2026 July 12 - يکشنبه 21 تير 1405
کراماتی از اولیاء خدا- معنای کلمه «مولی» در تفاسیر اهل سنت
کد مطلب: ١٦٤٤٢ تاریخ انتشار: ٠٢ بهمن ١٤٠٤ - ١٧:١٠ تعداد بازدید: 157
خارج فقه الحکومه » فقه
کراماتی از اولیاء خدا- معنای کلمه «مولی» در تفاسیر اهل سنت

(جلسه سی و چهارم 08 . 09 . 1404)

لينک دانلود
درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم

(جلسه سی و چهارم 08 . 09 . 1404)

موضوع: کراماتی از اولیاء خدا- معنای کلمه «مولی» در تفاسیر اهل سنت

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

پرسش:

اینکه در روایت داریم حضرت ولی عصر ارواحنا فداه، بعد از ظهور دست روی سر مردم می کشد و عقل آنها کامل تر می شود به چه معناست؟

پاسخ:

قال الامام الباقر علیه‌السلام: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ.

الكافي- ط الاسلامية الشيخ الكليني ، ج1، ص25

امام باقر علیه‌السلام: هرگاه قائم ما قیام کند، خداوند دست او را بر سر بندگان می‌گذارد که با این کار عقل‌هایشان کامل می‌شود.

اما مراد این است که فرهنگ مردم را بالا می‌برند، کنایه از همین است نه اینکه حضرت با دست زدن به سر مردم عقلشان را کامل کنند؛ اگر بنا باشد اعمال ولایت کنند، احتیاجی به دست کشیدن نیست. مراد این است که حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) از نظر فرهنگی، یکی از بالاترین کارهایی را که بعد از ظهور انجام می‌دهند، بالا بردن فرهنگ مردم است. برخی از کسانی که به تشرف نائل شده‌اند، می‌گویند که پس از ظهور، در قم، و حتی بعضی از مناطق آن را نیز معین کرده‌اند، مراکز بزرگی تأسیس می‌شود. تمام علما و بزرگان مسیحی، یهودی، و سایر ادیان از سراسر جهان به اینجا می‌آیند، معارف دینی را یاد می‌گیرند و سپس به محل زندگی خود بازگشته و این معارف را منتشر می‌کنند. در روایت نیز داریم که از قم حجت برای جهانیان تمام می‌شود و در آخرالزمان علم از قم به دنیا منتشر می‌گردد.

حقیقت تشرف و ملاقات با حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه)

هر کس که تشرف را انکار کند، اشتباه می‌کند. ما تشرفات زیادی از بزرگان داریم، مانند مقدس اردبیلی و سید بن طاووس. حتی شخصی در مجلس سید بن طاووس گفت: آقا، گفته‌اند که هر کس بگوید حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) را دیده است، او را تکذیب کنید! سید بن طاووس فرمود: بله، راست می‌گویی. همان لحظه شخصی که کنار ایشان نشسته بود، گفت: آقا، ما به خدمت حضرت رسیده‌ایم و با تن صدای ایشان نیز آشنا هستیم. الی ماشاءالله افرادی توانسته‌اند با حضرت ارتباط برقرار کنند و ملازم ایشان هستند. تشرف بسیار زیاد است و برخی از کسانی که خودشان چنین لیاقتی ندارند، دیگران را نیز با خودشان مقایسه می‌کنند.

حتماً فیلم سخنان آیت‌الله ناصری را دیده‌اید. ایشان که فردی عادی نیست، از آیت‌الله بهجت نقل می‌کند که ایشان دوستی داشتند که مرتباً به خدمت حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) می‌رسید. این دوست می‌گوید: من از خود حضرت سؤال کردم که از "فرج" چه خبر؟ حضرت فرمودند: تو فرج را می‌بینی. بنده از آقای بهجت پرسیدم که دوست شما که خدمت حضرت می‌رسد، چند سال دارد؟ فرمودند: ۶۲ سال.

کرامات و تشرفاتی از برخی بزرگان

بعضی از بزرگان مقید بودند که بسیاری از مسائل (تشرفات) را مطرح نکنند. ما بیش از یک سال توفیق نداشتیم در خدمت آیت‌الله بهجت باشیم. در جلسه‌ای خصوصی ایشان بارها به‌صورت کنایه از تشرفات خود نقل می‌کردند.

آیت‌الله ناصری نقل می‌کند که خواب دیدم آیت‌الله بهجت پشت به قبله نماز می‌خواند. خدمت ایشان رسیدم و خوابم را گفتم. -آقای بهجت نسبت به آقای ناصری ارادت داشتند، زیرا آقای ناصری واقعاً اهل دل بود.- آیت‌الله بهجت ناراحت شده بودند و با همان آقایی که مرتب خدمت حضرت می‌رسید تماس گرفتند (من نمی‌توانم اسم ایشان را ببرم). آیت‌الله بهجت گفتند: من می‌خواهم شما را ببینم. ایشان گفتند: فعلاً برای من مقدور نیست. آیت‌الله بهجت گفتند: من غیر طبیعی می‌آیم، یعنی با طی‌الارض می‌آیم. ایشان گفتند: بفرمایید. آیت‌الله بهجت به محل اقامت آن بنده خدا می‌روند. آیت‌الله بهجت نقل می‌کردند: همین‌طور که از پله‌ها پایین می‌رفتم، آن شخص به استقبال من آمد و وسط پله‌ها نشستند و گفتند: آقای ناصری هم درباره من خوابی دیده است. ایشان گفته بود بله، راست می‌گوید و من تبریک می‌گویم. آیت‌الله بهجت گفته بودند: پشت به قبله نماز خواندن که تبریک ندارد! آن شخص پاسخ می‌دهند: شما به آن مراحل سیر و سلوک -سیر من الحق الی الخلق- رسیده‌اید.

سپس آیت‌الله بهجت گفتند: من خواستم بیرون بیایم، ایشان گفتند: بمانید، امروز ظهر خبرهایی هست. ماندیم و حضرت (ارواحنا فداه) تشریف آوردند. آیت‌الله بهجت می‌گفتند: من عمامه‌ام را گذاشته بودم کنار و خیلی راحت نشسته بودم، دنبال عمامه‌ام می‌گشتم. حضرت فرمودند: "آقای بهجت، بی‌عمامه ما شما را قبول داریم". ما نشستیم و در محضر حضرت غذا خوردیم. وقتی تمام شد، حضرت فرمودند: آقای بهجت، بس است دیگر، شما بروید، ما کار داریم.

از این قضایا به‌اندازه ی زیادی از لب‌های این بزرگان شنیده‌ام. ما نمی‌توانیم نستجیر بالله بگوییم آیت‌الله بهجت دروغ می‌گویند یا گرفتار تخیلات و توهمات شده اند، یا خود آقای کشمیری، یا خود علامه طباطبایی، یا آقای شیخ جعفر مجتهدی. شما همین کتاب "در محضر لاهوتیان" را مطالعه بفرمایید؛ اینها در دنیایی زندگی می‌کردند که تصورش برای ما مشکل است. به همین دلیل برخی افراد می‌گویند: "کار پاکان را قیاس از خود مکن". اینها با خودشان قیاس می‌کنند و در آن مرحله نیستند یا با اولیاء الله ارتباطی نداشته‌اند و از نزدیک ندیده‌اند.

اولین جلسه‌ای که ما در سال ۶۱ به خدمت آقای کشمیری رسیدیم. موقع رفتن از خانه به سمت منزل ایشان، پسر کوچک بنده اصرار کرد که بابا! من هم می‌آیم. گفتم: پسرم، اینجا جای بچه‌ها نیست. اصرار کرد؛ با صدای بلندی سرش داد کشیدم و در را بستم و رفتم. قسم به حضرت معصومه (سلام الله علیها)، وارد اتاق آقای کشمیری که شدم، سلام کردم. ایشان اولین جمله‌شان این بود:«علیکم السلام، بچه چه گناهی کرده بود که بر سرش داد کشیدی؟» من کاملا مبهوت شدم. بعد نشستم و شروع کردند: آقا شما این کار را می‌کنید، این کار را نمی‌کنید، این کارتان درست است، این کارتان نادرست است. احساس کردم ایشان نزدیک ۲۰ تا ۳۰ سال شبانه‌روز با من بوده است! اینها چیزهایی است که رفتنی و دیدنی است، خواندنی و مطالعه کردنی نیست.

شفاعت و جایگاه حضرت معصومه (سلام الله علیها)

ما خیلی گرفتار مسائل دنیوی شده ایم، آلوده به مسائل مادی شدیم و از مسائل معنوی غفلت کرده‌ایم. روز قیامت یکی از تأسف‌های ما کسانی که در قم هستیم، این است که چطور در قم بودید و از فیض حضرت فاطمه معصومه، سلام الله علیها، محروم شدید.

به مرحوم میرزای قمی، صاحب قوانین، گفته بودند که وضعیت قم به هم ریخته و باران نمی‌آید. اگر ما متوسل به حضرت معصومه (سلام الله علیها) بشویم، آیا حضرت اینقدر پیش خدا آبرو دارد که از خدا بخواهد باران رحمتش را برای ما نازل کند. میرزای قمی گفته بود: اینطور چیزها از دست من هم ساخته است! احتیاجی نیست پیش حضرت معصومه برویم. ما از حضرت معصومه توقع شفاعت از جمیع شیعیان جهان داریم.

حال آیت‌الله مرعشی نجفی را ببینید که در تشرفاتشان به حرم بی بی، آنجا با حضرت دو به دو حرف می‌زده اند. همینطور که من با شما دارم صحبت می‌کنم، آقای مرعشی کنار حرم حضرت، همینطوری با حضرت معصومه دو به دو حرف می‌زدند.

پدر آیت‌الله مرعشی در نجف به حضرت امیرالمؤمنین و رسول اکرم متوسل شده بودند تا بدانند قبرحضرت صدیقه طاهره کجاست. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را در خواب می‌بینند و عرضه می‌دارند: آقا جان، می‌خواهم ببینم قبر حضرت زهرا کجاست تا بیایم در کنار قبر حضرت، انسی بگیرم. حضرت فرموده بودند: حکمت خدای عالم بر این تعلق گرفته که تا ظهور فرزندم حضرت مهدی، قبر دخترم حضرت زهرا مخفی بماند. پدر آیت‌الله مرعشی می‌گویند: من خیلی گریه کردم و گفتم پس ما از زیارت قبر حضرت زهرا محرومیم؟ حضرت فرمودند: رحمت خدای عالم بر این تعلق گرفته که تمام فضیلت زیارت قبر دخترم زهرا، بر قبر دخترم فاطمه معصومه در قم مترتب شده است؛ یعنی هر کس حضرت معصومه را در قم زیارت کند، خدای عالم ثواب زیارت قبر دخترم حضرت زهرا را به او می‌دهد. همین باعث شد که پدرم تمام خانه و زندگیشان را از آن جا جمع کرده و آمدند اینجا در خدمت حضرت.

اهمیت اجازه نقل حدیث (و تفاوت آن با اجازه اجتهاد)

سؤالی مطرح شد که آیا منظور از "اجازه نقل حدیث"، اجازه اجتهاد است؟ خیر، نقل حدیث غیر از اجازه اجتهاد است. بنده خودم اجازه نقل حدیث از آیت الله سبحانی دارم. بزرگان ما، مانند علامه مجلسی در جلد هشتم تا دهم بحارالانوار، اجازات را آورده‌اند. رسم بر این بود که در گذشته کسی که می‌خواست روایت نقل کند، از بزرگانی که می‌توانستند اجازه بگیرند، اجازه می‌گرفتند. به هر کسی اجازه نمی‌دادند، مگر اینکه طرف صلاحیت نقل حدیث داشته باشد، چرا که "حدیث تدریه خیر من الف ترویه" (فهم یک حدیث بهتر از هزار حدیث است که آن را روایت کنی). البته اخیراً در حوزه‌ها اهمیت زیادی به این اجازه روایت نمی‌دهند.

تبیین معنای "مولا" در غدیر خم و قرآن

بحث ما در رابطه با ماده "ولی" و کلمه "مولا" بود. کلمه "ولی" در لغت، اصطلاح، و استعمال پیامبر مفصل مطرح شد. سپس به کلمه "مولا" رسیدیم که آیا همان معنای ولایت را دارد یا خیر؟ در غدیر، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از واژه "مولا" استفاده کرده‌اند، اگرچه از الفاظ دیگری مانند "من کنت ولیّه فعلیّ ولیّه" نیز استفاده نموده‌اند. اما عمدتاً در السنه و زبان، عبارت "من کنت مولاه فعلیّ مولاه" مشهور است.

اهل سنت می‌گویند کلمه "مولا" به معنای محب یا ناصر است و به معنای اولویت نیست. در صورتی می‌توان از کلمه "مولا" ولایت امر را استفاده کرد که مولا به معنای "اولی" آمده باشد، مانند آیه سوره احزاب: "النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم"؛ یعنی او در جمیع امور دین و دنیا به مؤمنین اولویت دارد و این منشأ مشروعیت حکومت پیامبر است.

در غدیر، غالب اهل سنت این تعبیر را آورده‌اند که پیامبر فرمود: "ألست أولى بکم من أنفسکم؟" (آیا من از خود شما به شما اولی نیستم؟) گفتند: بله. بعد فرمود: "من کنت مولاه فعلی مولاه." پس مشخص است که کلمه مولا بعد از اقرار مسلمانان بر ولایت تامه پیامبر، همان معنای ولایت است، نه صرف دوستی. اگر لفظ مشترکی مثل مولا (که ۵۰ تا یا ۷۰ تا معنا دارد) با قرینه بیاید، قطعاً مراد همان معنایی است که قرینه در روایت یا کلام معصوم است.

یکی از مواردی که در قرآن ذکر شده، کلمه "مولا" در نسبت به خدای عالم است:

{وَاللَّهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ }

[التحريم: 2]

{ أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ}

[البقرة: 286]

{ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ}

[الأنعام: 62]

آقایان (اهل سنت) در قرآن "مولا" را به چه معنا گرفته‌اند؟ آیا به معنای دوست؟ در آیاتی مانند "مأواکم النار هی مولاکم (جایگاه گنهکاران آتش است، آتش دوست آن‌هاست)؛ اگر آتش دوست باشد، که نمی‌سوزاند! پس معلوم است که مولا به معنای دوست، ناصر یا محب نیست. مفسرین بزرگ اهل سنت، مانند طبری، در تفسیر "مأواکم النار هی مولاکم" گفته‌اند: "ای اولی بکم" (سزاوارتر است برای شما)

« قوله هی مولاکم (مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِی مَوْلَاکُمْ) یقول النار أولى بکم»

جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری أبو جعفر الوفاة: 310، دار النشر: دار الفکر - بیروت – 1405، ج27، ص228

«مأواکم النار هی مولاکم أی أولى الأشیاء بکم»

تفسیر السلمی وهو حقائق التفسیر؛ اسم المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد بن الحسین بن موسى الأزدی السلمی الوفاة: 412هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت - 1421هـ - 2001م ، الطبعة: الأولى، تحقیق: سید عمران، ج2، ص309

«هی مولاکم أی هی أوْلَى بکم»

تفسیر القشیری المسمى لطائف الإشارات؛ اسم المؤلف: أبو القاسم عبد الکریم بن هوازن بن عبد الملک القشیری النیسابوری الشافعی الوفاة: 465هـ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت /لبنان - 1420هـ-2000م ، الطبعة: الأولى، تحقیق : عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ج3، ص289

«مأواکم النار هی مولاکم أی هی أولى بکم»

تفسیر غریب ما فی الصحیحین البخاری ومسلم؛ اسم المؤلف: محمد بن أبی نصر فتوح بن عبد الله بن فتوح بن حمید بن بن یصل الأزدی الحمیدی الوفاة: 488هـ، دار النشر: مکتبة السنة - القاهرة - مصر - 1415 - 1995، الطبعة : الأولى، تحقیق : الدکتورة: زبیدة محمد سعید عبد العزیز، ج1، ص322

«مأواکم النار هی مولاکم صاحبکم وأولى بکم»

تفسیر البغوی؛ اسم المؤلف: البغوی الوفاة: 516، دار النشر: دار المعرفة - بیروت، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ج4، ص297

همچنین مفسر مشهوری مانند زمخشری (در تفسیر کشاف) درباره "والله مولاکم" می‌گویند:

وَاللَّهُ مَوْلاكُمْ سيدكم ومتولى أموركم

الزمخشری، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص565 ، دار الکتب العربی، بیروت،1407

نگفته "والله ناصرکم". سمعانی می‌گوید:

والله مولاكم أي : ولي أموركم ، يهديكم إلى الأرشد والأقوم والأولى.

السمعاني، ابوالمظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار (متوفاى489هـ)، تفسير القرآن، ج5، ص472، تحقيق: ياسر بن إبراهيم و غنيم بن عباس بن غنيم، ناشر: دار الوطن - الرياض - السعودية، الطبعة: الأولى، 1418هـ- 1997م.

چطور در قرآن "والله مولاکم" به معنای ولیّ امور است، ولی وقتی رسول اکرم می‌گوید "من کنت مولاه فعلی مولاه"، می‌گویند یعنی: "من کنت ناصره فعلی ناصره"؟!!

وقتی واژه مولا ۱۰ تا ۱۵ مورد در قرآن استعمال می‌شود و مفسرین نامی شما (اهل سنت) آن را به معنای سید، متولی امر و ولی امور تفسیر می‌کنند، دیگر جایی برای انکار نیست. ابن تیمیه می‌گوید: مولا به معنای دوست است به قرینه ذیل روایت: "اللهم وال من والاه وعاد من عاداه". این جمله، خط بطلان می‌کشد بر تمام کسانی که بعد از رحلت پیامبر، در حق حضرت امیرالمؤمنین عداوت کردند و حق او را غصب نمودند و شمشیر کشیدند. این عبارت، عظمت مطلق حضرت امیرالمؤمنین را اثبات می‌کند؛ زیرا اگر ایشان گناه یا خطا کرده بود، پیامبر نمی‌فرمود: "اللهم وال من والاه" (به صورت مطلق)

برخی از افراد منحرف و گمراه‌کننده، مانند سلیمانی اردستانی، وسوسه‌های شیطانی را در میان مردم منتشر می‌کنند و قصد تخریب در مسائل مقدسه و عقاید شیعه را دارند. این افراد بلندگوی استعمار انگلیس در حوزه هستند.

اینکه شخصی همچون شریعت سنگلجی، که امام جماعت تهران و مدافع اهل بیت بود، پس از سفری به انگلیس، وهابی شد و ۳۰ کتاب علیه ولایت امیرالمؤمنین نوشت، یا مصطفی طباطبایی، که نوه مرحوم احمد آشتیانی است، اکنون بلندگوی وهابی‌ها شده، مایه لرزیدن بدن است. خدایا ما را به خودمان واگذار مکن. یک لحظه غفلت یا برداشته شدن عنایت حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) می‌تواند عواقب جبران‌ناپذیری داشته باشد. همواره در قنوت و سجده نمازهایتان بگویید: "اللهم وفّقنی لما تحبّ و ترضی ولا تکلنی الی نفسی".

والسلام علیکم و رمحمه الله



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها