبه از ۱۰ مرتبه علم توحید را دارا بود. روایت صحیحی وجود دارد که میگوید: «اگر ابوذر میدانست آنچه در قلب سلمان است، او را میکشت». این نشاندهندۀ درجات بالای علمی است که تحمل آن برای هر کسی ممکن نبود.
برخی از مقامات الهی وجود دارد که درک و تحمل آن نه برای ملائکۀ مقرب، نه برای نبی مرسل و نه برای عبد مؤمن ممکن است. امام صادق (علیهم السلام) در روایتی صحیح میفرمایند:
حَدِيثُنَا لَا يَحْتَمِلُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ…
همانا از کلام ما (اهل بیت) چیزی است که نه ملک مقرب آن را تحمل میکند و نه نبی مرسل و نه عبد مؤمن.
الكافي (ط – الإسلامية)، ج۱، ص402
هنگامی که سؤال میشود: «پس چه کسی آن را تحمل میکند؟» حضرت پاسخ میدهند: «ما خودمان فقط میتوانیم آن مقام را تحمل کنیم». در روایت دیگری آمده است: « هر کسی که ما بخواهیم و به او قدرت هضم آن مقامات را بدهیم تحمل میکند».
روایت دیگری می فرماید:
إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا صُدُورٌ مُنِيرَةٌ أَوْ قُلُوبٌ سَلِيمَةٌ أَوْ أَخْلَاقٌ حَسَنَةٌ
حدیث ما دشوار است و تنها سینههای نورانی (قلبهای سلیم) توان حمل آن را دارند».
الكافي (ط – الإسلامية)، ج۱، ص401
امام معصوم (علیه السلام) در پاسخ به کسی که دربارۀ ریزترین مسائل (مانند جبر و تفویض) سؤال میکرد، دو یا سه بار دست خود را پیچید و فرمود: «اگر من جواب درست را بدهم، تو کفر میورزی _کافر میشوی_».
خدای تعالی ائمه علیهم السلام را از ابتدا کامل خلق فرموده است و هیچ نقص ذاتی در وجودشان نیست. کمال آنها خدادادی است. خداوند متعال آنها را از روز اول خلقت، مظهر و تجلیگاه تمام اسماء و صفات خود قرار داده است.
گستره علم امام: روایات متعددی وجود دارد که دایرۀ علم ائمه (علیهم السلام) را توضیح میدهد. گاهی اوقات وقتی از ائمه علیهم السلام دربارۀ علم غیب سؤال میشد، میفرمودند: اگر بخواهیم، میدانیم. روایات متعددی داریم که میفرماید: «قلبهای ما ظرف نزول مشیت الله است». اما با این حال وظیفه ائمه (علیهم السلام) ابلاغ بود. حتی اگر ظرفیت برای شنیدن کم بود ائمه (علیهم السلام) وظیفه داشتند که به افراد خاص ابلاغ کنند و به مردم برسانند.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) درنهج البلاغه میفرمایند:
إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَة
همانا در این سینه من انبوهی از علم هست، ولی کسی را پیدا نمیکنم که اینها را به او منتقل کنم.
نهج البلاغه محقق صبحی صالح، ص496
حدیث نورانیت (در بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۱) که سندش ظاهراً مخدوش است اما به عقیدۀ من صد درصد صحیح است؛ چه به دلیل صدور متن آن از معصوم، و چه نقل آن از زبان افرادی که خدمت امام عصر روحی فداه تشرف داشتهاند.
لایههای قرآن و ضرورت رجوع به اهل بیت (علیهم السلام)
آیات قرآن دو مرحله دارد: یک مرحله برای عموم است و یک مرحله اشاراتی دارد که برای علما است. قرآن یک ظاهر و یک باطن دارد. باطن نیز باطنی دارد تا هفت یا هفتاد بطن. مفسران قبل از اینکه تفاسیر بزرگان را ببینند، باید به تفاسیر روایی مانند نور الثقلین و تفسیر البرهان مراجعه کنند تا ببینند ائمه (علیهم السلام) دربارۀ آیآت چه فرمودهاند.
اشارات قرآن یک قسم برای عموم مردم و یک قسم برای خواص است، در پیوند با این آیۀ شریفه که می فرماید:
{إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ}
[فاطر: 28]
تنها بندگان دانا از میان خلق از خدا میترسند.
در کربلا، اگرچه به ظاهر امام حسین (علیه السلام) شکست خوردند، اما اهل بیت (علیهم السلام) همواره تأکید میکردند که پیروز میدان هستند. امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا و زینب کبری (سلام الله علیها) در مجلس عبیدالله و یزید، پیروزی را از آن خود دانستند.
مرحوم امام خمینی (ره) فرمودند که اسلام را همین عزاداریها حفظ کرده است. عشق به امام حسین (علیه السلام) یک حرارتی ایجاد میکند که ابدی است.
پذیرش روایات شیعه طبق قواعد رجالی اهل سنت
این بحث مطرح شد که آیا وجود یک شیعه، رافضی یا بدعتگذار در سند روایت، دلیلی بر ضعف آن روایت است یا خیر؟ ابن حبان (متوفای ۳۵۴ هـ.ق) میگوید: اگر به خاطر تابعیت از مذاهب مختلف (مانند قدریه، خارجیه، شیعه و...) روایات را کنار بگذاریم، تمام سنن پیغمبر (صلی الله علیه و آله) باید ترک شود و چیزی باقی نمیماند.
علی بن المدینی (م ۲۳۴ هـ.ق)، که در بین اهل سنت به عنوان «شیخ الامام الحجة امیرالمؤمنین فی الحدیث» شناخته میشود و بخاری میگفت نزد هیچ کس جز او احساس حقارت نکرم. در شام (که مردم عثمانی و دشمن حضرت امیرالمؤمنین بودند) اظهار تسنن میکرد و در بصره اظهار تشیع، تا مردم را به محبت حضرت علی (علیه السلام) جذب کند. او توسط برخی (مانند عقیلی) به دلیل همین مسئله تضعیف شد.
اگر افرادی که متهم به تشیع هستند یا مدعی تشیعاند، روایاتشان رد شود، بیش از ۴۰۰ تا ۵۰۰ روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم باید کنار گذاشته شود.
ذهبی در میزان الاعتدال میگوید:
ولو تركت حديث على ، وصاحبه محمد ، وشيخه عبد الرزاق ، وعثمان بن أبي شيبة ، وإبراهيم بن سعد ، وعفان ، وأبان العطار ، وإسرائيل ، وأزهر السمان ، وبهز بن أسد ، وثابت البناني ، وجرير بن عبد الحميد ، لغلقنا الباب ، وانقطع الخطاب ، ولماتت الآثار ، واستولت الزنادقة ، ولخرج الدجال .
اگر حدیث علی بن المدینی و رفیقش و دیگران ترک شود، باید در حدیثشناسی را ببندیم. اگر به روایات اینها عمل نکنیم، دجال خارج میشود (قیامت برپا میشود).
عبدالرزاق صنعانی ؛ صاحب کتاب المصنَّف و استاد بخاری، متوفای ۲۱۱ هـ.ق)- به دلیل تشیع و غلوّ در تشیع مورد انتقام قرار گرفت. او حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را دوست داشت و دشمن کسانی بود که با ایشان جنگیدند یعنی دشمن طلحه، زبیر و معاویه بود. او حضرت علی (علیه السلام) را بر ابوبکر و عمر مقدم میدانست.
ذهبی دربارۀ عبدالرزاق می گوید:
وثّقه غير واحد ، وحديثه مخرج في الصحاح وله ما ينفرد به ، ونقموا عليه التشيع ، وما كان يغلو فيه بل كان يحب عليا رضي الله عنه ويبغض من قاتله ، وقد قال سلمة بن شبيب : سمعت عبد الرزاق يقول : والله ما انشرح صدري قط ان أفضّل عليا على أبى بكر وعمر . وكان رحمه الله من أوعية العلم
الذهبی الشافعي، شمس الدين محمد بن أحمد (متوفاى 748 هـ)، تذكرة الحفاظ،ج1، ص364، ناشر: دار احياء التراث العربي، بيروت.
عبد الرزاق می گوید: بخدا قسم سینه من هرگز آرام نخواهد شد مگر اینکه (حضرت) علی (علیه السلام) را بر ابوبکر و عمر مقدّم بدارم. بعد ذهبی می گوید: عبد الرزاق دریایی از علم بود.
ذهبی در جای دیگر می گوید:
لو ارتد عبد الرزاق عن الإسلام ما تركنا حديثه
اگر عبدالرزاق از اسلام برگردد، ما حدیثش را ترک نمیکنیم.
الذهبی ، شمس الدين محمد بن أحمد (متوفاى748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج9، ص573، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
چطور شد شما درباره جابر بن یزید جعفی با حدود سی هزار روایت می گویید ما قبولش نداریم و روایاتش را هم عمل نمی کنیم! چرا؟! لانّه یومن بالرجعه!! آیا مومن به رجعت بدتر از مرتدّ است؟!
یا ذهبی در تاریخ اسلام می گوید:
والله لو تهوّد عبد الرزاق لما تركنا حديثه
اگر عبد الرزاق یهودی هم بشود ما حدیثش را ترک نمی کنیم!
ببینید! یک بام و دو هواست! این ها را شما داشته باشید در بحث و مناظره با اهل سنت ؛ چطور شد شما حدیث یک یهودی را قبول می کنید حدیث مرتد را قبول می کنید ولی حدیث شیعه را قبول نمی کنید؟! که این روایت را نقل کرده است:
«قال ابن عباس وقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم أنت وليّ كل مؤمن بعدي ومؤمنة ... هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة : الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج 3، ص 143، ح 4652
جالب این است که سیر اعلام النبلاء نقل می کند: عبد الرزاق صحبت می کرد و مردی اسم معاویه را آورد عبد الرزاق گفت: مجلس ما را با یاد فرزند ابوسفیان نجس نکن! بگذار نورانیتش باقی بماند!
«لا تقذّر مجلسنا بذکر ولد أبی سفیان»
سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد الذهبی، أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 9، ص 570، ح 220
همچنین وقتی روایت صحیح مسلم را نقل می کند که امیر المومنین علیه السلام با عباس آمدند نزد خلیفه دوم و گفتند ما ارث خود را از املاک پیامبر اکرم می خواهیم. عمر به عباس گفت: تو میراث برادر زاده ات را طلب می کنی و این (حضرت علی علیه السلام) هم آمده میراث زنش از پدرش را طلب می کند. عبد الرزاق در اینجا گفت: به این آدم احمق و بی شعور (عمر بن خطاب) نگاه کن! نمی گوید ارث زنش را از رسول الله بلکه می گوید ارث زنش را از پدرش طلب می کند!
انظر إلى هذا الأنوك يقول : من ابن أخيك ، من أبيها ! لا يقول رسول الله صلى الله عليه و سلم .
الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج1، ص21، تحقيق : حبيب الرحمن الأعظمي، دار النشر: منشورات المجلس العلمی
ولی جالب اینجاست که ذهبی به عبد الرزاق اعتراض می کند! شما را بخدا نگاه کنید ذهبی در اعتراض به عبد الرزاق می گوید: اگر تو (عبد الرزاق) ساکت بودی بهتر بود! عبدالرزاق گفته چرا عمر برای پیامبر از عبارت رسول الله استفاده نمی کند ولی خودش برای عمر بن خطاب از عبارت امیر المومنین استفاده نمی کند؟! عبدالرزاق نفهمیده که عمر چه گفته است! او در مقام تبیین عمو و فرزند بوده است! -ببینید ذهبی چطور دارد توجیه می کند؟!- و الا عمر نسبت به احترام حق پیامبر عالم تر است از آدمی که خیلی زود تصمیم می گیرد بلکه درست این است که درباره تو (عبد الرزاق) بگوییم به این احمق بی شعور (عبد الرزاق) نگاه کن که چگونه درباره عمر، از عبارت عمر استفاده می کند و از لقب امیر المومنین فاروق استفاده نمی کند!!
هذه عظيمة ، وما فهم قول أمير المؤمنين عمر ، فإنك يا هذا لو سكت ، لكان أولى بك ، فإن عمر إنما كان في مقام تبيين العمومة والبنوة ، وإلا فعمر رضي الله عنه أعلم بحق المصطفى وبتوقيره وتعظيمه من كل متحذلق متنطع ، بل الصواب أن نقول عنك : انظروا إلى هذا الأنوك الفاعل - عفا الله عنه - كيف يقول عن عمر هذا ، ولا يقول : قال أمير المؤمنين الفاروق ؟ !
الذهبی ، شمس الدين محمد بن أحمد (متوفاى748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج9، ص572، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
ما هم در جواب آقای ذهبی می گوییم: بله! عمر اعلم بحق المصطفی!! دلیلش هم این است که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در لحظات آخر عمر شریفشان دستور فرمودند که قلم و کاغذ برای من بیاورید. گفت پیامبر «غلبه الوجع»! این نهایت تعظیم پیامبر توسط عمر بن خطاب است که می گوید پیامبر دارد هذیان می گوید!!
عن ابن عباس قال لما اشتد بالنبي صلى الله عليه وسلم وجعه قال ائتوني بكتاب اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده قال عمر ان النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع وعندنا كتاب الله حسبنا فاختلفوا وكثر اللغط قال قوموا عنى ولا ينبغي عندي التنازع فخرج ابن عباس يقول إن الرزيئة كل الرزيئة ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين كتابه
البخاری الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص37، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي الناشر: دارالسلام –الرياض، الطبعة: الأولى 1419 هـ
واقعا چه جوابی برای این آیه شریفه دارند؟!
{وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى}
[النجم: 3، 4]
-چند روز قبل هم نقل کردیم- که وقتی ابوبکر داشت از دنیا می رفت عثمان کنار او بود و ابوبکر در حال وصیت بود ، از هوش رفت و بعد که به هوش آمد گفت: عثمان! اسم چه کسی را برای خلافت بعد من نوشتی؟ عثمان گفت: من اسم عمر بن خطاب را نوشتم ! ابوبکر گفت: آفرین! اسم خودت را هم می نوشتی شایسته بود!
«فأغمي على أبي بكر إغماءة فأخذ عثمان العهد فكتب فيه اسم عمر قال فأفاق أبو بكر فقال أرني العهد قال فإذا فيه اسم عمر فقال من كتب هذا فقال عثمان أنا فقال رحمك الله وجزاك خيرا والله لو كتبت نفسك كنت أهلا» !
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج39، ص185
در اینجا نمی گویند «ان ابا بکر غلبه الوجع»! یا ابوبکر هذیان گفته! ولی نسبت به پیغمبر می گویند : ان الرجل لیهجر! حالا پیغمبر می خواست چه کند و چه وصیتی بنویسد؟
بدر الدین عینی می گوید:
«أنه أراد أن ینصّ علی الإمامة بعده»
عمدة القاری شرح صحیح البخاری، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج 2، ص 171، ح 114
پیغمبر اکرم میخواستند امام بعد از خود را معین کنند.
عمر متوجه شد که پیامبر می خواهد اسم حضرت علی و اولاد ایشان (علیهم السلام) را به عنوان خلفای بعد از خود بنویسد؛ لذا مانع شد و گفت: ان الرجل لیهجر!
همچنین سفیان بن عیینه که جزء امیر المومنین ها! در حدیث اهل سنت است می گوید:
«وقال سفیان بن عیینة: أراد أن ینص علی أسامی الخلفاء بعده حتی لا یقع منهم الاختلاف»
عمدة القاری شرح صحیح البخاری، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج 2، ص 171، ح 114
سفیان بن عیینه میگوید: پیغمبر اکرم در آخرین لحظه میخواست نام خلفا را بنویسد تا اختلاف بعد از ایشان واقع نشود.
حدیث خلفائی اثنا عشر از بهترین روایات است که در صحیح بخاری و مسلم 17 بار با مضامین مختلف نقل شده است.
إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ يَنْقَضِي حَتَّى يَمْضِيَ فِيهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً
صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 3، ص 1452، ح 1821
پیغمبر فرمودند بعد از من دوازده خلیفه خواهد آمد. مردم سر و صدا کردند ، جیغ کشیدند، بلند شدند ، نشستند تا صدای پیغمبر به گوش مردم نرسد. راوی می گوید پشت سرم نگاه کردم دیدم سرکرده این ها که سر و صدا می کنند خلیفه دوم هست!!
حال شما ببینید در توضیح (و تعیین مصداق) خلفایی اثنا عشر بزرگان اهل سنت گیج شده اند! ابن حجر عسقلانی در فتح الباری زمین و زمان را به هم می زند که خلفایی اثنا عشر چه کسانی هستند می گوید اولی ابوبکر، بعد عمر ، عثمان، علی بن ابی طالب، امام حسن، معاویه، می رسد به یزید تردید می کند! این ها را می شمارد تا آخر بنی امیه می بیند سی و دو سه نفر شدند! بعد خلفای بنی عباس را می شمارد بیش از چهل نفر می شوند! در آخر از ابن جوزی و دیگران نقل می کند که ما نفهمیدیم منظور و مصداق این دوازده نفر خلیفه چه کسانی هستند!
قال ابن الجوزي : قد أطلت البحث عنه ، وتطلّبت مظانّه ، وسألت عنه ، فما رأيت أحدا وقع على المقصود به .
العسقلانی الشافعي، أحمد بن علی بن حجر (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحيح البخاري، ج13، ص181، ناشر: دار المعرفة - بيروت
حال آنکه در کتاب های خودشان مثل قندوزی و معالی السبطین گفته اند که مراد بنی هاشم بوده است و نام ائمه را هم آورده اند. ابن عباس می گوید روزی رفتم پیش عمر در اوائل خلافت، بحث شد که امیر المومنین چه می کند .... خود عمر بن خطاب می گوید:
و لقد أراد في مرضه أن يصرّح باسمه فمنعت من ذلك، إشفاقا و حيطة علي الاسلام.
شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج12، ص21
مي خواست نام علي را به عنوان خليفه، مكتوب بنويسد و من جلوگيري كردم، به خاطر شفقت و خيرخواهي بر اسلام !! و صلاح را در اين ديدم!
انسان باید چه کار کند؟! به قول علامه امینی انسان باید بنشیند تا آخر عمر برای مظلومیت حضرت امیر سلام الله علیه گریه کند.
والسلام علیکم و رحمة الله














