(جلسه چهل و سوم 19 . 09 . 1404)
موضوع: ویژگی های یاران امام زمان علیه السلام- ولایت تکوینی ائمه اطهار علیهم السلام
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
معیار سنجش اعمال: قرآن و سنت
مبنای اصلی در شناخت حق، قرآن و اهل بیت علیهم السلام است؛ لذا اگر مطلبی برخلاف این دو باشد، اعتباری ندارد. برخی مسائل به عنوان «بدعت» مطرح میشوند، در حالی که در دین جایگاهی ندارند. برای مثال، اگر کسی عملی را که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نهی فرمودهاند انجام دهد و آن را «بدعتی نیکو» (نِعْمَ الْبِدْعَة) بنامد، با صراحتِ سنت نبوی در تعارض است مثل این است که بگویند «زنای خوب»! و «زنای بد»!! عمر بن الخطاب موارد متعددی را به دین اضافه کرد یک مورد آن نماز تراویح به جماعت است که در مورد آن گفت «نعم البدعة»!
بخاری در حدیث 1906می گوید:
وَعَنْ بن شِهَابٍ عن عُرْوَةَ بن الزُّبَیْرِ عن عبدالرحمن بن عبدالقاریء اَنَّهُ قال خَرَجْتُ مع عُمَرَ بن الْخَطَّابِ رضی الله عنه لَیْلَةً فی رَمَضَانَ الی الْمَسْجِدِ فاذا الناس اَوْزَاعٌ مُتَفَرِّقُونَ یُصَلِّی الرَّجُلُ لِنَفْسِهِ وَیُصَلِّی الرَّجُلُ فَیُصَلِّی بِصَلَاتِهِ الرَّهْطُفقال عُمَرُ انی اَرَی لو جَمَعْتُ هَؤُلَاءِ علی قَارِئٍ وَاحِدٍ لَکَانَ اَمْثَلَ ثُمَّ عَزَمَ فَجَمَعَهُمْ علی ابیبن کَعْبٍثُمَّ خَرَجْتُ معه لَیْلَةً اُخْرَی وَالنَّاسُ یُصَلُّونَ بِصَلَاةِ قَارِئِهِمْقال عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَةُ هذهوالَّتِی یَنَامُونَ عنها اَفْضَلُ من التی یَقُومُونَ یُرِیدُ آخِرَ اللَّیْلِ وکان الناس یَقُومُونَ اَوَّلَهُ.
عبدالرحمن بن عبدالقاری میگوید: با عمر بن خطاب در شب ماه رمضان به مسجد رفتیم، دیدیم که برخی به صورت انفراد و برخی هم گروه نماز میخوانند. عمر گفت: نظر من این است که اگر اینها - نمازگزارها - را بر یک امام جماعت قرار دهم بهتر است پس بر این معنی تصمیم گرفت: و ابی بن کعب را مامور اقامه جماعت کرد. راوی میگوید: سپس در شب دیگری به همراه عمر بیرون آمدم مردم را دیدم که به همراه یک شخص - امام جماعت - نماز میخوانند. عمر گفت: این کار، عجب بدعت خوبی است!!
صحیح بخاری، ج 3، ص44، نشر دار طوق النجاة
نمیتوان از یک سو مدعی حکومت دینی بود و از سوی دیگر بر خلاف صریح سنت، بدعتگذاری کرد.
اهمیت تحقیق و روش برخورد با اهل منطق
بسیاری از جوانان اهل سنت، اهل منطق و فهم هستند که اگر با زبان خودشان و با استناد به منابع مورد قبولشان با آنها سخن گفته شود، حقیقت را میپذیرند. خداوند متعال در آیه4 سوره ابراهیم می فرماید:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ
و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [بتواند به وسیله آن زبان، پیام وحی را به روشنی] برای آنان بیان کند.
وظیفه ما این است که روحیه تحقیق را در آنها بیدار کنیم؛ چرا که اگر کسی به مرحله تحقیق برسد، بخش عمدهای از مسیر حقیقت را خودش خواهد یافت.
نمونه بارز این مطلب، ادریس حسینی نویسنده کتاب «لقد شیّعنی الحسین (علیه السلام)» است. او که از نویسندگان برجسته مغرب بود، پس از حضور در یک مجلس و شنیدن سخنانی علیه یزید و معاویه، تصمیم گرفت با تحقیق در منابع اصیلِ خودشان، پاسخی بیابد؛ اما هر چه بیشتر پیش رفت، حقایق بیشتری از واقعه کربلا و حقانیت شیعه برایش روشن شد و در نهایت شیعه شد و کتابی دراین باره نوشت. همچنین ماجرای زوجی تحصیلکرده که با هدف مچگیری از آدرسهایی که بنده در شبکه ماهواره ای ارائه می دادم، به کتابخانهها مراجعه کردند اما با مشاهده صحت تمامی آدرسها، به مذهب تشیع گرویدند، (این ماجرا) نشاندهنده قدرت تحقیق و صداقت در ارائه منابع است. ایجاد یک شبهه یا اضطراب فکری در ذهن جوان سنی، میتواند مقدمهای برای رسیدن به هدایت و حقیقت باشد.
تبیین مراتب عصمت؛ از انبیا تا چهارده معصوم
در موضوع عصمت، برخی به اشتباه میان «دریافت وحی» و« عمل» تفاوتی قائل شدهاند که بر اساس آن، انبیا را تنها در دریافت وحی معصوم میدانند و معتقد هستند در ذهن یا عمل دچار خطا میشوند. اما این دیدگاه با آیات قرآن که بر مصونیت «مخلصین» از نفوذ شیطان تأکید دارد، در تعارض است.
اگرچه تمام انبیا معصوم هستند، اما رتبه آنها با چهارده معصوم (علیهمالسلام) متفاوت است .انبیا دارای «ترک اولی» هستند و هر خیری که دارند، به برکت وجود این چهارده نور پاک است. به تعبیر برخی مفسران مانند آلوسی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) واسطه فیض الهی میان خالق و تمام موجودات، از جمله انبیا، بودهاند.
آلوسی می گوید:
وكونه صلّى الله عليه وسلّم رحمة للجميع باعتبار أنه عليه الصلاة والسلام واسطة الفيض الإلهي على الممكنات على حسب القوابل، ولذا كان نوره صلّى الله عليه وسلّم أول المخلوقات. ففي الخبر: أول ما خلق الله تعالى نور نبيك يا جابر
و از آنجا که او، صلی الله علیه و آله و سلم، رحمتی برای همه است و مجرای فیض الهی به همه ممکنات بر اساس ظرفیت آنها میباشد، نور او، صلی الله علیه و آله و سلم، اولین مخلوق بود. زیرا در حدیث آمده است: «اولین چیزی که خداوند متعال آفرید، نور پیامبر شما، ای جابر، بود».
تفسیر روح المعانی ج9ص100/ الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت
حتی ائمه معصومین (علیه السلام) نیز واسطه تمام خلایق و از جمله انبیا هستند. حضرت امیرالمومنین علیه السلام دعایی دارند که به خداوند عرض می کنند: خداوندا اگر یک لحظه از تو غافل باشم در برابر این به اندازه ای در رکوع بمانم مهره های کمرم جدا بشود ودر سجده به اندازه ای بمانم بند های دستانم از همدیگر جدا بشوند وبه اندازه ای گریه کنم که چشمانم نابینا بشوند باز آن یک لحظه را نمی توانم جبران بکنم.
حدیث ابودرداء از مناجات حضرت امیرالمومنین علیه السلام:
قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي أُفَكِّرُ فِي عَفْوِكَ فَتَهُونُ عَلَيَّ خَطِيئَتِي ثُمَّ أَذْكُرُ الْعَظِيمَ مِنْ أَخْذِكَ فَتَعْظُمُ عَلَيَّ بَلِيَّتِي ثُمَّ قَالَ آهِ إِنْ قَرَأْتُ فِي الصُّحُفِ سَيِّئَةً أَنَا نَاسِيهَا وَ أَنْتَ
مُحْصِيهَا فَتَقُولُ خُذُوهُ فَيَا لَهُ مِنْ مَأْخُوذٍ لَا تُنْجِيهِ عَشِيرَتُهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ قَبِيلَتُهُ تَرْحَمُهُ الْمَلَأُ إِذَا أُذِّنَ فِيهِ بِالنِّدَاءِ ثُمَّ قَالَ آهِ مِنْ نَارٍ تُنْضِجُ الْأَكْبَادَ وَ الْكُلَى آهِ مِنْ نَارٍ نَزَّاعَةٍ
لِلشَّوَى آهِ مِنْ غَمْرَةٍ فِي مُلْهَبَاتِ لَظَى ثُمَّ أَمْعَنَ فِي الْبُكَاءِ فَلَمْ أَسْمَعْ لَهُ حِسّاً وَ لَا حَرَكَةً فَقُلْتُ غَلَبَ عَلَيْهِ النَّوْمُ لِطُولِ السَّهَرِ أُوْقِظُهُ لِصَلَاةِ الْفَجْرِ قَالَ أَبُو الدَّرْدَاءِ
فَأَتَيْتُهُ فَإِذَا هُوَ كَالْخَشَبَةِ الْمُلْقَاةِ فَحَرَّكْتُهُ فَلَمْ يَتَحَرَّكْ وَ زَوَيْتُهُ فَلَمْ يَنْزَوِ فَقُلْتُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ مَاتَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَأَتَيْتُ مَنْزِلَهُ مُبَادِراً أَنْعَاهُ إِلَيْهِمْ
فَقَالَتْ فَاطِمَةُ يَا أَبَا الدَّرْدَاءِ مَا كَانَ مِنْ شَأْنِهِ وَ قِصَّتِهِ فَأَخْبَرْتُهَا الْخَبَرَ فَقَالَتْ هِيَ وَ اللَّهِ يَا أَبَا الدَّرْدَاءِ الْغَشْيَةُ الَّتِي تَأْخُذُهُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ تَعَالَى ثُمَّ أَتَوْهُ بِمَاءٍ فَنَضَحُوهُ
عَلَى وَجْهِهِ فَأَفَاقَ وَ نَظَرَ إِلَيَّ وَ أَنَا أَبْكِي فَقَالَ مَا بُكَاؤُكَ يَا أَبَا الدَّرْدَاءِ فَقُلْتُ مِمَّا أَرَاهُ تُنْزِلُهُ بِنَفْسِكَ فَقَالَ يَا أَبَا الدَّرْدَاءِ فَكَيْفَ لَوْ رَأَيْتَنِي وَ قَدْ دُعِيَ بِي إِلَى الْحِسَابِ
پروردگارا، هر گاه به عفو تو می انديشم، گناهم بر من سبك می شود و هر گاه به شدتِ سختگيرى تو می انديشم، گرفتارى و بلاى من سخت مى شود. واى بر من اگر در كارنامه خويش گناهى را ببينم و بخوانم كه آن را فراموش كرده باشم و تو آن را به حساب آورده باشى و بگويى بگيريدش! واى، واى بر این گرفتارى كه خویشاوندان انسان نمی توانند او را نجات دهند و فایده ای براى او ندارند... واى از آتشى كه جگرها و كليهها را می سوزاند و گوشت و پوست را می كند و از ميان می برد. واى از فرو گرفتن شرارهاى از شرارههاى آتش آنگاه حضرت على سخت گريست و ناگاه نه صدايى از او شنيدم و نه حركتى از او ديدم. با خود گفتم: از شدت بىخوابى و شب زنده دارى خواب بر او چيره شده ولی بايد هم اكنون او را براى نماز صبح بيدار كنم. ابو الدرداء می گويد: خود را به او رساندم. ديدم همچون چوب خشكى به زمين افتاده است. حركتش دادم. ديدم هيچ تكان نمی خورد. هر چه كوشش كردم، اثرى نكرد. گفتم: انا لله و انا اليه راجعون، به خدا سوگند كه على بن ابى طالب درگذشته است! شتابان به سوى خانهاش حركت كردم تا به خانواده اش خبر دهم. فاطمه (علیها السلام) فرمود: ابو درداء، ماجرا از چه قرار است؟
وقتی ماجرا را بازگو کردم، فرمود: ابو درداء، به خدا سوگند اين حالت، غشى است كه از بيم خداوند او را فرا می گيرد. مقدارى آب آوردند و بر چهرهاش زدند. به هوش آمد و به من نگريست كه می گريستم. فرمود: ابو درداء، چرا گريه می کنی؟ گفتم: به خاطر رفتاری است که با خود می کنی. فرمود: ابو درداء، پس چگونه خواهد بود آنگاه كه مرا براى حساب فرا خوانند.
مجموعة ورّام بن ابی فراس، ج2، ص: 156-157/ نشر: مکتبه فقیه
یا حضرت زهرا سلام الله علیها که از خوف الهی نفسشان به شمارش می افتاد. لذا ائمه علیهم السلام عظمت حقیقی خداوند متعال را درک کرده بودند و با اینکه معصوم بودند اما با این حال عظمت و جلالت خداوند متعال باعث می شد که این ها به گریه و خوف وادار بشوند.
حضور و احاطه علمی امام بر عالم هستی
یکی از ویژگیهای یاران حضرت ولیعصر (ارواحنا فداه)، شناخت خداوند به گونهای است که حق معرفت اوست (وحّدوا الله حق توحیده و عرف الله حق معرفته). آنها همچنین به مقام یقین در خصوص امام رسیدهاند. بر اساس روایات، احاطه امام به عالم هستی، از علم عالم به خودش نافذتر و قویتر است. حضرت ولیعصر (ارواحنا فداه) در توقیعی به شیخ مفید میفرمایند: «هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست و ما به اعمال شما احاطه کامل داریم»
بسم الله الرحمن الرحيم أما بعد ، سلام عليك أيها المولى المخلص في الدين المخصوص فينا باليقين... فإنا يحيط علمنا بأنبائكم ، ولا يعزب عنا شئ من أخباركم
به نام خداوند بخشنده مهربان. سلام بر تو ای سرورِ راستگو در ایمان، ای برگزیدهی ما در یقین... زیرا ما از اخبار شما کاملاً آگاهیم و هیچ چیز از اخبار شما بر ما پوشیده نیست.
بحار الانوار ج53ص175/ ناشر موسسه الوفاء/تاریخ نشر 1403 ه.ق
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است که ایشان حتی نسبت به وقایعی که در دوردستترین نقاط (مانند آفریقا) رخ میدهد، آگاه هستند و پیش از آنکه خبری برسد، از فوت افراد یا جزئیات زندگی آنان اطلاع دارند. امام چشم ناظر و گوش شنوای خداوند در میان خلق است.
روي عن أبي بصير قال : دخلت المسجد مع أبي جعفر والناس يدخلون ويخرجون فقال لي : سل الناس هل يرونني؟ فكل من لقيته قلت له : أرأيت أبا جعفر؟ يقول : لا ، وهو واقف حتى دخل أبوهارون المكفوف ، قال : سل هذا ، فقلت : هل رأيت أبا جعفر؟ فقال : أليس هو بقائم ، قال : وما علمك؟ قال : وكيف لا أعلم وهو نور ساطع ، قال : وسمعت يقول لرجل من أهل الافريفية : ما حال راشد؟ قال : خلفته حيا صالحا يقرئك السلام قال : قال : مات؟ قال : نعم قال : متى؟ قال : بعد خروجك بيومين ، قال : والله ما مرض ولا كان به علة! قال : وإنما يموت من يموت من مرض وعلة ، قلت : من الرجل؟ قال : رجل لنا موال ولنا محب ثم قال : أترون أن ليس لنا معكم أعين ناظرة ، وأسماع سامعة ، بئس ما رأيتم ، والله لا يخفى علينا شئ من أعمالكم ، فاحضرونا جميعا و عودوا أنفسكم الخير ، وكونوا من أهله تعرفوا فإني بهذا آمر ولدي وشيعتي
از ابوبصیر روایت شده است که گفت: من با ابوجعفر علیه السلام وارد مسجد شدم و مردم وارد و خارج میشدند. او به من گفت: از مردم بپرس که آیا مرا میبینند؟ پس به هر کسی که برخوردم گفتم: آیا ابوجعفر را دیدهای؟ او میگفت: نه، و او آنجا ایستاده بود تا اینکه ابوهارون نابینا وارد شد. او گفت: از این بپرس. پس گفتم: آیا ابوجعفر را دیدهای؟ گفت: مگر او آنجا ایستاده نیست؟ گفت: از کجا میدانی؟ گفت: چگونه ممکن است ندانم در حالی که او نوری درخشان است؟ گفت: و شنیدم که به مردی از اهل افریقیه گفت: حال رشید چطور است؟ گفت: من او را زنده و سالم ترک کردم و او به شما سلام رساند. گفت: آیا او فوت کرد؟ فرمود: بله. گفت: چه زمانی؟ فرمود: دو روز پس از رفتن تو. گفت: به خدا قسم، او بیمار نبود و هیچ دردی نداشت! فرمود: (مگر) کسانی که میمیرند فقط بخاطر بیماری و ناخوشی میمیرند؟! گفتم: آن مرد کیست؟ فرمود: «مردی که به ما وفادار است و ما را دوست دارد.» سپس فرمود: «آیا گمان میکنی که ما چشمی برای دیدن تو و گوشی برای شنیدن تو نداریم؟ چقدر اشتباه فکر میکنی! به خدا سوگند، هیچ چیز از اعمال تو بر ما پوشیده نیست. پس گرد هم آیید و خود را به نیکی عادت دهید، و در میان اهل آن باشید، تا شناخته شوید. زیرا این چیزی است که به فرزندم و پیروانم سفارش میکنم».
بحار الانوار ج46ص243/ ناشر موسسه الوفاء/تاریخ نشر 1403 ه.ق
آداب حضور در محضر امام و نماز
مشکل بسیاری از ما در نماز، عدم حضور قلب است؛ در حالی که حضور قلب باید پیش از شروع نماز و با درک محضر حق آغاز شود. اگر ما همواره خود را در محضر حجت خدا ببینیم، حضور قلب در نماز برایمان عادی میشود. ائمه (علیه السلام) همواره ناظر بر ما هستند؛ همانگونه که در روایات آمده، پیش از آنکه صدای سلام ما به گوش خودمان برسد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام (علیه السلام) آن را میشنوند و پاسخ میدهند.
برای ارتباط با امام، حتی تکان دادن لبها یا نوشتن عریضه و قرار دادن آن در محلی خاص (مانند زیر سجاده) کافی است؛ چرا که درِ عنایت امام همواره به روی شیعیان باز است. سخنی که از قلب برخیزد، بر قلب مینشیند؛ لذا عالمان و مبلغان باید پیش از هر چیز، خود این حقایق را باور کنند.
روایتی در بحار است که:
كتبت إلى ابي الحسن أن الرجل يحب أن يفضي إلى إمامه ما يحب أن يفضي إلى ربه ، قال فكتب: إن كانت لك حاجة فحرّك شفتيك ، فان الجواب يأتيك
به ابوالحسن (امام هادی علیه السلام) نوشتم که مرد دوست دارد آنچه را که دوست دارد با پروردگارش در میان بگذارد، با امامش در میان بگذارد. پس او در پاسخ نوشت: اگر حاجتی داری، لبهایت را حرکت بده، زیرا پاسخ به تو خواهد رسید.
بحار الانوار ج94 ص22/ ناشر موسسه الوفاء/تاریخ نشر 1403 ه.ق
ولایت تکوینی و مقام اسماء الهی
ائمه اطهار (علیهم السلام) مصداق عینی «اسماء الحسنی» الهی هستند که خداوند فرمان داده او را به این نامها بخوانیم. بر اساس روایات صحیح، خداوند هیچ عملی را جز با معرفت امام نمیپذیرد. مرحوم کلینی نقل می کند:
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا.
«و برای خدا نامهای نیکوست، پس او را به آنها بخوانید.» فرمود: به خدا سوگند، ما نامهای نیکو هستیم و خداوند هیچ عملی را از بندگانش جز با شناخت ما نمیپذیرد.
الاصول من الکافی ج1ص143/ الناشر: دار الكتب الإسلامية
معرفت امام مراتبی دارد؛ از معرفت عام تا معرفتی در سطح سلمان که تفاوتشان از زمین تا آسمان است .
بزرگانی چون امام خمینی (ره) و آیتالله خویی (ره)بر این باورند که ائمه (علیهم السلام) دارای ولایت مطلقه و تکوینی بر تمام ذرات کائنات هستند. آنها واسطه وجود عالم هستند و ولایتشان بر کلِ «ما سوی الله» نافذ است. این ولایت نهتنها تشریعی (در حوزه احکام و اموال)، بلکه تکوینی و ایجادیه است، به گونهای که تصرف آنها در نفوس و اموال بر خودِ انسانها اولویت دارد.
امام خمینی (ره) می نویسد:
و اما عظمت مرسل إليه و متحمّل آن: پس آن، قلب تقىّ نقىّ احمدى احدى جمعى محمّدى است كه حق تعالى به جميع شئون ذاتيّه و صفاتيّه و اسمائيّه و افعاليّه بر آن تجلّى نموده، و داراى ختم نبوّت و ولايت مطلقه است.
آداب الصلاة ص183 ناشر: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى
ما معنی العبارة الواردة في دعاء رجب اليومي (لا فرق بينك وبينها الا أنهم عبادك)؟ الخوئي: لعلها تشير الى أنهم مع بلوغهم في مرتبة الكمال الى حد نفوذ التصرف منهم في الكون باذنك، فهم مقهورون لك، لانهم مربوبون لك، لا حيلة لهم دون إرادتك ومشيتك فيهم بما تشاء، والله العالم
صراط النجاة ج3ص318
آیت الله خویی (رحمه الله) در مصباح الفقاهه می فرماید:
لاشبهة في ولايتهم على المخلوق باجمعهم كما يظهر من الاخبار لكونهم واسطة في الايجاد وبهم الوجود، و هم السبب في الخلق، إذ لولاهم لما خلق الناس كلهم وانما خلقوا لاجلهم وبهم وجودهم وهم الواسطة في افاضة، بل لهم الولاية التكوينية لمادون الخالق، فهذه الولاية نحو ولاية الله تعالى على الخلق ولاية ايجادية و ان كانت هي ضعيفة بالنسبة إلى ولاية الله تعالى على الخلق...
همانطور که از روایات پیداست، در ولایت آنها بر تمام آفرینش شکی نیست، زیرا آنها واسطه در آفرینش هستند و هستی به واسطه آنهاست. آنها علت آفرینش هستند، زیرا اگر آنها نبودند، هیچ یک از مردم آفریده نمیشدند. بلکه تمام مخلوقات به خاطر آنها آفریده شدهاند و هستی مردم به واسطه آنهاست. آنها واسطه در فیض هستند. در واقع، آنها ولایت تکوینی بر هر آنچه غیر از خالق است، دارند. این ولایت شبیه ولایت خداوند متعال بر آفرینش است - ولایت تکوینی - هرچند در مقایسه با ولایت خداوند متعال بر آفرینش ضعیف است.
فالظاهر ايضا لا خلاف في ولايتهم على هذا النحو وكونهم اولى بالتصرف في أموال الناس ورقابهم بتطليق زوجتهم وبيع اموالهم وغير ذلك من التصرفات ويدل على ذلك قوله تعالى (النبي اولى بالمؤمنين من انفسهم)...
همچنین آشکار است که در مورد اختیارات آنها به این شیوه و اولین بودنشان در تصرف در اموال و دارایی مردم با طلاق دادن همسرانشان، فروش اموالشان و سایر اقدامات مشابه، اختلافی وجود ندارد. این امر با آیه: «پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است...» تأیید میشود...
بل معناه كونهم اولى في التصرف بالاسباب المعينة ومباشرتهم بالاسباب التى يباشر بها الملاك بان يطلق الامام زوجة شخص ثم يزوجها بعقد النكاح اما لنفسه أو لغيره أو يتصرف في دار الغير ببيعها لشخص آخر، أو تصرفه فيها بنفسه، بل هذا ثابت بالروايات المتواترة وفى خطبة حجة الوداع من كنت مولاه فهذا على مولاه الست أولى بالمؤمنين من انفسهم قالوا بلى...
در واقع، این بدان معناست که آنها اولین کسانی هستند که به شیوههای خاص عمل میکنند و مستقیماً همان اختیارات مالک را اعمال میکنند، مانند اینکه امام همسر کسی را طلاق میدهد و سپس او را با عقد ازدواج، چه برای خودش و چه برای دیگری، به ازدواج درمیآورد، یا با فروش مال دیگری به دیگری، یا با تصرف خود در آن، در مال دیگری تصرف میکند. این امر با روایات متعددی ثابت شده است، و در خطبه حجة الوداع آمده است: «هر که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست. آیا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟» آنها پاسخ دادند: «بله»...
مصباح الفقاهة ج4ص35السید ابو القاسم الخوئی
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته














